نوشتار حاضر، مکتوب گفت‌وگوی کوتاه حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا باقرزاده است با برنامه «من انقلابی‌ام» که این روزها به‌مناسبت ایام دهه فجر از رادیو معارف پخش می‌شود. حجت‌الاسلام باقرزاده مدرس و پژوهش‌گر حوزه و دانشگاه و عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) است.

امروزه به قول مقام معظم رهبری، عده‌ای به اتهام افراطی‌گری، انقلابیون را طرد می‌کنند؛ مثلاً اگر دانشجویی در یک جلسه سخنرانی به اقتضای روحیه‌ی انقلابی‌گری‌اش انتقاد کند، او را از جلسه بیرون و یا از دانشگاه طردش می‌کنند؛ به این جرم که تو افراطی‌ هستی. این یک خطر است و امکان دارد تمام افراد انقلابی به اسم افراطی‌گری از جامعه کنار گذاشته شوند.

همچنین حضرت آقا فرمودند برخی انقلابی‌گری را طوری تعریف می‌کنند که صرفاً مطلوب خودشان است و فقط خودشان و تعداد دیگری از سالخوردگان هم‌سن خودشان ذیل آن قرار می‌گیرند. پس تکلیف جوان‌هایی که می‌خواهند انقلابی باشند چیست؟ هر جوانی که می‌خواهد به مقتضای فرهنگ امام(ره) و فرهنگ انقلاب یک کاری بکند، شما انگ افراطی به او می‌زنید. می‌گوییم انقلابی کیست؟ می‌گوید منِ توّاب! یعنی همان کسی که در ابتدای انقلاب به‌خاطر انقلابی‌گری‌اش از دیوار سفارت بالا رفته و مورد تحسین حضرت امام(ره) قرار گرفته است؛ الآن می‌گوید که «توبه کردم و پشیمانم!» و حاضر است فرش قرمز بیاندازد برای آمریکایی‌ها؛ این را صریحاً  می‌گویند. آیا این اعتدال است؟ این افراط است؛ چون می‌گوید که ملاک من هستم؛ آن روز دلم خواست آن کار را بکنم؛ امروز دلم می‌خواهد فرش قرمز زیر پای آمریکایی‌ها بیاندازم. واقعیت آن است که این افراد هیچ‌وقت انقلابی نبوده‌اند؛ کسانی بوده‌اند که در آن زمان جوگیر شده‌ و آن کارها را کرده‌اند و نظر الآن‌شان خلاف اعمالی است که در دوران انقلاب انجام داده‌اند.

برای مرزگذاری بین انقلابی‌گری و افراطی‌گری به ‌لحاظ تئوریک می‌توان معیارهایی را ذکر کرد:

* انقلابی‌گری عالمانه است و افراطی‌گری جاهلانه؛ علما، نخبگان و فرهیختگان اگر در یک فضای کاملاً سالم سیاسی ـ یعنی فضای فارغ از حب و بغض‌های حزبی، گروهی و جناحی ـ  بر سر میز گفت‌وگو بنشینند، استدلال علمی یک شخص انقلابی که متهم‌ به افراطی‌گری است را قبول و او را تصدیق می‌کنند. البته به‌شرطی که طرف مقابل هم خودش تمایلات حزبی و جناحی نداشته باشد و با رویکرد کاملاً علمی به قضیه نگاه کند؛ در این ‌صورت می‌بیند که حرف طرف مقابل درست است. هرچند در این بین هستند کسانی که با ژست علمی، انقلابیون را محکوم می‌کنند که شما علمی نیستید؛ چون علم سیاست یا روابط بین‌الملل یا دیپلماسی را نمی‌دانید؛ در حالی‌که از قضا انقلابی‌گری علمی است و اتفاقاً بعضی از تئوری‌هایی که در دنیای امروز به‌عنوان تئوری‌های علمی جا افتاده‌اند توهمی بیش نیستند و اصلاً علمی نیستند؛ فرضیاتی هستند که آن‌ها را به حد علمیت رسانده‌اند برای قبضه‌کردن دنیا.

می‌گوییم انقلابی کیست؟ می‌گوید منِ توّاب! یعنی همان کسی که در ابتدای انقلاب به‌خاطر انقلابی‌گری‌اش از دیوار سفارت بالا رفته و مورد تحسین حضرت امام(ره) قرار گرفته است؛ الآن می‌گوید که «توبه کردم و پشیمانم!» و حاضر است فرش قرمز بیاندازد برای آمریکایی‌ها! واقعیت آن است که این افراد هیچ‌وقت انقلابی نبوده‌اند؛ کسانی بوده‌اند که در آن زمان جوگیر شده‌ و آن کارها را کرده‌اند و نظر الآن‌شان خلاف اعمالی است که در دوران انقلاب انجام داده‌اند.

همچنین ممکن است یک چیزی را آدم بفهمد که درست است؛ اما خلافش عمل کند؛ مثل این‌که شما حرف یک پزشکی را درباره‌ی خوردن یا نخوردن یک ماده‌ی غذایی بپذیرید، اما سر سفره نتوانید به حرف پزشک عمل کنید؛ می‌گوید نمک برایتان خوب نیست؛ اما شما باز هم می‌خورید؛ بااین‌حال می‌فهمید که این نمک مریضی‌تان را تشدید می‌کند. پس در بحث انقلابی‌گری استدلال و برهان آدم انقلابی، عالمانه است؛ اما حرف‌های آدم افراطی طوری است که تمام عقلا می‌فهمند آن حرف‌ها جامعه را به عقب می‌برد. مثلاً استکبار‌ستیزی خوب است؛ این انقلابی‌گری است و استدلال هم دارد. اما در این وسط شما می‌بینید که یک عده به اسم انقلابی‌گری و استکبارستیزی از دیوار یک سفارتی بالا می‌روند. خب جامعه می‌گوید شما که این کار را کردید، اگر انقلابی هم بودید، این‌جا جاهلانه عمل کردید؛ یعنی دو قدم آن‌طرف‌تر کار خودتان را ندیدید. مثل یک شطرنج‌باز عاقلی که در بازی شطرنج، چند حرکت بعد حریفش را می‌تواند پیش‌بینی کند. بنابراین بعضی‌ها به اسم انقلابی‌گری ممکن است افراط کنند. افراط یک عمل جاهلانه است. جاهلانه‌بودنش را عقلا و نخبگان جامعه می‌فهمند. رهبری گاهی به بعضی کارهای انقلابیون تشر زده‌اند و گفته‌اند که این کار غلط بود. مثلاً فرمودند که ممکن است جایی یک شخصی، سخنانی ضد انقلاب یا اسلام بیان کند؛ شما باید بنشینید ببینید اگر چه کار بکنید نتیجه‌ی مطلوب را می‌گیرید. آدم افراطی به عواقب کار فکر نمی‌کند و مثلاً ممکن است برود جلسه را به هم بزند. نتیجه این می‌شود که آن سخنران مظلوم‌نمایی می‌کند و اشک می‌ریزد و نتیجه‌ی مطلوب برایش حاصل می‌شود. پس فرق بین انقلابی‌گری و افراطی‌گری عالمانه و جاهلانه بودن آن است. در روایت هم داریم که «الجاهل إما مفرِط أو مفرّط»؛ جاهل کسی است که یا از این طرف بام می‌افتد یا از آن طرف بام؛ یا کند می‌رود یا تند. در زیارات ائمه(ع) هم وارد شده که «المتقدم لکم مارق و المتأخر عنکم زاهق واللازم لکم لاحق».

* افراطی‌گری جامعه را از هدف دور می‌کند. هرجا دیدید یک حرکتی دارد جامعه را به طرف هدف نزدیک‌تر می‌کند، آن حرکت انقلابی است؛ وبالعکس، اگر دیدیم حرکتی جامعه را از هدف دورتر می‌کند، آن حرکت افراطی‌گری است؛ ولو به اسم اعتدال و عقلانیت انجام شود. اگر دیدیم از اهداف بلند انقلاب اسلامی دور می‌شویم یا دچار افراط شده‌ایم یا تفریط.

در انقلابی‌گری هدف وسیله را توجیه نمی‌کند: در افراطی‌گری می‌توان از هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف استفاده کرد؛‌ اما در انقلابی‌گری نه. مصداق این مسأله هم زیاد است؛ مثلاً اگر کسی از ما امان خواسته، آن شخص در امان من است و من نمی‌توانم برای رسیدن به هیچ هدفی به او خیانت و او را از امان خارج کنم. در جهان اهل تسنن ما داعشی‌ها را افراطی می‌دانیم؛ چون این‌ها برای رسیدن به هدفشان در نابودی شیعیان (به جرم مشرک بودن به زعم آنان) دست به هرکاری می‌زنند؛ سر می‌برند، تکه‌تکه‌ می‌کنند، می‌سوزانند، فیلم‌های مشمئز‌کننده پخش می‌کنند و چهره‌ی اسلام را کریه نشان می‌دهند برای این‌که به هدفشان برسند. از آن‌ها می‌پرسیم شما که ادعای مسلمانی دارید، این‌ کارها در کجای سیره‌ی پیامبر(ص) بوده است؟ اسلامی که می‌گوید درخت را حق ندارید بی‌دلیل قطع کنید؛ یا اجازه نمی‌دهد در جنگ، محیط زیست را خراب کنید؛ چنین دینی چطور اجازه می‌دهد که چنین جنایاتی صورت پذیرد؟ جهاد در اسلام آمده است برای گسترش اسلام عقلانی؛ در حالی‌که داعشی‌ها جهاد را علیه اسلام به‌کار می‌برند؛ درون جهان اسلام جهاد چه معنی می‌دهد؟ جهاد مقوله‌ای است برای مقابله با معاندان؛ شما آن را ابزاری قرار داده‌اید برای نابودی خود مسلمان‌ها! در زمان جنگ هشت‌ساله، هواپیماهای ما اگر قرار بود جایی را از عراق بزنند، دقت می‌کرد تا به غیرنظامیان آسیبی وارد نشود؛ یا در زدن شهرها قبل از این‌که جایی را هدف قرار بدهند قبلش اعلام می‌کردند که مثلاً فردا قرار است فلان‌بانک را بزنیم تا اطرافش را تخلیه کنند. بنابراین هدف وسیله را توجیه نمی‌کند و این یکی از مرزهای تفاوت افراطی‌گری و انقلابی‌گری است.

پاسخ دهید