به‌مناسبت درگذشت حجت‌الاسلام والمسلمین سید مهدی طباطبایی

  • تاریخ و سیره
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما

اگرچه بعد از برنامه‌­های تلوزیونی به شهرت عمومی رسید، اما سید مهدی طباطبایی پیش از این‌ها در وادی علم و سیاست قدم گذاشته و با بزرگانی حشر و نشر داشت. تاریخ ولادتش را آبان‌ماه ۱۳۱۵ ثبت کرده بودند؛ اما خود می‌­گفت که وقایع کشف حجاب در سال ۱۳۱۴ و تعقیب و گریزهای مردم در آن زمان را به خاطر دارد. در رفسنجان و در خانواده­‌ای از صنف روحانیت زاده شده بود. پدر بزرگش ـ سید علی ـ از مجتهدین و از شاگردان آخوند خراسانی و سید کاظم یزدی بود. پدرش سید محمدحسین نیز در کسوت روحانیت بود. سید مهدی نخستین آموزش‌ها را از پدرش آموخت و پدربزرگش بر آن نظارت می­‌کرد. همین مهم کافی بود تا بنیان علمی مستحکمی بیابد. طباطبایی اما برای ادامه تحصیل به قم رفت. در آن‌جا در منزل اخوان مرعشی که از روحانیون اهل علم بودند ساکن شد. اخوان مرعشی پسرعمه‌­های او بودند. تسلط طباطبایی بر ادبیات سبب می‌­شد تا وی بعضاً بر این پسر عمه‌­های فرهیخته­‌ی خود نیز اشکال کند. اخوان مرعشی در منطقه‌ی یخچال قاضی قم ساکن بودند. امام خمینی نیز چند سال بعد در همان منطقه رحل اقامت افکند.

سید مهدی اما در قم نماند و به مشهد رفت. آن‌جا بود که از محضر آیت‌الله کفایی بهره‌­ی فراوان برد. رغبت مضاعف او به تحصیل سبب شد تا پدرش به فکر تنظیم برنامه‌­ای بیفتد و روند مطالعاتی او را منظم کند. پدرش به همین منظور، وی را به نزد میرزا هاشم قزوینی برد تا برنامه‌­ای منظم به او بدهد. میرزا هاشم از حضور سید مهدی در خانه­‌اش استقبال کرد و شیوه‌­ای برگزید تا وی در خانه‌­اش مَحرم شده و همنشین همیشگی او گردد. برای این کار، سید مهدی را برای یک ساعت به عقد دخترش در آورد تا برای همیشه به همسر میرزا هاشم مَحرم گردد. این تدبیرِ میرزا هاشم باعث شد که سید مهدی به راحتی در خانه‌­ی میرزا رفت و آمد کند. وی پس از این، تحت تعلیم مستقیم میرزا هاشم قزوینی قرار گرفت. میرزا به وی پول می­‌داد تا روزنامه تهیه کند. همین کافی بود تا سید مهدی با روزنامه‌خوانی نیز مأنوس شود. عملی که چندان مقبول حوزه­‌های علمیه آن زمان نبود. پدر سید مهدی بر مسأله روزنامه‌خوانی وی واقف می‌­شود و او را از چنین عملی برحذر می‌کند. میرزا هاشم اما احتیاط در این زمینه را به سید مهدی توصیه می­‌کند و می­‌گوید از این پس، فقط در همین خانه‌­ی من روزنامه بخوان.

التهاب سیاسی در سال‌های ۱۳۳۰ به بعد، اما سید مهدی را نیز بی‌نصیب از سیاست نگذاشت و پای وی را به مسائل سیاسی کشاند. طباطبایی با نواب صفوی آشنا شد و مدتی با او همراه بود. وی بعدها گفت که نواب صفوی از سیاست چیزی نمی­‌فهمید و درک سیاسی نداشت. با این وجود اما، طباطبایی در آن مقطع به جریان نواب نزدیک شد. همین ارتباط سبب شد تا وی دستگیر شده و مدتی را در زندان قزل‌قلعه به سر برَد. در زندان با خسرو روزبه آشنا شد. روزبه از اعضای شاخص حزب توده بود. وی در زندان نیز تعالیم مارکسیستی را آموزش می­‌داد. طباطبایی از سخنان وی یادداشت‌برداری می­‌کرد. از آن پس طباطبایی راغب شد تا کتاب‌های کارل مارکس را بخواند. پنج جلد کتاب به زبان عربی «رأس المال» را خرید و آن را به دقت خواند.  همین اطلاعات او سبب شد تا پس از انقلاب، زمانی که بنی‌صدر به شهید بهشتی گفته بود که اسکناس‌های عکس شاه را جمع کنید و همه هم موافقت کرده بودند، سید مهدی با این کار مخالفت کند. وی ماجرای روند تغییر پول را که در آموزه­‌های مارکس یافته بود، با مرحوم بهشتی در میان می­‌گذارد. بهشتی نیز رأی طباطبایی را پذیرفته و با تغییر یک شبه‌­ی پول مخالفت می‌­کند. بهشتی پس از این به طباطبایی احسنت گفته و عنوان می‌­کند که ما این را نمی‌­دانستیم و از شما چیزی آموختیم. اولین زندان رفتن طباطبایی اگر چه چند ماهی بیش طول نکشیده بود، اما سبب آشنایی وی با روزبه شده و تأثیر خود را در یک تدبیر حکومتی نهاده بود.

التهاب سیاسی در سال‌های ۱۳۳۰ به بعد، اما سید مهدی را نیز بی‌نصیب از سیاست نگذاشت. طباطبایی در آن مقطع به جریان نواب نزدیک شد. همین ارتباط سبب شد تا وی دستگیر شده و مدتی را در زندان قزل‌قلعه به سر برَد. در زندان با خسرو روزبه آشنا شد. روزبه از اعضای شاخص حزب توده بود. وی در زندان نیز تعالیم مارکسیستی را آموزش می­‌داد. طباطبایی از سخنان وی یادداشت‌برداری می­‌کرد. از آن پس طباطبایی راغب شد تا کتاب‌های کارل مارکس را بخواند.

خواندن فلسفه­‌ی‌ مارکس اما، در حوزه مقبول نبود. سید عبدالهادی شیرازی وقتی که کتاب‌های مارکسیست‌ها را در دست طباطبایی می‌­بیند، تمامی آن‌ها را گرفته و آتش می­‌زند.

طباطبایی اگرچه کتاب‌های مارکس را خوانده و خلاف‌آمد عادت حوزه اقدام کرده بود، اما می‌­گوید که از فضاهای روشنفکری خوشم نمی‌­آمد و بیش‌تر در فاز آخوندی بودم. همین امر باعث شد زمانی که مرحوم طالقانی به مشهد رفته و طباطبایی دو ماه در معیّت او بود، اما طباطبایی از طالقانی فاصله می‌­گیرد؛ چرا که «از فضای آخوندی خوشم می­‌آمد و از فضای روشنفکری خوشم نمی‌­آمد».

طباطبایی با همین روحیه بود که با علی شریعتی نیز به مباحثه پرداخته و رویکرد وی را مقبول نمی‌­دانست. حتی در منزل آیت‌الله میلانی، میان این دو بحثی درگرفت و به کدورت انجامید. بعدها آیت‌الله خامنه­‌ای واسطه می‌­شود و میان طباطبایی و شریعتی پا در میانی کرده و آشتی ایجاد می‌­کند. طباطبایی بعدها گفت که «دعوای ما با شریعتی بچه‌گانه و بر سر موضوعات اجتماعی بود. در آخر هم که شریعتی می­‌خواست از کشور خارج شود با من خداحافظی کرد. به او گفتم ما دیگر همدیگر را نمی‌­بینیم. نمی‌­خواستم از من رنجیده شود. او پیش از رفتن از من عذرخواهی کرد و روی هم را بوسیدیم».

طباطبایی اما از نخستین دوران زندان خود رهایی یافت. جوانی ۱۸ ساله از زندان آزاد  شد و بزرگان حوزه مشهد به دیدار وی رفتند. حضرات میلانی و کفایی پس از زندان با وی دیدار کردند. پس از این اما، شیخ هاشم قزوینی وی را ترغیب می‌­کند تا به نجف رفته و تحصیل را در آن‌جا ادامه دهد. در نجف به محضر سید محمود شاهرودی رفت. به همراه وی پیاده به کربلا رفت. طباطبایی اما در نجف نیز ماندگار نشد و بار دیگر به قم بازگشت. این بار پای درس آیت‌الله بروجردی حاضر شد. در مجلس آیت‌الله بروجردی که بزرگانی چون مرحوم گلپایگانی، شریعتمداری، امام خمینی، علامه طباطبایی و دیگرانی حضور داشتند، سید مهدی که بسیار جوان‌تر بود برمی­‌خاست و طرح پرسش می‌­کرد.

طباطبایی پس از دوران نجف، گاهی قم بود و زمانی مشهد. در مشهد اما، وی پایگاه مطمئنی برای مبارزان انقلابی بود. او واسطه­‌ای میان مراجع مشهد و امام خمینی بود. حضرات منتظری، ربانی و محمد‌رضا سعیدی وقتی که نامه­‌ای از جانب امام داشته و قصد ارائه به علمای مشهد را داشتند، در خانه طباطبایی ساکن می‌­شدند. طباطبایی خود نیز بارها پیام‌هایی میان علمای مشهد و امام خمینی را رد و بدل کرد. وی پیام‌های حضرات میلانی، قمی و کفایی را به امام خمینی منتقل می‌­کرد. او در این برهه سخنرانی‌های تندی را نیز علیه شاه انجام می‌­داد. در منزل آیت‌الله قمی گفته بود: شاه‌دوستی یعنی غارتگری. به‌واسطه­‌ی همین سخنرانی‌ها بود که بارها بازداشت شد و به حبس رفت.

طباطبایی اگرچه دلبسته­‌ی امور علمی بود اما به وادی سیاست نیز کشیده شده بود. او به همراه برخی دیگر از روحانیون، جامعه روحانیت مبارز را تشکیل دادند. اما در سال‌های ۴۲ تا ۴۴ که فشارهای سیاسی نیز افزون شده بود، طباطبایی نیز کوشید تا امور علمی را بیش‌تر دنبال کند. وی شروع به تدریس مکاسب در مسجد گوهرشاد کرد. گفته می­‌شود وقتی که وی به تدریس پرداخت، درس دیگر اساتید از رونق افتاده بود. وی در منبرهای خود نیز مباحث دقیق علمی را پیش می‌­کشید. در یکی از منبرها در منزل آیت‌الله میلانی، وی بحث لُقَطه ‏[۱]‎ را مطرح می­‌کند. مرحوم میلانی به طنز به وی می­‌گوید تو بیا و درس خارج بگو. در یکی از همین منبرها، علامه طباطبایی و مرحوم میلانی نیز در کنار هم نشسته بودند. سید مهدی بحث فلسفی الواحِدَ لا یَصدُر عَنه الاّ الوَاحِد را طرح می‌­کند. میلانی پس از منبر به وی می‌گوید «این چه منبری بود؟ من و علامه طباطبایی را به جنگ انداختی». علامه اما در پاسخ می‌­گوید: «نه‌تنها به جنگ نینداخت که به صفا کشید؛ آخوندها را هم متنبّه کرد که این چیزها را روی منبر بگویند».

طباطبایی در منبرها با ظرافت از نقش امامزاده­‌ها در حرکت اجتماعی و انقلابی سخن می‌­گفت. همین رویکرد وی نیز بارها سبب‌ساز دستگیری او شد.

طباطبایی اما اگر چه در وادی علمی و طلبگی بود، اما به امور غیر طلبگی نیز گرایش داشت. زمانی به خرید و فروش فرش وارد شد، زمانی دیگر کشاورزی اختیار کرد، هنگامی دیگر حرفه­‌ی قنادی را پیشه ساخت.

طباطبایی اما با روحیه طلبگی‌ای که داشت، کوشید تا هیئت­‌های مذهبی را در مشهد بنا نهد. وی در تهران نیز اقدام به تشکیل چنین هیئت‌هایی کرد. او ادعا کرده بود که این هیئت‌هایی که بنا نهاده در پیروزی انقلاب نقش بسیاری داشتند.

طباطبایی اگرچه کتاب‌های مارکس را خوانده و خلاف‌آمد عادت حوزه اقدام کرده بود، اما می‌­گوید که از فضاهای روشنفکری خوشم نمی‌­آمد و بیش‌تر در فاز آخوندی بودم. با همین روحیه بود که با علی شریعتی نیز به مباحثه پرداخته و رویکرد وی را مقبول نمی‌­دانست. حتی در منزل آیت‌الله میلانی، میان این دو بحثی درگرفت و به کدورت انجامید. بعدها گفت که «دعوای ما با شریعتی بچه‌گانه و بر سر موضوعات اجتماعی بود. در آخر هم که شریعتی می‌­خواست از کشور خارج شود با من خداحافظی کرد».

در آستانه انقلاب، فعالیت سیاسی طباطبایی نیز افزون شد. در پاریس به دیدار امام می‌رفت. با مجاهدین خلق نیز در تشکیل راهپیمایی‌­ها همکاری می­‌کرد و به آن‌ها کمک‌های مالی می‌­رساند. از هیئت‌­های مذهبی که تشکیل داده بود، افراد بسیاری را در راهپیمایی­‌ها بسیج می­‌کرد. شعار «حزب فقط حزب الله؛ رهبر فقط روح الله» را اولین بار وی به هیئت‌­های مذهبی­‌اش آموخت و در راهپیمایی‌­ها از آن بهره گرفت.

طباطبایی که خود را میهمان سیاست می‌دانست، پس از پیروزی انقلاب نیز به اصرار و پافشاری دیگران، در مجالس اول و دوم حضور یافت. بعدها اما در خصوص حضورش در مجلس گفت که ما می‌­رفتیم مجلس که فاعل بالاختیار باشیم، مفعول بالاضطرار شدیم. وی اما از برخی سیاست‌های کشور رنجید‌ خاطر بود. می‌گفت که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی چند بار از وی خواسته تا کارهایی را بر عهده بگیرم. اما می­‌دانم که این کارها شدنی نیست و جز ضرر ثمره­‌ای به بار نمی‌­آورد. نمی­‌توانم با خود بجنگم و این کارها را قبول کنم. طباطبایی می­‌گوید به من گفتند اگر نمی‌توانی این امور را بپذیری برو و در خانه بنشین.

وی اگر چه کوشیده بود تا پس از انقلاب، کم‌تر در وادی سیاست بماند، اما با همین اجبارهای دیگران بود که در مجلس هفتم نیز حاضر شد. می­‌گوید پای سفره نشسته بودم و داشتم ناهار می­‌خوردم که آمدند و مرا بردند که برای انتخابات ثبت نام کن.

او اگر چه رفت و در خانه نشست و کم‌تر سِمَت سیاسی بر عهده گرفت، اما بعضاً سخنان خود را دلسوزانه و با صراحت مطرح می‌­کرد. وی گفته بود که بیماری ریه دارم، اما والله قسم می‌­خورم آن‌چه که مرا می‌­کُشد کارهایی است که در کشور دارند به خلاف انجام می‌­دهند.

طباطبایی عصر پنج‌شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ در سن ۸۲سالگی با اشک در چشم و بغضی در گلو دیده از جهان فرو بست.

پانوشت‌ها

  1. لقطه هر مالی را گویند که مالکش آن را گم کرده باشد. [↪]

پاسخ دهید