منشور روحانیت؛ از آرمان تا واقعیت (۳)؛ آیت‌الله سید حسین موسوی تبریزی در گفت‌وگو با مباحثات:

  • تدبیر و سیاست
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • یک دیدگاه

به مناسبت سالروز صدور منشور روحانیت توسط امام راحل، با سید حسین موسوی تبریزی به گفت‌وگو نشستم. او که اولین حکمی که از امام گرفته بود، حکم قضاوت بود و در اوایل انقلاب دادستان کل انقلاب بوده است، در مورد زمینه صدور این منشور توسط امام می‌گوید: اعضای جامعه مدرسین در قم و اعضای جامعه روحانیت در تهران، نماینده فقه سنتی و دفتر تبلیغات قم، نماینده فقه پویا محسوب می‌شدند که هر دو گروه از علاقمندان به امام بودند؛ ولی اختلافاتی با همدیگر داشتند و این اختلاافات در مسائل مهمی نمایان‌گر می‌شد. این وضعیت باعث شد حضرت امام در اواخر عمرشان به این نتیجه برسند که باید برای روحانیون توصیه‌هایی داشته باشند و اقدام به صدور این منشور فرمودند. او می‌گوید: بنده معتقدم همان چیزی که امام را آن زمان وادار به صدور منشور روحانیت کرد، همان مسأله امروز هم وجود دارد. دبیر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه می‌افزاید: عده‌ای در حوزه هستند که تمام حیثیت‌شان در این است که ظاهرسازی، ریاکاری و بزرگ‌نمایی کنند و اگر برخلاف ظاهر‌سازی حرکت کنند، نفوذ و مقبولیت‌شان از بین می‌رود. متن مصاحبه‌ام با این استاد سطوح عالی حوزه علمیه را در ادامه بخوانید.

با توجه به این‌که شما در سال‌­های آغازین انقلاب اسلامی در نظام، مسئولیت داشتید، به‌صورت دقیق‌­تری به این پرسش من می­‌توانید پاسخ دهید که زمینه‌­های صدور منشور روحانیت از سوی امام، به‌خصوص در روزهای آخر عمرشان، چه بوده است؟

دو ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود که امام به بنده دستور دادند بحث اعزام مبلغ را دنبال نمایم؛ لذا بنده دفتر تبلیغات را با حکم امام، در قم، خیابان دورشهر تأسیس کردم. از همین رهگذر اولین اعزام مبلغ دسته‌جمعی بعد انقلاب، از دفتر تبلیغات انجام شد که مربوط می‌شد به جریان انتخابات قانون اساسی که خبرگان قانون اساسی باید انتخاب می ­شدند. مبلغین اعزامی، در جای­‌جای کشور می­‌رفتند و تبلیغ می­‌کردند که مردم رأی بدهند و خبرگان قانون اساسی انتخاب شوند. اولین انتخابات بعد از انقلاب برای اصل نام جمهوری اسلامی و شکل نظام در فروردین ۱۳۵۸ بود و انتخابات بعدی، انتخاب خبرگان قانون اساسی بود که در اوایل مرداد انجام گرفت و اعزام مبلغ از این مقطع شروع شد. اولین سخنران اعزام مبلغ بعد از انقلاب، خود حضرت امام بودند. جمعیت حاضر در آن، بیش از هزار نفر بود و برای این مقدار جمعیت، در منزل امام جا نبود؛ لذا در فیضیه جمع شدند. امام هم سخنرانی و وظایف طلاب در قبال مردم را گوش­زد کردند.

در قم، حتی قبل از انقلاب، یک عده از بزرگان طرفدار امام بودند؛ ولی چندان اندیشه‌­های حکومتی نداشتند. آن‌ها اندیشه طرفداری از امام را داشتند و امام را به‌عنوان مرجع تقلید به مردم معرفی کرده بودند؛ ولی نظرات فقهی­‌شان بر اساس فقه حکومتی نبود و مشهور به جریان سنتی بودند. در طرف مقابل، عده­‌ای از فضلا و اساتید معروف قم بودند که جوان‌­تر هم بودند و طرفدار امام. آن‌ها نظرات حکومتی امام را قبول داشتند و قائل به فقه پویا بودند و می‌­گفتند فقه پویا می‌­تواند با شرایط زمان و مکان خودش را تطبیق بدهد. بنابراین، اعضای جامعه مدرسین در قم و اعضای جامعه روحانیت در تهران، نماینده فقه سنتی و دفتر تبلیغات در قم، نماینده فقه پویا محسوب می‌­شدند.

این دو نظر سبب شده بود که در میان طرفداران امام در قم، دو گروه ایجاد شود. این دسته‌بندی و اختلاف آن‌ها در مسائل مختلف، در زمان­‌های مختلف خودش را نشان می­‌داد. مثلاً یکی از موارد آن، در جایی بود که مجلس، به نفع مردم و کارگران و مستضعفین، در برابر مالکین و سرمایه­‌داران قانون تصویب می­‌کرد؛ فقه سنتی با چنین قوانینی مخالفت می‌­کرد. مثال دیگر مربوط به اخذ مالیات بود که در سال اول نخست‌وزیری مهندس موسوی، رقم خورد و بعضی از همین آقایان سنتی، اعتقادی به مالیات نداشتند و می­‌گفتند در اسلام چیزی به‌عنوان مالیات نداریم و با خمس و زکات باید مملکت را اداره کرد و اخذ مالیات، حرام شرعی است. این، یکی از مسائلی بود که جنجال آفرید و بعد هم آقای امامی کاشانی عضو شورای نگهبان، در کاری بی‌سابقه، قبل از این‌که مجلس، کار را تصویب کند، با تلویزیون مصاحبه کردند و گفتند بحث مالیات حتی اگر در مجلس تصویب شود، ما رد خواهیم کرد. در این موقعیت بود که حضرت امام به میدان آمدند و مالیات‌گرفتن را نه‌فقط جایز، بلکه واجب اعلام فرمودند و گفتند با خمس و سهم امام که نمی‌­توان مملکت را اداره کرد و خمس، سرجای خودش است و افراد باید مالیات بدهند و بعد از پرداخت مالیات، اگر چیزی اضافه ماند، خمسش را هم بپردازد و اگر هم چیزی برایش نماند، دیگر بر او خمس واجب نیست؛ ولی مالیات مثل نان روزمره است و همان‌گونه که انسان در خانه خودش به نان و لباس و فرش نیاز دارد، جامعه هم به فرودگاه و کوچه و معدن و کشاورزی نیاز دارد و ساختن این‌ها با مالیات محقق می‌شود.

اعضای جامعه مدرسین در قم و اعضای جامعه روحانیت در تهران، نماینده فقه سنتی و دفتر تبلیغات در قم، نماینده فقه پویا محسوب می‌­شدند. اختلاف نظر این دو گروه از طرفداران امام در قم، در مسائل مختلف خودش را نشان می‌داد؛ مثلاً در سال اول نخست‌وزیری مهندس موسوی بعضی از همین آقایان سنتی می‌‌گفتند با خمس و زکات باید مملکت را اداره کرد و اخذ مالیات، حرام شرعی است. آقای امامی کاشانی عضو شورای نگهبان، در کاری بی‌سابقه، قبل از تصویب مجلس با تلویزیون مصاحبه کردند و گفتند بحث مالیات حتی اگر در مجلس تصویب شود، ما رد خواهیم کرد! در این زمان امام به میدان آمدند و مالیات‌گرفتن را نه‌فقط جائز، بلکه واجب اعلام فرمودند و گفتند با خمس و سهم امام که نمی‌­توان مملکت را اداره کرد.

نکته‌­ای که حضرت امام به آن واقف بودند این است که بدبختی‌های این مملکت به‌خاطر این است که کشور با پول نفت اداره می‌­شود؛ در حالی که اگر مردم مالیات بدهند، خودشان مطالبه‌گر می‌شوند و بر حکومت بیش‌تر نظارت می­‌کنند و مملکت هم بهتر اداره می‌­شود؛ دقیقاً مانند بسیاری از کشورهایی که نفت و گاز ندارند و مملکتشان را هم بهتر اداره می‌­کنند. وقتی نفت را استخراج کنیم و بفروشیم، یک عده پارتی‌بازی می­‌کنند و مالیات را از یکی می‌­گیرند و از یکی نمی­‌گیرند. خلاصه چنین مسائلی باعث شده بود بین این دو گروه حوزوی علاقمند به امام، اختلاف وجود داشته باشد.

البته غیر از  بحث مالیات و قانون کار، مسائل دیگری مانند زمین‌های رهاشده در شهر و خارج شهر و یا پخش موسیقی از رادیو و تلوزیون که آقایان می­‌گفتند حرام است نیز وجود داشت. در آن زمان سریال اوشین از تلویزیون پخش می‌شد و یکی از امام‌جمعه‌­ها به بنده زنگ زده بود و پشت تلفن فریاد می‌­زد که این سریال، گناه و حرام است و بنده هم در جوابش گفتم خود امام این سریال را دیده‌­ و اجازه داده‌­اند. یا درباره موسیقی و شطرنج هم همین مسأله را داشتیم و در بحث شطرنج، آقای قدیری که یکی از شاگردان خوب امام بود، نامه تندی به امام در این باره نوشته بود و البته امام هم جوابشان را با قاطعیت دادند.

چنین اختلافاتی باعث می­‌شد مجلس یک طرف قرار بگیرد و شورای نگهبان، طرف دیگر و  در این اختلافات، مجلس بی‌خاصیت می‌شد؛ لذا مرحوم آیت­‌الله هاشمی که آن موقع رئیس مجلس بود، به امام نامه نوشت و چاره­‌جویی کرد و مرحوم امام هم در پاسخ گفتند از این پس، اگر شورای نگهبان چیزی را رد کرد، مجلس اگر آن را با دو سوم آرا تصویب کند، دیگر شورای نگهبان حق رد‌کردن ندارد. این اولین راه­کاری بود که حضرت امام داشتند؛ ولی مسأله‌ای که مطرح می­‌شد این بود که حتی اگر دوسوم مجلس، رأی به چیزی دهند، باز هم جنبه فقهی مسأله رفع نمی‌­شود؛ چون نمایندگان مجلس که متخصص فقه نیستند. امام در گام بعدی، مجمع تشخیص مصلحت نظام را ابداع فرمودند. در این مجمع شخصیت­‌های حقیقی و حقوقی و البته مرحوم احمد آقا حاضر بودند که احمدآقا حق رأی نداشت. وقتی قرار شد برخی از اصول قانون اساسی اصلاح شود، یکی از مواردی که قرار شد در قانون اساسی وارد شود، مجمع تشخیص مصلحت بود و از این طریق، بسیاری از مشکلات مرتفع شد.

اجازه دهید برای این‌که تصویر واضحی از آن زمان به شما بدهم، جریانات موجود قم را برای شما به صورت دقیق‌­تری دسته‌بندی کنم. آن موقع روحانیون سه‌دسته کلی بودند؛ عده‌­ای کاملاً سنتی بودند و اعتقادشان این بود که ما رساله می‌­نویسیم و تدریس می‌­کنیم  و کاری هم به سیاست نداریم؛ نه مخالفیم و نه موافق. این گروه، نه به نفع جنگ و نه علیه آن، چیزی نمی‌­گفتند. گروه دوم، مخالفان انقلاب بودند و می‌­گفتند قبل از ظهور امام زمان، نباید حکومت اسلامی تشکیل شود و اگر هم تشکیل شود، منجر به شکست خواهد شد. گروه سوم، طرفدار امام بودند که خودشان به دو گروه سنتی و پویا تقسیم می‌­شدند. این دو گروه، نسبت به دوگروه اول، در اقلیت بودند. این وضعیت باعث شد حضرت امام در اواخر عمرشان به این نتیجه برسند که باید برای روحانیون توصیه‌­هایی داشته باشند. در واقع این منشور، وصیت‌­نامه مخصوص امام برای طرفداران انقلاب و نظام بود. در این منشور بود که امام از روحانیون خواستند که کاری نکنند که به نفع ضد انقلاب باشد. لذا دلیل اصلی صدور این منشور توسط امام این بود؛ در واقع می­‌خواستند احیاناً درگیری فکری و عقیدتی و حرفی بین روحانیون نباشد. بعد از صدور منشور در قم ـ در مدرسه آیت‌­الله‌العظمی گلپایگانی ـ جلساتی تشکیل شد و مرحوم آیت­‌الله مشکینی، آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی و آقایان جامعه مدرسین در آن سخن­رانی کردند و البته دوستانی هم از دفتر تبلیغات سخن­رانی داشتند  و امام هم از این قضیه بسیار خوشحال بودند.

به نظر حضرت­عالی اگر بخواهیم امروزه یکی از بندهای این منشور را به عنوان اولویت اقدام روحانیت انتخاب کنیم، کدام بند و قسمت از منشور مهم­‌تر است؟

به نظرم همان‌طور که امام در این منشور می‌فرمایند، مسأله وحدت میان حوزویان، بسیار مهم بوده و هست و اگر وحدت نباشد، هر برنامه خوبی هم که داشته باشیم، خودمان، خودمان را خنثی می‌­کنیم. متأسفانه برخی با فرصت‌طلبی، وحدت را از بین می‌­برند. کسانی که با امام مخالف بودند، گاهی بعد از امام فرصت پیدا کردند که دم از انقلاب بزنند و شعارهای انقلابی دهند. در این میان، آن‌هایی که طرفدار فقه پویا بودند، خودشان را کنار گذاشته شده می­‌بینند. بنده معتقدم مسأله‌ای که امام را آن زمان وادار به صدور منشور روحانیت کرد، امروز هم وجود دارد. اجازه دهید چند نکته در همین باره به شما بگویم. حضرت امام آن زمان در منشور روحانیت، مسائلی را درباره حوزه­‌های علمیه از جهت حفظ آثار اسلام  و اهل­‌بیت(ع)، داشتن روحیه تحقیق و علم‌اندوزی، مجاهدت و مبارزه با ظلم و جور، مبارزه با فساد و سرمایه­‌داری و داشتن زندگی ساده و مردمی بیان فرمودند. امروزه اگر بخواهیم منشور را بازخوانی کنیم، باید ببینیم در نگاه جامعه و مردم، حوزه در مورد مسائلی که برشمردم، چه آثار و  پیشرفت‌­هایی داشته است. بنده معتقدم نسبت به قبل از انقلاب، حوزه پیشرفتی نداشته است. حالا هر چقدر هم که تبلیغ کنیم، واقعیت این است که در این چهل سالی که از انقلاب گذشته، آن مقداری که انتظار می‌­رود، پیشرفت نکرده‌ایم. شما اگر نوشته‌­ها، منبرها و سخنرانی‌­های سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۵۶ را با حالا مقایسه کنید، منظور بنده را متوجه می­‌شوید؛ مثلاً سخنرانی‌­های بسیار مفید آقای فلسفی را اصلاً با امروز قابل مقایسه نمی­‌دانم؛ یا مثلاً سخن­رانی‌­های مرحوم آقای راشد در رادیوی شاه را اگر با سخنرانی­‌های بی‌محتوا، شعاری و آزاردهنده امروزی مقایسه کنید، متوجه می‌­شوید که اصلاً این‌ها قابل مقایسه نیستند. البته سخنران‌های دیگری هم بودند؛ حتی آن‌هایی که با انقلاب خوب نشدند؛ امثال آقایان نوغانی، فخرالدین حجازی، دکتر شریعتی، مهاجرانی یا عبدالرضا حجازی که اعدام هم شد. اگر این‌ها را با الآن مقایسه کنید، متوجه می­‌شوید که ما چقدر عقب‌افتاده شده‌­ایم. اصلاً الآن گویا دو اصل داریم: بد حرف بزنیم و حرف بد بزنیم. گاهی می‌­بینیم که برخی از سخنرانی‌­ها، غیر از عناد و تفرقه ایجادکردن و ریاکاری و دروغ چیزی ندارند؛ در حالی که در آن زمان، در شهرهایی مثل آبادان و تهران مراجع بزرگی مثل آیت‌­الله خوانساری داشتیم. اما الآن چه چیزی داریم؟ الآن ما در تبریز یک‌دهم مجتهدهای آن زمان را نداریم. به جرأت می­‌گویم حتی یک‌دهم از یک‌دهم آن مجتهدها را از لحاظ سواد، در شهرها نداریم؛ چون حوزه درگیر و آلوده به شعار و تبلیغات شده است. لذا باید تحقیق علمی انجام شود.

فرمایش امام در منشور روحانیت، راجع به مقدس‌مآب‌­ها، امروز هم به دردمان می­‌خورد. الآن هم یک روحانی اگر می‌­خواهد از روحانیت دفاع کند، باید فرهنگ خوب خارجی‌­ها را از هر کجا که باشد، بپذیرد. در گذشته گاهی روحانیون از برخی مظاهر غرب می‌ترسیدند و می‌گفتند که مبادا غربی‌ها علیه ما نفوذ کنند و کارهای بدشان را در جامعه اسلامی ما رواج بدهند. لذا آن‌ها با اساس فرهنگ غربی مخالفت می‌کردند؛ هم­چنان که می­‌گفتند ما به قانون اساسی نیاز نداریم و  قرآن برایمان کافی است.

این مسأله همان است که در آن روزها نگرانش بودیم و همین مسائل، روزبه‌روز حوزه را تضعیف می‌­کند. به نظرم افراد مذهبی‌ای که هم آن زمان را دیده‌­اند و هم زمان بعد از انقلاب را، می‌­توانند در مورد عملکرد روحانیت نظر دهند و نیاز است که یک تحقیق میدانی ـ به‌خصوص در مراکز استان و شهرستان­‌ها ـ انجام شود.

نکته دیگری که امام در منشور اشاره می‌­فرمایند، درباره مخالفت عده­‌ای از روحانیون با مظاهر تمدن است. در همین‌باره باید بگویم که علمای گذشته ما، این‌طور نبوده که بی­‌عیب باشند. آن‌ها اگر گاهی با مظاهر تمدن مخالفت می­‌کردند، به خاطر ترسشان از این بود که مبادا این مظاهر تمدن، دین مردم را از بین ببرند. به یاد دارم در تبریز، یکی از علما که مردمی هم بود، وقتی اولین بار برایش بلندگو آوردند، گفت این را از جلویم بردارید و آن را به دودکش سماور تشبیه کرد؛ تا این‌که آرام آرام او را راضی کردند که بلندگو کار خاصی نمی‌­کند و فقط صدای خودت را به همه حضار می‌­رساند و مگر صدای خودت حرام است؟ در واقع آن موقع، این‌طور جا افتاده بود که هرکس با مظاهر تمدن مخالفت کند، مقدس است. لذا آن زمان که اتومبیل تازه به ایران آمده بود، برخی علمای ما از این جهت که این‌ها فرنگی است، سوارش نمی­‌شدند؛ یا شنیده­‌ام که گاهی برخی گوجه‌فرنگی را نمی­‌خوردند؛ چون، اسم فرنگ روی آن است؛ یا مثلاً درتبریز به گوجه می­‌گفتند بادمجان ارمنی و بسیاری از مقدس­‌ها، آن را نمی‌­خوردند؛ ولی کم­‌کم فهمیدند که این نعمت خداست و ربطی به مسلمان و غیرمسلمان ندارد و هرکسی که آن را  بکارد، می‌­تواند از آن بهره ببرد. لذا فرمایش امام در منشور روحانیت، راجع به مقدس‌مآب‌­ها، امروز هم به دردمان می­‌خورد. الآن هم یک روحانی اگر می‌­خواهد از روحانیت دفاع کند، باید فرهنگ خوب خارجی‌­ها را از هر کجا که باشد، بپذیرد و نباید بگوید این چون مال آن‌هاست ما به آن عمل نمی­‌کنیم. در آن زمان گاهی روحانیون از برخی مظاهر غرب می‌ترسیدند و می‌گفتند که مبادا غربی‌ها علیه ما نفوذ کنند و کارهای بدشان را در جامعه اسلامی ما رواج بدهند. لذا آن‌ها با اساس فرهنگ غربی مخالفت می‌­کردند؛ هم­چنان که می­‌گفتند ما به قانون اساسی نیاز نداریم و  قرآن برایمان کافی است؛ یا مثلاً عده‌­ای با مجلس شورای ملی در زمان مشروطه مخالفت می‌­کردند و می‌­گفتند کسی حق ندارد قانون بنویسد وقتی ما اسلام و رساله داریم! ولی به مرور جا افتاد که رساله نمی‌­تواند تمام مشکلات مردم را حل کند و این نماینده‌­های مردم هستند که می‌­توانند در مجلس، با نوشتن قانون، مشکلات مردم را حل کنند. مخالفت خود با مجلس را کنار گذاشتند و شورایی را برای نظارت بر غیرشرعی‌نبودن قوانین مصوب مجلس، ابداع کردند.

امام در یکی از قسمت‌­های منشور تذکر می‌­دهد که مبادا بعضی از روحانیون با مظاهر تمدن مخالفت کنند؛ مگر آن‌جایی که صددرصد مخالف اسلام باشد. از این رو امام با ورزش جوانان و دختران، با درس‌خواندن پسران و دختران در دانشگاه مخالفت نکردند و حتی اوایل انقلاب که عده­‌ای بین دانشجویان پسر و دختر پرده کشیدند، امام دستور دادند این پرده‌­ها جمع شود. ایشان تا دوسال‌و‌اندی بعد از پیروزی انقلاب، حتی درباره اجباری‌شدن حجاب در در جامعه ـ نه ادارات ـ چیزی نفرموده بود؛ ولی بعدها مسئولین گفتند باید حجاب را کم‌­کم ترویج کنیم و بعد هم آن را در تمام جامعه اجباری کردند. امام نمی‌خواستند با زور شلاق حجاب اجباری شود؛ ولی متاسفانه توسط عده­‌ای این تصمیم گرفته شد و بعضی‌­ها درکمیته‌­های انقلاب، گشت ارشاد راه انداختند؛ در حالی که واقعیت این است که قبل از اجباری‌شدن حجاب، خیلی از خانم‌­ها، بیش‌تر از امروز و با اختیار خودشان، حجاب داشتند. شما اگر به تصاویر و فیلم‌­های تظاهرات زمان انقلاب و دو سال اول بعد از انقلاب مراجعه کنید، می‌­بینید که حتی در بالاشهر تهران، خیلی‌­ها حجاب دارند و در واقع حجاب را وسیله‌­ای برای مبارزه و ابراز ناراحتی از حکومت پهلوی قرار داده بودند. اگر ما  این‌ها را می‌­توانستیم حفظ کنیم، بسیار بهتر بود.
نکته دیگری که امروز لازم است روحانیت و حوزه­‌ها از بندهای منشور روحانیت مراعات نمایند، وابستگی روحانیون به قدرت است که بسیار نکته مهم و خوبی است که امام به آن اشاره فرموده‌­اند.

به نظر حضرت­عالی چگونه می‌­توان مواردی از منشور که در اولویت دانستید را اجرایی کرد؟

با توجه به این‌که بنده واقع‌­گرا هستم، اجرایی‌کردن این منشور را خیلی دیر می‌­دانم. بعد از امام، افرادی در بدنه روحانیت نفوذ پیدا کردند و افرادی هم کنار گذاشته شدند و حرکت‌هایی انجام گرفت که اجرایی‌کردن منشور را بسیار سخت کرده است. عده­‌ای در حوزه هستند که تمام حیثیت‌­شان در این است که ظاهرسازی، ریاکاری و بزرگ‌­نمایی کنند و اگر برخلاف ظاهرسازی حرکت کنند، نفوذ و مقبولیت‌­شان از بین می‌­رود. اصلاً معروفیت‌شان در همین کارهاست و نانشان در همین است. این‌ها باعث شده­‌اند افراد اصیل و دلسوز روحانیت، یا زمین‌­گیر شوند و در گوشه و کنار باشند یا نتوانند حرف‌هایشان را به گوش مسئولین و جامعه برسانند. لذا معتقدم عملی‌ساختن منشور، مشکل است و اجرایی‌کردن آن، تلنگر می‌­خواهد؛ از جمله تلنگرها، همین گفتن‌­هاست و نباید با آن با تبلیغات یا شوخی برخورد کنیم. این‌که مثلاً صدهزار نفر در کشور شعارهایی دهند و از حد و مرزها بگذرند و حتی مراعات پرچم کشور را نکنند، باید ما را به فکر وابدارد. این‌که بالای منبر به این و آن بدوبیراه بگوییم و بگوییم از آمریکا یا فامیل صدام پول گرفته، دروغ است و اگر هم واقعیت داشته باشد، باید بدانیم که دشمنان، از ندانم‌کاری ما سوءاستفاده کرده‌­اند و لازم است که ما ببینیم مشکل مردم چیست. باید بدانیم مشکل روحانیت با مردم و مشکل مردم با روحانیت چیست. باید حقایق مردم را بدانیم. یکی از این حقایق که بسیاری از خانواده‌­های ایرانی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند این است که در خانه، جوانِ باسوادِ با فکرِ با مدرکِ بی‌کار دارند و از وضعیت او، مادر زجر می‌­کشد و پدر شرمنده است. این خیلی بد است که جوان دارای مدرک دکترا و فوق لیسانس، نتواند ازدواج کند و هم­چنان سرسفره پدرش بنشیند. این مشکلات با حرف، درمان نمی‌­شود. تأثیر گفتاردرمانی، در بهترین حالت، یک لحظه است؛ ولی نمی­‌دانیم که جوان دارای مشکل، دائم با این سؤال مواجه است که چطور جواب زن و بچه و پدر و مادرم را بدهم و یا تا چه زمانی قرار است در حاشیه پدر ومادرم زندگی کنم. این‌ها برای فرد، عقده می‌­شود. لذا لازم است که مشکلات مردم را حل کنیم. نمی‌­توان دائم به مردمی که مشکل دارند، امر و نهی کنیم که شما باید فلان دستور اسلامی را انجام دهید؛ چون آن‌ها در جواب خواهند گفت اگر اسلام این است که من بعد از این‌همه تحصیل بروم گدایی کنم، همان بهتر که دستورات را انجام ندهم.

امام نمی‌خواستند با زور شلاق حجاب اجباری شود؛ ولی متاسفانه توسط عده­‌ای این تصمیم گرفته شد و بعضی‌­ها درکمیته‌­های انقلاب، گشت ارشاد راه انداختند؛ در حالی که واقعیت این است که قبل از اجباری‌شدن حجاب، خیلی از خانم‌­ها، بیش‌تر از امروز و با اختیار خودشان، حجاب داشتند.

اعتیاد، فساد، کارتن‌خوابی و… از مشکلات مهم ماست. هر چقدر ما چشممان را به روی مشکلات ببندیم، چشم مردم جامعه باز است. باید همین تحولاتی که اخیراً در کشور صورت گرفته را منشأ خیر بدانیم و یک برنامه‌­ریزی صحیح برای جذب جوان­‌ها انجام دهیم. قدم اول هم با درست‌کردن کار و محبت‌کردن به آن‌ها برداشته می­‌شود. واقعیت این است که ما تا به حال دائماً مردم را نفی کرده­‌ایم؛ باید شروع کنیم به جذب مردم؛ جذب هم با کار و تلاش و برنامه‌­ریزی برای مشکلاتی که مردم دارند، انجام می‌­شود؛ نه با هر روز مشکل ایجاد کردن برای آن‌ها.

در مسئله دراویش گنابادی که اخیراً پیش آمد، باید بگویم که این‌ها هیچ‌­وقت مشکلی برای نظام نبوده‌­اند و امام با بزرگان این‌ها ملاقات می­‌کردند و مشکلی نبود. بنده سیاسی و قضایی هستم و این‌ها را می­‌دانم که هیچ‌کاری نمی­‌کردند و خودشان برای خودشان جلسه داشتند. چه لزومی داشت این همه هیاهو راه بیندازیم و در نهایت هم این مسأله در دنیا بهانه‌­ای باشد علیه ما؟ این‌که شخصی با یک اتومبیل، مأموران نیروی انتظامی را به شهادت برساند، باید ذهن ما را به این سؤال مشغول کند که کار ما به کدام سمت و سو می‌­رود؟ ما جامعه را به جایی رسانده­‌ایم که وقتی یک هواپیما به هر دلیلی سقوط می­‌کند، مردم هزار جور حرف می­‌زنند و علیه روحانیت و دولت و حکومت بهانه می‌­آورند. ذهن ما باید به این سؤال مشغول شود که چرا این‌­طور شده است؟ این نشان می­‌دهد مردم دارند با ما اجنبی می‌­شوند؛ از ما دور می­‌شوند و حرف­‌های دیگران را می‌­پذیرند. لذا ما باید این‌ها را دنبال کنیم و با جامعه آشتی کنیم.

یک دیدگاه دربارهٔ «حوزه نسبت به قبل از انقلاب پیشرفتی نداشته/برای اجرای منشور روحانیت خیلی دیر شده»

  1. ناشناس

    موقعی که قدرت دست این آقا و هم فکراش بوده، طوفان کرده ها. یه چیز میگم، یه چیز می شنوید

پاسخ دهید