• علم و اجتهاد
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما (RSS)

قبل از تبيين دلايل ختم نبوّت بايد به اين نكته توجه داشت كه اصولاً اقامه دليل عقلى بر ختم نبوّت امكان ندارد؛ يعنى عقل بما هو عقل، آمدن پيامبر ديگری را محال نمى‌‏داند.

به تعبیر یکی از متفکرین اسلامی: «اصل نبوّت را مى‌‏توان هم از دليل‌‏هاى برون‌دينى (دليل عقلى) و هم از دليل‌‏هاى درون‌دينى (دليل نقلى) اثبات كرد؛ ولى در انقطاع وحى دليل عقلى بر ضرورت انقطاع خاتميت نداريم؛ يعنى عقل، آمدن پيامبر ديگری را محال نمى‌‏بيند؛ جز اين‌كه دليل‌‏هاى درون‌دينى عقل را متقاعد به پذيرفتن خاتميت مى‏‌كند. بنابراين عقل بشرى به ضرورت انقطاع نبوّت و استحاله تداوم آن دست نمیازد؛ بلكه ادراك پايان نبوّت از راه دانشى است كه اگر خداوند به پيامبر نياموخته بود، خود او نيز برآن آگاه نبود؛ بنابراين اگر پيامبر اكرم(ص) ادعای خاتميت نكرده بود، هيچ‌كسى را امكان دست‌‏يابى بر اين راز نبود.‏[۱]‎

حال كه دليل عقلى بر خاتميت امكان ندارد، پس بايد به‌­دنبال دليل درون‌دينى يا نقلى باشيم. بنابراين بايد ديد كه چه دلايل نقلى بر خاتميت وجود دارد؟

دلايل نقلى بر خاتميت

دلايل نقلى بر خاتميت به دو دسته تقسیم می شوند:

۱. قرآن

يكى از ادله نقلى بر خاتميت رسول اكرم(ص) آيهُ: «ما كان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبيين…»‏[۲]‎ است. در اين آيه كلمه: «خاتم النبيين» بر رسول خدا(ص) اطلاق شده است و از صدر اسلام تاكنون همه صاحب‌نظران در موضوع خاتميت اين آيه را مستند خويش قرار داده‏‌اند.

«رسول» عبارت است از كسى كه حامل رسالتى از سوى خداوند براى مردم بوده باشد و «نبى» كسى است كه حامل خبرى از غيب باشد. لازمه اين سخن آن است كه وقتى بعد از رسول اكرم(ص) نبوّتى نباشد (خاتم النبيين) رسالتى نيز نخواهد بود؛ يعنى لازمه ختم نبوّت ختم رسالت است؛ زيرا رسالت، خود يكى از اخبار غيبى است. وقتى بنا شد اخبار غيبى منقطع شود و ديگر پیامبری نباشد، قهراً رسالتى هم نخواهد بود. از اين سخن، سستى و بى‏‌پايگى بهائيت كه از اين آيه مقصود خود مبنى بر عدم ختم رسالت را استفاده مى‏‌كنند، ظاهر مى‌‏شود؛ زيرا وقتى رسول خدا(ص) خاتم النبيين باشد، قهرا خاتم الرسل هم خواهد بود.

پس، از واژه «خاتم النبيين» مى‏‌توان «خاتم المرسلين» را نتيجه گرفت؛ در‌حالی‌که اگر  مى‌‏گفت «خاتم‌المرسلين»؛ در اين صورت بر «خاتم‌النبيين» دلالت نمى‌‏كرد؛ زيرا ملازمه از طرف رسول درست است؛ يعنى هر رسولى نبى است ولى نمى‌‏توان گفت هر نبى‌­ای رسول است. شاهد بر اين مطلب سخن خداوند در آيه: «رسولاً نبيّا»‏[۳]‎ است.

پس «نبى» اعم از «رسول» است. وقتى عام يعنى (نبى) در آيه يادشده نفى شد، به‌­طريق اولى، خاص (رسول) نيز نفى مى‌‏شود (از نفی عام، نفى خاص نيز به‌­دست مى‏‌آيد).

غير از آيه يادشده، آيات ديگری در قرآن كريم وجود دارد كه از دلالت التزامى‏ آن­‌ها مى‌‏توان جاودانگى و جهان‌شمولى دين اسلام را نتيجه گرفت. اين آيات بيان‌گر عموميت دعوت دين اسلام براى همه مردم در همه ازمنه و امكنه و تاريخ است و الفاظى در قرآن كريم بيان‏گر اين ويژگى است؛ الفاظى چون: الناس، كافةَ، عالمين و… .

اين كلمات دلالت بر عموميت ازمانى و افرادى دارند و از جهت شمول به­ گونه‌­ای هستند كه همه مردم را در بر مى‌‏گيرند. وقتى دين اسلام با اين ويژگى دين همه باشد، بنابراين از دلالت التزامى اين آيات مى‏‌توان خاتميت دين اسلام را به‌­دست آورد.

برخى از انديشمندان اسلامى از اين قبيل آيات بر خاتميت استدلال كرده‏‌اند؛‏[۴]‎ مانند آيه: «تبارك الّذى نزّل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا»؛‏[۵]‎ «پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده‌‏اش نازل كرد تا بيم‌دهنده جهانيان بوده باشد».

چنان­‌چه پيداست در اين آيه، انذار به همه عالمين نسبت داده شده است و اين كلمه عام است و شامل همه انسان‌­ها در طول ازمنه و امكنه مختلف مى‏‌شود. از اين آيه مى‌‏توان استفاده نمود كه رسالت رسول اكرم(ص) جهانی بوده و تا دامنه قيامت ادامه خواهد داشت.  به تعبیر دیگر، اين آيه به دلالت التزامى، مى‌‏تواند دليل بر خاتميت باشد؛ زيرا استمرار رسالت رسول اكرم(ص) دليل بر اين است كه اگر شريعت ديگرى غير از اسلام بيايد، آن شريعت بايد اسلام را نسخ كند؛ چون اجتماع دو شريعت، غيرممكن است. درنتيجه اگر شريعت اسلام بخواهد نسخ شود،  ديگر نمى‌‏تواند براى عالمين و همه جهانيان نذير باشد؛ در حالی‌كه قرآن مدعى است رسالت رسول اكرم(ص) جهانى است و كتاب او يعنى قرآن براى همه عالميان نذير است. از اين مطلب فهميده مى‌‏شود كه پس از اسلام ديگر شريعتى نخواهد آمد و اين امر مستلزم خاتميت است.

اشكال: ممكن است گفته شود از اين آيه خصوصاً از واژه «للعالمين» نمى‌‏شود بر خاتميت استدلال كرد؛ زيرا لفظ عالمين عام نيست و شامل همه انسان‌­ها نمى‌‏شود؛ بلكه مراد از آن جمع كثيرى از افراد انسان است؛ بنابراين از اين آيه نمى‌‏توان بر خاتميت دليل آورد.

پاسخ: لفظ «عالمين» در قرآن كريم در سه معنى استعمال شده است:

  1. معنى عام و جهان‌شمول آن تمام مخلوقات را در برمى‏‌گيرد؛ مانند سخن خداوند: «قال فرعون و ما رب العالمين»؛‏[۶]‎ «(فرعون) گفت: پروردگار عالميان كيست؟». «قال ربّ السموات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين»؛‏[۷]‎ «(موسى) گفت: پروردگار آسمان‌‏ها و زمين و آن‌چه ميان آن دو است اگر اهل يقين هستيد».
  1. درخصوص انسان‌ها؛ مانند سخن خداوند «اتأتَون الذّكران من العالمين»‏[۸]‎ آيا در ميان (انسان‌ها) شما به‌سراغ جنس مذكر مى‏‌رويد؟ لفظ عالمين در اين آيه به قرينه مقام، شامل عالم انسانى مى‌‏شود.
  2. ویژه مخلوقات داراى عقل و شعور؛ مانند سخن خداوند «تلك آيات اللّه‏ نتلوها عليك بالحق و ما اللّه‏ يريد ظلما للعالمين»‏[۹]‎ اين‌ها آيات خداوند است كه به حق برتر مى‌‏خوانيم و خداوند هيچ‌گاه ستمى براى احدى از عالميان نمى‌‏خواهد.

حال بايد توجه داشت كه اگر لفظ عالميان در غير اين سه معنى به­‌كار رود، نيازمند به قرينه است و در آيه مورد بحث كه بر خاتميت استدلال شد، قرينه‌‏اى بر خصوص افراد خاص در زمان خاص وجود ندارد؛ پس اين احتمال كه جمعيت خاصى از انسان‌ها مد نظر باشد، سخن و ادعای بدون دليلی است.‏[۱۰]‎

بنابراين با اين آيه مى‌‏توان ابتدائاً جهانى‌بودن دين اسلام را به اثبات رساند و به تبع آن مى‌‏تواند دليل بر خاتميت نيز باشد.

۲. روایات

در اين بخش به رواياتى چند كه از آن‌ها مى‌‏توان بر خاتميت استدلال نمود، اشاره می‌کنیم. روايات را از اين جهت مى‏‌توان بر دو دسته تقسيم نمود:

الف: رواياتى كه به دلالت مطابقى بر خاتميت دلالت دارند؛

ب: رواياتى كه به دلالت التزامی می‌توان از آن‌ها بر خاتمیت استدلال نمود.

از دسته اول از روايات مشهوری كه به صراحت بر خاتميت دلالت مى‌‏كنند، يكی حديث «منزلت» است. رسول خدا در این زمینه به حضرت علی(ع)  فرمود: «اما ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ انه لا نبىّ بعدى»؛‏[۱۱]‎ «آيا خشنود نمى‌‏شوى كه بگويم مَثَل تو نسبت به من مَثَل هارون نسبت به موسى است؛ جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد».

در اين حديث رسول خدا(ص) علاوه بر اين‌كه جانشينی حضرت على(ع) را  مطرح مى‏‌كنند، مسأله ختم نبوّت را نيز اعلام مى‌‏دارند؛ زيرا جمله «لا نبىّ بعدى» عام است و تا عمق زمان نفوذ كرده و همه مكان‌ها را نيز در بر مى‌‏گيرد. همچنين با اين جمله هم نبوّت تشريعى را خاتمه‌يافته تلقى مى‌‏كند و هم نبوّت تبليغى را.

روايت ديگرى كه بالمطابقه دلالت بر خاتميت مى‏‌كند حديثى است كه پيامبر(ص) طبق آن خودشان را به انبيای ديگر مَثَل مى‏‌زنند که با عنايت به اين مطلب مى‏‌توان از آن به حديث تمثيل ياد كرد.

رسول اكرم(ص) مى‏‌فرمايند: «مثلى فى الانبياء كمثل رجل بنى حائلاً فاكمله الا موضع لبنة منه و كنت انا تلك اللبنة فلا رسول بعدى و لاسنة بعد سنتى».‏[۱۲]‎

در نقل ديگری آمده: «انما مثلي‏ في‏ الأنبياء كمثل‏ رجل‏ بنى دارا فأكملها و حسنها الا موضع لبنة، فكان من دخلها فنظر إليها قال: ما أحسنها الا موضع هذه اللبنة؛ قال صلى الله عليه و آله: فانا موضع اللبنة ختم بى الأنبياء.‏[۱۳]‎

در اين حديث، رسول خدا(ص)  سلسله انبيا را به ساختمانى تشبيه مى‌‏كنند كه هر كدام براى تكميل بخشى از آن ساختمان، رسالتى داشته‏‌اند تا در نهايت با آمدن رسول خدا(ص) ساختمان به تمام و كمال به پايان مى‌‏رسد و آماده بهره‌‏بردارى كامل مى‌‏شود؛ چنان‌که در پايان روايت مى‌‏فرمايند: «بعد از من ديگر رسولى نخواهد آمد و سنت من آخرين سنّت است».

روايت ديگرى كه به صراحت بر خاتميت دلالت مى‌‏كند، سخنى است كه امام باقر(ع) از رسول خدا(ص) نقل مى‏‌كنند: «ايها الناس لا نبى بعدى و لا سنة بعد سنتي فمن ادعى ذلك فدعواه و بدعته فى النار فاقتلوه و من تبعه فانه فى النار»؛‏[۱۴]‎ «مردم بدانند كه پس از من پيامبرى نخواهد آمد و بعد از سنت من، سنّت ديگرى نخواهد بود. هر كسى پس از من ادعاى نبوّت و پيامبرى كند، ادعا و بدعت او در آتش خواهد بود و مردم را به‌سوى جهنم دعوت مى‏‌كند. پس او را بكشيد و هر كسى از او تبعيت و پيروى كند در آتش جايگاهش خواهد بود».

چنان‌­چه پيداست، مضامين اين دسته از روايات چنان واضح و روشن است كه نياز به تبيين و توضيح ندارد و هر سه روايت يادشده به صراحت بر خاتميت دلالت مى‏‌كنند.

دسته ديگری از روايات كه به ملازمه مى‌‏توان از آن‌ها بر خاتميت دليل آورد، رواياتى است كه طبق آن‌ها رسول اكرم(ص) رسالت خويش را جهانى دانسته و احكام و شريعت اسلامى را تا ابد و تا قيامت پايدار معرفى كرده‌اند. گرچه روايات اين دسته بسيارند و به مضامين مختلف آمده‌‏اند اما در اين‌جا به يك مورد اشاره مى‌‏شود.  رسول اكرم(ص) مى‌‏فرمايند: «ايها النّاس حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة…»؛‏[۱۵]‎ «اى مردم حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من نيز تا روز قيامت حرام است».

امام صادق(ع) نيز در اين زمينه مى‌‏فرمايند: «… فحلاله حلال الى يوم القيامة و حرامه حرام الى يوم القيامة…»؛‏[۱۶]‎ «امور حلالى كه رسول اكرم(ص) آورده تا روز قيامت حلال است و امور حرام نيز تا روز قيامت حرام است».

چنان چه پيداست از واژه «الى يوم القيامة» جاودانگى دين اسلام فهميده مى‌‏شود و جاودانگى دين اسلام مستلزم خاتميت رسالت رسول اكرم(ص)  است.

پانوشت‌ها

  1. جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در قرآن، صص۴۰۰-۴۱۳. [↪]
  2. احزاب: ۴۰. [↪]
  3. مریم: ۵۱. [↪]
  4. سبحانی، جعفر، الالهيات علي هدي الکتاب و السنة و العقل، ج ۳، صص ۴۹۱ و ۴۹۸. [↪]
  5. فرقان: ۱. [↪]
  6. شعرا: ۲۳. [↪]
  7. شعرا: ۲۴. [↪]
  8. شعرا: ۱۶۵. [↪]
  9. آل عمران: ۱۰۸. [↪]
  10. سبحانى، جعفر، خاتميت از ديدگاه قرآن و حديث و عقل، صص ۳۷-۳۳. [↪]
  11. طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، ج۱، ص۵۱؛ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد فى معرفة حجج اللّه‏ على العباد، ج۱، ص۸؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۲، ص۹۲؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البداية و النهاية، ج۵، ص۷؛ ابن هشام، السيرة النبوي، ج۲، ص۵۲۰ ؛ ابن حنبل، احمد، مسند احمد، ج۳، ص۳۳۸؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج۴، ص۲۰۸. [↪]
  12. احسائی، ابن ابى جمهور، عوالی اللآلی، ج۴، ص۱۲۲؛ ترمذی، محمد بن عيسی، سنن الترمذی، ج۲، ص۲۴۶؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم،  ج۷، ص۶۴. [↪]
  13. عبد، على بن جمعه‏ عروسى حويزى، تفسير نور الثقلين، ج۴، ص۲۸۵. [↪]
  14. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج۲۸، ص۳۳۷. [↪]
  15. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشيعه،  ج۲۷، ص۱۶۹؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲، ص۲۶۰. [↪]
  16. برقی، احمد بن محمد بن خالد، محاسن، ج۱، ص۲۶۹؛ کليني، محمد بن يعقوب، الکافي،  ج۳، ص۵۱، ح۱۴۸۹. [↪]

پاسخ دهید