حجت‌الاسلام والمسلمین یزدانی مقدم:

به‌مناسبت سالروز بزرگداشت شیخ اشراق

  • تدبیر و سیاست
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما (RSS)

شهاب­‌الدین یحیی سهروردی، شیخ اشراق، در سال ۵۴۹ق، در قریه سهرورد، نزدیک زنجان، به‌دنیا آمد. وی آموزش­‌های اولیه را در مراغه نزد مجدالدین جیلی کسب کرد. مراتب بالاتر را نزد ظاهرالدین قاری در اصفهان به پایان رساند. او در اصفهان با امام فخررازی هم مدرسه بود. سهروردی بعد از تحصیلات متداول آن زمان، به مسافرت پرداخت و با مشایخ صوفیه ملاقات و از آن‌ها بهره برد. وی اوقات بسیاری را به تفکر و نیایش می‌­گذراند. در یکی از سفرها، از دمشق به حلب، با ملک ظاهر شاه، پسر صلاح­‌الدین ایوبی، دیدار کرد. ملک ظاهر مجذوب شهاب­‌الدین شد و از او خواست که در قصر وی بماند. سهروردی با ملک ظاهر شاه دوستی و انس داشت تا این‌که مبغوض برخی از فقیهان آن دیار قرار گرفت و آنان برخی اظهارات او را برای اسلام خطرناک دانستند و مرگ او را خواستار شدند. با عدم پذیرش ملک ظاهر، مقامات مذهبی نامه‌­ای برای صلاح‌­الدین فرستادند. صلاح‌­الدین هم پسر را بین کناره‌­گیری و یا پیروی از نظر مقامات مذهبی مخیّر کرد. بدین ترتیب سهروردی زندانی و در سال ۵۸۷ق، به علت گرسنگی از پای درآمد یا او را خفه کردند. شهرزوری برای سهروردی ۴۵ اثر برشمرده و دیگران تا حدود پنجاه عنوان از آثار سهروردی برشمرده‌­اند. این آثار بنای اصلی حکمت اشراق را تشکیل می‌­دهد.

آیا شیخ اشراق ادعاهای سیاسی داشت؟ آیا وی برای خود رسالت سیاسی قائل بود؟ می­‌توان پذیرفت که شیخ اشراق را به ادعای فساد  اعتقادی کشته باشند؛ اما این فساد اعتقادی چه بود؟ چنان‌که از حکمة الاشراق برمی‌­آید وی تفسیری از نبوت می­‌کرد که می‌­تواند شامل کسانی غیر از پیامبران هم بشود. اما مگر امثال ابن سینا چنین تفسیری نداشتند؟ به علاوه شیخ اشراق برای نبوت شرطی را گذاشته بود که این شرط به واقع پیامبری نزدیک­‌تر است؛ و آن این‌که پیامبر باید مأمور از سوی حق تعالی باشد و بدین ترتیب عارفان را از دایره پیامبری خارج کرده بود. امروزه هم برخی، فیلسوفان را دچار فساد عقیده می‌­دانند و ماجرای آب کشیدن ظرفی که فرزند امام خمینی از آن آب خورده بود مشهور است.‏[۱]‎ در این ماجرا فرزند را هم محکوم به حکم پدر که مُدرِّس فلسفه و عرفان بود دانسته‌­اند. داستان‌­های مشهور دیگری نیز درباره ملاصدرا و یا فیلسوف معاصر، علامه طباطبایی وجود دارد که نیازی به ذکر آن‌ها نیست. این مقدار از تقابل معمول میان فقیهان و فیلسوفان، وجود ادعاهای سیاسی و یا اندیشه‌­ای ویژه‌­ای را برای یک فیلسوف اثبات نمی­‌کند.

از نگاه شیخ اشراق دو طریقه در حکمت می­‌توانیم داشته باشیم و در واقع خارجی و تاریخی هم این دو طریقه را داشته‌­ایم؛ یکی حکمت بحثی و دیگری حکمت ذوقی. بدین ترتیب دوگونه از حکیمان پیدا می‌­شوند؛ یک گروه که اهل حکمت بحثی هستند و گروه دیگر که اهل حکمت ذوقی هستند. قدرت و حکومت از آن گروه دوم است. استدلالی که می‌­توان برای تعلّق قدرت و حکومت به حکیمان ذوقی اقامه کرد این است که این گروه از حکیمان هستند که به حقیقت و واقعیت در جهان هستی و در زندگی اجتماعی و در حیات انسانی دسترسی مستقیم دارند.

از مقدمه حکمة الاشراق می­‌توان به‌دست آورد که شیخ اشراق خالی از ادعاهای سیاسی نیست. اما ادعای سیاسی او چیست؟ ادعای سیاسی او این است که حکیمان ذوقی شایسته فرمانروایی هستند. چنانچه میان مقدمه حکمة الاشراق و مباحث میانی کتاب ارتباط برقرار کنیم درمی‌یابیم که سالکان واصلی که انوار الهی را دریافت می‌­دارند، به تناسب ماهیت انوار دریافتی از «خُرَّه» بهره‌­مند می­شوند و در عالی‌ترین مراتب؛ خُرَّه کیانی را دریافت می­‌کنند که خُرَّه‌­ای ویژه فرمانروایانی چون کیومرث، فریدون و کیخسرو است. باید توجه داشت که ادعای شایستگی برای فرمانروایی در همین حدودِ دریافت خُرَّه کیانی خاتمه می‌­یابد و به اقدامات عملی منجر نمی‌­شود؛ مانند ادعای مشروعیت عالمان دینی برای حکومت که همیشه هم وجود داشته، اما با همکاری با حکومت هم قابل جمع بوده و این شقّ اخیر را در سیره سیاسی شیخ اشراق و مجالست و مؤانست او با ملک ظاهر می‌­توان مشاهده کرد.

مهم‌ترین اثر شیخ اشراق، کتاب حکمة الاشراق است. چنان‌که از مقدمه حکمة الاشراق برمی‌آید‏[۲]‎ او این اثر را پس از آثاری که در حکمت مشاء نگاشته، نوشته است. در همان مقدمه از جمله این آثار از التلویحات اللوحیة و العرشیة و اللمحات نام می­‌برد. چنان‌که از مقدمه المشارع و المطارحات برمی‌آید ‏[۳]‎ این کتاب پس از حکمة الاشراق نوشته شده است. در عین حال شیخ اشراق توصیه می­‌کند که المشارع و المطارحات پس از التلویحات اللوحیة و العرشیة و قبل از حکمة الاشراق خوانده شود.‏[۴]‎ التلویحات اللوحیة و العرشیة را نمی‌­توان اثری خالص در فلسفه مشاء به‌شمار آورد و مایه­‌هایی از حکمة الاشراق را می‌­توان در آن مشاهده کرد. در هر صورت برای انتقال از فلسفه مشاء به حکمة الاشراق، مطالعه آن مفید خواهد بود. در مرحله بعد می‌­توان المشارع و المطارحات را  قرار داد که مایه‌­های اشراقی آن بیشتر است و به ویژه می‌­توان این مایه‌­های اشراقی را در المشرع السادس ‏[۵]‎ و المشرع السابع ‏[۴]‎ کتاب ملاحظه کرد. در هر صورت از چهار مجلد مجموعه مصنفات شیخ اشراق که به همت هانری کربن، سید حسین نصر و نجفقلی حبیبی چاپ شده است؛ اثری که بتوان آن را به طور خالص مشایی دانست مشاهده نمی‌­شود.

علم‌شناسی جدید سهروردی می­‌گوید که حکمت و فلسفه سیاسی باید مبتنی بر شهود یا وحی باشد و نیز می‌­گوید که سیاست باید بر پایه شهود یا وحی باشد؛ یعنی سیاست را به وحی می­‌سپارد.

در این‌جا به این مسأله خواهیم پرداخت که نوآوری سهروردی درباره فلسفه سیاسی چیست؟ شیخ اشراق در التلویحات اللوحیة و العرشیة و المشارع و المطارحات اشاره به موضوع جایگاه فلسفه سیاسی دارد و گفتار او در این باره در همان چارچوب مرسوم سنت فلسفه سیاسی اسلامی است. در حکمة الاشراق ایده­‌های جدیدی ابراز کرده است؛ از جمله در آغاز کتاب از دو طریقه در حکمت یاد می­کند و سپس در بخش منطق، «معلومات فطری»، «معلومات غیرفطری» و «مشاهده» را مطرح می‌­کند و این تقسیم معلومات پشتیبان دو طریقه در حکمت است که آن را بیان کرده است. شیخ اشراق از گروه‌­هایی از حکیمان یاد می‌کند و میان برخی از این گروه‌­ها و قدرت، حکومت و سیاست ارتباط برقرار می‌­کند. بدین ترتیب مشاهده می‌­شود که میان این هر سه موضوعی که سهروردی در این باره مطرح کرده است رابطه وجود دارد؛ یعنی ما انسان­‌ها سه گروه معارف و معلومات داریم؛ فطری، غیرفطری یا اکتسابی و شهودی. در فطری همگی یکسان هستیم؛ معلومات اکتسابی هم همان دانش­‌های مرسوم و حکمت بحثی است؛ شهود هم از آنِ اهل شهود است و به حکمت ذوقی می­‌انجامد. بنابراین دو طریقه در حکمت می­‌توانیم داشته باشیم و در واقع خارجی و تاریخی هم این دو طریقه را داشته‌­ایم؛ یکی حکمت بحثی و دیگری حکمت ذوقی. بدین ترتیب دوگونه از حکیمان پیدا می‌­شوند؛ یک گروه که اهل حکمت بحثی هستند و گروه دیگر که اهل حکمت ذوقی هستند. قدرت و حکومت از آن گروه دوم است. استدلالی که می‌­توان برای تعلّق قدرت و حکومت به حکیمان ذوقی اقامه کرد این است که این گروه از حکیمان هستند که به حقیقت و واقعیت در جهان هستی و در زندگی اجتماعی و در حیات انسانی دسترسی مستقیم دارند. بنابراین اینان که حقایق هستی و اجتماع و انسان را شهود می‌­کنند بر دیگرانی که دستی از دور بر آتش دارند اولویت خواهند داشت. بر این اساس جایگاه فلسفه سیاسی در اندیشه سهروردی چنین خواهد بود که در حکمت بحثی، فلسفه سیاسی بخشی از حکمت عملی است که به‌طور بحثی به دست می‌­آید و در حکمت ذوقی نیز فلسفه سیاسی می‌­تواند همان جایگاه را داشته باشد؛ با این تفاوت که مبانی و مواد آن از طریق ذوقی به‌دست می­آید یا با طریق ذوقی تأیید می‌­شود. در این‌جا نسبت مستقیمی میان فلسفه سیاسی مورد نظر سهروردی ـ که حکمت ذوقی است ـ و سیاست پیدا می‌­شود و فلسفه سیاسی حضور جدی­تری در سیاست خواهد داشت؛ در واقع لازم است که ما سیاست را به فلسفه سیاسی بسپاریم و حضور و نقش‌آفرینی دیگران در سیاست بی‌وجه و بی‌مبنا خواهد بود. علم‌شناسی جدید سهروردی می­‌گوید که حکمت و فلسفه سیاسی باید مبتنی بر شهود یا وحی باشد و نیز می‌­گوید که سیاست باید بر پایه شهود یا وحی باشد؛ یعنی سیاست را به وحی می‌­سپارد.

پانوشت‌ها

  1. «… و این از  مسائل رایج حوزه‏‌ها بود که هر کس کج راه مى‌‌رفت متدین‌تر بود. یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک به‌شمار مى‏‌­رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‌‏اى آب نوشید؛ کوزه را آب کشیدند؛ چرا که من فلسفه مى‌‏­گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى‌‏­یافت، وضع روحانیت و حوزه‌ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى مى‏‌­شد…» (امام خمینی، صحیفه نور، ج۲۱، ص۹۱.). [↪]
  2. شهاب الدین یحیی سهروردی، حکمة الاشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح و مقدمه هنری کربین، ج۲ ، انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران، ۲۵۳۵، ج۲، ص۱۰. [↪]
  3. همو، المشارع و المطارحات، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح و مقدمه هنری کربین، ج۱ انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران، ۲۵۳۵، ص۱۹۴. [↪]
  4. همان. [↪]
  5. همان، ص۴۲۷. [↪]

پاسخ دهید