ریشه عمل سیاسی

سیاست در سنت ایرانی- اسلامی بیش از آنکه یک علم (science) باشد و به مطالعه موضوعات خاص بپردازد، یک فن بوده و به عنوان ابزاری در راستای اهداف جامعه استفاده شده است. در موضوع سیاست و علم بودن یا نبودن آن مناقشه­‌ای به قدمت تعلیم آن وجود دارد. از سیاست در منابع فلسفه اسلامی به عنوان «تدبیر مُدُن» یاد شده که حاکی از اهمیت سیاست کاربردی نزد حکما داشته ­است. هدف از سیاست در منابع ایرانی-اسلامی، ایجاد «بهره‌­وری» در جامعه برای نیل به اهداف کلی آن است. این بهره­‌وری غالبا از طریق ایجاد ساختارها و نهادهای متناسب با هدف جامعه و مدیریت منابع به دست می‌­آید. از این رو به سیاست، تدبیر نیز گفته شده ­است. در اندیشه اسلامی، عمل سیاسی شامل هر عملی می­‌شود که به تدبیر امور منجر شود. البته در معنای اصطلاحی، عرصه این تدبیر جوامع انسانی است‏[۱]‎.

از سوالات مهم در فلسفه سیاسی پرسش از مبدأ، مقصد و غایت عمل سیاسی است. اگر از نتیجه یک عمل سیاسی بپرسیم، از مقصد پرسیده‌ایم. همچنین اگر از هدف بپرسیم، از غایت پرسیده‌­ایم. پرسش از مبدأ به معنای پرسش از ریشه‌­های عمل سیاسی و سیاست‌­ورزی است. با رجوع به قرآن کریم دو منبع را می‌­توان به عنوان ریشه­‌های عمل سیاسی معرفی کرد. اول، اراده عمومی جامعه به مثابه تعیین­‌کننده خط‌مشی کلی جامعه که همواره ملاک حرکت جامعه است؛ چنان ­که می­‌فرماید: «… إنّ الله لایغیّرُ بقومٍ حتی یغیّرُ ما بِأنفسهم و إذا أراد اللهُ بقومٍ سوءاً فلا مردَّ لهُ و ما لهم مِن دونهِ مِن والٍ‏[۲]‎». البته مؤیدات این چنینی بسیار است و در آیاتی مانند انعام:۴۴، اعراف:۹۰ و … می‌توان به منشاء اثر بودن اراده عمومی در سرنوشت جامعه پی برد.

دومین منبع عمل سیاسی در ادبیات قرآنی، اراده الهیِ مبتنی بر اراده عمومی است. چنان­که در ادامه آیه مذکور بیان می­‌دارد: «… و إذا أراد اللهُ بقومٍ سوءًا فلا مردَّ لهُ و ما لهم مِن دونهِ مِن والٍ ». رد پای این سنت الهی را می‌توان در آیات رفت و برگشتی که اراده الهی را در پاسخ به عمل عمومی جامعه جاری می­‌کند‏[۳]‎، پیدا کرد. در یک جمع­‌بندی می­‌توان گفت: هرگاه اراده عمومی یک جامعه بر عملی شکل بگیرد، اراده خداوند طبق سنت الهی برمبنای آن اراده عمومی پاسخ خواهد داد و ممکن است در حمایت از آن مانند: «إنّهم فتیة ءامنوا بِربِّهِم فَزِدناهم هدیً‏[۴]‎» یا در رد آن مانند: «… فَما جَزاءُ مَن یَفعَلُ ذلک مِنکُم إلّا خِزْیٌ فی الحیاة الدّنیا‏[۵]‎» باشد.

عرصه عمل سیاسی

هر عملی در عرصه‌­ای متجلی می­‌شود. عرصه تجلی عمل سیاسی هم جامعه است. در مکتب اسلام، جامعه اسلامی ملاک بوده و قوم­‌گرایی و ملی­‌گرایی، به معنای ارجحیت بر جهان اسلام، مردود است. قرآن کریم مؤمنان را برادر می‌­داند و اصلاح امور مسلمین را فراتر از مرزهای قومی و ملی بر آن­ها تکلیف می‌­کند‏[۶]‎. نگاه قرآن به جامعه، براساس ایمان است. از این رو خطاب­‌های اجتماعی قرآن غالبا با لفظ مؤمنون و کلمات هم­‌ریشه قابل شناسایی است‏[۷]‎.

در این نظام هرگاه اراده عمومی جامعه ایمانی بر مسأله­‌ای شکل بگیرد، سنت الهی این اراده را ملاک قضاوت و واکنش جامعه قرار می‌­دهد:

اراده عمومی جامعه از آن­جا که مبنای مشیء عمومی است را می‌­توان یک اراده سیاسی و عمل به این اراده را عمل سیاسی نامید. به عبارت دیگر، خداوند متعال نسبت عمل سیاسی یک جامعه، آن جامعه را قضاوت می‌کند.

اکنون باید پرسید محور کنش سیاسی در جامعه ایمانی چیست؟ محور کنش سیاسی در جامعه ایمانی بی‌شک مردم هستند؛ چراکه مسئول کنش سیاسی بوده و در قبال این کنش پاسخ­گو می‌­باشند. انبیاء برای هدایت این مردم در مسیر صحیح مبعوث شده‌­اند‏[۸]‎ و خداوند کنش سیاسی مردم را مبنای قضاوت اجتماعی می­‌داند‏[۹]‎. به عبارت دیگر، سیاست در نگاه قرآن، مردم‌­محور است.

انتظار فرج به مثابه یک عمل سیاسی

موضوع ظهور به دلیل پیوند عمیقی که با اصول دینی همچون امامت و عدل دارد و ضامن پیاده­‌سازی کامل دین و تحقق جامعه آرمانی در حیات دنیوی است‏[۱۰]‎ از اهمیت بسیار بالایی در عقاید شیعه برخوردار است. در تعابیر روایی و بزرگان، مهدویت اکمال هدف انبیاء و همان وعده الهی برای اظهار دین‏[۱۱]‎ و پیاده‌­سازی دین در دنیا به شکل کامل است‏[۱۲]‎. از این رو از ظهور امام عصر(عج) بیش از هر چیزی به فرج به معنای گشایش یاد شده است.

فرج در ادبیات دینی جایگاه والایی دارد. در اغلب کتب دینی در بابی مجزا به احادیث حول محور فرج پرداخته شده است. موضوع فرج در احادیث را می‌­توان از نظر زمانی به دو گروه تقسیم کرد:

اول: مسائل پیرامون ظهور و وقایع پس از آن.

دوم: پیش از فرج یا دوران غیبت که به احوال آخرالزمان، توصیف شرایط و تبیین وظایف مؤمنین در این دوران می­‌پردازد. از مجموع رفتارهای مؤمنین در این دوران به عنوان «انتظار فرج» یاد شده است.

اهمیت انتظار فرج در روایات به عنوان یک سبک زندگی بسیار مورد توجه واقع شده ­است. پیامبر(ص) در این رابطه می­‌فرمایند: «أَفْضَلُ جِهَادِ أُمَّتِي اِنْتِظَارُ اَلْفَرَجِ‏[۱۳]‎». جهاد خواندن انتظار فرج نشان از عمل بودن آن و رد رویکرد انفعالی است. در حدیثی دیگر به سند صحیح از امام رضا(ع) آمده است: «از ایشان در رابطه با فرج سوال شد و ایشان فرمودند: اِنْتِظَارُ اَلْفَرَجِ مِنَ اَلْفَرَجِ‏[۱۴]‎». با جمع این دو حدیث می­‌توان دریافت که فرج یا همان ظهور نیازمند مقدماتی است. این مقدمات از نوع عمل بوده و هم‌سنگ جهاد خوانده شده­‌اند.

روح خدا(ره) سیاست را کار انبیاء می­‌خواند و خود را موظف به تبعیت از سیاست انبیای الهی می­‌دانست‏[۱۵]‎. با عنایت به آنچه که پیش از این در رابطه با ارتباط سیاست، مردم و جامعه گفتیم، باید گفت: انتظار فرج یک فعالیت سیاسی است.

راهپیمایی اربعین: انتظار مهدوی با شور حسینی

ظهور علاوه بر آنکه در سطح کلان به عنوان ثمره حرکت انبیاء و اولیای الهی قابل بیان است، دارای نقاط برجسته­‌ای است که به صورت موردی و ذیل همین هدف، بر اهمیت فرج تاکید می­‌کند. یکی از این نقاط برجسته، ماجرای عاشورا است. عمق و گستردگی واقعه عاشورا به حدی است که طنین پژواک آن در اعصار مختلف تاریخی نه تنها کم نشده، بلکه منادی حق‌طلبی و بازگشت به اصول حقیقی اسلام شده­ است. از این رو بر مصیبت امام حسین(ع) تاکید بیشتری شده‏[۱۶]‎ و خاموشی آن را ممکن ندانسته‌اند‏[۱۷]‎. عاشورا به نوعی در کنار ظهور، شاکله هویتی شیعه است. تا جایی که از وعده‌­های ظهور، انتقام امام حسین(ع) می‌­باشد‏[۱۸]‎.

با کمی دقت می­‌توان علت این ارتباط تنگاتنگ را یافت. لازمه انتظار فرج به مثابه یک عمل سیاسی، ادامه قیام حسینی است. قیام حسینی مقدمه قیام مهدوی است. پیش از این نیز بیان داشتیم که عرصه عمل سیاسی جامعه بوده و همین اعمال سیاسی یک جامعه ملاک تعیین سرنوشت هر قوم است. به بیان دیگر، فرج و ظهور زمانی رخ می­‌دهد که جامعه منتظر فرج باشد. در یک جامعه منتظر، اعمال و فعالیت‌ها در راستای اهداف ظهور است. اکنون می­‌توان گفت: «فرج شیعه در حسینی شدن است».

راهپیمایی اربعین: شعائر الهی

قرآن کریم در رابطه با سعی بین صفا و مروه می­‌گوید: «إنّ الصفا و المَروَةَ مِن شَعائِر الله‏[۱۹]‎». «شعائر» از مادّه «شَعْر» جمع «شعیره» به معناى علامت و نشانه است‏[۲۰]‎. در قرآن کلمه شعائر ۴ بار به معنای علامت و نشانه الهی آمده است. منظور از علامت و نشانه آن است که افراد با استفاده از این علامت­‌ها به یاد هویت خود و صاحب علامت می‌افتند و تجدید عهد می‌­کنند. آیه ۱۵۸ سوره بقره شعائر الهی را متعدد دانسته و صفا و مروه را جزوی از آن می­‌خواند. با این حال شعائر الهی با ویژگی‌­هایی چون مورد احترام بودن و نشانه بندگی خداوند بودن قابل شناسایی هستند.

پیامبر اسلام(ص) می­‌فرماید: علت اینکه قرآن سعی بین صفا و مروه را شعائر می­‌خواند آن است که مردم آن را ابداع مشرکان می‌دانستند‏[۲۱]‎.  در نتیجه خداوند با آیه فوق، این سعی را نه پیروی از کفار، بلکه نشانه بندگی معرفی می­‌کند. همچنین ایشان گردهمایی بزرگ حج را که تجدید پیمان بندگی به حساب می­‌آید، در حدیث غدیر، جزو شعائر الهی خوانده‌اند‏[۲۲]‎. امام صادق(ع) نیز در نامه‌­ای به مفضل تعظیم شعائر الهی را از فروع دین دانسته‌­اند‏[۲۳]‎.

در سوره حج یکی از مهم­ترین فواید تمسک به شعائر تعریف می‌شود: «ذلک و مَن یُعظَمْ شَعائِرَ اللهِ فإنّها مِن تَقوَی القُلوبِ‏[۲۴]‎». علامه طباطبایی در ذیل این آیه در کتاب المیزان می­‌فرمایند: «… و اضافه تقوا به قلوب اشاره است به اینکه حقیقت تقوا و احتراز و اجتناب از غضب خدای تعالی و تورع محارم او، امری است معنوی که قائم است به دل‌ها…‏[۲۵]‎»، یعنی هدف از عملی که صورت می­‌گیرد تأثیر عمل بر دل­ها است. از مهم‌ترین نکات آیه این است که تعظیم شعائر یک عمل سیاسی و جمعی است؛ چراکه حج و سعی و قربانی از جنس اعمال نمادین برای نشان دادن آمادگی بندگی هستند که به صورت عمومی توسط مسلمین اجرا می­‌شوند. راهپیمایی اربعین با تعریف فوق جزو شعائر الهی قرار می‌گیرد.

یکی از بهترین ظرفیت­‌های اشاعه فرهنگ حسینی در عرصه جامعه شیعی، پیاده­‌روی اربعین است. گرچه کربلای معلی در تمامی ایام سال پذیرای عاشقان امام حسین(ع) است، ولی در ایام اربعین حسینی شرایط به نحوی مهیاء است که شیعیان از سرتاسر جهان در جمعیت میلیونی و با تحمل تمامی مشقت­‌های این مسیر، با آرمان­‌های حسینی تجدید بیعت کرده و نسبت به اهداف قیام عاشورا معرفت‌افزایی می‌کنند. به بیان دیگر، همان‌طور که حج، تجدید بیعت بندگی خداوند متعال است، راهپیمایی اربعین تجدید بعیت حسینی و آمادگی برای عهد مهدوی است. اکنون با ذکر آیه ۱۱ سوره رعد نوشته را خاتمه می‌دهم: «… إنّ الله لا یغیّرُ بقومٍ حتی یغیّرُ ما بِأنفسهم …».

پانوشت‌ها

  1. امام خمینی(ره)؛ ۰۳ دی ۱۳۵۹: سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاء است. دیگران این سیاست را نمی‌توانند اداره کنند. این مختص به انبیاء و اولیاء است و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام. بيشتر بخوانيد: http://emam.com/-/vMO7eU [⤤]
  2. رعد، ۱۱ [⤤]
  3. آیاتی مانند: اعراف: ۸۹ و ۹۰، اعراف: ۹۵، مؤمنون: ۷۵، زخرف: ۴۷ و ۴۸ و از این قبیل آیات که در قصص قرآنی بسیار آمده است. [⤤]
  4. کهف، ۱۳ [⤤]
  5. بقره، ۸۵؛ خطاب به بنی اسرائیل [⤤]
  6. حجرات، ۹ و ۱۰ [⤤]
  7. بقرة: ۱۵۳، ۱۷۲، ۱۷۸ و…؛ آل­عمران: ۱۱۰،۱۲۲،۱۶۰ و…؛ و سایر مثال‌های فراوان قرآنی. [⤤]
  8. بقره: ۲۱۳، ۲۴۶ [⤤]
  9. بقره:۲۱۴، آل عمران:۱۴۲، توبه:۱۶ [⤤]
  10. إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات،جلد ۵،صفحه ۱۹۶ عنوان باب: الجزء الخامس، باب النصوص على إمامة صاحب الزمان القائم المنتظر محمد بن الحسن المهدي عليه السّلام و ولادته و غيبته و ظهوره مضافا إلى ما تقدم منها، الفصل الرابع و الأربعون. ۶۷۸ – وَ رَوَى اَلثِّقَةُ اَلصَّدُوقُ اَلْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ فِي كِتَابِ إِثْبَاتِ اَلرَّجْعَةِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ قَالَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: اِعْلَمْ أَنَّ اِبْنِي مُنْتَقِمٌ مِنْ ظَالِمِيكَ وَ ظَالِمِي شِيعَتِكَ فِي اَلدُّنْيَا وَ يُعَذِّبُهُمُ اَللَّهُ فِي اَلْآخِرَةِ فَقَالَ سَلْمَانُ: مَنْ هُوَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ؟ قَالَ: اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ اِبْنِيَ اَلْحُسَيْنِ اَلَّذِي يَظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَتِهِ اَلطَّوِيلَةِ فَيُعْلِنُ أَمْرَ اَللَّهِ وَ يُظْهِرُ دِينَ اَللَّهِ، وَ يَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَاءِ اَللَّهِ، وَ يَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً . فضل بن شاذان که از راویان صدیق و موثق است در کتاب إثبات الرجعة حدیثی از امام صادق(ع) نقل کرده است: پیامبر(ص) در گفتگویی به امیر المؤمنین فرمودند: بدان که فرزندم از کسانی که به تو و به شیعیانت ظلم کرده‌اند در دنیا انتقام خواهد گرفت و خداوند هم در آخرت آنها را عذاب خواهد کرد. در این هنگام سلمان فارسی پرسید: او کیست، ای رسول خدا؟ ایشان فرمودند: نهمین فرزند از نسل پسرم حسین(ع)، همان کسی است که بعد از غیبتی طولانی ظهور می‌کند و امر خدا را اعلان می‌کند و دین خدا را آشکار می‌سازد و از دشمنان خدا انتقام می‌گیرد و زمین را از قسط و عدل پر می‌کند، همان‌طور که از ظلم و ستم پر شده بود. [⤤]
  11. توبة: ۳۳ و صف:۹ :«هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون». توجه داشته باشید که در ادبیات قرآنی منظور از دین، صرف شریعت نیست، بلکه به معنای شیوه و آیین زندگی است. [⤤]
  12. ر.ک.: إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد۵، صفحه ۱۹۶، روایت فضل بن شاذان. [⤤]
  13. «برترین جهاد امت من، انتظار فرج است». تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، جلد۱،  صفحه ۳۷ [⤤]
  14. أَ وَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ اِنْتِظَارَ اَلْفَرَجِ مِنَ اَلْفَرَجِ قُلْتُ لاَ أَدْرِي إِلاَّ أَنْ تُعَلِّمَنِي فَقَالَ نَعَمْ اِنْتِظَارُ اَلْفَرَجِ مِنَ اَلْفَرَجِ. الغيبة (للطوسی)،جلد ۱،صفحه ۴۵۹ [⤤]
  15. امام خمینی(ره)؛ ۰۳ دی ۱۳۵۹: سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاء است. دیگران این سیاست را نمی‌توانند اداره کنند. این مختص به انبیاء و اولیاء است و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام. بيشتر بخوانيد: http://emam.com/-/vMO7eU [⤤]
  16. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۱۰، تتمة كتاب الحج، أَبْوَابُ اَلْمَزَارِ وَ مَا يُنَاسِبُهُ، َابُ اِسْتِحْبَابِ اَلْبُكَاءِ لِقَتْلِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَا أَصَابَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ خُصُوصا يَوْمَ عَاشُورَاءَ وَ اِتِّخَاذِهِ يَوْمَ مُصِيبَةٍ وَ تَحْرِيمِ اَلتَّبَرُّكِ بِهِ. [⤤]
  17. پیشین، ص ۳۱۸: « قال رسول الله(ص): إِنَّ لِقَتْلِ اَلْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ لاَ تَبْرُدُ أَبَداً». [⤤]
  18. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد ۱۰،صفحه ۳۱۶ عنوان باب: الجزء العاشر، تتمة كتاب الحج،أَبْوَابُ اَلْمَزَارِ وَ مَا يُنَاسِبُهُ،بَابُ اِسْتِحْبَابِ اَلْبُكَاءِ لِقَتْلِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ مَا أَصَابَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ خُصُوصا يَوْمَ عَاشُورَاءَ وَ اِتِّخَاذِهِ يَوْمَ مُصِيبَةٍ وَ تَحْرِيمِ اَلتَّبَرُّكِ بِهِ. اَلْمَزَارُ اَلْقَدِيمُ ، عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ تَقَدَّمَ صَدْرُهُ قَالَ قَالَ: يَا عَلْقَمَةُ وَ اُنْدُبُوا اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اِبْكُوهُ وَ لْيَأْمُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ فِي دَارِهِ بِالْبُكَاءِ عَلَيْهِ وَ لْيُقِمْ عَلَيْهِ فِي دَارِهِ اَلْمُصِيبَةَ بِإِظْهَارِ اَلْجَزَعِ وَ اَلْبُكَاءِ وَ تَلاَقَوْا يَوْمَئِذٍ بِالْبُكَاءِ بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ فِي اَلْبُيُوتِ وَ حَيْثُ تَلاَقَيْتُمْ وَ لْيُعَزِّ بَعْضُكُمْ بَعْضاً بِمُصَابِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اَللَّهُ كَيْفَ يُعَزِّي بَعْضُنَا بَعْضاً قَالَ تَقُولُونَ أَحْسَنَ اَللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ جَعَلَنَا مِنَ اَلطَّالِبِينَ بِثَأْرِهِ مَعَ اَلْإِمَامِ اَلْمَهْدِيِّ إِلَى اَلْحَقِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ إِنِ اِسْتَطَاعَ أَحَدُكُمْ أَنْ لاَ يَمْضِيَ يَوْمَهُ فِي حَاجَةٍ فَافْعَلُوا فَإِنَّهُ يَوْمٌ نَحْسٌ لاَ تُقْضَى فِيهِ حَاجَةُ مُؤْمِنٍ وَ إِنْ قُضِيَتْ لَمْ يُبَارَكْ فِيهَا وَ لَمْ يُرْشَدْ وَ لاَ يَدَّخِرَنَّ أَحَدُكُمْ لِمَنْزِلِهِ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ شَيْئاً فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ لَمْ يُبَارَكْ فِيهِ قَالَ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَا ضَامِنٌ لِمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ لَهُ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا تَقَدَّمَ بِهِ اَلذِّكْرُ مِنْ عَظِيمِ اَلثَّوَابِ وَ حَشَرَهُ اَللَّهُ فِي جُمْلَةِ اَلْمُسْتَشْهَدِينَ مَعَ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اَلْخَبَرَ . علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(ع) نقل می‌کند که فرمودند: ای علقمه، برای حسین(ع) زاری کنید و بلند بگریید و هرکس اهل منزلش را به گریه بر او امر کند و در خانه‌اش برای او از طریق ناله و گریه اقامه عزا کند و در آن روز[عاشورا] یکدیگر را در خانه‌هاتان یا هر جای دیگر با گریه ملاقات کنید و یکدیگر را به مصیبت حسین(ع) دلداری بدهید. گفتم خداوند کارت را اصلاح کند، چگونه یکدیگر را دلداری بدهیم؟ فرمود: بگویید خداوند اجرهای ما را در مصیبت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام نیکوتر گرداند و ما را از خون خواهانش در رکاب امام هدایت کننده به سمت حق از خاندان محمد (صلوات بر او و جمیع خاندانش) قرار دهد. پس هر یک از شما اگر توانست، روزش را در کار[اشتغال روزمره] نگذارند چراکه آن روز نحس است و حاجت مومن در آن برآورده نمی‌شود و اگر بشود مبارک نباشد و در آن بهبودی نباش و هیچ‌کدامتان در آن روز چیزی به خانه‌اش اضافه نکند که هر کس چنین کند در آن برکتی نخواهد بود. امام باقر(ع) فرمودند: من در نزد خدای عزوجل ثوابی عظیم را ضامن می‌شوم برای هر کس در آن چه که پیشتر گفته شد، انجام دهد. و خداوند او را از جمله شهیدان همراه حسین(ع) محشور کند. و همچنین: نشانی: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام،جلد ۵۳، صفحه ۹۳ عنوان باب: الجزء الثالث و الخمسون، تتمة كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر صلوات اللّه عليه،باب الرجعة،باب الرجعة. كا، [الكافي] ، اَلْعِدَّةُ عَنْ سَهْلٍ عَنِ اِبْنِ شَمُّونٍ عَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْقَاسِمِ اَلْبَطَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي اَلْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي اَلْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ – قَالَ قَتْلُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ طَعْنُ اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ – وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً -قَالَ قَتْلُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ –فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما -إِذَا جَاءَ نَصْرُ دَمِ اَلْحُسَيْنِ –بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ اَلدِّيارِ -قَوْمٌ يَبْعَثُهُمُ اَللَّهُ قَبْلَ خُرُوجِ اَلْقَائِمِ فَلاَ يَدَعُونَ وَتَراً لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلاَّ قَتَلُوهُ- وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً -خُرُوجُ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ- ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ اَلْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ- خُرُوجُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَصْحَابِهِ عَلَيْهِمُ اَلْبَيْضُ اَلْمُذَهَّبَةُ لِكُلِّ بَيْضَةٍ وَجْهَانِ اَلْمُؤَدُّونَ إِلَى اَلنَّاسِ إِنَّ هَذَا اَلْحُسَيْنَ قَدْ خَرَجَ حَتَّى لاَ يَشُكَّ اَلْمُؤْمِنُونَ فِيهِ وَ إِنَّهُ لَيْسَ بِدَجَّالٍ وَ لاَ شَيْطَانٍ وَ اَلْحُجَّةُ اَلْقَائِمُ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ فَإِذَا اِسْتَقَرَّتِ اَلْمَعْرِفَةُ فِي قُلُوبِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنَّهُ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ جَاءَ اَلْحُجَّةَ اَلْمَوْتُ فَيَكُونُ اَلَّذِي يُغَسِّلُهُ وَ يُكَفِّنُهُ وَ يُحَنِّطُهُ وَ يَلْحَدُهُ فِي حُفْرَتِهِ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ لاَ يَلِي اَلْوَصِيَّ إِلاَّ اَلْوَصِيُّ . عبدالله بن قاسم از امام صادق(ع) روایت می‌کند: ایشان آیه «و قَضَینا إلی بنی اسرائیل…» را تفسیر نمودند و گفتند: «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً» کشتن امام حسین(ع) است.« فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما» هنگامی که پیروزی خون حسین(ع) برسد:« بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ اَلدِّيارِ» مردمی هستند که خداوند قبل از خروج قائم(عج) آنها را بر می‌انگیزد که جز کشتن، انتقام دیگری برای آل محمد(ع) نخواهند: « وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً» خروج قائم(عج)[برای قیام قطعی] است…. . [⤤]
  19. بقره: ۱۵۸ [⤤]
  20. به نقل از سایت الکتاب [⤤]
  21. البرهان في تفسير القرآن،جلد ۱،صفحه ۳۶۳.  عنوان باب: الجزء الأول،سورة البقرة مدنية. عَنْهُ: عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ، عَنِ اَلْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ، جَمِيعاً، عَنِ اِبْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) – فِي حَدِيثِ حَجِّ اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)-: «أَنَّهُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بَعْدَ مَا طَافَ بِالْبَيْتِ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْهِ، قَالَ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): إِنَّ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اَللَّهِ، فَابْدَأْ بِمَا بَدَأَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ، وَ إِنَّ اَلْمُسْلِمِينَ كَانُوا يَظُنُّونَ أَنَّ اَلسَّعْيَ بَيْنَ اَلصَّفَا وَ اَلْمَرْوَةِ شَيْءٌ صَنَعَهُ اَلْمُشْرِكُونَ، فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اَلصَّفا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اَللّهِ فَمَنْ حَجَّ اَلْبَيْتَ أَوِ اِعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما». [⤤]
  22. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، جلد، ۸، صفحه ۴۳ [⤤]
  23. عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، جلد۲۰، صفحه ۸۸۲ [⤤]
  24. حج: ۳۲ «این چنین است و هرکس که شعائر الهی را بزرگ دارد پس همانا این کار ناشی از پرهیزگاری دل‌هاست». [⤤]
  25. ترجمه تفسیر المیزان، جلد ۱۴، صفحه ۵۲۹ [⤤]

پاسخ دهید