بازخوانی رابطه روحانیت و نظام(۱)؛ آیت‌الله احمد بهشتی در گفت‌وگو با مباحثات:

  • تدبیر و سیاست
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما (RSS)

عضو ۸۳ ساله‌ی مجلس خبرگان رهبری که اهل شهر فساست، از دانشگاه تهران دکترای فلسفه دارد. این مدرس دروس خارج، بر خلاف سنّش، از لحاظ فکری و چهره‌ی ظاهری، فعّال و شاداب است و در خیابان صفائیه‌ی قم (کوچه ممتاز) مؤسسه‌ای دارد که بنیان آن را هم به تازه‌گی بنا نهاده است و در آن‌جا به نوشتن کتاب‌هایش مشغول است. احمد بهشتی، که بسیار متواضع هم هست، در کارنامه‌ی خود نمایندگی مجلس شورای اسلامی در ابتدای انقلاب، تدریس در دانشگاه تهران، تألیفات متعدد و ریاست دانشگاه قم را دارد. به گرمی پیشنهاد مصاحبه‌ام با موضوع نسبت روحانیت و انقلاب اسلامی را می‌پذیرد و سعی می‌کند نظراتش را صریح ابراز کند. متن این مصاحبه که به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شده است را در ادامه می‌خوانید.

«نظام مولود حوزه‌های علمیه است»، «حوزه باید نسبت به نظام نقش پدری ایفا کند»؛ این دو اصل همواره مورد اتفاق طیف‌های مختلف حوزوی بوده است. اما دغدغه منتقدین این‌جاست که ممکن است حوزه و روحانیت عملاً به سپر نظام تبدیل شوند. نظر شما در این زمینه چیست؟

حوزه با این استدلال که نظام را باید حفظ و تقویت کرد، برای نظام پدری ‌و از نظام حمایت می­‌کند و حتی این را به‌­عنوان یک وظیفه شرعی تلقی می‌­کند. درعین حال حوزه، می‌­تواند از منتقدان هم باشد؛ یعنی نقاط قوت نظام را بیان و نقاظ ضعف را گوشزد کند. چیزی که خواست مردم و گرفتاری و مشکل مردم است، حوزه باید تذکر بدهد و منتقد باشد. البته منظورمان از نقد، نقد صحیح است و نقد صحیح معنایش این است که هم نقاط قوت را بیان شود و هم نقاط ضعف. حوزه باید یکی از مطالبه­‌گرها باشد. البته مردم هم از نظام مطالبه می‌­کنند؛ ولی حوزه هم در آن جاهایی که می­‌بیند مردم مشکل دارند و مثلاً نظام در جایی قصور کرده یا مسئولی تقصیر کرده، باید مطالبه‌­گر باشد؛ نه این‌که اگر عیب و ضعفی هست این‌ها را حوزه به خودش بخرد و مردم احساس کنند که این حوزه است که مسئول مشکلات و نارسایی‌­هاست. بنابراین اگر حمله و ضربه‌­ای وارد ­‌شود و مردم احساس کنند که از ناحیه حوزه است یا مسبب آن حوزه بوده و حوزه پشتیبان بی قید و شرط نظام است و کاری ندارد که حُسن است یا نه، در این صورت حوزه سپر می‌­شود و هر ضربه‌­ای وارد شود و هرحمله‌­ای که انجام شود، متوجه حوزه خواهد بود. حوزه نباید به گونه‌­ای عمل کند که تلقی مردم این باشد که حامی مطلق است و کاری ندارد به این‌که آن‌چه از آن حمایت می‌کند، نقطه قوت است یا نقطه ضعف. حوزه باید مراقب این جهت باشد که اگر هم سپر است، در برابر خدمات سپر باشد و در برابر عیوب، مطالبه‌­گر. درحقیقت زبان مردم باشد و مطالباتی‌ ­که مردم از نظام دارند، حوزه هم باید از نظام داشته باشد. همان‌­طوری که مطبوعات زبان مردم‌­اند و مطالبه‌­گر هستند،  حوزه باید این وظیفه را در رأس همه انجام دهد. حوزه هم­چنان که الهام‌بخش مردم بوده برای انقلاب و تشکیل این نظام، هم­چنان باید حامی مردم باشد در رفع مشکلات و مطالباتی که مردم دارند.

اصولاً روحانیت همیشه این‌­طور بوده که حکومت­‌ها را تا جایی که خوب عمل می­‌کردند، تقویت می‌­کرده و آن‌جایی که ایرادی داشتند تذکر می‌­داده. حضرت امیر(ع) نیز از خلفا حمایت می‌کرد؛ اما آن‌­جایی که ایراد بود نیز تذکر می‌­داد. حضرت چقدر عثمان را نصیحت می­‌کرد؛ ولی این‌که بریزند به خانه عثمان و او را بکشند،  این را حضرت قبول نداشت. سیره‌­ای بوده که از ائمه اطهار(ع) شروع شده و علما هم در طی قرون و اعصار این رویه را ادامه داده­‌اند. حالا هم که حکومت، اسلامی و بیرون‌آمده از حوزه است، باید آن سیره مرضیه ادامه پیدا کند.

نکته دیگر این است که هنگام نقد، باید خوبی‌ها و بدی‌ها را با هم دید و بیان کرد؛ این‌­طور نباشد که مثلاً به مسئولین حکومت گفته شود شما هیچ کاری نکرده­‌اید؛ یا این‌که همه‌ی کارهایتان الهی است. نقد درست و منصفانه این است که هم موفقیت‌ها بیان شود و هم اشکالات. در چنین صورتی است که حوزه می‌شود زبان مردم و مردم نسبت به روحانیت و نظام دلگرم می‌شوند.

حوزه‌های علمیه وظیفه حمایت و حراست از انقلاب اسلامی را برعهده دارند؛ مرز این حمایت و حراست تا کجاست؟

تا آن‌جایی‌­ که نظام، راه صحیح قانون اساسی، شرع و حمایت از ولی ­فقیه را ادامه دهد، حوزه هم به وظیفه خودش عمل می­‌کند؛ اما اگر خدای نکرده این اصول خدشه­‌دار یا زیر پا گذاشته شد، حوزه از چه چیز حمایت کند؟

افکار عمومی، روحانیت و نظام را مساوی یکدیگر می‌­دانند. آیا حوزه نیز این قضاوت را قبول دارد؟ چنان‌چه این ارزیابی عمومی را قبول نداشته باشد چه اقدامی برای تغییر این ذهنیت انجام داده است؟

این دیدگاه درست نیست که حوزه مساوی با نظام است. حوزه به یک معنا در رأس نظام است؛ نه این‌که مساوی نظام است. این را  باید برای مردم روشن کرد که حوزه، خود نظام نیست و نظام هم خود حوزه نیست. حوزه، مثل پدر است و نظام، مولود و فرزند این حوزه است و البته پدر از فرزندش مراقبت می‌­کند. مراقبت پدر از فرزند این نیست که به همه کارهای فرزندش صحّه بگذارد؛ بلکه او را راهنمایی و هدایت و از او مراقبت می‌­کند؛ هر کجا پایش را کج گذاشت، به او تذکر می‌­دهد و راهنمایی‌اش می­‌کند؛ حتی ممکن است تنبیهش کند؛ نه تنبیه بدنی؛ بلکه تنبیه اخلاقی. حوزه هم نسبت به نظام همین کار را می‌کند. این مایه خوش­بینی مردم به حوزه و نظام می‌­شود. اما اگر حوزه­، همان نظام تلقی شود و بالعکس، ­آن‌­وقت خیلی از مواردی که حوزه انتظار ندارد، به حساب حوزه گذاشته می‌­شود و حوزه در نظر مردم افت می­‌کند.

حوزه در آن جاهایی که می­‌بیند مردم مشکل دارند و مثلاً نظام در جایی قصور کرده یا مسئولی تقصیر کرده، باید مطالبه‌­گر باشد؛ نه این‌که اگر عیب و ضعفی هست این‌ها را حوزه به خودش بخرد و مردم احساس کنند که این حوزه است که مسئول مشکلات و نارسایی‌­هاست. بنابراین اگر حمله و ضربه‌­ای وارد ­‌شود و مردم احساس کنند که از ناحیه حوزه است یا مسبب آن حوزه بوده و حوزه پشتیبان بی قید و شرط نظام است و کاری ندارد که حُسن است یا نه، در این صورت حوزه سپر می‌­شود و هر ضربه‌­ای وارد شود و هرحمله‌­ای که انجام شود، متوجه حوزه خواهد بود.

حوزه همیشه در بین مردم، پیش‌­رو بوده است؛ حتی در رژیم­‌های طاغوتی، حوزه­‌های علمیه و علما پیش­‌رو بودند و هیچ­‌وقت مساوی حکومت نبوده­‌اند. زمانی هم که لازم بوده، حمایت می‌­کردند. مثلاً در زمان صفویه، علما حمایت می‌­کردند؛ با این‌که می­‌دانستند سلاطین صفویه، چه‌بسا شراب هم می­‌خورند. علتش هم این بود که می‌­دیدند اگر آن‌ها را حمایت نکنند و آن‌ها شکست بخورند، دولت عثمانی که در کمین نشسته، همه چیز را خراب خواهد کرد. لذا با کمال قدرت حمایت می­‌کردند. ولی این معنایش این نبود که اگر سلاطین صفویه خطایی داشتند، علما به گردن بگیرند. الآن هم اگر خدای­‌‌ناکرده نظام از شرع و قانون تخلف کند، حوزه نمی‌­تواند آن‌را بر عهده بگیرد. حوزه خودش باید مطالبه‌­گر باشد و نقادی کند. اگر پدر در مقابل اشتباه فرزندش ساکت بنشیند، پدر بی عرضه‌­ای است.

هم‌اکنون بخش‌های عمده مراکز حوزوی از بودجه‌های دولتی استفاده می‌کنند. برخی معتقدند بهره‌مندی از بودجه‌های دولتی عملاً منجر به وابستگی می‌شود. نتیجه وابستگی نیز توجیه‌گری مطلق خواهد بود. نظر شما در این زمینه چیست؟

مؤسساتی که صرفاً حوزوی هستند، خوب است که این کار را نکنند. بعضی مؤسسات را نمی‌توان گفت که صرفاً حوزوی‌اند. مثلاً دانشگاه‌­های جامعةالمصطفی یا باقرالعلوم که مربوط به حوزه هستند، اشکال ندارد که بودجه‌­شان را از دولت بگیرند؛ ولی مؤسساتی که صرفاً حوزوی هستند، اگر بتوانند طوری عمل کنند که هیچ وابستگی‌ای نداشته باشند و روی پای خودشان بایستند، بسیار بهتر است. متأسفانه حوزه از منابعی که دارد ـ مثل موقوفات ـ نمی‌تواند آ‌ن‌طور که باید، بهره‌­مند شود. گاهی بعضی از مسئولین موقوفات می‌گویند که اگر این موقوفات درست اداره شوند، حوزه‌­ها دیگر هیچ احتیاجی به بودجه‌های دولتی ندارند. این‌ منابع باید زنده و از آن‌ها استفاده شود تا از این طریق حوزه‌ها بتوانند روی پای خودشان بایستند و وابستگی به ردیف بودجه نداشته باشند.

بنده در سفرهایم به برخی کشورها، گاهی راجع به این‌که مراکز دینی آن‌ها از چه منابع مالی‌­ای بهره­‌مند هستند، تفحص می­‌کنم. مثلاً از سران مسیحیت در روسیه پرسیدم شما در رژیم کمونیستی و سوسیالیستی هزینه‌­هایتان را چطور تأمین می­‌کردید؟ گفتند که دولت محلی، بودجه ما را می‌­داد. کلیساها از لحاظ مالی خیلی غنی هستند و موقوفات زیادی دارند و امکاناتشان زیاد است. انقلاب سوسیالیستی که می‌­شود همه اموال را از این‌ها می‌گیرند. در روسیه برایم تعریف کردند که استالین، کلیسایی را خراب کرد تا برای خودش کاخ بسازد. منتها نتوانست بسازد و بعد که سقوط کرد، آن‌ها کلیسا را درست طبق نقشه قبلی­‌اش ساخته بودند. لذا آن‌ها خیلی منبع درآمد دارند و به‌­نظرم احتیاج و وابستگی به دولت ندارند. من دریکی از کشورها بدون لباس روحانیت، روزهای یکشنبه به کلیسا می‌رفتم؛ دوسه ماهی که آن‌جا بودم، جلسات­شان را می‌­رفتم و برایم جالب بود که ببینم چه‌­کار می‌­کنند که مردم جذب می‌شوند. یکی از آقایان گفت دلیلش این است که این‌ها موسیقی را به کلیسا بردند؛ ما هم اگر بخواهیم مردم را در مساجد نگه داریم، باید موسیقی را به مساجد ببریم. البته من که ندیدیم در کلیسا موسیقی باشد. خیلی از کلیساها را هم رفتم. در هرصورت در یکی ازکلیساها روز یکشنبه، وقتی خواستم بیرون بیایم، کشیش آن‌جا جلوی من را گرفت و پرسید شما اهل کجا هستید؟ گفتم من ایرانی­‌ام. من را به دفترخودش برد. گفت شما در کشور ما هر مشکل و نیازی که داشته باشید کلیسا با تمام وجودش درخدمت شماست و مشکلات شما را رفع می‌­کند. من هم از او تشکر کردم و گفتم من مهمان هستم و هیچ مشکلی ندارم. به‌­هرحال منظورم این است که کلیساها وابسته‌­ی به دولت­‌های خودشان نیستند.

متأسفانه حوزه از منابعی که دارد ـ مثل موقوفات ـ نمی‌تواند آ‌ن‌طور که باید، بهره‌­مند شود. گاهی بعضی از مسئولین موقوفات می‌گویند که اگر این موقوفات درست اداره شوند، حوزه‌­ها دیگر هیچ احتیاجی به بودجه‌های دولتی ندارند. این‌ منابع باید زنده و از آن‌ها استفاده شود تا از این طریق حوزه‌ها بتوانند روی پای خودشان بایستند و وابستگی به ردیف بودجه نداشته باشند.

ما درتشیع وابستگی‌­مان همیشه نسبت به دولت‌­ها صفر بوده است و استقلال داشته‌­ایم. البته روحانیت اهل سنت گرفتارند و کاملاً باید بودجه‌­هایشان را از دولت بگیرند. لذا جرأت نمی‌­کنند یک کلمه هم در مقابل دولت حرف بزنند. مثلاً در مورد عربستان که شاهزاده­‌اش تغییرات اخیر را انجام داد، با همه غرورو تعصبی که وهابی­‌ها و آخوندهایشان داشته و دارند، در این قضیه یا سکوت کردند یا حمایت؛ زیرا وابستگی به دولت دارند و هیچ امکاناتی ندارند؛ بودجه‌­هایشان را فقط از فقط دولت می‌گیرند؛ زبان­شان هم بسته است. روحانیت شیعه همیشه استقلال داشته و حالا هم دارد؛ ولی باید این وابستگی­‌هایی که پیش‌آمده را کم‌تر کند. روحانیت باید منابع خودش را شناسایی کند؛ مثل همان موقوفات که عرض شد. البته این را هم بگویم خیلی از موقوفات غارت و غصب شده و از بین رفته‌اند؛ به‌­خصوص در رژیم گذشته. مثلاً من اطلاع دارم در روستایی موقوفات حضرت رضا(ع) را فروخته‌­اند. شخص متدینی هم آن‌را خریده و به او مجوز هم داده‌­اند. الآن متولی موقوفات حضرت رضا(ع) آن ملک را به اموال و موقوفات برگرداند. مردمی هم که در آن‌جا خانه و زندگی برای خودشان درست کردند متأسفانه مشکلاتی برایشان درست شد که پیش من هم آمدند و من به آقای رئیسی گفتم این‌ها در آن‌جا از جهت نماز، وضو و غسل مشکل دارند؛ ایشان گفت من اجازه می‌­دهم که وضو، غسل و نمازشان درست باشد تا ان‌شاءالله بقیه کارهایشان هم حل شود و بیایند زمین‌­هایی را که خریده­‌اند و در آن خانه درست کرده­‌اند را از اوقاف اجاره کنند. لذا مسائل و مشکلات این‌­چنینی هست که انشاءالله باید حل شوند.

در آشوب‌های اخیر متأسفانه نوک حمله آشوبگران به روحانیت و مقدسات بود. برخی معتقدند که این‌همانی روحانیت و نظام باعث چنین اقداماتی شده است. همچنین عده‌ای معتقدند ممکن است در ناآرامی‌های بعدی تعرضات جدی به بخش‌های مختلف حوزه و روحانیت صورت پذیرد. نظر شما چیست؟

 آن‌ها کاری به ما نداشتند؛ بلکه به قرآن و اسلام کار داشتند. خواهی نخواهی این هست که اگر نظام ضربه ببیند حوزه هم مصونیت ندارد و اگر خدای نکرده آسیبی پیش بیاید، حوزه هم قطعاً ضربه می‌­خورد. خاطره‌­ای بگویم؛ در دوره‌­ی اول و دوم نماینده مجلس شورای اسلامی بودم. زمانی بود که شهید رجایی به­‌عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و شهید باهنر را هم برای نخست‌­وزیری معرفی کرد. مجلسی‌­ها زیر بار نرفتند و گفتند این‌طور نیست که آقای باهنر را قبول نداشته باشیم؛ ولی اگر نخست‌وزیر روحانی باشد، تمام اشکالاتی که مردم دارند، متوجه روحانیت می‌­شود و ما نمی‌­خواهیم روحانیت آسیب ببیند؛ آقای رجایی برای نخست­‌وزیری یک غیر روحانی معرفی کند. شهید رجایی، تقاضای جلسه غیر علنی از مجلس کرد و در آن جلسه گفت شما چه بخواهید و چه نخواهید مردم می‌­گویند این حکومت، حکومت آخوندی است؛ چه آقای باهنر نخست­‌وزیر باشد، چه غیر او. بنابراین سخت نگیرید. ضمن این‌که من و آقای باهنر سال‌ها با هم کارکرده­‌ایم و با اخلاق هم آشنا هستیم؛ می‌­ترسم شخص دیگری را بیاورم و بعد نتوانیم با هم کار کنیم (مثلاً آقای رجایی و بنی‌­صدر نتوانستند با هم کار کنند و شدیداً اختلاف داشتند. گاهی برخی افراد جلسه می‌­گرفتند و آن‌ها را آشتی می‌­دادند؛ ولی به جایی نرسید و اختلافات حل نشد. یک وقتی جلسه‌­ای روحانیت مبارز گرفته بود و از این‌دو دعوت کرده بود که بنشینند و با هم صحبت و آشتی کنند. اول بنی‌­صدر اول و بعد شهید رجایی وارد جلسه می­‌شوند. شهید رجایی که می‌­آید، همه به احترامش بلند می‌­شوند؛ به جز بنی صدر. می‌پرسند تو چرا بلند نشدی؟ جواب می‌دهد در دنیا رسم نیست رئیس‌جمهور در برابر نخست‌­وزیرش قیام کند). پس شهید رجایی با همین استدلال برای آقای باهنر رأی گرفت.

لذا همان­‌طور که عرض کردم روحانیت باید مطالبه‌­گری‌­اش را همیشه حفظ کند. الآن مراجع نقش خوبی ایفا می‌کنند؛ مرتب مطالبه می‌­کنند، تذکر می‌­دهند و صحبت‌­ها و درددل‌­های مردم را بیان می‌­کنند. این خودش در رفع خیلی از بدبینی‌­ها مؤثر است؛ ولی این‌که فکر کنیم اگر این نظام آسیب دید، روحانیت آسیب نبیند، خیلی بعید است.

باتوجه به گذشت چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی آیا به نظر شما نیاز است حوزه در رفتارهای سیاسی و اجتماعی خود در قبال نظام اصلاحات و تغییراتی انجام دهد؟

رویه خوب بوده است؛ ولی حوزه باید بیش‌تر به این مطلب توجه کند؛ تا مردم احساس کنند الآن گویاترین زبانشان زبان حوزه است. این خیلی خوب است؛ هم تقویت نظام است و هم مایه‌­ی دلگرمی مردم. هرچه دلگرمی مردم به این حکومت بیش‌تر باشد، قوت  حکومت بیش‌تر است. بنابراین روحانیت باید تا آن‌جایی که موجب تضعیف نظام نباشد،  مطالبه‌­گری‌­اش را ادامه دهد؛ ولی باید مراقب باشد که تضعیف نظام هم نباشد.

چنان چه حوزه در تعامل با نظام نیازمند برخی تجدیدنظرها و اصلاحات است، به نظر شما این اصلاحات در کدام بخش و به چه صورتی باید صورت پذیرد؟

حوزه همیشه در پی خودسازی بوده و هست؛ ولی در شرایط فعلی باید بیش‌تر به خودسازی توجه کند. حوزه و مخصوصاً مراکز تخصصی­‌ زیرمجموعه حوزه را باید اهمیت بدهند. چون نیاز دنیای امروز است. دولت هم به نیروهای حوزوی نیاز دارد. بالاخره دانشگاه‌­ها هم عضو دولت هستند. دانشگاه‌­ها به تخصص‌­های حوزوی نیاز دارند. حوزه باید به این تخصص­‌ها اهمیت بدهد که  دانشگاه‌ها بتوانند از آ‌ن‌ها بهره­‌مند شوند تا استادهای غر‌ب‌­زده و سکولار افکار جوا‌ن‌­ها و دانشجویان را خراب نکنند. حتی وزارت آموزش و پرورش خیلی به حوزه نیاز دارد. حوزه باید درجهت تأمین نیروهای لازم، هم برای دانشگاه­‌ها و هم برای مدارس همت بیش‌تری به‌­خرج دهد. برای تبلیغات خارجی نیز حوزه باید نیروهای خوبی تربیت کند و یا حتی از خارج افرادی را بیاورد و تربیت­شان کند که این به­‌نظر من موفق­‌تر است که از خارج بیایند؛ مثلاً در جامعةالمصطفی درس بخوانند و مدرک بگیرند و بعد بروند درکشورخودشان؛ آن‌جا می­‌توانند منشأ آثار خیلی خوبی باشند.

به‌نظرم حوزه هرچقدر بتواند وابستگی‌اش را به دولت کاهش دهد، بهتر است و اولیت دارد؛ چون زبان بسیاری از مخالفان و دشمنان بسته می‌شود.

گاهی می­‌بینیم برخی از آقایان، استاد دانشگاه یا قاضی هستند و شغل­‌های خوبی دارند و شهریه هم می­‌گیرند! بعد طلبه بیچار‌ه‌­ای که جز شهریه درآمد دیگری ندارد، با سختی زندگی می‌کند. بنده خودم الآن شهریه می­‌گیرم؛ البته احتیاجی هم به آن ندارم و آن‌ را به طلبه‌­ها می­‌دهم؛ بازنشسته دانشگاهم و حقوق بازنشستگی، برایم کافی است. اگر پولی هم می‌گیرم یک چیزی هم رویش می­‌گذارم و خرج طلبه‌­ها می‌­کنم.

نکته مهم دیگر، نظم مالی حوزه است. واقعاً افرادی که احتیاج ندارند و چه‌بسا در حوزه هم نیستند و جای دیگری زندگی می­‌کنند و آن‌طور که باید، طلبه نیستند، نباید شهریه بگیرند. مثلاً آقا قاضی دادگستری است و حقوقش هم خوب است و نیاز ندارد؛ ولی شهریه می‌­گیرد. این تعجب‌­آور است که کسی که شغل پر درآمد و برجسته­‌ای دارد، شهریه بگیرد؛ آن‌­وقت آن طلبه بیچاره­‌ای که زندگی­‌اش وابسته به همین شهریه است با این آقا، شهریه مساوی بگیرد. در زمان مرحوم آیت­‌الله‌العظمی بروجردی سی تومان به مجردها و شصت تومان به متاهل‌­ها شهریه داده می‌­شد و رسم بود به محض این‌که طلبه­‌ای در جایی استخدام می‌­شد شهریه‌­اش را قطع می­‌کردند. بنده هم شهریه ایشان را گرفته‌­ام. الآن گاهی می­‌بینیم برخی از آقایان، استاد دانشگاه یا قاضی هستند و شغل­‌های خوبی دارند و شهریه هم می­‌گیرند! بعد طلبه بیچار‌ه‌­ای که جز شهریه درآمد دیگری ندارد، با سختی زندگی می‌کند. بنده خودم الآن شهریه می­‌گیرم؛ البته احتیاجی هم به آن ندارم و آن‌ را به طلبه‌­ها می­‌دهم؛ بازنشسته دانشگاهم و حقوق بازنشستگی، برایم کافی است. اگر پولی هم می‌گیرم یک چیزی هم رویش می­‌گذارم و خرج طلبه‌­ها می‌­کنم. بنده مدرسه علمیه‌­ای در میان­شهر شهرستان فسا برای خواهران دائر کرده‌­ام به‌­نام مدرسه نورالثقلین که باید مخارجش را هم تأمین کنم. حالا من اگر شهریه می­‌گیرم، خرج زندگی خودم نمی‌­کنم و هر کسی هم کمکی غیر از شهریه بدهد، باز هم می‌­گیریم. (می­‌خندد)

حضرت­عالی چه زمانی از دانشگاه بازنشسته شدید؟

بنده بازنشسته دانشگاه تهران هستم. از سال ۶۵ و بعد از پیروزی انقلاب تا ۸۷ در دانشگاه تهران بودم. آن زمانی که نماینده مجلس بودم، در دانشگاه هم مشغول شدم. منتها تا زمانی­ که در مجلس بودم، دانشگاه حقوقی نمی­‌داد و بعد که از مجلس فارغ شدم، حقوق دانشگاه را دادند. در سال ۸۷ با پایه ۲۴ استادی بازنشسته شدم. در دانشگاه قم هم من عضو رسمی نبودم و نیستم. منتها سه سالی مسئولیت آن‌جا را به‌­عهده داشتم؛ ولی چون به کارهای شخصی­‌ام لطمه می­‌زد استعفا دادم.

چه سال‌هایی ریاست دانشگاه قم را برعهده داشتید؟

من معمولاً سنوات در ذهنم ثبت نمی‌­شود؛ ولی آن موقع که وارد شدم ۷۵ سالم بود و سه سالی هم آن‌جا بودم. الآ هم وارد ۸۳ سالگی شده­‌ام؛ یعنی هشت سال پیش وارد آن‌جا شدم که می‌­شود سال‌های ۸۸ تا ۹۱. همان زمان بعضی‌­ها می‌­گفتند فلانی با ۷۵ سال سن آمده و رئیس دانشگاه شده. (می­خندد)

به چهره حضرت­عالی نمی­آید که ۸۳ سالتان باشد… گاهی برخی در سن ۶۰ و ۷۰ سالگی خودشان را بازنشست می­‌دانند و در پارک می‌­نشینند؛ ولی اکثر علما در این سن تازه به فکر آغاز کارهای جدی­‌تر می‌­افتند.

کم‌خوردن خیلی مهم است. ورزش هم اهمیت دارد.  سرگرم بودن و مشغول کار بودن به انسان روحیه و نشاط می‌­دهد. موقعی که من را بازنشست کردند، در جلسه معارفه، من اعتراض کردم و گفتم من را بازنشسته کردید؛ ولی بدانید که آن وقتی که بازنشسته نبودم، سالی یک جلد کتاب می­‌نوشتم؛ حالا که بازنشسته شدم، سالی دوجلد کتاب خواهم نوشت. گفتم اشتباه کردید که من را بازنشست کردید؛ من که دارم برای شما کار می‌­کنم و همان حقوقی که می­‌خواهید در بازنشستگی به بنده بدهید را الآن هم دارید پرداخت می­‌کنید و کار من برای شما مجانی بود. از این به بعد برایتان کار نمی‌­کنم و حقوق هم می‌­گیرم. یکی از علمای جهرم ۹۳ سال سن دارد؛ شهرت زیادی در جامعه ندارد و گوشه‌گیر  و البته خیلی هم با فضیلت است؛  اسم شریفشان آقای محجوب است؛ واقعاً هم محجوب است. شخصی از ایشان پرسیده بود چند سالتان است؛ پاسخ داده بود ۹۳ سال؛ ولی به کسی چیزی نگویید؛ می­‌ترسم نظرم کنند(با خنده). حالا بعضی‌­ها هم به من می‌­گویند نگو چندسال سن داری که مبادا نظرت کنند. با دکتر احمدی ـ مسئول انتشارات سمت ـ دوسال پیش مسکو بودیم برای گفت‌وگوی ادیان. در  موزه جنگ ـ که اتفاقاً خیلی هم دیدنی است؛ چون آن‌ها درجنگ جهانی ۲۳ میلیون کشته داده‌­اند ـ  داشتیم قدیم می‌زدیم که خانمی جلویمان را گرفت و گفت شما چند سالتان است؟ گفتم خودتان حدس بزنید. او یک عدد کمی گفت. آقای دکتر احمدی گفت من ۸۳ سالم است (البته دوسال پیش). من هم گفتم من هم ۸۱ سالم است. آن خانم بهتش زده بود. همیشه دعای من این بوده که خدایا تو به من سلامتی بده و من هم خدمت می­‌کنم. به­‌خصوص از امیرالمؤمنین(ع) خیلی خواهش کردم؛ چون شرح نهج­‌البلاغه را شروع کردم و سیزده جلد هم نوشته­‌ام؛ نامه‌­ها و کلمات قصار را تمام کرده­‌ام و خطبه­‌ها را می‌­خواهم شروع کنم. انشاءالله حضرت امیر(ع) کمک کند که بتوانم خطبه‌­ها را هم به جایی برسانم؛ بعد آماده‌­ام برای رفتن.

پاسخ دهید