مباحثات

رسانه فکری تحلیلی حوزه و روحانیت

هین بگو تا ناطقه جو می‌کند                        تا به قرن بعد ما آبی رسد

گرچه هر قرنی سخن نو آورد                       لیک گفت سالفان یاری کند

مدتی است که در فضای مجازی و کانال‌های عمومی، عده‌ای علیه شخصیت‌های بزرگ عرفانی و فلسفیِ ما، سخنانی می‌گویند که ظاهراً نقد افکار آن‌هاست، ولی باطناً تخریب افکار آن‌ها بوده و هیچ‌گونه آئین نقد در آن رعایت نمی‌شود.

از جمله‌ی آن بزرگان حضرت علاّمه محمدتقی جعفری(رضوان ﷲ) است که چون به بنده حقّ استادی دارند. حدود ده سال از محضر مبارک ایشان بهره‌مند شدم و نیز مقالاتی در خصوص ایشان در زمان حیات و پس از ممات ایشان نوشته‌ام، یک جلد کتاب هم تحت عنوان «یادِ یار» -که خاطرات بنده از ایشان هست- مشتمل بر ۱۶۰ خاطره از ایشان آورده‌ام. لذا، احساس می‌کنم مرحوم علاّمه این حق را بر گردن بنده دارند که من از ایشان به حق دفاع کنم.

از جمله افرادی که اخیراً در مورد مرحوم علاّمه مصاحبه‌ای کرده و حرف‌هایی زدند، شخصی به نام «شیخ حسن میلانی» است، ایشان در مصاحبه‌ای، حرف‌هایی را علیه حضرت استاد زده‌اند که چون جنبه‌ی نقدی ندارد و صرفاً اتهام است، من مجبور شدم از مرحوم استاد دفاع کنم. به این علت که اگر نقد باشد، نقد امر بسیار مقدسی بوده و به هرکسی غیر از معصومین(ع) وارد است، ما از نقد استقبال می‌کنیم و به نقّادان احترام می‌گذاریم. ولی در این مصاحبه متأسفانه من به جز دروغ چیزی ندیدم و این آقا و امثال ایشان که دم از حدیث، روایت و فقه می‌زنند، نمی‌دانم که آیا این احادیث وارده در مورد دروغ را ندیده‌اند یا دیده‌اند و نادیده گرفتند؟

من یکی دو مورد از صدها حدیث را می‌آورم که خواننده‌ی عزیز متوجه شود این آقایان در چه مرحله‌ای از انحراف هستند. حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: «إِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الفجُورِ وَإِنَّ الفجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّار»، قطعاً دروغ، انسان را به فسق و فجور هدایت می‌کند و نتیجه‌ی فسق و فجور هم به آتش افتادن است.

امام باقر(ع) فرمود: «إنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالاً وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ اَلْأَقْفَالِ اَلشَّرَابَ وَ اَلْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشّراب»؛ خدای سبحان برای همه‌ی شرور –پستی‌ها و پلیدی‌ها- قفل‌هایی قرار داده است و کلیدهای این قفل‌ها را در شراب‌خواری قرار داده و دروغ، شرتر از شراب‌خواری است.

امام حسن عسکری(ع) فرمود: «جُعِلَتِ الْخَبائِثُ في بَيْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْكَذِبَ»؛ خدا همه‌ی پستی‌ها و پلیدی‌ها را در خانه‌ای قرار داده و کلید این پستی‌ها و پلیدی‌ها که در آن خانه هست، دروغ است.

این سه حدیث را به عنوان نمونه از احادیث فراوان گفتم که شنونده‌ی عزیز متوجه شود با چه گروهی طرف است که این‌ها دیگر عالماً و عامداً دروغ می‌گویند، به این جهت که این احادیث که خواندم، یکی در مکاسب محرّمه است که مرحوم شیخ انصاری آنجا آورده و این حدیث امام حسن عسکری(ع) را در آنجا بحث می‌کند. یعنی هر طلبه‌ای که مکاسب خوانده باشد، حداقل این حدیث را دیده است. من از آقای حسن میلانی تعجب می‌کنم که هم عمامّه‌اش از عمّامه‌ی من و امثال من بزرگ‌تر و هم ریشش بسیار بلندتر است، و گویا از اسلام تنها همین تیپ عمّامه و ریش را به ارث برده است، چطور دروغی به این بزرگی را می‌گوید که علاّمه جعفری از تفسیر مثنوی پشیمان شده و گفته کاش من این کار را نمی‌کردم!

بنده این را شخصاً از مرحوم علاّمه جعفری سؤال کرده و در آن کتاب خاطرات هم نوشته‌ام، در چندین نوار از ایشان هم هست، آن‌ها که نوارهای علاّمه را گوش دادند، حتماً دیده‌اند. ایشان فرمودند، این دروغ است، من اصلاً پشیمان نشدم و عین عبارتش این است که«: اگر اکنون دستم یاری کند، ده جلد هم مستدرک برای این تفسیری که نوشتم می‌نویسم».

چطور این آقا می‌گوید مرحوم علاّمه از نوشتن تفسیر مثنوی پشیمان شده است؟ و زمانی که سؤال کردم- باز این در آثار دیگر و نوارهایشان هم هست – که چرا بعداً نهج‌البلاغه را شروع کردید؟ فرمود: نهج‌البلاغه شوخی‌بردار نیست. ما کتاب مثنوی را به عنوان کلاس تمرین انتخاب کردیم که آنجا مقداری پخته شویم تا با سرمایه‌ی بیشتری سراغ نهج‌البلاغه برویم. یکی از علت‌های تأخیر نهج‌البلاغه از تفسیر مثنوی این بوده است، علت دیگر خوابی است که – من هم در کتاب یاد یار به آن اشاره کرده‌ام- ، از مرحوم علاّمه‌ی امینی دیده بودند.

نکته‌ی دوم در مورد مثنوی و تفسیر مثنوی است که علاّمه نوشته‌اند؛ ایشان دوباره دروغ‌هایی را به خودِ مثنوی و مولوی نسبت می‌دهند، از آن جمله: مولوی ادّعای خدایی کرده و شمس او را به عنوان خدا معرفی کرده است. من نمی‌دانم واقعاً این‌ها چطور با وجدانشان کنار می آیند؟، به اشعار متشابه مثنوی استناد می‌کنند و از ظواهر آن دست برداشته‌اند. مگر شما در اصول نخواندید که ظواهر حجّت است و ظواهر قرآن کریم حجّت است؟ در همه‌جا و همه‌ی آثار، ظواهر حجّت است، چطور شما از ظواهر مثنوی دست برداشتید؟ مولوی در کجا ادعای خدایی کرده است؟ اول اینکه ایشان هیچ آدرسی ندادند که در فلان جا، فلان دفتر و فلان صفحه، مولوی چنین ادعایی کرده است، با فرض اینکه از آدرس هم صرف‌نظر کنیم، آیا با ظاهر مثنوی و دیوان شمس سازگار است که ایشان ادعای خدایی کرده باشد؟

اگر نیایش‌های مثنوی و دیوان شمس را بخوانید، ملاحظه می‌کنید ایشان چقدر در محضر خداوند اظهار عجز و لابه می‌کند و خودش را بنده‌ای ضعیف می‌داند. زمانی که من فرهنگ موضوعی مثنوی و کلیات شمس را می‌نوشتم و حدود  هزار و چهارصد موضوع استخراج کردم، به نیایش‌های این دو کتاب که رسیدم، دیدم بیش از سایر موضوعات، ایشان در نیایش شعر دارد. من تنها چند بیت را می‌خوانم که عزیزان ببینند این‌ها چقدر دروغ بیّن می‌گویند و چه تهمت‌هایی که به این بزرگان ما نزدند.

ایشان در مثنوی در دفتر اول می‌گوید:

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ                   بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ

بی عنایات حق و خاصان حق                    گر ملک باشد سیاهستش ورق

ای خدا ای فضل تو حاجت روا                  با تو یاد هیچ کس نبود روا

قطره دانش که بخشيدي زپيش                 متصل گردان به درياهاي خويش

قطره علم است اندر جان من                       وارهانش از هوا وز خاک تن

پيش از آن کين خاکها خسفش کند             پيش از آن کين بادها نشفش کند

(دفتر اول، ص ۱۱۴ – ۱۱۵)

ما عدم هاييم و هستى‏هاى ما                   تو وجود مطلقى فانى نما

ما همه شيران ولى شير عَلَم                   حمله‏مان از باد باشد دم به دم‏

حمله‏مان پيدا و ناپيداست باد                 آنك ناپيداست از ما كم مباد

باد ما و بود ما از داد توست                   هستى ما جمله از ايجاد توست‏

لذت هستى نمودى نيست را                  عاشق خود كرده بودى نيست را

لذت انعام خود را وامگير                      نقل و باده و جام خود را وامگير

وربگيرى كيت جست و جو كند                  نقش با نقاش چون نيرو كند

منگر اندر ما مكن در ما نظر                     اندر اكرام و سخاى خود نگر

ما نبوديم و تقاضامان نبود                     لطف تو ناگفته ما مى‏شنود

نقش باشد پيش نقاش و قلم             عاجز و بسته چو كودك در شكم‏

پيش قدرت خلق جمله بارگه             عاجزان چون پيش سوزن كارگه‏

تو ز قرآن باز خوان تفسير بيت             گفت ايزد مارَمَيْتَ اذرَمِيْت‏

گر بپرانيم تير آن نى ز ماست                 ما كمان و تيراندازش خداست‏

اين نه جبر اين معنى جبارى است             ذكر جبارى براى زارى است

(دفتر اول، ص ۳۸ -۳۹ )

دروغ دیگری که آقای میلانی به مولوی و شمس نسبت داده این است که، آنها را جبرگرای محض می‌داند و می‌گوید: مولوی و شمس به جبر محض ایمان دارند. در حالی که با استناد به اشعار مثنوی، مولوی نه جبری است و نه تفویضی، بلکه ایشان همانند شیعه پیرو مکتب وسط است.

تو بزن يا رَبَّنا آب طَهور                             تا شود اين نار عالَم جمله نور

آب دريا جمله در فرمان تو است                آب و آتش اى خداوند آن تو است‏

گر تو خواهى آتش آب خَوش شود             ور نخواهى آب هم آتش شود

اين طلب در ما هم از ايجاد تو است          رستن از بيداد يا رب داد تو است‏

بى‏طلب تو اين طلب‏مان داده‏اى                     بى شمار و حد عطاها داده‏اى‏

(دفتر اول، ص۸۲ )

يا رب اين بخشش نه حدّ كار ماست         لطف تو لطف خفى را خود سزاست‏

دست‌گير از دست ما مارا بِخَر                     پرده را بردار و پرده ما مدَر

بازخر ما را ازين نفس پليد                        كاردش تا استخوان ما رسيد

از چو ما بيچارگان اين بندِ سخت             كِى گشايد اى شه بى‏‌تاج و تخت‏

اين چنين قفل گران را اى وَدود             كه تواند جز كه فضل تو گشود

ما ز خود سوى كه گردانيم سَر             چون توى از ما به ما نزديكتر

اين دعا هم بخشش و تعليم تُوست         گرنه در گلخن گلستان از چه رُست‏

در ميان خون و روده فهم و عقل             جز ز اكرام تو نتْوان كرد نقل‏

(دفتر دوم، ص۳۸۲ )

آیا این آدم، ادعای خدایی کرده است که در مقابل خدا اینطور می‌زارد، می‌نالد، گریه می‌کند و از خدا طلب بخشش می‌کند؟

آقای میلانی این نیایش‌ها را دیده و می‌گوید: ادعای خدایی کرده است؟!

دیگر اینکه، در کجای آثار ایشان گفته که شمس خداست؟ این هم دروغ دیگرش است. یک شعر از خود ساخته یا از جای دیگر که می‌گوید مولوی گفته:

فاش بگفتم این سخن                       شمس من و خدای من

این شعر کجاست؟ اکنون شما در چند ثانیه می‌توانید از طریق کامپیوتر تمام مثنوی و دیوان شمس را بررسی کنید، اشعار ایشان در این دو کتاب است. کجا چنین چیزی از مولوی هست؟ اگر در کتابی، یک دروغگویی مانند شما که اکنون این دروغ‌ها را گفتید، تحت عنوان یک صوفی، یک دروغی به مولوی بسته و گفته باشد مولوی چنین شعری گفته است، این را نباید به حساب مولوی گذاشت.

در مناقب العارفین افلاکی سرتاسر دروغ‌هایی است که به مولوی نسبت داده است، آیا می‌توانید این‌ها را به حساب مولوی بگذارید؟ کما اینکه اکنون در عصری که همه چیز ثبت و ضبط است، علناً به علامه جعفری دروغ می‌بندید، هفتصد سال است که به مولوی دروغ بسته‌اند، یکی از دروغ‌ها هم همین است که مولوی گفته:

فاش بگویم این سخن              شمس من و خدای من

کجا گفته است؟ نه در دیوان شمس، نه در مثنوی و نه در آثاری که مستقیماً به خودِ مولوی اسنادش ثبت شده موجود است. حال به فرض اینکه واقعا چنین چیزی هم گفته باشد، کجای این سخن به آن معنایی است که شما برداشت می کنید؟!. شمس من و خدای من، کی به معنای – شمس خدای من است – می باشد؟.

نکته‌ی دیگر اینکه می‌گوید: مولوی را دیگران به ما معرفی کردند، آقای بی‌انصاف! امام خمینی، شهید مطهری، علامه طباطبائی، جوادی آملی، علامه جعفری، عزّالدین زنجانی، مجلسی اول، شیخ بهائی، خواجه نصیر، علامه شعرانی، علامه حسن‌زاده و صدها نفر از بزرگان که این عرفا را به بزرگی ستوده‌اند، آیا به اندازه‌ی شما که حتی یک دوره عرفان نخواندید، مولوی‌شناس نبودند یا تقوای لازم را نداشته‌اند؟ یعنی واقعاً امام خمینی اندازه‌ی شما سواد نداشت؟ او نفهمیده است؟

دیگر اینکه می‌گوید: شمس گفته که مولوی مصداق «قل هو ﷲ احد» است، اول اینکه کجا گفته؟ آدرس بدهید، ثانیاً به فرض که گفته باشد، امام خمینی هم در مورد جناب بوعلی همین را گفته است، گفته ابن سینا «لم یکن له کفواً احد»، یا در مورد ملاصدرا فرموده: وما ادراک ما ملاصدرا-  پس امام خمینی مشرک و ابن سینا را به خدایی قبول کرده است؟

این مثلی است که می‌گویند فلانی «لیس کمثله شیء»، یعنی ما دیگر مثل ایشان نداریم، درست است شاعری مثل ایشان نداریم. لیس کمثله در شعرا، شاعرٌ، لیس کمثله در فلاسفه، فیلسوفٌ، لیس کمثله در عرفا، عارفٌ. یکی از مصادیق بارز، مثل‌های قرآنی از قبیل- لم یکن له کفوا احد- لیس کمثله شیء- خود امام خمینی است. واقعا در تاریخ اسلام کدام شخصیت همتای امام خمینی است؟ آیا شبیهی دارد؟ چه بسا بعضی ها در بعضی جهات از امام خمینی بالاتر بوده‌اند، فقیه‌تر و فیلسوف‌تر از او داشته‌ایم، ولی اینکه عارف، فیلسوف، فقیه، سیاستمدار و شاعر و….با هم باشد، واقعا نداشته‌ایم. شخصیت امام خمینی در نوع خود، «لیس کمثله شیء» است.

عوام‌فریبی تا کجا؟ آیا تصور نمی‌کنید چند نفر سخن‌فهم هم باشند که مطلب دیده و مطلب فهمند؟ چرا همۀ مردم را مثل پا منبری‌های خودتان تلقی می‌کنید؟ بنابراین، طبق این حرف شما، امام خمینی هم،کافر و مشرک و … بوده و البته اعتقادتان همین است. از امام خمینی بالاترها را کافر می‌دانید، چه رسد به امام خمینی، اما از ترس، به این دلیل که می‌دانید امام خمینی طرفدار بسیار دارد و اگر این اراجیف را بگویید، فردا حسابتان با اطلاعات است، اعتقادتان را ظاهر نمی‌کنید. والا امام خمینی خود یکی از طرفداران پا به قرص مولوی و محی‌الدین بوده و آثارش نیز نشانگر همین است.

آقای میلانی یک مصاحبه کرده و مدام می‌گوید: گفته‌اند… ، در مورد مولوی گفته‌اند… در مورد شمس گفته‌اند… آورده‌اند… ، خب کجا آورده‌اند؟ چه کسی گفته است؟ چرا آدرس نمی‌دهی؟

می‌گوید:(اینها) بیشتر هدفشان شهوترانی است؛ نه رسیدن به زهد. در همین رابطه مثال معروفی وجود دارد؛ می‌گویند که شمس تبریزی از مولوی زن خواست، مولوی زنش را آورد؛ دختر خواست، دخترش را آورد؛ پسر خواست، پسرش را آورد. هدف از آوردن این مثال به اعتقاد آنان این است که اگر کسی قطب بود، باید نیازهایش برطرف شود و مرید از این‌که خودش را در اختیار مراد قرار دهد، نباید ابایی داشته باشد. در واقع تصوف مخالف خدا و ائمه است.

مرحوم علاّمه در پاسخ به این سوال که چرا بعداً نهج‌البلاغه را شروع کردید؟ فرمود: نهج‌البلاغه شوخی‌بردار نیست. ما کتاب مثنوی را به عنوان کلاس تمرین انتخاب کردیم که آنجا مقداری پخته شویم تا با سرمایه‌ی بیشتری سراغ نهج‌البلاغه برویم.

واقعا بی‌تقوایی در کلمات کولاک می‌کند. استناد یک منتقد به ظاهرمحقق چقدر بی‌اساس است؟ دروغی که در زبان دروغگویانی چون خود آقای میلانی رواج داشته را پایه فساد و انحراف شمس و مولوی قرار می‌دهد. براساس یک دروغ ساختگی، مولوی را ضد فقه و ضد دین معرفی می‌کند. در حالی که مولوی می‌گوید:

گر شود عالم پر از خون مال مال             كى خورد بنده خدا، الّا حلال‏

(دفتر دوم، بیت ۳۴۲۳)

«لَو كَانَت الدُّنْيَا دَماً عَبِيطاً لايَكُون قُوتُ المُؤمن الَّا حَلَالًا»

«اگر دنيا پر از خون گردد روزى مؤمن غير از حلال چيز ديگر نخواهد بود»

(شرح خواجه ايوب)

در مثنوی صدها بیت شعر در عظمت نماز، روزه، حج، جهاد و سایر احکام فقهی آمده است که ما همه را در فرهنگ موضوعی مثنوی آورده‌ایم. چگونه چنین آدمی را ضد فقه و ضد دین معرفی می‌کنید؟

یکی از احکام فقهی، روزۀ ماه مبارک زمضان است. ببینید مولوی در این خصوص چگونه روزه و رمضان را می‌ستاید.

آمد رمضان و عيد با ماست                     قفل آمد وان كليد با ماست‏

بربست دهان و ديده بگشاد                    وان نور كه ديده ديد با ماست‏

آمد رمضان به‏‌خدمت دل                         وانكش كه دل آفريد با ماست‏

در روزه اگر پديد شد رنج                        گنج دل ناپديد با ماست‏

كرديم ز روزه جان و دل پاك                     هر چند تن پليد با ماست‏

روزه به‌‏زبان حال گويد                               كم شو كه همه مريد با ماست‏

چون هست صلاح دين درين جمع              منصور وابا يزيد با ماست‏

( کلیات شمس، غزل ۳۷۰ ،ص ۱۸۱)

مى بسازد جان و دل را بس عجايب كان صيام

گر تو خواهى تا عجب گردى عجايب دان صيام‏

گر ترا سوداى معراجست بر چرخ حيات

دانك اسب تازى تو هست در ميدان صيام‏

هيچ طاعت در جهان آن روشنى ندهد ترا

چونك بهر ديده دل كورى ابدان صيام‏

چونك هست اين صوم نقصان حيات هر ستور

خاص شد بهر كمال معنى انسان صيام‏

چون حيات عاشقان از مطبخ تن تيره بود

پس مهيا كرد بهر مطبخ ايشان صيام

چيست آن اندر جهان مهلكتر و خون ريزتر

بر دل و جان وِجا خون‏خواره شيطان صيام

خدمت خاص نهانى تيز نفع و زود سود

چيست پيش حضرت درگاه اين سلطان صيام‏

ماهى بيچاره را آب آنچنان تازه نكرد

آنچه كرد اندر دل و جان‌هاى مشتاقان صيام‏

در تن مرد مجاهد در ره مقصود دل

هست بهتر از حيات صد هزاران جان صيام‏

گرچه نفست رستمى باشد مسلط بر دلت

لرز بر وى افكند چون بر گل لرزان صيام‏

ظلمتى كز اندرونش آب حيوان مى‌‏زهد

هست آن ظلمت به نرد عقل هشياران صيام‏

گر تو خواهى نور قرآن در درون جان خويش

هست سر نور پاك جمله قرآن صيام‏

بر سر خوانهاى روحانى كه پاكان شسته‌‏اند

مر ترا هم‌كاسه گرداند بدان پاكان صيام

‏ روزه چون روزت كند روشن دل و صافى روان

روز عيد وصل شه را ساخته قربان صيام‏

در صيام ار پا نهى شادى كنان نه با گشاد

چون حرامست و نشايد پيش غمناكان صيام‏

زود باشد كز گريبان بقا سر برزند

هر كه در سرافكند ماننده دامان صيام‏

(غزل ۱۶۰۲ ،ص ۶۰۸)

امثال آقای حسن میلانی، چرا به خاطر دنیای دیگران آخرت خود را خراب می‌کنند؟ از این که مولوی و امثال او در دنیا می‌درخشند. دوست و دشمن به عظمت این‌ها اعتراف دارند، برای آقای میلانی و امثال وی گران آمده و به دروغ‌پراکنی پرداخته‌اند.

دروغ دیگری که به مولوی و شمس نسبت داده این است که، آنها را جبرگرای محض می‌داند و می‌گوید: مولوی و شمس به جبر محض ایمان دارند.

این جانب یک جلد کتاب با نام «جبر و اختیار و قضا و قدر در مثنوی مولوی» در این موضوع نوشته‌ام و در آن با استناد به اشعار مثنوی ثابت کرده‌ام که مولوی نه جبری است و نه تفویضی، بلکه ایشان همانند شیعه پیرو مکتب وسط است. به عنوان نمونه چند بیت از اشعار وی را در اثبات اختیار و رد جبر می‌آورم که معلوم شود آقای میلانی چگونه به راحتی دروغ می‌گویند و اتهام می‌زنند.

اختيارى هست ما را بى‌‏گمان                          حسّ را منكر نتانى شد عيان‏

سنگ را هرگز نگويد كس بيا                          از كلوخى كس كجا جويد وفا

آدمى را كس نگويد هين بپر                          يا بيا اى كور تو در من نگر

گفت يزدان ما عَلَى الْأَعْمَى حَرَج                   كَىْ نهد بر كس حَرَج رَبُّ الْفَرج‏

كس نگويد سنگ را دير آمدى                       يا كه چوبا تو چرا بر من زدى‏

اين چنين واجُستها مجبور را                    كس بگويد يا زند معذور را؟

(دفتر پنجم، ص۱۹۰)

اختيارى كرده تو پيشه‌‏اى                 كه اختيارى دارم و انديشه‌‏اى‏

ور نه چون بگزيده آن پيشه را             از ميان پيشه‏‌ها اى كدخدا

چونكه آيد نوبت نَفْس و هوا             بيست مَرده اختيار آيد تو را

چون بَرَد يك حبّه از تو يار سود             اختيار جنگ در جانت گشود

چون بيايد نوبت شكر نِعَم             اختيارت نيست وز سنگى تو كم‏

دوزخت را عذر اين باشد يقين         كه اندر اين سوزش مرا معذور بين‏

كس بدين حجّت چو معذورت نداشت       وز كف جلّاد اين دورت نداشت‏

پس بدين داور جهان منظوم شد             حال آن عالم هَمَت معلوم شد

(‌دفتر پنجم، ص ۱۹۵ – ۱۹۶)

اینکه آقای میلانی می‌گویند شمس گفته که مولوی مصداق «قل هو ﷲ احد» است، اول اینکه کجا گفته؟ ثانیاً به فرض که گفته باشد، امام خمینی هم در مورد جناب بوعلی همین را گفته، پس امام خمینی مشرک و ابن سینا را به خدایی قبول کرده است؟

آن يكى مى‏‌رفت بالاى درخت             مى‏‌فشاند آن ميوه را دزدانه سخت‏

صاحب باغ آمد و گفت اى دنى             از خدا شرميت كو چه مى‏‌كنى‏

گفت از باغ خدا بنده خدا             گر خورد خرما كه حق كردش عطا

عاميانه چه ملامت مى‏‌كنى             بخل بر خوان خداوند غنى‏

گفت اى ايْبك بياور آن رسن             تا بگويم من جواب بوالحسن‏

پس ببستش سخت آن دم بر درخت  مى‌‏زد او بر پشت و ساقش چوب سخت‏

گفت آخر از خدا شرمى بدار             مى‏‌كُشى اين بى‌‏گنه را زار زار

گفت از چوب خدا اين بنده‏اش             مى‌‏زند بر پشت ديگر بنده خوش‏

چوب حقّ و پشت و پهلو آن او             من غلام و آلت فرمان او

گفت توبه كردم از جبر اى عيار             اختيار است اختيار است اختيار

اختيارات اختيارش هست كرد             اختيارش چون سوارى زير گرد

اختيارش اختيار ما كند             امر شد بر اختيارى مُستَند

(دفتر پنجم، ص ۱۹۷ – ۱۹۸)

خدا را به کمک می‌طلبیم از دست این افرادی که به لباس پیغمبر درآمدند و هیچ بویی از سیره‌ی پیامبر(ص) نبرده‌اند، این احادیثی که از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) در زشتی دروغ و تهمت رسیده، همه را زیر پا گذاشتند و به بهانه‌ی دفاع از حدیث، عرفان و فلسفه را لجن‌مال می‌کنند، عرفان و فلسفه‌ای که مُفسّر آیات و احادیث است. عارفان و فیلسوفان ما، متدین‌ترین افراد بوده‌اند که توسط افرادی چون حسن میلانی به بی‌دینی متهم شده‌اند.

افتخارات جهان اسلام مانند امام خمینی، علامه جعفری،  شهید مطهری، علامه حسن‌زاده، آیت‌ﷲ جوادی آملی، آیت‌ﷲ بهجت، آیت‌ﷲ بهاءالدینی   و بزرگان دیگر که ما واقعاً به این‌ها افتخار می‌کنیم، این‌ها همه شخصیت‌های ذوفنون هستند. افرادی مثل آقای میلانی، با آن سواد اندکی که دارند، همه را متهم به شرک، صوفیه، بت‌پرستی و … می‌کنند و نمی‌دانم فردا در قیامت چه پاسخی خواهند داد. اما این را بدانند که به قول مولوی:

رسن را می گزی، ای صید بسته              نبرد این رسن، هیچ از گزیدن

با تهمت‌هایی که می‌زنند جز اینکه خودشان بی‌آبرو بشوند، به جایی صدمه‌ای زده نمی‌شود.

خداوند به همه‌ی ما وجدان بیدار و انصاف فعال مرحمت بفرماید.

والسلام علیکم و رحمه ﷲ

رده‌های مرتبط

دیدگاه‌ها

  1. ناشناس 

    واقعا حیف نیست لقب استاد رو به حسن میلانی میدید؟واقعا ایشون مایه شرم و سرافکندگی تشیعه این بی سواد کجا و علامه جعفری رضوان الله علیه کجا؟ أین الثریة من الثریٰ؟

    1. محسن 

      البته لقب استاد برای فردی چون حسن میلانی به نظرم برازنده است. استاد در تحریف متون استاد در تقطیع عبارات بزرگان. استاد در دروغ بستن به اعاظم. استاد در انکار بدیهیات. استاد در نسبت دروغ به علمای تشیع.
      واقعا در این موارد استاد هستند. حق را نباید کتمان کرد

  2. مهدی 

    در اینکه جلال الدین محمد بلخی اشعاری در مدح عایشه و یا اشعاری بر ضد عقاید شیعه از جمله نعوذ بالله کفر جناب ابوطالب علیه السلام دارد شکی نیست…آقایان انقدر تند نروند که بعدا نتوانند از آن دفاع کنند.

  3. سید حسن 

    حداقل لینک سخنان آقای میلانی را بذارین، که صحت انتساب این سخنان به ایشان ثابت شود، ویک طرف به قاضی نرویم

  4. سید حسن 

    حداقل لینک سخنان آقای میلانی را بذارین، که صحت انتساب این سخنان به ایشان ثابت شود، ویک طرف به قاضی نرویم

  5. امیر 

    بسم الله الرحمن الرحیم
    واقعا جای بسی تاسف است ، که سایت مباحثات چنین سخنان سخیفی و توهین آمیزی را نشر دهد و حتی اصل نقد استاد میلانی به ملای رومی را نیاورد .
    این شخص مدافع تصوف هم اگر بار علمی دارند (که از پاسخ هایشان معلوم است !!) لطفا در یک مناظره حضوری تشریف بیاورند تا معلوم شود چه کسی دروغ می گوید و …

    1. محسن 

      حسن میلانی اصلا فرد معتنا بهی در علوم دینی نیست و کاملا دنبال شهرت است. همه مناظراتش هم بوی شهوت شهرت میدهد شاهدش هم اینکه با اینکه بارها اشتباهش در فهم متون فلسفی و عرفانی روشن شده حتی یکبار اعتراف به اشتباهش نکرده. آثارش مملو از تحریف و تقطیع و دروغ به بزرگان است
      خدا هدایتش کند

      1. علی 

        بهانه و شعار را هر بیسوادی بلد است .

        مرد باشید و بیایید در میدان مناظره .

    2. محمد 

      طرفدار عرفان و یا فلسفه نیستم اما میلانی رو می‌شناسم فرد هتاک و بشدت دور از اخلاق انسانی و… نمونه من الجنه و الناس…

  6. ناشناس 

    خداوند امثال اقاي ميلاني را حفظ كند

  7. ناشناس 

    خداوند رحمت کند علامه جعفری را. در دوره دانشجویی ام گاهی که به دانشگاه می آمد، چه عمیق و عالمانه سخن می گفت. و چه قدر دروغ بستن به عالمان سترگ توسط بی بضاعت های بی انصاف آسان شده است.

  8. محمد 

    علامه جعفری مثنوی را با نگاه نقدانه نگاشته اند بنا جایی که هیچ توجیه عقلانی و اعتقادی و شرعی نداشته نقد نموده است. ولی ما که اقای حسن میلانی رو می شناسیم ایشون سواد ابتدائات طلبگی را ندارد اصطلاحات اولیه منطق و فلسفه را نمی فهمد اونوقت امده نقد علامه….را می کند.
    متاسفانه مملکت به یک سمتی بدی حرکت می کند تربیون به دست افراد کم سواد و بی سواد افتاده.
    اقای دیگری که معلوم الحال هم است بنام مهدی نصیری جسارت به علامه طباطبایی نموده خیلی تعجب می کنم از چنین افرادی که چطور به خود جرات مقابله با چنین شخصیت هایی می نماید به قول دوست عزیز ما أین الثریه من التراب

  9. سید محمود 

    آیة الله سيدان مکرر در جلسات منزلشان که نیمه عمومی است می فرمود علامه جعفری منزل ما تشریف آوردند و گفتند در اثناء نگارش شرح مثنوی شبی در خواب به من خطاب شد که مثنوی را رها کن مثنوی به ساحت قدس ربوبی گستاخی کرده است. از خواب برخواستم دیدم شعری که قرار بود برای شرح شروع کنم از اشعار وحدت وجودی اس

  10. سید محمود 

    از سایت محترم مباحثات در خواست داریم تا مقمات مناظره طرفین را فراهم و در سایت قرار دهند و یا لااقل لینک مطالب استاد میلانی را هم در اختیار مراجعین قرار دهند فاتقو الله…

  11. سید هادی 

    بسمه تعالی
    بسمه تعالی
    سلام آسید محمود من هم سید هادی ام
    به نظرم میرسد که برای بیان اعتقاد یک شخص باید به محکمات استناد شود-اشتباه نشود این جمله العیاذ بالله به معنای بی تقوایی آیت الله سیدان حفظه الله نیست بلکه مرادم این است که مقام ، اقتضای ترجوع یه متواترات و آثار و شاگردان و صوت و حتی خاطره های خبر واحدی که سندا و دلاله بین تر هستند می باشد-محکمات در این باب هم زیاد است من جمله به آثار متاخر خود ایشانو نآثار نهایی ایشان مراجعه شود
    لذا طبق این چیزها آن چیزی که بنده بالعیان مشاهده کردم عقیده مرحوم علامه جعفری رضوان الله -که مراجع مرحوم قم و نجف چنین تعبیرات بلندی در ثنای ایشان دارند-بر این است که این کتب دون کلام معصوم علیهم السلام و فوق کلام ما سوی المعصوم علیهم السلام است
    در پایان عرض کنم که غیر علمی شدن مباحث علمی و قول بغیر علم در این مباحث از هر دو طرف اصلا پسندیده نمیباشد
    با عرض پوزش بابت مزاحمت

  12. ناشناس 

    سلام بر مومنین…. آقای قادر فاضلی چون همش از تهمت دروغگو استفاده می کنید و آدرس می خواهید مجبورم خیلی احتیاط کنم !– آیا قبول داری مولوی سنی حنفی بود و ترتیب خلفا را قبول دارد ؟ بازهم از او دفاع می کنی ؟ ۲– آیا قبول داری مولوی صوفی بود ؟ شما که در مورد دروغ چند حدیث گفتی آیا احادیث ائمه در مورد لعن صوفیه را خوانده و شنیده ای ؟ آیا این احادیث لعن متصوفه , صحیح است یا نه ؟ اگر صحیح است آیا شایسته بود آقای محمد تقی جعفری , عمر خودش و دهها کارمند حقوق بگیر و صدها میلیون تومان , اسراف کند تا سخنان یک صوفی را در پانزده جلد شرح دهد ؟ …… پسر مولوی , یعنی بهاءولد می گوید : پدرم از اول تا آخر عمر ” عمروار ” هر چه کرد برای خدا کرد . ( مناقب العارفین ص ۳۰۹ ) …. تو حق نداری مطالب این این کتاب را سرتاسر دروغ بخوانی . افلاکی عزیز ترین شاگرد مولوی بود تو مولوی را بیشتر از پسرش بهاءولد دوست داری و بهتر می شناسی دلیل دروغ بودن مناقب العارفین چیست ؟ چرا مثل علمای اهل تسنن کم میاری های و هوی راه میاندازی ؟ آیا در مورد رقص و سماع حدیثی به جنابعالی رسیده ؟ آیا چهارده معصوم جلسه رقص و سماع داشتند ؟ …….. گفتی مولوی هرگز ادعای خدایی نکرده و آدرس خواستی , تو که در مورد جبرو اختیار , در مثنوی تحقیق کردی باید این اشعار را دیده باشی ولی من برایت می نویسم : آنانکه طلبکار خدایید شمایید …..منم الله در عین کمالم — منم الله در عین وصالم — منم الله خود در خود بدیدم — به خود گفتم کلام خود شنیدم …. کیستم من سالک واصل شده = مر مرا ذات خدا حاصل شده ….پاک باز آنجا وجود خود تمام — تا شوی ذات خدا کل والسلام ….. هر لحظه به شکل بت عیار در آمد …. جمله تصویر است عکس آب جوست = چون بمالی چشم خود , خود جمله اوست ….. اگر اینها ادعای خدایی نیست پس چیست ؟؟؟؟!! به خادمش , شیخ محمد چیزی می گوید , خادمش می گوید انشاء الله , مولوی چند تا فحش خراسانی می دهد سپس می گوید ابله پس اینکه جلوی تو ایستاده کیست ؟ ……. آیا تو مثنوی را با قرآن مقایسه می کنی که می گویی ظاهر و متشابه دارد ؟ البته تو که مولوی پرستی ( حدیث = هر کسی از کسی پیروی کند در حقیقت او را پرستش کرده …….. شیعیان از اهل بیت پیروی می کنند و چون اهل بیت سخنان خدا را می گویند پس شیعیان خدا را می پرستند ) حق داری بگویی ظاهر یا متشابه , خود مولوی می گوید مثنوی اصول اصول اصول دین است !!!!! و اما در مورد جبر و اختیار = مولوی تناقض می گوید گاهی این گاهی آن ….. ولی از زبان حضرت علی , ابن ملجم را تبرئه می کند …. غم مخور جانا شفیع تو منم = مالک روحم نه مملوک تنم — فاعل و مختار در عالم یکی است = در حقیقت فعل را از خود مدان …… هیچ بغضی نیست در جانم زتو = زانک این را من نمی دانم زتو ….. آلت حقی تو فاعل دست حق = چون زنم بر آلت حق ضعف و دق …………. جناب شمس تبریزی مراد جنابعالی , می گوید : بسیاری از موارد سخن به نفاق گفتم و آنچه واقعیت بود اظهار ننمودم ( مقالات شمس ص ۶۱ و ۲۲۱ ) , با مردمان به نفاق باید زیست ( مقالات ص ۱۳۰ ) ….. مولوی برای معاویه فضیلت درست کرده , فضیلت حجاب حضرت فاطمه را در مورد روبرو شدن با مرد نابینا , به زن دیگری نسبت داده , از حضرت فاطمه , حضرت خدیجه , امام حسن , امام باقر , امام صادق , چیزی نگفته آیا آنها به اندازه ی حلاج و بایزید بسطامی و….. عظمت و کرامت نداشتند ؟! مولوی در ” مجالس سبعه ” به عمربن الخطاب , امیرالمومنین خطاب کرده ….مولوی خود را از انجام هر گونه تکلیف شرعی ساقط می داند و حتی انجام تکالیف را علامت شرک می داند ( رساله سپهسالار ص۴۳ ) …….مولوی در داستان مردم سبزوار , به شیعیان گفته قوم ” دل ریزه ” یعنی پست , رذل , فرومایه . به چه حقی توهین کرده ؟ به حضرت امام حسین و عزاداران حسینی توهین کرده , ….. کورکورانه مرو در کربلا = تا نیفتی چون حسین اندر بلا — هین مدو گستاخ در دشت بلا = هین مران کور کورانه اندر بلا ( دفتر سوم ) …….. مولوی می گوید : خدا بعد از طوفان نوح آنقدر گریست که چشمانش آبریزه پیدا کرد !!!!!! ( احادیث مولوی ۱۵ ) , در دفتر ششم , به حضرت امام زین العابدین , جسارت کرده ( زین العابدین سرچ شود ) آقای قادر فاضلی کافی نیست بازهم از این دشمن خدا دفاع می کنی ؟ در دفتر ششم به حضرت ابوطالب تهمت کفر و شرک زده ( کلمه بوطالب سرچ شود ) ……………… از محی الدین عربی دفاع کردی , او هم ابو طالب را مشرک می داند . او متوکل , قاتل هزاران شیعه را که هفده بار قبر امام حسین را ویران کرد از ” اولیاءالله ” می داند . کشتار هزاران نوزاد پسر بنی اسرائیل را کار درستی می داند . او برعکس قرآن اعتقاد دارد فرعون بخشیده شده و..و.. ….. از ملاصدرا گفتی , او علاوه بر اینکه وحدت وجودی است بالاترین عشق را عشق به امارد ( جمع امرد , پسران بی مو ) می داند به بهانه ی شرح اصول کافی , علنا آنرا تحریف کرده از همان مقدمه توحید شروع کرده هرجا دلش خواسته کم یا زیاد کرده ( مقایسه کن ) …… چند تا از دوستانت را من معرفی می کنم …. ابوسعید ابی الخیر , سینه زنان امام حسین را مسخره کرده ……… خواجه عبدالله انصاری می گوید : خدایا گفتی بکن و نگذاشتی گفتی نکن و بر آن کار واداشتی خدایا هر چه خود خواهی کنی از این بنده مفلس چه خواهی ؟ ( مناجات نامه ) …. و باز می گوید : موجود یکی است که بصورت موهوم , متعدد می نماید عابد اوست معبود اوست ( رساله نور وحدت ) ……. از دوست دیگرت عطار نیشابوری بگویم : به سرباز مغول میگفت تو خود خدایی فقط قیافه عوض کرده ای خیال می کنی تو را نمی شناسم ….. به شاگردانش میگفت گردنتان را صاف بگیرید تا سربازان مغول موقع کشتن شما اذیت نشوند……. در حالیکه بقیه مردم نیشابور دفاع کردند و داماد چنگیز را هم کشتند….. یکی از استادانت گفته : در عمل زناشویی بین زن و مرد , فاعل خداست مفعول خداست لذت برنده خداست ….. چون کم آوردی از اسم افراد مشهور خرج کردی ! مسئله اصول دینه و در اصول دین تقلید وجود نداره …… گمان نمی کنم اجازه دهی این مطالب نمایش داده شود آیا تو هم آخرت خود را بخاطر دنیای دیگران ویران می کنی ؟؟؟

    1. ناشناس 

      سلام علیکم …… با تشکر از آقای قادر فاضلی , گمان نمی کردم متن فوق را نمایش بدهی ….. همانطور که مطابق میل شماست نوشته شده , ساده , بی پیرایه , بی تکلف , روشن , محکم و قاطع با دلایل و با ذکر آدرس , ای کاش با توجه به سطع معلومات جنابعالی , جواب می فرمودید تا من و امثال من استفاده کنیم جواب روشن , کوتاه . ولی من پیشاپیش می دانم که شما از جواب روشن طفره خواهید رفت و به اینطرف و آنطرف پریده چند تهمت خواهید زد و سپس خواهید گفت : پسرجان چند کلاس سواد داری ؟ تو فرق جوهر و عرض را میدانی ؟ آیا نهایه و بدایه را مطالعه کردی ؟ آیا پیچیدگیهای فتوحات مکیه را درک کردی ؟ استادت کی بوده ؟ چند سال تفلسف و تصلفوف و عرفان خواندی ؟……. من در برابر همه اینها فقط یک جمله می گویم : اصلا در دنیا هیچگونه عرضی وجود ندارد تا من فرق آنرا با جوهر بدانم برای عاقل اشاره ای کافی است . جواب تو وامثال تو را پیشاپیش میدانم ……. شروع خواهی کرد به توضیح واضحات خسته کننده مثلا از فضائل حضرت ابوطالب و فضائل اهل بیت تعریف خواهی کرد……. من خودم آن فضائل را میدانم ……تو واضح بفرما چطور و چگونه افرادی مثل محی الدین عربی و مولوی , که تهمت کفر و شرک به ابوطالب زده اند را تایید می کنی ؟ مختصر و مفید , فقط پاسخ مطالب بیان شده را بفرما …… پیشاپیش حدس میزنم که احتمالا از دایره انصاف خارج خواهی شد چون دوست بزرگ تو , محمد حسین حسینی طهرانی , در مورد مرحوم میرزا مهدی اصفهانی , کم لطفی کرده و حتی به ایشان تهمت بیسوادی زد شما و دوستانت برای یاددادن , تربیت نشده اید بلکه فقط برای مناظره و مجادله و جنگ کلمه , در مچگیری و پیدا کردن نقطه ضعف طرف مقابل حرفه ای هستید و آمادگی کامل دارید و این باعث تاسف است . در نهایت جمله حضرت امام محمدباقر علیه السلام را تکرار می کنم به شخصی فرمودند : وقتی روح به حلقت رسید آنوقت می فهمی چه کسی راست گفته …؟؟؟!!! و…. لطفا از اسامی اشخاص مشهور خرج نکن ….. ما شخصیت پرست نیستیم بلکه خدا پرستیم ….. این افراد هیچکدام معصوم نیستند ….. به خاطر خواب آلودگی , اشتباهی , نام پدر مولوی را جای پسرش بکار بردم بهاءولد حنفی مذهب , پدر مولوی , سلطان ولد , پسر مولوی ……… والسلام

    2. شهرام 

      با عرض سلام و احترام خدمت شما برادر یا خواهر ناشناس.
      درود خدا و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلوة والسلام اجمعین، بر شما شیعه راستین امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) و احسنت بر این همه سواد و معلومات و استدلالات عقلانی و منطقی.
      از خواندن متن فاخر شما حظ وافر برده و خداوند یکتا را بر علم و هدایت جنابعالی شاکریم.
      دست حق به همراه شما

    3. ناشناس 

      سلام .برای شناخت مولوی به شما نیازی نیست.برو به کلام شهید مطهری.مرحوم قاضی.مرحوم حداد مرحوم علامه طهرانی مرحوم شیخ محمد بهاری و دیگر عرفا مراجعه کن.البته اگر به اینها هم انگ صوفی نزنی!!!!

    4. راستگو 

      با سلام
      قبل از هر چیز واجب می دانم از برادران ایمانی بخواهم که اول تحقیق کنند بعد حکم. مشکل اصلی امثال این برادر این است که اول حکم می کنند بعد به دنبال قضیه برای استدلال شان می گردند و در این گشت و گذار ترسی از دروغ گفتن ندارند.
      در اغاز باید بگویم من این متن را کامل نخواندم زیرا احساس کردم خواندن کامل این متن توهین به شعورم است اما در این مطالعه کوتاه با دروغ هایی مواجه شدم که برایم بی سابقه بود. اولین دروغ ایشان (با گذر از اشاره به احادیث ذم صوفیان که کاملا کذب هستند) این بود که احمد افلاکی شاگرد مولانا بوده و مولانا او را از پسرش دوست داشته که البته این اقای عزیر نمی دانسته که اسم فرزند مولانا سلطان ولد است و بهاء الدین ولد پدر مولاناست و احمد افلاکی مولد حدود سال ۶۹۰ است و مولانا در سال ۶۵۹ از دنیا رفته و این دو بزرگ وار همدیگر را ندیده اند
      در ادامه ایشان شعری می اورند و ادعا می کنند از مولاناست در صورتی که اگر کمی اگاهی به ادبیات داشته باشید متوجه می شوید که مصراع اول دارای وزنی متفاوت است و کاملا با دیگر مصراع ها فرق دارد. و در ثانی ادامه شعر هم مال مولانا نیست و با یک سرچ ساده می توانید بفهمید که این شعر متعلق به کتاب جوهر الذات عطار تونی است (با شیخ فرید الدین عطار نیشابوری متفاوت است) و اصلا ایشان دارند از زبان خدا شخن می گویند نه از زبان خودشان.

      احساس می کنم که همین جا کافی است و وظیفه شرعی خودم را انجام داده ام و صد البته که دیگر سخنان هم همین قدر بی پایه اساس و سراسر کذب است. امیدوارم شما هم با خواندن پیام این اقا به شعور خود توهین نکنید
      صل الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين

  13. Amiri 

    حاضرم حتی با اقای میلانی سر این اعتقادات انحرافییشان مباحله بکنم چون با میاحثه و مناظره این اقا درست شدنی نیست

  14. شیعه مولا علی (ع) 

    سلام و عرض ادب. من بسیاری از مباحثات و مناظره های آقای میلانی و چند نفر از کسانی که منتقد فلسفه و عرفان هستند را دیدم و شنیدم. خداوکیلی طرفداران عرفا و فلاسفه و متصوفه واقعا در جواب بسیاری از سوالات کلیدی و اساسی از جمله وحدت وجود و تجلی حق به صورت اشیا درجا می زنند و می مانند و دست آخر از استیصال و درماندگی تهمت بیسوادی و جهل به طرف مقابل می زنند. طرف را متهم می کنند که تو نمی دانی، تو عرفان نخواندی، استاد ندیدی، تو ظاهر امر را می بینی، قضیه تأویل و تفسیر دارد و …
    اما بینی و بین الله قدم عالم، وحدت وجود وظهور خداوند به صورتهای اشیا و موجودات، همه خدایی، مساوی دانستن کافر و مسلمان، خدا دانستن گوساله سامری و بتهای گوناگون و مسایلی از این قبیل چه توضیح و تفسیر و تأویلی دارد؟ چرا این آقایان جواب مکفی و مستدل و قانع کننده نمی دهند.
    به نظر حقیر علامه های مشهور کشور ما هم با همه ی کتب و آثار و تحقیق و پژوهشهای خوب و مفید و عالی باز هم مصون از خطا و اشتباه نیستند و ملتفت باشیم که مرز بین کفر و ایمان اندازه ی تار مویی است.
    نمی دانم من متوجه نیستم یا قضیه طور دیگری است؛ چرا در قرآن و فرمایشات رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار و سیره و سنت ایشان حرفی از سیر و سلوک و منزل های عرفانی و خانقاه و خرقه و رقص و سماع و اذکار عجیب و غریب وجود ندارد؟ مگر صوفیان و عارفان می خواهند به خدایی غیر خدای انبیاء و ائمه علیهم السلام واصل شوند؟ مگر عرفا و صوفیان و فلاسفه العیاذ بالله از انبیاء و امامان ما بالاتر و برترند و بیشتر از آنها می دانند؟
    کجای دین وجود دارد که برای یاد گرفتن شریعت و دین محمدی و اسلام بروید عارف و صوفی و فیلسوف بشوید؟ اگر عرفان و فلسفه طریق بهتر و برتر و سهل و الوصل تری برای رسیدن به خداوند بود انبیاء وائمه اطهار علیهم السلام پیش از همه این طریق را انتخاب و سفارش می کردند.
    مقام علمی و تعدد و تکثر آثار و شهرت و عبادت بیشتر و مسایلی از این قبیل دلیل معصومیت و به خطا در نیفتادن احدی نمی تواند باشد.

  15. ناشناس 

    سلام ….. عارف و صوفی و علامه مشهوری که صاحب تفسیر مشهورتری است می گوید : در جهان هیچ فعلی نیست مگر فعل خدای سبحان ……. من می پرسم پس این همه کشتار در جنگهای جهانی , کشتار داعشیان , قتل سادات بیگناه , گناهان بنی امیه , منصور دوانقی , هارون الرشید , مامون , کشته شدن ائمه معصوم , جنایت جنایتکاران , این همه زنا ….. آیا همه و همه فعل خداست ؟ ……. عارف مشهور دیگری که هم اکنون زنده است می گوید : ” آفرینش همه چیز دلیل بر ذات خدا هستند ما شمر و امام حسین نداریم در آخرت هر دو در ذات خدا فانی می شوند ” . او ادامه می دهد : ” ما اصلا چیزی غیر از خدا نداریم که از جبر و اختیارش بحث کنیم . جبر و اختیار سالبه بانتهای موضوع است انسان جز خدا نیست ” !!!!!!!! …….. شاگرد مشهور او در دفاع از استادش می گوید : موسی دارد به بهشت می رود می بیند فرعون پشت سرش می آید ……. و ادامه می دهد : من وتو نداریم همه ما با خدا یکی هستیم همه امواج به ذات خدا بر می گردند …… من می گویم پس لیس کمثله شی چه می شود ؟ معصوم علیه السلام می فرماید : ذات خدا قائم به خود است ولی مخلوق قائم به غیر و وجود مخلوق به مشیت خدا است و اگر خدا آنی به مشیت خود از بودن مخلوق صرفنظر کند مخلوق هیچ می شود . پس اگر مخلوق و خالق هر دو از یک جنس باشند با نابودی مخلوق خالق هم نابود می شود …… حضرت امام رضا سلام الله علیه می فرمایند : خالق به مخلوق مقایسه نمی شود و به صفات خلق موصوف نمی شود و به هیچ حسی درک نمی شود چون حواس انسان از درک او عاجز است . شخصی پرسید : بگو از کی خدا بوده است ؟ حضرت امام رضا علیه السلام فرمود : تو بگو کی نبوده است تا من بگویم از کدام زمان بوده است …… استاد بزرگ اینها , یعنی مولوی , ابن ملجم را تبرئه می کند و می گوید : تو گناهی نداری تو مجبور بودی اینکار را انجام دهی …! من از آقایان متصوفه و صوفی مسلک و باصطلاح عرفا می پرسم : اگر مولوی , ابن ملجم را در کشتن امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام تبرئه میکند پس چرا قاتلین عثمان را تبرئه نکرد ؟!

  16. ناشناس 

    سلام …. شخصی سخنی از محی الدین عربی گفته بود خواستم در این مورد هم جملاتی از برای بررسی گفته باشم ….. ابن عربی هم سنی است و هم از بزرگان متصوفه …. این فرد مثل مولوی نابغه عجیبی است ولی نبوغش را در خدمت شیطان قرار داده است … محی الدین عربی مثل تمام سنی ها حضرت ابوطالب علیه السلام را مشرک می داند … محی الدین عربی متوکل عباسی را از اولیاءالله می داند همه می دانیم متوکل هفتاد هزار شیعه را کشت و دست هزاران زائر امام حسین علیه السلام را قطع کرد . محی الدین عربی می گوید : فرعون بخشیده شده در حالیکه قرآن برعکس آنرا می گوید . محی الدین می گوید : کشتن و سربریدن هزاران نوزاد بنی اسرائیل توسط فرعون عین صواب بود !!!! ابن عربی می گوید : مردان زیاد کامل میشوند ولی از زنان غیر از مریم و آسیه کسی کامل نشده ( فتوحات مکیه ج۱۲ص۲۶۹ ) … من می گویم آیا او احادیث پیامبر اکرم در مورد حضرت خدیجه ام المومنین و حضرت فاطمه را نشنیده ؟ جواب : چرا شنیده ولی کینه دارد …… محی الدین عربی می گوید : یزید بن معاویه پیشوای زمان , و خلیفه خدا بود و جنگ امام حسین با او مشروع نبود بنابراین امام حسین علیه السلام براساس شریعت جدش کشته نشد !! ( کتاب الغوامض و العواصم ) . محی الدین عربی با ابراز این عقیده از دایره تمسک به اهل بیت خارج است . ابن عربی در فتوحات می گوید : من از خدا نخواستم امام زمانم را به من بشناساند او با این دعوی فنای در توحید دارد همچنین مردن جاهلیت بدون شناخت امام زمانش . ابن عربی میگوید: والاترین اولیا ابوبکر است . ابن عربی می گوید: بعضی از افراد علاوه بر حکومت ظاهری , خلافت باطنی نیز دارند مانند ابوبکر , عمر , عثمان , علی , حسن , معاویه بن یزید , عمربن عبد العزیز و متوکل !!! ابن عربی می گوید : خدا در شب معراج با پیامبر , با صدای ابوبکر صحبت کرد !! … این افراد حق را با باطل مخلوط کرده و صدها نفر را فریب داده اند.

  17. ناشناس 

    سلام بر مومنین ….. چند مورد دیگه در مورد مولوی میگم تا هر کی خواست جواب بده . مولوی به حضرت ابوطالب علیه السلام تمت شرک میزند در حالیکه ابن ابی الحدید می گوید : ابوطالب به مسجد الحرام آمد و با صدای بلند گفت : ای مردم هر کس می خواهد بداند دین من چیست من به دین ” احمد ” هستم . خطبه ی عقد پیامبر اکرم و حضرت خدیجه ام المومنین را ابوطالب خواندند . نقش انگشتری حضرت ابوطالب علیه السلام چنین است : راضی شدم به عبودیت خدای متعال و به نبوت پسر برادرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و به وصایت پسرم علی علیه السلام ( مجالس المومنین جلد۱ صفحه ۱۶۳ ) . حضرت ابوطالب علیه السلام از طرف حضرت عبد المطلب مقام وصایت داشت ……. پس مولوی چه حقی دارد به ابوطالب تهمت شرک میزند ؟ ……. مولوی در مورد منصور دوانقی و هارون الرشید می گوید : آنها دیانت را استحکام بخشیدند !!! آیا با کشتن ائمه معصوم و شیعیان این کار را کردند ؟ ……. مولوی در اینجا از همه سنی ها سبقت می گیرد و می گوید : کلمه ” مولی ” در من کنت مولاه فهذا علی مولاه , به معنی آزاد کردن بنده می باشد . آقای مولوی دوست , بازهم از مولوی دفاع می کنی ؟ بعضی ها می گویند : مولوی مجبور به تقیه بوده ! اولا می توانست به شهرهای امن مهاجرت کند ثانیا علمای شیعه ی هم عصر او شیعه بودنشان را پنهان نکردند ثالثا در آن زمان در قونیه , بخاطر وجود ارمنی ها و مسیحی ها و یهودی ها و … آزادی کامل دینی و عقیدتی وجود داشت . مسیحیان در محله خودشان آزادانه شراب درست کرده و می فروختند . رابعا بسیاری از سنی های قونیه با رقص و سماع مولوی بشدت مخالفت می کردند چرا در مقابل آنها تقیه نمی کرد خامسا در آن زمان سلاجقه ی آسیای صغیر بدلیل جدا شدن از سلاجقه دیگر ضعیف بودند پس سیاست تسامح و تساهل را اجرا می کردند …….. بعضی از مولوی دوستان می گویند : پس اینهمه مدح و تعریف , در مورد حضرت علی را در مثنوی نمی بینی ؟ جواب : اولا این مدح ها را مولوی نگفته بلکه عده ای از شیعیان مولوی دوست در زمان صفویه این شعرها را به مثنوی افزوده اند زیرا این شعرها در نسخه ” نیکلسون ” که قدیمی ترین نسخه خطی موجود از مثنوی است وجود ندارد . ثانیا اگر هم در جایی در ظاهر تعریف کرده منظورش سرزنش و نکوهش میباشد . مثلا در جایی گفته : ای ابوالحسن به این سخنان زیبایت سرمست نشو زیرا پیر و قطب از تو بالاترند و اگر در جایی واقعا تعریف کرده بلافاصله نیش زده ….. آقایانی که از مولوی پیروی می کنید خودتان بیطرفانه قضاوت کنید ……… ممنون

  18. ناشناس 

    متاسفانه محی الدین عربی مثل همفکرش مولوی , نبوغ اش را در راه خدمت به شیطان رجیم بکار برده و منافقانه گاهی به نعل زده و گاهی میخ , وبه این وسیله , هم با اهل بیت دشمنی کرده وهم صدها نفر را فریب داده . محی الدین عربی یک صوفی و معتقد به وحدت وجود است …… محی الدین عربی یک سنی است . او می گوید : والاترین اولیا ابوبکر است . او می گوید: پیامبرعایشه را از همه همسرانش بیشتر دوست داشت !. او می گوید : در شب معراج خدا با صدای ابوبکر با پیامبر صحبت کرد! حضرت علی و حضرت امام جعفر صادق و ائمه معصومین علیهم السلام می فرمایند : حضرت ابوطالب مسلمان و موحد و یکتا پرست بود و محی الدین عربی میگوید : ابوطالب مشرک بود . محی الدین عربی می گوید: یزیدبن معاویه پیشوای زمان و خلیفه خدا بود و جنگ امام حسین با او مشروع نبود بنابرین حسین بن علی براساس شریعت جدش کشته نشده است ( الغوامض والعواصم ) !! محی الدین عربی می گوید : کشتن هزاران نوزاد پسرِبنی اسرائیل , توسط فرعون کار خوبی بوده , و فرعون بخشیده شده است ! قرآن برعکس آنرا می گوید . محی الدین عربی به حضرت علی علیه السلام , جسارت می کند می گوید : تو در دنیا می گفتی از ابوبکرو عمربالاتری , در حالیکه آنها الان در آسمان چهارم هستند و تو در آسمان سوم ؟!. محی الدین عربی می گوید : متوکل از اولیاءالله است . من می گویم چگونه چنین چیزی ممکنه ؟ متوکل هفده بار قبر امام حسین علیه السلام را خراب کرده , هفتادهزار شیعه را کشته , دست هزاران زائرامام حسین را بریده ؟! . محی الدین عربی می گوید : از زنان , غیرازمریم و آسیه کسی کامل نشده ( فتوحات مکیه ج۱۲ص۲۶۹ ) . آیا محی الدین این حدیث را نشنیده که : حضرت فاطمه سلام الله علیها سرورزنان اهل بهشت است ؟ این حدیث رساترین دلیل بر افضلیت حضرت فاطمه بر همه زنان عالم است . او می گوید : بعضی ها هم حکومت ظاهری دارند و هم حکومت باطنی مثل ابوبکرعمرعثمان , علی , حسن , معاویه بن یزید , عمربن عبدالعزیزومتوکل !! …… پیروان محی الدین , چون جوابی ندارند می گویند او تقیه کرده یا این سخنان او نیست . همان دفاعی که از مولوی می کنند !. می گویند گفته های محی الدین , در توحید ودر مورد امام زمان بی نظیراست . من میگویم نمازهای شیطان هم بی نظیر بود . محی الدین راجع به کدام امام زمان نظر داده ؟ چون سنی ها که می گویند امام زمان هنوز بدنیا نیامده ……نویسنده کتاب فصوص در آینه نقد ( سایت بینش نو ) میگوید : محی الدین جاسوس دنیای مسیحیت , برای هموار کردن راه جنگهای صلیبی بوده است .

  19. ناشناس 

    آن سنی نادان , با صدای بلند و تمسخر می گفت : ای شیعه ی مرده پرست , یک صفحه a4 از امام باقر, یا امام صادق باقی نمانده , برو طلا و نقره ی ضریح را ببوس … مگه حضرت علی غیرت نداشت چرا از زنش دفاع نکرد ؟! برو شیعه , پاهات بو میده ! تو بجای خدا, ” مُهر” می پرستی . برو شربت محرم بخور! برو صیغه کن . برو علم و کتل بلند کن !!!!!! و…و… آن سنی با تمسخر به شیعیان توهین کرد . ولی من جوابش را کاملا محترمانه و مودبانه و منطقی از کتابهای خود سنی ها می گویم . ای سنی ناآگاه , تو اول جواب این مطالب عجیب را بگو : عمر می گوید : بیعت با ابوبکر کارنسنجیده ای بود خدا شرش را دفع نمود دیگر تکرار نشود !!!! ( صحیح بخاری ج ۸ ص ۲۵ و ۱۶۸ ) …. میدانی یعنی چه ؟ یعنی عمر می گوید : ابوبکر فاقد صلاحیت بوده ! …. شما سنی ها که ابوبکر را بعد از پیغمبر, برترین شخص میدانید چه جوابی دارید ؟ خود ابوبکر اعتراف میکند : من خلیفه شدم در حالیکه بهترین شما نیستم ! ( البدایه والنهایه ج ۷ص۶ ) . پس چرا نگذاشت بهترین و برترین فرد , خلیفه شود ؟ شما می گویید ابوبکر, از روی تواضع اینکاررا کرد . پس چرا حضرت علی علیه السلام هرگز نگفت بلد نیستم یا نمیدانم بلکه فرمود : ” سلونی قبل ان تفقدونی ” . ابوبکردستور میدهد فردی را در آتش بسوزانند ( تاریخ ابن کثیرج۹ص۳۱۹ – تاریخ طبری چاپ اول ج۳ ص ۲۳۴ و ۲۳۵ – تاریخ ابن اثیر ج۲ ص ۱۴۶ – معجم طبرانی ج۱ ص ۶۲ ) . او که می گوید بهترین شما نیستم چرا اینکار را می کند ؟ پیامبر چه کسی را آتش زد ؟ اگر شما سنی ها بر طبق یک روایت دروغ و ساختگی می گویید پیامبر دستور داد به چشم یکنفر میله داغ بکشند باید در آن دنیا جوابگو باشید . عایشه می گوید : ابوبکر, احادیث نبوی را برای اینکه , سنت پیامبر با قرآن مخلوط نشود آتش زد ( تذکره الحفاظ , ذهبی . ج ۱ ص ۵ ) . چرا احادیث شریف را آتش زد ؟ پس آنموقع که فدک را از حضرت فاطمه سلام الله علیها , بر طبق حدیث ” ما پیامبران ارث نمی گذاریم ” گرفت سنت پیامبر با قرآن مخلوط نشد ؟! چرا موقع دفن بدن مبارک حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام , عایشه با ادعای ارث , از دفن بدن مبارک جلوگیری کرد ؟! اگر از پیامبران ارث نمی رسد چرا به عایشه رسید ؟! ازعمر و ابوبکر , از هر دو نقل شده : ای کاش حیوانی بودم علف می خوردم و چاق می شدم مرا می کشتند و می خوردند و ……….. ولی بشر نمی شدم ! ( جامع الاحادیث سیوطی ج ۱۳ ص۳۱۲ – کنزالعمال ج ۲ ص ۲۷۷ — منهاج السنه ابن تیمیه ج ۳ ص۱۲۰ و ۱۳۱ — المصنف ابن ابی شیبه ج۷ ص ۹۱ – تاریخ الخلفا سیوطی ص ۱۴۲ — ) این جمله یعنی چه ؟ ….. عمر گفت : همه مردم از عمر داناترند ( سنن کبری ج۷ ص ۲۳۳ – تفسیر خاذن ج۱ ص ۳۳۹ و ۳۵۳ – الاربعین رازی ص ۴۶۷ — استاد نویسنده صحیح بخاری می گوید : عمر سوسمار می خورد ( المصنف ابن ابی شیبه ج۵ ص ۱۲۵ ) ……. عمر گفت : در افراد بشر از ابوبکر حسودتر سراغ ندارم ( ابن ابی الحدید سنی معتزلی , ج ۲ ص ۲۹ ) …… من اصلا قصد توهین ندارم و کلمه به کلمه از کتابهای خود سنی ها می نویسم , اگه سنی ها ناراحتند باید به نویسندگان بزرگ و مشهور خودشان اعتراض کنند که چرا این مطالب را نوشته اند …… ابوبکر گفت : برای عمر بهتر است که به هیچوجه در امر حکومت شما , دخالت نکند ( تاریخ طبری ج۲ ص ۶۱۸ ) …… آقای سنی تو که شیعیان را مسخره کردی لطفا به این مطالب پیچیده جواب بده ………….. و حالا جواب تمسخر جنابعالی : اگرزیارت قبورشرک است چرا پیامبر اکرم به زیارت قبر پدر و مادرش رفت ؟ چرا حضرت فاطمه سلام الله علیها به زیارت قبورشهدای احد و زیارت قبر حضرت حمزه سیدالشهدا می رفت ؟ چرا ابو ایوب انصاری به زیارت قبر پیامبراکرم می رفت ؟ چرا جابربن عبدالله انصاری در اربعین به زیارت قبر امام حسین علیه السلام رفت ؟ شما سنی ها که ادعا می کنید همه صحابه را قبول دارید . آیا حضرت فاطمه و جابر و ابوایوب انصاری جزو صحابه نبودند ؟ پس زیارت مردگان شرک نیست . سنی : چرا برای مردگان گریه می کنید ؟ جواب : پیامبراکرم برای مرگ فرزندش گریه کرد . در شهادت حضرت حمزه , به خواست پیامبر اکرم , زنان مدینه , برای حمزه گریه کردند ….. سنی می گوید : چرا طلا و نقره ضریح را میبوسید ؟ جواب : به احترام بدن مبارکی که در آنجا دفن شده همانطور که جلد چرمی قرآن را به احترام کلمات مقدس قرآن می بوسیم . آقای سنی ایراد بنی اسرائیلی نگیر اگه قانع شدی مردونه اعتراف کن ….. سنی می گوید : گذاشتن مُهر در نماز شرک است ! جواب : مسروق که یکی از صحابه پیامبر بود وقتی به سفر می رفت مقداری خاک بر می داشت تا در کشتی , موقع سجده نماز , پیشانی را بر روی آن بگذارد ( الطبقات الکبری ج۶ ص ۷۹ ) …سنی : چرا به مرده متوسل میشوید ؟ جواب : در موقع دفن فاطمه بنت اسد , پیامبراکرم به پیامبران گذشته متوسل شد ( مسند احمد بن حنبل ج۴ ص۱۳۸ – سنن ترمذی کتاب الدعوات حدیث ۳۵۷۸ – سنن ابن ماجه ج۱ ص ۴۴۱ حدیث ۱۳۸۵ ) …. ” شوکانی ” توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و توسل به سایر پیامبران و توسل به صالحین را جایز می داند ( ر.ک. البانی , محمد , التوسل انواعه و احکامه ص ۴۳ ) ……. در زمان عمر, قحطی پیش آمد . بلال , به قبر پیامبرمتوسل شد و باران آمد ( الدررالسنیه ج۱ ص ۹ ) …. عثمان بن حنیف به مردی سفارش کرد برای برآورده شدن حاجتش به قبر پیامبر متوسل شود و حاجت روا شد ( تحقیق النصره ص ۱۱۴ و ۱۱۵ به نقل از سید مرتضی عسکری , معالم المدرسین جلد ۱ صفحه ۵۳ ) ….. پس آقایان سنی ها این همه سروصدا راه نیندازید ….. باید قانع شده باشید همگی ازکتابهای سنی هاست . سنی ها می گویند رفتار ابوبکر و عمر و حضرت علی علیه السلام دوستانه بود . در حالیکه اصلا اینطور نبود عمر به ابن عباس گفت : علی همیشه غضبناک به من نگاه می کند آیا به خاطر خلافت است و ابن عباس تایید کرد . روزی عمر به حضرت علی و ابن عباس گفت : شما دوتا , ابوبکر و مرا دروغگو , گناهکار, حیله گر, و خیانت کار میدانید و آنها گفتند : بله …. ( صحیح مسلم کتاب الجهاد و السیر, باب حکم الفی حدیث ۱۷۵۶ ) ……. سنی ها می گویند ادعای آتش زدن در خانه حضرت فاطمه و سقط بچه او و کشته شدن حضرت فاطمه توسط عمر , دروغ است و می گویند : حضرت علی که آنهمه شجاعت داشت چرا از همسرش دفاع نکرد ؟ اولا قضیه آتش زدن در خانه و شهادت حضرت فاطمه و سقط فرزندش در کتابهای ابن حجر و الامامه و السیاسه و المصنف نوشته استاد صحیح بخاری و بلاذری و …. نوشته شده است . حضرت علی از همسرش دفاع کرد عمر را بلند کرد و بر زمین کوبید و با مشت به بینی و گردن عمر زد ولی یاد فرمایش پیامبراکرم افتاد که فرموده بود : اگر یارانی پیدا نکردی صبر کن همچنین برای بنیان اسلام , صبر کرد …… در ثانی چرا عثمان از زنش دفاع نکرد وقتی مهاجمین به خانه عثمان ریختند زنش ” نائله بنت فرافضه ” از قبیله ی کلبیه , زخمی شد چرا عثمان از همسرش دفاع نکرد ؟! سنی ها اعتقاد دارند عمر با دختر حضرت علی بنام ” ام کلثوم ” ازدواج کرده است . عمر در سفر مکه , ام جمیل را هم برده بود ( همان زنی که مغیره با او زنا کرده بود ) عمر از مغیره پرسید : آیا این زن را می شناسی ؟ ( منظور ام جمیل ) . مغیره گفت : بله , او ام کلثوم دختر علی است !!! ( وفیات الاعیان و ابناء ابناء الزمان . ابن خلکان , احمدبن محمد . ج۶ ص ۳۶۶ ) . چرا عمر در مقابل توهینی که به همسرش شده بود از همسرش دفاع نکرد و چیزی به مغیره نگفت ؟ ……. وقتی آن سنی با تمسخر به من گفت : برو پاهاتو بشور, منظورش بدعتی است که توسط عمر در اعمال وضو انجام می شود و سنی به این ترتیب می خواست بگه عمر کار خوبی کرده و ما شیعیان که در وضو فقط مسح می کشیم پاهامون بو میده ! این سنی می خواست بدعت عمر را لاپوشانی کرده و آنرا درست جلوه بدهد . البته بدعت عمر فقط به این عمل محدود نمی شود بلکه در اذان حی علی خیرالعمل را حذف کرد . گفت اگر بر روی شراب مقداری آب بریزی حلال می شود . طواف و نماز نسا را قدغن کرد . ازدواج موقت را ممنوع کرد . نمازتراویح را مُد کرد . گفت مردم در نماز دست راست را برروی دست چپ بگذارند . اگر آب نبود نماز نخوان ! و….. سنی ها علاوه بر اینکه هیچکدام از اینها را بدعت نمی دانند بلکه ” سنت ” عمر می دانند و بسیارمی پسندند ! و می گویند : عمر اجتهاد کرد ! باید از سنی ها پرسید آیا دربرابر نص صریح قرآن و فرمایش پیامبراکرم هم میتوان اجتهاد کرد ؟! لابد جواب سنی ها بله است …… دقیقا به همین دلیل معاویه نماز جمعه را روز چهارشنبه خواند . آقای سنی تمسخر کافی است . ما به دستورچهارده معصوم , که همان دستورات خداست عمل می کنیم شما هم از شیخین پیروی کنید . عیسی به دین خود موسی به دین خود . ولی افراد بیطرف و با انصاف راه خودشان را پیدا می کنند …السلام علی من التبع الهدی

  20. ناشناس 

    ای سنی تو می گویی از امام باقر و امام صادق , حتی یک ورقه هم باقی نمانده ! مگر نمی دانی که ائمه معصوم , شدیدا تقیه می کردند و خلفای ظالم و غاصب همیشه آنها را تحت شدیدترین مراقبتها قرار داده بودند با وجود آنهمه ظلم و ستم , بازهم شیعه را اداره کردند و از اصل اسلام مواظبت نمودند و هزاران حدیث و روایت در تمام موضوعات , بیان فرمودند که در کتابهای مرجع احادیث شیعه جمع آوری شده ……. اگه تو راست میگی بگو ببینم چرا ابوبکر و عمر در جنگهای احد و حنین و خیبر و ذات السلاسل , از مقابل دشمن فرار کردند ….. ؟!

  21. ناشناس 

    اگر حجت ظواهر است.پس ان جا شمس و مولوی طلب شاهد و زیبا رو می کنند چه؟آن جا که لواط را نهایت قرب به خدا میداند چه؟این ها همه ظواهر است

  22. ناشناس 

    سلام دوستان …. مدافعین مولوی و حلاج و..و..و کلا مدافعین متصوفه و باصطلاح عرفا حرفی برای گفتن ندارند من حدودا دفاعیه ی دویست نفر از مولوی پرست ها ( معصوم علیه السلام فرمودند : هر کس از هر کسی پیروی می کند در حقیقت او را عبادت می کند ……. ما شیعیان از چهارده معصوم علیهم السلام پیروی می کنیم و چون آنها دستورات خدا را به ما می رسانند پس خدا را عبادت می کنیم ) را دقیقا وچندین بارو کاملا بیطرفانه , بررسی کردم فقط توهین کرده بودند مثلا ( گستاخ , نفهم ,منحرف , چی زدی ؟ حقیر, مضحک , قشری , خشک مذهب , خرافی , ترش دهان , چرند , راهزن دین , اراجیف و..و..) عده اندکی هم کلی گویی کرده یا جوابهای مبهم گفته بودند و هیچکدام از آنها , حتی یکنفر, به پرسشهای صریح , که مثلا چرا مولوی به ابوطالب تهمت شرک زده یا چرا به حضرت امام زین العابدین علیه السلام هتاکی کرده , جواب نداده بودند .( کلمات , بوطالب و زین العابدین , در دفتر ششم مولوی سرچ شود ) . واز جواب دادن , فرارکرده بودند . وقتی هم هیچگونه جوابی نداشتند و از جواب دادن درمانده بودند . پشت سر اسامی افراد مشهور سیاسی دینی , قایم شده بودند ! و می گفتند : اگه مولوی وباصطلاح عرفا از دید شما مطرودند , پس چرا اشخاص بسیارمشهورسیاسی یا دینی , طرفدارآنها هستند ؟ ….. این افراد توجه نمی کنند که اینجا مسئله ی اصول دین مطرحه و در اصول دین , ما از هیچکس نباید تقلید کنیم بلکه خودمان باید درک کنیم ….. بگذریم …. سخنانی در مورد حلاج , حلاج یکی از سران متصوفه و یک سنی بود ( عرفان و تصوف اسلامی , داوود الهامی ص۴۰۷ ) . او دعوی ” انا الحق ” کرد ! واز سوی مشایخ صوفیه و مشایخ سنی رانده شد او شاگردانش را از گفتن لا اله الا الله منع کرده بود ( مذهب حلاج , ص۱۱۵ ) . او معتقد به حلولیه بود .( همه چیزخداست و جز خدا چیزی نیست ) ( سفینه البحار جلد ۲ ص۵۸ ) . او میگفت : میخواهم به مذهب صلیب بمیرم نه مکه می جویم نه مدینه , وادعای خدایی می کرد و می گفت : زیر عبای من , جز خدا وجود ندارد . می گفت : من بودم قوم نوح را غرق کردم من بودم قوم ثمود و عاد را عذاب و هلاک کردم . پیکار با خدا نکردن , دیوانگی است . کافرم به دین خدا , کفران نزد من هنر است و برِمسلمانان زشت . ( دیوان حسین بن حلاج , چاپ دوم ص ۲۵و۱۰۴و۷۸و۲۷و۱۶۵ و کتاب تشیع , تصوف,هاشم معروف الحسنی ص ۵۱۸ ) . بالای دار می گفت : خدایا با من شوخی می کنی ( روضات الجنات ج۳ص۴۶۱ ) حلاج می گفت : استاد من ابلیس و فرعون هستند ! ( خواننده عزیز توجه کن ) زیرا شیطان از آتش نترسید و فرعون از غرق شدن , و هر دو به دعوی خود ادامه دادند . حلاج می گفت : موحدی مانند ابلیس نیست . او می گفت : فقط دو جوانمرد در عالم وجود دارد ابلیس و پیامبر !! ( دیوان حلاج , حسین بن منصور , چاپ دوم ص ۱۰۱و۱۰۲و۱۰۴ ) ……. حلاج میگوید : موسی و ابلیس در عقبه طور همدیگر را دیدند موسی گفت : چرا سجده نکردی ؟ ابلیس گفت : زیرا معبود من خداست واگر آدم را سجده می کردم مثل تو بودم زیرا به تو یکبار گفتند به طور نگاه کن تو نگاه کردی و هزار بار به من گفتند به آدم سجده کن سجده نکردم … ! حلاج صریح و بی پروا در کتاب ” طواسین “خود , ابلیس را تقدیس می کند و با تقلید از کتاب السنن , نوشته حسن بصری , شیطان را هم ردیف پیامبراکرم قرار داد …!!!!! ( مصائب حلاج , لویی ماسینیون , ص ۲۹و۲۹۲ ) . از حلاج پرسیدند آیا کسی هم عقیده تو است ؟ گفت : بله , شبلی , ابن عطا , ابومحمد بن جریر( مولف کتاب تاریخ طبری ) ( تحفه الاخیار, مولی محمدطاهر قمی ص ۲۲۶ ) ….. بالای نامه اش نوشته بود از رحمان رحیم به فلان بن فلان , پرسیدند تو نوشتی ؟ گفت : بله ..! ( مشرب الارواح , روزبهان بقلی شیرازی ص ۱۷۳ ) . حلاج نامه ای نوشت : از طرف ” الله ” به فلان بن فلان ( تحفه الاخیار , مولی محمد طاهر قمی ص ۲۲۶ ) . حلاج اهل سحر و جادوبود ( احتجاج طبرسی ج۲ ص ۲۸۹ و بحارالانوار ج ۶۷ ص ۱۲۰ و کتاب جستجو در تصوف ایران , عبدالحسین زرین کوب ص ۱۴۶ ) او با انجام اعمال تردستی های محیرالعقول , که در هند آموخته بود , مردم را به حیرت وا میداشت . عروسش به چهل نوع سحر و شعبده و جادوگری او اشاره کرد ( مصائب حلاج , لویی ماسینیون , ص ۹۴و۹۷و۲۵۸و۲۶۰ ) . حلاج سحر و جادو را بطور تام وکامل از ابن عبدالله کوفی آموخت او نیز از ابوخالد کابلی آموخته بود و او از زرقا ! و زرقا از زنی بنام ” سباح ” یادگرفته بود و سباح ادعای پیغمبری کرد وهمراه ” مسیلمه ” کذاب بود . ( نقل از سید مرتضی از کتاب تبصره العوام ) ……. خواننده گرامی , ستون و قواعد تصوف حلاج , برپایه ی تقدیس ابلیس پایه گذاری شده , چطور میتوان از چنین فردی پیروی کرد ؟ … روزی در اهواز , جلوی چشم صدها نفر, در حالیکه به شدت به دور خود می چرخید و اعمال محیرالعقول انجام می داد ناگهان از آستینش مقدار زیادی سکه و درهم در هوا پخش کرد . ابوسهل نوبختی ( از علمای شیعه ) که در آنجا حضور داشت متوجه شد که حلاج با انجام این کارها روی مردم تاثیر گذاشته , پس جلو رفت و با صدای بلند گفت : اگر راست میگویی سکه ای بیاور که اسم تو و پدرت بر روی آن نقش بسته باشد و حلاج در مانده شد و از جواب فروماند ……. بعدها او را از شهر قم هم , بدستور علی بن بابویه قمی بیرون کردند . گروهی از طایفه صوفیه , سعی کردند حلاج را تبرئه کنند می گویند : در توقیع شریف , که از ناحیه مقدسه صادر شده , افرادی مثل شلمغانی , هلالی , بلالی و.. لعن شده اند ولی حلاج لعن نشده , پس او موحد است…! جواب : اولا حلاج سنی بود ثانیا او تردست و جادوگروشعبده باز بود ثالثا جایگاهی در میان شیعیان نداشت . ولی من می گویم که حلاج , هم بوسیله امام زمان علیه السلام وهم توسط نائب خاص حضرت , یعنی جناب ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله علیه , صریحا لعن شده ( حدیقه الشیعه , مقدس اردبیلی , ص ۷۳۷ و کتاب دارالسلام فصل ششم وکتاب الغیبه , شیخ طوسی چاپ اول ۱۴۱۱قمری ص ۴۰۳و۴۰۵ ) . حلاج می گوید : اناالحق , و ” فقیران ” هندو هم می گویند ” اهم برهماسی ” .. من برهما ( خدا ) هستم . ! . صوفیه می گویند : شیعیان داعشی و طالبانیزم , حکم قتل حلاج را صادر کردند و در دادگاههای قرون وسطایی , او را به دار زدند سپس سنگسار کردند و بعد مثله کردند سپس سوزاندند و خاکسترش را در رود فرات ریختند … ! نخیر, جنید بغدادی که هم سنی است و هم از عرفای مشهور و از سران صوفیه است به حلاج گفت : باید سرت از پیکرت جدا شود ! تو در اسلام رخنه و شکاف افکندی ! ( کتاب مصائب حلاج , لویی ماسینیون ص ۳۲۰ ) …… در ابتدا بدستور وزیر المقتدر بالله , خلیفه عباسی , که یک سنی بود حلاج را دستگیر کردند قاضی سنی بغداد , خون اورا حلال دانست و قاضی سنی مالکی مذهب , فتوای قتلش را صادر کرد ولی خلیفه , برای محکم کاری از شیعیان نیز نظر خواست و علمای شیعه , حکم اعدام حلاج را که قبلا بوسیله ی علمای سنی صادر شده بود تایید کردند . تمام مراحل اعدام , توسط سنی ها اجرا شد زیرا شیعیان در آن زمان اصلا قدرتی نداشتند . وشیعیان , مجرم محکوم به اعدام را فقط به دار میکشند وهرگز مثله نمی کنند ونمی سوزانند ( بجزقاتلین عاشورا ) . بسیاری از علمای شیعه اعدام حلاج را تایید کردند مثل شیخ صدوق , شیخ مفید , علامه حلی , شیخ طوسی شیخ طبرسی ( الرد علی اصحاب الحلاج . و تحفه قدسی , ترجمه کتاب غیبت شیخ طوسی ص ۳۱۶ . احتجاج طبرسی ج۲ص۲۹۰ ) … و ابو سهل نوبختی , علی بن بابویه , شیخ صدوق , قطب راوندی , حلاج را ” ملعون ” و مطرود خدا و رسول و امام علیه السلام دانستند ( کتاب عرفان و تصوف , داوود الهامی ) …. حتی تعدادی ازعرفای معاصر و مشهور, مثل نویسنده المیزان و سید هاشم حداد ومحمد حسین حسینی طهرانی به حلاج انتقاد کرده اند و میگویند : او خودسر و یله بود و استادی نداشت و مطالبش دلالت برنقصان او می کند ( کتاب روح مجرد, محمدحسین حسینی طهرانی ص ۴۲۶و۴۶۶ – المیزان ج۵ ص ۲۸۱و۲۸۲ ) . دوستان , حلاج یک عارف و صوفی بود همه صوفیها وعرفا از یک قماشند . زیرا همگی به وحدت وجود معتقدند . همگی به خلفای سه گانه مایلند . اکثرا عاشق پسران زیبا و بی مو هستند مانند : حافظ , سعدی , ملاصدرا !! ( اسفار, ج۱ ص ۱۷۱ ) . خودت بیطرفانه قضاوت کن …….. من الله توفیق . السلام علی من اتبع الهدی … یاعلی

  23. محمد امین 

    خدا هدایتت کنه آقای ناشناس
    که راست و دروغ را از کانال تلگرامی کپی می کنی می گذاری برای مردمی که فرصت و وقت پیدا کردن برای مرجع هایی که در آن کانال تلگرامی گذاشته را ندارند و شما تفکر رهبرانتان که در مناظرات مشخص شده هیچ سوادی از اصول ابتدایی فلسفه و عرفان را ندارند و نام مذهب تفکیک بر خود گذاشته اند تکرار می کنی آنانی علامه حسن زاده ها و علامه جوادی آملی ها را بر اثر بی سوادی خودشان و نفهمی شان تکفیر می کنند و چون خیلی سخنرانند و در سخن پرانی استادنند امثال شما اینقدر پر قدرت از آنان دفاع می کنند البته همیشه جهل در مقایل حق و علم دستش کوتاهه برای همین از مناظرات همیشه فراری اند و جایی هم که گیر میکنند شروع به سفسطه گری وبی ادبی می کنند که اخلاقی دور از اهل علم می باشد .

  24. ناشناس 

    سلام آقای محمد امین ….. اسمت امینه ولی انصاف را رعایت نکردی ومثل تمام اساتیدت فقط شعار تو خالی دادی . من حدود سی تا سوال مطرح کردم و رفقای متصوفه ات را گمراه معرفی کردم اگه مردی و راست میگی و سواد داری و تو خالی نیستی به این سوالات پاسخ درست بده تا من و امثال من با تو هم عقیده بشیم ……. !

  25. ناشناس 

    ملا صدرا میگوید : خدا تمام اشیا است وهیچ چیز از ذات خدا خارج نیست . .. ملاصدرا می گوید : بالاترین عشق , عشق به ” امارد ” است . ( امارد جمع امرد , یعنی پسران بی موی یازده تا پانزده ساله ) . می گوید : زمانی نهایت آرزوی عاشق برآورده می شود می خواهد با او هم آغوش گشته و او را ( پسر بی مو را ) بوسه باران کند آرزو می کند ای کاش با معشوق ( پسر بی مو ) هم رختخواب گردیده و تمام اعضای خود را به او بچسباند ( اسفار جلد ۷ صفحه ۱۷۱ ) … خواننده عزیز گوینده ی این سخنان ملا صدرای شیرازی است ! .. . ملا صدرا به بهانه شرح کتاب اصول کافی , علنا آنرا تحریف کرده و از اولین مبحث یعنی عقل تا به آخر هر جا دوست داشته کم یا زیاد کرده ( مقایسه کنید ) . … ملاصدرا و همفکراش به معاد جسمانی اعتقاد ندارند و این نفی صریح ضرورت دینه .. … حرکت جوهری ملاصدرا به قِدَم علم می انجامد که فرضیه غلطی است . ملاصدرا می گوید اعمال از روح و نفس صادر می شود اگر چنین است پس چرا بدن خسته می شود ؟ او میگوید چون عمل با حرکت و صوت همراه است باقی نمیماند . ! در حالیکه کاملا برعکسه . از نظر ملاصدرا خالق و مخلوق هم سنخند !!!!! خدا را نور قوی و انسان را نور ضعیف پنداشته یا انسان را موج و خدا را دریا ! در حالیکه لیس کمثله شیء … میگوید شر وجود ندارد و کارهای انسان کلیتا نیک و خیرند !! می گوید اگر, هم خیر وجود دارد و هم شر پس باید از دو مصدر صادر شده باشد در حالیکه ( لااله الا انت خالق الخیر و الشر, کافی ج۲ص۵۱۶ ) خدا شر را می آفریند ولی باید دید سبب آن چیست ؟! ( یضل الله الضالمین خداوند ستمکاران را گمراه میکند سوره ابراهیم ۱۴:۲۷ ) باعث شر خود افراد هستند اعمال زشت و گناهان افراد است که بصورت بلا نازل میشه … او میگوید : چون علت و معلول هم سنخند پس خدا و مخلوقش هم , همسنخ و شبیه اند !!!!! مثل عقاید سنی ها . ملاصدرا میگوید اگر کسی هیچ عمل خیری هم انجام ندهد فقط فکر و نیتش پاک باشد به سعادت حقیقی فائز می گردد . این عقیده غلط است . ملا صدرا می گوید : نور حق ” سریان ” دارد ! در حالی که هیچ تغییری در ذات مقدس خدا وجود ندارد او می گوید : انسان موجودی نامرئی , غیرمحسوس,غیرملموس , و فاقد بُعد و غیرجسم است !! در حالیکه قرآن در هشت مورد می فرماید : انسان از گل آفریده شده پس مادی است و دارای ابعاد و جسم

  26. ناشناس 

    رادیو و تلویزیون و تعدادی از اهل علم , دست به دست هم داده اند و اجازه نمی دهند از بعضی ها , حتی سوال کنیم ! فریاد میکشند : تو کی هستی ؟ چقدر درس خوندی ؟ استادت کی بوده ؟ ؟! من میگویم : بتو چه که من کی هستم ؟ تو به سخن گوش بده اگه درست بود قبول کن اگه غلط بود جواب درست بده تا من و امثال منهم یاد گرفته با تو هم عقیده شویم . اینکه دعوا و هیاهو نداره ….. آقای محمد حسین طباطبایی نویسنده المیزان می گوید : اصلا گناهی وجود ندارد و گناهان به طور کلی ذاتا حسنات هستند و دلیل آورده : الله خالق کل شیء و گفته افعال ما هم شیء است و سپس گفته : الذی احسن کل شیء خلقه … خداییکه اشیاء را زیبا آفریده … و در پایان نتیجه گرفته , که چون اعمال بشر , شیء است پس کلیَّتاً زیبا و حسن الذات هستند ( تفسیرالمیزان ج ۵ ص ۱۲ ) . من میپرسم پس آیا اعمال هیتلرها , نمرودها و شمر , ابوسفیان , غاصبین فدک , غاصبین حق امیرالمومنین , همگی زیباست ؟؟! او می گوید : اعمال عَرَض میباشند و عرض هم وزنی ندارد !( المیزان ج۸ص۱۰ ) من می گویم که عمل عرض نیست بلکه جوهری است که به شکل نیرو از عامل به بیرون ریخته میشود و اصلا عرضی در جهان وجود ندارد . او می گوید : گناهان وزن ندارند و حتی موجب سبک گردیدن میزان میشوند !!( المیزان ج۸ ص ۱۰ ) من میگویم : مگر قرآن نفرموده : وکسانی که وزن شده هایشان سبک است کسانی هستند که خود را به زیان داده اند ( سوره اعراف آیه ۸-۹ ) . و من یعمل مثقال ذره شراً یره , هرکس به وزن ذره ای عمل بد (گناه ) بکند آنرا میبیند .( سوره زلزال آیه ۸ ) ….. پیامبراکرم میفرمایند : پشت شما با گناهان سنگین شده , با سجده های طولانی , خود را سبکبار سازید ( روضه الواعظین ج۲ص۳۴۵ ) . پس چرا محمدحسین طباطبائی نویسنده المیزان میگوید : گناه وزن ندارد ؟ پیامبر میگوید پشت شما با گناه سنگین شده , او میگوید گناه وزن ندارد ! …. او می گوید اینکه دیده میشود انسان نیست بلکه مرکوب انسان است و انسان موجودی است که به چشم بر نمی خورد ( المیزان ج۱ص۳۷۰تا۳۶۴ ) . حرفهای ملاصدرا را تکرار میکند . در حالیکه قرآن میفرماید انسان را از گل آفریدیم . لطفا افراد منطقی پاسخ بدهند ….. یاعلی

    1. راستگو 

      با سلام خدمت شما دوست
      صرفا جهت اطلاع دوستان می گویم
      در این متن شما به زیبایی و بسیار استادانه از مغلطه انها چه می گویند(به تعبیر اقای خندان)استفاده کردید و بسیار هم موفق بودید.
      اما باید بدانید که این گونه نقل قول نه تنها اشتباه است بلکه نوعی تهمت و دورغ نیز می باشد. البته باید به شما تبریک گفت زیرا شما حتی احترام سید بودن علامه طبابایی را نگه نداشتید و در اینده نه چندان دور باید پاسخ گوی اجداد بزرگوار حضرت علامه باشید.
      برای اینکه دروغ های شما اشکار شود بگذارید چند نمونه عرض کنم.
      حضرت علامه ره در همان جلد ۵ صفحه دوازده تفسیر گران بهای خود می گویند: می بینیم که شما به هر دلیلی از نقل این بخش سر باز زدید. علامه ره به صراحت می گوید سیئات عناوینی هستند که اصلا وجو ندارند که حالا بخواهند مخلوق خدا باشند.
      و در مورد اشاره شما به مجلد هشتم اثر گرانبهای حضرت علامه ره باید بگویم که ایشان در تفسیر ایه هشتم سوره اعراف <> می گویند مبنای وزن کردن اعمال در روز قیامت حق و اعمال صالح است برای مثال مقیاس اندازه گیری نماز باید چیزی از جنس نماز باشد برای مثال مقیاس نماز ما نماز هایی است که اهل بیت می خواندند و طبق همین ایه می گویند که چیزی که در روز قیامت سنگینی می کند اعمال صالح است که عملا سخن خود قران است بدون هیچ گونه تفسیری
      و در مورد اشاره اخر شما به صورت اجمالی باید بگویم که خداوند خود در قران می گوید <> که قطعا روح خداوندی با چشم انسان قابل دیدن نیست و البته پاسخ اصلی و کامل را نمی توان در قالب پیام داد.
      و در اخر برای شما بسیار ناراحت هستم و دلم به حال شما می سوزد که این چنین بی پروا به بزرگان دین توهین کرده و سطحی نگر هستید و مطالب را به صورت تقطیع شده و با تفسیر به رای انها ارائه می دهید.
      صل الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين

      1. ناشناس 

        سلام علیکم … آقای راستگو کلی گویی فرمودید . ایکاش مثل من واضح و روشن و ساده جواب می دادید من قانع نشدم … دو مورد اضافه میکنم لطفا ساده و همراه با جزئیات بیان بفرمایید ….. محمد حسین طباطبایی در جلد اول و نهم المیزان می گوید : قرآن نور است و نور احتیاج بنور دیگری ندارد ( منظور احادیث شریف ائمه است ) . می گوید : وقتی قرآن به تحدّی دعوت می کند به اندازه ی کافی روشنگر است و حتی احتیاج به بیان پیامبر اکرم , ووحی ندارد !! ولی وقتی به آیات احکام و معاد می رسد می گوید : باید پیامبر آنها را تبیین کند ! و سپس گفته الله اعلم !! پس یعنی قرآن نتوانسته خودش خودش را تفسیر کند و احتیاج به مفسر , یعنی پیامبر و اهلبیت دارد ( بر خلاف ادعای قبلی آقای طباطبایی ) . در حالیکه در جلد سوم صفحه ۸۶ بطور صریح تاکید کرده قرآن نیازی به غیر خود ندارد و حتی نیازی به بیان معصوم ندارد !!!!! وسپس اضافه کرده : چون قرآن خودش گفته همه می توانند در آیات آن تامل و تدبر کرده و بیندیشند پس نیاز به غیر قرآن ندارند !!….. در جلد سوم ص ۸۹ در مورد حدیث شریف ثقلین , مطلب عجیبی گفته , می گوید : که قرآن و عترت هر دو حجیت دارند اما بطور مستقل !!!! و لازم نیست به یکدیگر وابسته باشند !! ولی حدیث شریف ثقلین فرموده : تمسک به هر دو , و فرموده هرگز از هم جدا نمیشوند . ائمه فرموده اند : ما بیانگر قرآنیم . آقای محمد حسین طباطبایی در جلد ۱۹ المیزان صفحه ۵۸ , در مورد نهی صریح پیامبراکرم , در مورد فکر نکردن در ذات الهی , که موجب گمراهی است ( تفکروا فی خلق الله و لاتفکروا فی الله فتهالکوا ) فرمایش روشن و آشکار پیامبراکرم را تاویل کرده و می گوید : این یک ” دستور ارشادی ” است !! برای افرادی که راه ورود به مسائل عقلی و عمیق را بلد نیستند و استعداد آنرا ندارند !!!! . خواننده عزیز متن حدیث بطور مطلق نهی فرموده و استثنا ذکر نکرده ….. هرکس خودش قضاوت کنه …….. یاعلی مدد

      2. ناشناس 

        سلام علیکم …. آقای راستگو …. اینکه فرمودید , آقای محمدحسین طباطبایی صاحب المیزان گفته ” سیئات عناوینی هستند که اصلا وجود ندارند که حالا بخواهند مخلوق خدا باشند ” …. اینکه عذر بدتر از گناه میباشد . پس چرا خداوند قادر و متعال در سرتاسر قرآن صاحبان سیئات را تهدید به عذاب میکند …… جناب آقای راستگو , واقعا تعجب می کنم اگر سیئات وجود ندارند پس چرا خداوند در سوره مبارکه فرقان آیه ۷۰ میفرماید : الا من تاب و امن و عمل عملا صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما ….. دوست عزیز اگر ” سیئه ” بنا بقول محمدحسین طباطبایی و تصدیق شما , اصلا وجود ندارد پس خدا چه چیزی را به حسنات تبدیل میکند ؟ خدا خودش فرموده سیئات را به حسنات تبدیل میکند . اگر سیئات وجود ندارد پس منظور خداوند قادر و متعال در این آیه چیست ؟! جناب آقای راستگو آیا اطلاع داری که تفسیر المیزان در حقیقت همان تفسیر المنار میباشد که آقای محمدحسین طباطبایی فقط به آن حاشیه زده ؟ و چون می ترسیده فرصت کافی نباشه پس تمام عقاید و اهدافش را در همان قسمت اول ( آیه ۱۰۱ سوره مبارکه یوسف ) بیان کرده . اگر نمیدانی از آگاهان بپرس . آیا میدانی همانطور که ملاصدرا اصول کافی را با دید عرفانی , وحدت وجودی شرح کرد ( و هر جا دلش خواست اصول کافی را تحریف کرد ! مقایسه کن ) آقای محمد حسین طباطبایی نیز با همان دید فلسفی و عرفانی , قرآن را تفسیر کرده ؟ اگر مایل به جواب دادن بودی لطفا کلی گویی نفرما , داستانسرایی نفرما , فقط و فقط آنچه من در کامنت ۲۷/۱۰/۹۸و /۹۹ ۱۸/۱سوال کردم آنهم با بیان ساده و مردم پسند و با جزئیات ! و تک تک سوالات , همانطور که من نوشتم . چون علمای اهل تسنن و مریدان عرفا عادت دارند مغلطه کرده و از جواب مستقیم طفره بروند ……. نگران نباشید من در مورد شما جمله ” مغلطه آنها چه می گویند ” را بکار نمیبرم …… ممنون …… یا علی

  27. سید امیر 

    سلام علیکم!
    از خداوند برای حاج اقا فاضلی و همه دانشوران و اندیشمندان و عالمان طلب صبر می کنم!

    یاعلی

  28. فرجام 

    خجالت بکشید

    متحجرین خشک مذهب

  29. محمدامین علی 

    بسم الله الرحمن الرحیم.مولوی مثل امام اول شماتقیه کرده والسلام وتقیه واجبه شرعی است وتعدادی ازاشعاروحرف هاتحریفاتی است ازنادانان تاریخ ازاخباری مسلک های خائن وخرکتاب بردوشان برمثنوی اضافه شده است مثل تورات وانجیل.اگرچنین باشداین ایرادنادانان پس ماهم ازفردامیگیم عیسی وموسی دروغ گووگناه کاربودن منطق حرف شمااینه آقایان خرکتاب بردوش.امام علی عمروابوبکروعثمان ملعون راخلیفه خوانده واطاعت کرده وحمایت امام حسن بامعاویه سازش کرده وصلح امام رضا وزیرونایب وولی و ولی عهدپسرهارون شده و….پس همه این هاخائن وگناهکاروجهنمی هستنددیگرآری آقایان خرکتاب بردوش آیاچنین است چهارده معصوم همه خاطی وگناه کارن.

به سید هادی پاسخ دهید انصراف