مناظره علمی میان حجت‌الاسلام والمسلمین سبحانی و دکتر محسن جوادی

  • علم و اجتهاد
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما (RSS)

روز دوشنبه، اول آبان۱۳۹۶ مناظره‌ای بین دکتر محسن جوادی و حجت الاسلام محمدتقی سبحانی با موضوع «اخلاق در میانه فلسفه و کلام» در خانه اخلاق‌پژوهان جوان قم برگزار شد. مشروح این مناظره را در ادامه می‌خوانید.

سبحانی: بدون مقدمه، وارد اصل موضوع می‌­شوم. ما با دو سنت اخلاقی اصلی در تاریخ تفکرمان روبه‌رو هستیم؛ سنت فلسفی و سنت کلامی. در طول هزار سال اندیشه‌ورزی متفکران ما این دو سنت گاه جابه‌­جا بوده‌اند؛ گاه نظریه متکلمان غالب بوده و گاه نظریه فیلسوفان. امروز بیشتر نظریه فلسفی اخلاقی مورد توجه است و مطالعه می‌شود؛ ولی در سنت‌­های گذشته ما و در قرون بیشتر، سنت متکلمان رواج داشته است. مدعای اصلی ما این است که سنت فلسفی علی‌­رغم پختگی­‌ای که پیدا کرده، پاسخ‌­گوی یک نظریه اخلاقی اسلامی نیست و کاستی­‌ها و نقایصی دارد که اگر نتواند این نقایص را پرکند، نمی‌­توانیم آن ­را به‌­عنوان یک نظریه اخلاقی در سنت اسلامی به‌­حساب آوریم. تلاش­‌هایی هم که تا به‌ ­حال صورت گرفته، در پوسته این نظریه است؛ نه در عمق و هسته­‌ی آن.

در مقابل، باورمان این است که در سنت کلامی عقلیه، معتزله و امامیه از قرن سوم به این سو، بنیادهایی برای نظریه اخلاق گذاشته شده که این بنیادها ظرفیت­‌های خوبی برای توسعه دارد که اگر  درست تبیین و نظریه پردازی شود، می­‌تواند ما را به یک نظریه اخلاق اسلامی برساند. البته معنایش این نیست که در سنت متکلمان ضعفی وجود ندارد یا نظریه نیاز به تکمیل ندارد؛ بلکه منظورم هسته­‌های اصلی این دو نظریه است.

توفیق هر نظریه اخلاقی بر تبیین درست سه اصل است؛ اصل اول این است که بتواند از مسئولیت اخلاقی تفسیر درستی ارائه کند؛ یعنی انسان را به‌­عنوان یک فاعل اخلاقی نسبت به ارزش‌های اخلاقی مسئول کند. اصل دوم این است که یک نظریه اخلاقی باید بتواند برای ارزش­‌های اخلاقی، توضیح معقول داشته باشد؛ چرا که اگر ارزش­‌های اخلاقی اموری اعتباری باشند، بیرون از حقایق انسانی، آن نظریه اخلاقی دچار تزلزل می‌شود. اصل سوم این است که نشان بدهد ارزش‌های اخلاقی را می‌­توان شناخت؛ چرا که اگر شما مسئولیت اخلاقی را ثابت کنید و حتی نشان بدهید که ارزش­‌های اخلاقی در واقعیت وجود دارند، ولی کسی به آن‌ها دسترسی ندارد، نمی‌­توانیم از یک نظریه اخلاقی دفاع کنیم.

سبحانی: مدعای اصلی ما این است که سنت فلسفی علی‌­رغم پختگی­‌ای که پیدا کرده، پاسخ‌­گوی یک نظریه اخلاقی اسلامی نیست و کاستی­‌ها و نقایصی دارد که اگر نتواند این نقایص را پرکند، نمی‌­توانیم آن ­را به‌­عنوان یک نظریه اخلاقی در سنت اسلامی به‌­حساب آوریم. تلاش­‌هایی هم که تا به‌ ­حال صورت گرفته، در پوسته این نظریه است؛ نه در عمق و هسته­‌ی آن.

منظورم از دیدگاه فلسفی، سنت فلسفی موجود در شرق اسلامی است و کاری به حوزه غرب اسلامی مثل ابن‌ ­رشد ندارم. در حوزه فلسفه شرق اسلامی که از فارابی آغاز می‌­شود و تا ملاصدرا ادامه پیدا می‌­کند، هر سه اصلی که مطرح کردم، دچار مشکل جدی شده‌اند. اولاً که فیلسوفان ما نمی‌­توانند بر مبانی متافیزیکی و انسان‌شناختی خودشان مسئولیت اخلاقی را توضیح دهند. از دیدگاه فلسفی ما نظریه علیت ما به‌­قدرری عمومیت پیدا می‌­کند که بر تمام هویت انسان و حتی بر فعل ارادی انسان حاکم می‌­شود. فیلسوفان ما معتقدند که انسان مجبور است. یعنی واقعیت انسان اضطرار است؛ حتی تعبیر ملاصدرا در اسفار این است که فعل انسان مانند فعل حجر و شجر است و هیچ فرقی میان رفتاری که انجام می‌­دهیم، با رشد این گیاه ندارد و همه تحت قانون علیت است. برای فهم این‌­که علیت چگونه بر اراده حاکم می‌­شود ارجاع می‌­دهم به نقدی که مرحوم نایینی بر صاحب کفایه دارد. شهید صدر هم تقریر و نقدی زیبا به فیلسوفان در بحوث دارد و اثبات می‌­کند که نظریه فلسفی، نظریه جبر محض است و راهکار ارائه می‌­دهد. ما معتقدیم:

یک:  مسئولیت اخلاقی در نظام علیت، عام و شامل قابل تبیین نیست.

دو: ماهیت ارزش­‌های اخلاقی در فلسفه توضیح پیدا نمی‌­کند.

سه: از مبانی معرفت‌شناختی فلاسفه برمی‌آید که راهی برای شناسایی ارزش‌های اخلاقی نداریم. طبیعی است که وقتی فیلسوف ما معتقد است ارزش‌­های اخلاقی صرفاً اعتبارات جامعه است، نسبت بهبعضی رفتارها، دیگر سخن از کشف، بی‌معنا خواهد بود. اما اگر بخواهیم کمی دقت کنیم، از دیدگاه فیلسوفان وقتی سراغ منابع شناخت می­‌رویم، می‌­گویند منابع شناخت یا عقل نظری است و یا عقل عملی؛ عقل نظری واقعیت را کشف می­‌کند و عقل عملی ـ به تعبیر دوتن از فیلسوفانمان ـ قوه عامله‌­ای است که شناختی در آن نیست و اگر هم هم هست، شناخت همین اعتباریات اجتماعی است؛ نه این‌که بیاید واقعیت را بشناساند.

در مبانی کلامی ما، نظریه عدلیه هر سه گزاره پایگاه محکم را دارد؛ اولاً اختیار و اراده انسان در کلام اثبات می‌­شود و می‌­تواند با اراده و اختیارش، بیرون از فضای جبر علّی عمل کند؛ پس بر این مبنا مسئولیت اخلاقی معنا می‌­یابد.
در مبانی کلامی عدلیه، اختیار و اراده‌­ی انسان اثبات می­‌شود. یکی از دعواهای متکلمین، حریّت و آزادی است که در مقابل اهل حدیث ایستاده­‌اند.

در زمینه تبیین ماهیت ارزش­‌های اخلاقی متکلمان معتقدند خوب و بد  مانند بقیه­‌ی کیفیت­‌های عالم هستی یک واقعیت دارد؛ یعنی خوبی و بدی عدل، خوبی و بدیِ زیبایی‌­شناختی یا روان­‌شناختی نیست؛ بلکه خوبی و بدی کیفیت است؛ اما نه مانند رنگ و کم و کیف. همان‌طور که می‌گوییم که این‌ها مقولاتی واقعی هستند،  مقولات ارزشی واقعی هم داریم.

همچنین عدلیه معتقدند همان‌­طور که عقل نظری، کشفِ هست و نیست می­‌کند، عقل عملی، کشف باید و نباید می‌­کند. عقل عملی در انسان گذاشته شده که بتواند ارزش‌­های اخلاقی را به‌دست آورد و استنتاج و درک کند و در نهایت به حکم فعلی اخلاقی برسد.

مشکل ما این است که حوزه و دانشگاه ما از کلام اطلاع ندارند و مبانی را نمی‌­دانند و کار پژوهشی هم نمی­‌کنند. نظام تعلیم و تعلّم ما در دوسه‌سده گذشته بیشتر بر محور آثار فلسفی بوده و طبعاً کلام ما مهجور و در زاویه بوده است.

جوادی: اخلاق باید این سه عنصر را توضیح بدهد: مسئولیت اخلاقی؛ ماهیت امر اخلاقی و نحوه کسب آن؛ و در نهایت، معرفت ما نسبت به آن.

آقای سبحانی توضیح دادند که در کلام زمینه­‌های چنین چیزی هست؛ ولی در فلسفه شواهدی وجود دارد که ناقض ساخته‌شدن یک ساختار اخلاقی بر مجموعه آموزه‌های فلسفی و نکات فلسفی را نشان می‌­دهد. گفتند که منظورشان از کلام، کلام عدلیه است. من در این جهات با ایشان اختلاف دارم. من به مقوله مسئولیت اخلاقی کمتر می‌­پردازم و به آن دو نکته دیگر که بیشتر چالش دارد، یعنی ماهیت امر اخلاقی و معرفت اخلاقی می­‌پردازم.

در مورد ماهیت امر اخلاقی؛ در تعبیرات فلسفه ما شواهدی هست که نشان می‌­دهد حرف­‌های آقای سبحانی به نفی ماهیت امر اخلاقی و معرفت اخلاقی می­‌انجامد؛ ولی باید کل آن‌ها را دید و بعد نتیجه‌گیری کرد و بعد شاید نقدهایی بتوان به صحبت­‌های ایشان وارد کرد. این‌­که در فلسفه ما مواردی وجود دارد که نافی مسئولیت اخلاقی یا نافی واقعی‌بودن امر اخلاقی یا نافی امکان امر اخلاقی است، درست است؛ اما به­‌نظرم مجموعه گفته­‌های فیسلوفان را باید درنظر گرفت تا بشود برداشتی از ایشان داشت و از این جهت دیدگاه آقای سبحانی قابل نقد است.

کلام ما نتوانسته یک نظام اخلاقی بسازد؛ یعنی سؤال اساسی این است که آیا کلام ما واقعاً می‌­تواند نظام اخلاقی بسازد و ظرفیتش را دارد؟ اتفاقاً کلام به دلیل نداشتن برخی ظرفیت‌ها تسلیم فقه شد. نقش عقل کجای نظام اخلاقی است که شما اشاره کردید؟  اگر به تعبیر شما فقه را بخش مهمی از اخلاق اسلامی بدانیم ـ که همین‌­طور هم هست ـ عقل کجای نظام اخلاقی قرار می‌­گیرد؟ آیا فقه موجود با چیزهایی که شما گفتید، امکان ساختن یک نظام اخلاقی بر اساس عقل و معرفت عقلانی را دارد؟ این‌طور نیست به‌­نظرم. بحث­‌های کلامی، در حد بحث‌­های نظری مانده‌‌اند و نتوانسته‌اند خودشان را در جایگاهی که شما درباره عقل اشاره کردید پیدا کنند. گاهی حتی خود فقها شدیدتر از این را گفته‌­اند؛ مثلاً میرزای قمی گفته عقل، نه فقط با حکم شرع ملازمه دارد، بلکه اصلاً عقل، شارع است. برای مبانی‌­ای که شما برای کلام گفتید، نظامی ساخته نشده است و اصل این‌که می‌­تواند هم، محل بحث است.

جوادی: این‌­که در فلسفه ما مواردی وجود دارد که نافی مسئولیت اخلاقی یا نافی واقعی‌بودن امر اخلاقی یا نافی امکان امر اخلاقی است، درست است؛ اما به­‌نظرم مجموعه گفته­‌های فیسلوفان را باید درنظر گرفت تا بشود برداشتی از ایشان داشت و از این جهت دیدگاه آقای سبحانی قابل نقد است.

اما در مورد فیلسوفان که گفتید امر اخلاقی را امر واقعی نمی­‌دانسته­‌اند و جزو مشهورات می­‌دانسته­‌اند، باید گفت که افرادی بوده‌­اند که جور دیگری برداشت کرده‌­اند و البته حق هم با آن‌هاست. فلاسفه این‌گونه گفته‌­اند که ما دو توان داریم؛ اول عقل نظری که سه دسته دارد: شهود، معرفت و حکمت؛ و دوم عقل عملی که کار اصلی‌­اش ادراک نیست؛ بلکه کشیدن نقشه در خارج و مهندسی است؛ نه ادراک کلیات عقلی.

دانش عملی لایه‌­های مختلفی دارد. در یک جایش حق با شماست و آن در موردی است که شما می‌­خواهید تصمیم اخلاقی بگیرید. در تصمیم اخلاقی باید بگوییم که اخلاقی است؛ چه فیلسوف و چه کلامی؛ چون صدق و مطابقت در این‌جا معنی ندارد. اگر در لایه تصمیم‌­گیری اخلاقی بخواهید صحبت کنید، هیچ گریزی نیست که بگویید اعتباری است؛ چه کلامی باشید چه فیلسوف.

مثلاً در بحث اداراکات کلی، اگر به‌­طور کلی بگوییم راست گفتن خوب است یا نه، بحث شما موضوعیت پیدا می‌کند؛ مثلاٌ در این‌­جا که بگوییم متکلم گفته راست گفتن خوب است، یک شهود و ادراک عقلی است. فقط بحث در مرحله آخر قضیه نیست که لاجرم باید اعتباری بدانیم. من هم در این مرحله با شما موافقم که برخی از عبارت‌­ها نشان می­‌دهد که این‌ها از جنس مشهورات است و واقعیتی ندارد؛ منتها آن‌جا هم شواهد خلافش هست. پس در نهایت بین فیلسوف و متکلم در حکم اخلاقی، فرق نیست؛ بلکه در ادراکات کلی بحث است که البته فرق مهمی هم هست. این‌جا ممکن است شما به این حرف‌­ها استناد کنید که اشارات با تعبیرات خیلی صریحی گفته که  معرفت اخلاقی وجود ندارد؛ ولی خلاف این هم هست؛ در کتاب شفای ابن­‌سینا تصریح خلاف آن زیاد است؛ می‌­گوید که ما در اخلاق، برهان داریم؛ و برهان در ابن‌­ سینا یعنی حقیقت؛ برهان یعنی مقدمات ضروری کلی. این‌ که برهان اخلاقی داریم، یعنی نه این‌ که استدلال. برهان با یک مقدمات خاصی در ابن­ سینا صورت می‌­گیرد. بعد می‌گوید بعضی‌شان قابل استدلال برهانی‌­اند و بعضی هم خیر.

حکمت یعنی نظر. حکمت، کار عقل است. ادارک کلی کار عقل نظری است. حکمت عملی کار عقل عملی نیست.  اصلاً حکمت عملی به معنای عقل عملی نیست. حکمت عملی، کار عقل نظری است. حکمت همیشه نظری است. عملی‌بودن یعنی به گونه­‌ای است که می‌­تواند کاربردی شود. من با شما موافقم که شواهد متنی زیادی در این طرف قضیه وجود دارد؛ به‌خصوص در ابن­ سینا. دلیل پرداخت کمتر او به اخلاق شاید همین است. از طرفی نکات و تعبیرات خلاف این هم وجود دارد. مهم­‌تر از همه نفس‌­شناسی‌­ای است که دارند؛ مانند خواجه که وقتی وارد اخلاق می‌­شود، با نفس‌شناسی شروع می­‌کند. این یعنی می‌خواهند در اخلاق واقعیتی را کشف کنند. آیا اخلاق بدون نفس‌شناسی نمی­‌شود؟ نفس انسان را چرا می­‌خواهند بشناسند؟ اخلاق اگر فقط اعتبار بود، چه لزومی داشت که بگویند اخلاق با نفس­‌شناسی شروع می‌­شود؟ در همه کتاب‌­های فلسفی، نفس‌شناسی را مقدمه اصلی بحث اخلاق می‌دانند و این هم نشان می‌­دهد که دنبال واقعیتی هستند. پس حقیقتی وجود دارد؛ و گرنه که اگر اعتباری بود که دیگر نفس‌شناسی مهم نمی‌­بود.

به‌­عنوان جمع­‌بندی حرف­‌هایم در مورد ماهیت امر اخلاقی باید بگویم که جایی که فیلسوفان بحث از اخلاق می‌­کنند و آن را در جدل قرار می­‌دهند، برای این است که می‌­گویند بحث برهان اخلاقی به درد مردم نمی‌­خورد؛ چون غرض از اخلاق این است که مثلاً فرد قانع شود دزدی نکند. برهان‌آوردن نمی­‌تواند او را متعاقد کند؛ چون او مقدمات این روش را ندارد. برای همین از مشهوراتی که مقبول اوست استفاده می‌­کنند تا او را اقناع کنند که راست بگوید و دزدی نکند؛ وگرنه برای نشان‌دادن حقیقتش راه هست؛ اما این حقیقت را نمی‌­توانند به او نشان بدهند؛ چون برهان‌آوردن و قبول آن سخت است.

جوادی: سؤال اساسی این است که آیا کلام ما واقعاً می‌­تواند نظام اخلاقی بسازد و ظرفیتش را دارد؟ اتفاقاً کلام به دلیل نداشتن برخی ظرفیت‌ها تسلیم فقه شد. نقش عقل کجای نظام اخلاقی است که شما اشاره کردید؟  اگر به تعبیر شما فقه را بخش مهمی از اخلاق اسلامی بدانیم ـ که همین‌­طور هم هست ـ عقل کجای نظام اخلاقی قرار می‌­گیرد؟ آیا فقه موجود با چیزهایی که شما گفتید، امکان ساختن یک نظام اخلاقی بر اساس عقل و معرفت عقلانی را دارد؟ بحث­‌های کلامی، در حد بحث‌­های نظری مانده‌‌اند و نتوانسته‌اند خودشان را در جایگاهی که شما درباره عقل اشاره کردید پیدا کنند.

پس نمی‌توانیم قاطعانه بگوییم ای‌ن­ها اخلاق را اعتباری م‌ی­دانند و واقعی نمی‌دانند. حرف کلی من درباره ماهیت امر اخلاقی این است که ما نمی­‌توانیم قاطعانه بگوییم این‌ها غیرواقع‌­گرا هستند. البته شواهد متنی‌­ای هم هست که بگوید حرف شما هم درست است و باید روی آن کارکرد که چرا این جملات را گفته‌­اند.

اما در مورد معرفت اخلاقی؛ حرف شما درست است که متکلمین این‌گونه گفته­‌اند؛ ولی آیا واقعاً پایبند به حرف­‌هایشان در فضای استدلالشان بوده­‌اند؟

چرا فلسفه به مباحث عملی نپرداخت؟ چون این روش­‌شناسی‌ای که در کلام دیدید نتوانست خود را به صحنه‌­ی عمل بیاورد.

درباره کلام ـ که آقای سبحانی گفتند ـ که می­‌گفتند ذاتی و منظورشان این است که واقعی است، محققین مناقشه کرده­‌اند؛ چون ذاتی و واقعی لزوماً به معنی تکوینی و خشک نیست؛ بلکه ذاتی در مقابل الهی‌بودن است؛ یعنی از جانب شریعت نیست و می‌­تواند وجوه مختلفی داشته باشد.

در مورد مسئولیت اخلاقی هم پیچیدگی­‌های زیادی وجود دارد. پذیرش علیّت و جمع‌شدن با مسئولیت دشوار می‌­شود. این‌که از یک طرف علیت را با مسئولیت اشکال ­کنیم و آن را از بین ببریم و بگوییم که وقتی علیت نفی شود، من طبق یک فیزیولوژی مجبور هستم و از سوی دیگر با نفی علیت، چرا باید مسئولیت داشته باشم، مسأله پیچیده‌­ای است و در فلسفه به این مسأله پارادوکس شانس می­‌گویند.

سبحانی: قبل از جمع‌­بندی بحث، دونکته را تذکر می‌­دهم؛ یکی این‌که من نگفتم نظام اخلاقی متکلمان؛ بلکه ایشان یک نظریه اخلاقی داشته­‌اند. فرق است بین این‌ که یک مسلمان نظریه اخلاقی داشته باشد یا یک نظام اخلاقی. متکلمان نظام اخلاقی تولید نکردند؛ چون ما فضای بزرگی به‌نام فقه داشتیم و کلام برخلاف فلسفه، خودش را فارغ از دین نمی‌­دانست و مجبور بود در اتمسفر فرهنگ دینی بیندیشد و در این‌جا میان کلام و فقه تعامل‌­هایی بود. ما نمی‌­توانیم مشکل فقه یا مسیری که فقه بنیاد گذاشت را گردن متکلمان بیندازیم. متکلم باید نظریه‌­پردازی خودش را انجام دهد. به گمانم متکلم در حوزه نظریه اخلاقی  پایه­‌های اصلی را ریخته و پاسخ­‌ها را داده؛ حالا این‌که در دانش دیگری از آن استفاده کرده یا نکرده‌­اند، بحث دیگری است. فیلسوفان تبعیت نکردند از متکلمان؛ فقیهان هم به­‌صورت نسبی تبعیت کردند؛ این بحث فلسفه و تاریخ علم است و ربطی به نظریه ندارد. این را هم نمی­‌خواهم بگویم که متکلمان غور در نظریه اخلاقی کردند و همه ابعادش را شکافتند. این‌که آیا مبانی‌­شان جای مناقشه دارد یا خیر را الآن نمی‌­خواهیم بپردازیم. حرف ما درباره مدعیات است. فیلسوفان با سه گزاره مسئولیت اخلاقی، ارز‌ش‌­های اخلاقی و شیوه شناخت، باب یک نظریه اخلاقی را بر ما بسته‌اند. متکلمان حداقل در مدعیات این باب را گشوده‌­اند.

حال می­‌خواهم از این دفاع کنم؛ اما این‌که فرض کنیم اگر ما قائل به اراده شویم چطور با علیت جمع می­‌شود را توضیح خواهم داد. در کلام ما مدعیات و پایه‌های یک نظریه اخلاقی وجود دارد؛ در فلسفه با مشکل مواجهیم. فیلسوفان ما باید به گذشته برگردند. من می­‌گویم سنت هزارساله فلسفه ما نمی‌­تواند بنیادهای یک نظریه اخلاقی را بسازد. حالا اگر کسی از گوشه عبارت‌­های فلاسفه ما مبنایی استخراج کند و آن‌ ­را رشد داده و به امروز ما برساند، حرف دیگری است. پس نظریه اعتباریات علامه که در سنت ما ریشه­‌های هفت­صد، هشت­صد ساله دارد،  نمی‌­تواند نظریه ارزش­‌های اخلاقی را توضیح دهد.

در بحث مسئولیت اخلاقی، به گمانم دکتر جوادی با من همراه شدند که نظریه علیت و شمول علیت، در فلسفه ما حاکم است و اگر بخواهیم اراده و قدرت را در انسان مطرح کنیم، مشکلات متافیزیکی و انسان­‌شناختی پیدا می‌­شود. ما خلط کرده‌­ایم و تصورمان این بوده که باید یا علیت را مطلقاً بپذیریم یا مطلقاً نفی کنیم. این گزینه که می‌­توان علیت را پذیرفت، ولی این علیت در حوزه فعل اختیاری حاکم نیست و می­‌توانیم در عین حال اراده را هم بپذیریم، در تصور نگنجیده است. اگر بشود این را تصویر کرد و گفت که پذیرش علیت معنایش این نیست که علیت درهمه‌جا باشد و استثنایی در علیت هم قائل نیستیم، موضوعاً اراده از علیت خارج می‌­شود؛ نه حکماً. پس راه گریز وجود دارد. متکلم می‌­تواند بگوید من اراده را قبول دارم، اما فعل اخلاقی من چون یکی از موضوعات علیت است، تابع علیت می‌­باشد. اراده، موضوع علیت نیست؛ اما فعل اخلاقی، موضوع علیت است. این در بحث مسئولیت اخلاقی بود. در بحث دوم که ماهیت ارزش اخلاقی است، به­‌گمانم چیزی که در شواهدی که آورده شد باز من را قانع نمی‌­کند که در فیلسوفان ارزش­‌های اخلاقی نوعی واقعیت دارند. شما به‌­خوبی ارجاع می­‌دهید و از سنت اخلاقی عبور می‌­کنید و به ابن ­سینا می‌رسید. در باب عقل عملی دو دیدگاه کاملاً مختلف در بین فیلسوفان ما هست: یک طرف  ابن ­سیناست و یک طرف، بقیه. ابن ­سینا می‌­گوید عقل نظری است که هم هستی و نیستی را و هم باید و نباید وارزش‌­ها را می‌شناسد. سؤال این است که آیا ابن ­سینا قائل است که عقل نظری در حوزه شناخت و هست و نیست، مثل حوز‌‌ه‌ی باید و نباید عمل می‌­کند؟ تصریح خود ابن سینا این است که کار عقل نظری در حوزه شناخت هست و نیست، این است که واقعیت را و در حوزه ارزش‌­های اخلاقی، مشهورات را کشف کند. به تعبیر دیگر عقل نظری در حوزه متافیزیک و انسان‌شناسی مثل یک فیلسوف عمل می­‌کند و در حوزه ارزش­‌های اخلاقی، مثل یک جامعه‌شناس و مردم‌شناس عمل می­‌کند.

سبحانی: متکلمان نظام اخلاقی تولید نکردند؛ چون ما فضای بزرگی به‌نام فقه داشتیم و کلام برخلاف فلسفه، خودش را فارغ از دین نمی‌­دانست و مجبور بود در اتمسفر فرهنگ دینی بیندیشد و در این‌جا میان کلام و فقه تعامل‌­هایی بود. ما نمی‌­توانیم مشکل فقه یا مسیری که فقه بنیاد گذاشت را گردن متکلمان بیندازیم.

این‌ که بگوییم عقل عملی در ابن ­سینا قوه عامله است پس عقل نظری دارد، واقعیت کشف می‌­کند و یکی از این واقعیت‌­ها، ارزش‌­های اخلاقی است، صحیح نیست. ابن سینا تصریح می­‌کند ارزش­‌های اخلاقی جزو مشهورات و اعتباریات است.

جوادی: فیلسوفان خیلی مسئولیت اخلاقی را قبول ندارند و روی آن تأکید نمی‌کنند. نظریه اخلاقی کلامی چون به‌نوعی وظیفه‌گرایانه است، در آن خیلی به مسئولیت اخلاقی تأکید می‌­شود. مفهومی است به اسم شانس اخلاقی که بیشتر فیلسوفان آن را قبول دارند؛ در مضامین دینی هم این وجو دارد؛ این‌که آیا راست‌گفتن من چه اندازه تحت اراده خودم بوده و این حتماً اخلاق را تعیین کند، را  فیلسوفان تأکید نکرده‌­اند. چیزی که وجود دارد این است که فضیلت راستگویی را دارم. حالا این‌که این به تربیت و یا ژن یا امر دیگری در وجود من بستگی دارد قابل تأمل است. فرمایش شما درست است که مسئولیت اخلاقی آن­‌قدر در فیلسوفان پررنگ نیست؛ البته این پررنگ نبودن دلیل دارد و باید به آن پرداخت.

درباره آن دونکته دیگری که فرمودید؛ درست است این را خیلی تعبیر می‌­کنند به مشهورات؛ ولی مشهوره‌بودنش را بر اساس غایتش در نظر می‌­گیرند. برای کسی مثل ابن ­سینا یا هرکس دیگری که می‌­خواهد انضباط پیدا کند، مهم این است که حقیقت امر اخلاقی چیست؟ بنابراین تأکیدش روی این است که ما باید از مشهورات استفاده کنیم. مثلاً ما می‌­گوییم اگر انسان دروغ بگوید نفس انسان تباه می‌­شود. کلیت این قاعده یک واقعیت است؛ وقتی می­‌خواهد آن ­را در قالب یک حکم اخلاقی دربیاورد، می‌­شود اعتبار. ولی این منافاتی ندارد با این‌که بنیادشان واقعیت است. در تفکر ابن سینا هم اخلاق چیزی نیست که صرفاً یک انضباط عرفی باشد که از آرای عمومی گرفته باشد. در طبیعیات و پزشکی هم این را می‌­بینید. پزشک بحث‌های نظری دارد درباره طبیعت انسان و موقع نسخه‌نوشتن از آن استفاده می‌­کند؛ ولی همان نیست. به­‌ همین دلیل فیلسوفان اخلاق را به پزشکی شبیه می‌­کنند؛ از این جهت که واقعیتی پشت سر آن است. به­‌نظرم  فلسفه ما هم روی اخلاق کار نکرده است؛ کلام هم کار نکرده و خروجی­‌اش شده فقه. فلسفه ما هم خروجی جدی روی اخلاق ندارد.

دربحث معرفت عقلی هم چون معتقدند ماهیت اخلاق پیچیده است، نمی­‌خواهند بحث‌­های فلسفی را به حوزه اخلاق بکشند.

میراث اخلاقی ما جاهای مختلفی گم شده و باید آن را احیا کنیم؛ نه فقط در کلام که درعرفان، فقه و اصول و خیلی جاهای دیگر بگردیم و مواردی را بیابیم برای برساختن یک نظریه اخلاقی درست. مشکل این است که نه فقط در کلام نتوانسته به بار بنشیند و نتایج خوبی را آن مبانی بدهد، در فلسفه هم همین است و عقیم شده است.

سبحانی‌: بحث شانس اخلاقی اگر موردی باشد، اشکالی ندارد. به‌­نظرم شانس اخلاقی در فلسفه اخلاق، مشکل شمول علیت را حل نمی‌­کند. در بحث اقناع هم من با شما موافقم؛ درصورتی که ابن ­سینا و فیلسوفان ما در کتاب‌­های اخلاقی فقط بگویند از مشهورات است؛ اما آن‌ها در منطق و متدولوژی گفته‌­اند از مشهورات است. جایی­‌ که ابن ­سینا و دیگر فیلسوفان منطق آموزش می­‌دهند سروکار با عوام ندارند و به متخصص آموزش می­‌دهند.

(عکس از روزنامه صبح نو)

پاسخ دهید