مباحثات

رسانه فکری تحلیلی حوزه و روحانیت

چندی پیش به مناسبت انتشار ویروس کرونا در ایران و جهان، مصاحبه­‌ای از دکتر عبدالکریم سروش، تحت عنوان "خدا به هر دردی نمی­‌خورد" در رسانه‌­های مجازی منتشر شد. ایشان در آن مصاحبه، مطالبی را مطرح نموده‌­اند که نیاز به نقد و بررسی بیشتری دارد. اینجانب ابتدا آن مطالب را بیان و سپس نظرات خود را در قالب نقد و بررسی مطرح خواهم نمود تا مخاطبان و خوانندگان عزیز خود به قضاوت بپردازند.

فایلPDF متن کامل

سرفصل‌ مطالب دکتر سروش:

  • هیچ دلیل عقلی و نقلی معتبری نداریم که امام مدفون در خاک، صدای زائران را بشنود و به آنها پاسخ بدهد و یا اساساً قدرت برآوردن حاجات آنها را داشته باشد.
  • آتش غرب­‌زدگی توسط برخی افراد نادان همه چیز غربی را از غربال انکار گذارند، علوم انسانی غربی را و حالا طب غربی را.
  • این که در زمان میرزای شیرازی، شیعیان با خواندن زیارت عاشورا وبا را برطرف کردند، قطعاً دروغ بوده و یک دروغ تفرقه‌افکنانه است که یک نوع خداپرستی قبیله‌گرایانه را تبلیغ می­‌کند.
  • خدا به هر دردی نمی­‌خورد و این که شما در هر حادثه­‌ای پای خدا را به میان بکشید، قطعاً خطا است. خدا به درد تنهایی روح می­‌خورد، به درد عاشقی می‌خورد.
  • امید ضعیفی دارم که مساله شرّ در الهیات اسلامی همانند الهیات غربی جدی گرفته شود. با مساله شرور باید ارتباط خود را با خدا از نو تعریف کنیم.

 تفصیل مطالب همراه با نقد و بررسی:

«امامان، صدای زائران را نمی­‌شنوند»

۱- دکتر سروش می­‌گوید:

«هیچ دلیل عقلی و نقلی معتبری نداریم که این خفتگان در زیر خاک، خواه امام، خواه خواهر امام صدای زائران را می­‌شنوند و به آنها پاسخ می‌­دهند و یا اساساً قدرت برآوردن حاجات آنها را دارند … .

من مشکلی ندارم، با این که آدمیان به بزرگان خود احترام بگذارند و حتی به قبور آنها احترام بگذارند. اما قصه حرمت نهادن و ستایش کردن چیزی است و قصه حاجت خواستن و شفا خواستند چیز دیگری است، اینها را باید از یکدیگر جدا کرد» (ص۱).

نقد:

برخلاف دیدگاه آقای سروش، آیات و روایات، دلالت بر آن دارند که پیامبر گرامی اسلام(ص) و حضرات معصومین که به جهت عنایت ویژه خداوند به آنها و به جهت مقام و منزلت آنها نزد خداوند هم سخن ما را می­‌شنوند و هم می­‌توان از آنها درخواست نمود که برای آموزش ما به درگاه خداوند دعا کنند.

 دلایل:

۱-خداوند، دعای اولیاء ﷲ را اجابت می­‌کند.

پیامبر گرامی اسلام(ص) در حدیث قرب نوافل به مقامات اولیاء ﷲ چنین اشاره می­‌کند: بنده من بر اثر انجام فرائض و نوافل به مقامی می­‌رسد که محبوب من می­‌شود، وقتی محبوب من شد، من گوش او می­‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌­شوم که با آن می­‌بیند و زبان او می­‌گردم که با آن سخن می­‌گوید و دستش می‌­شوم که با آن می­گِیرَد. هرگاه مرا بخواند، اجابت می­‌کنم و اگر چیزی از من بخواهد می‎­بخشم (ان دعانی، اجبته و این سالتنی اعطیته) (کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۵۲).

۲-قرآن، به امور خارق‌العاده و کراماتی اشاره می­‌کند که از سوی انبیاء و بندگان خاص خدا به انجام می‌­رسد. اینک به چند نمونه اشاره می‌­کنیم:

الف. حضرت یوسف، به فردی (برادرش) مأموریت داد که به نزد پدر خود، حضرت یعقوب که از فراق او نابینا شده بود، برود و پیراهن او را بر چهره پدر بیفکند تا بینایی خود را بازیابد.

قرآن در این باره می­‌فرماید:

«فَلَمَّا أَنْ جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»(یوسف، ۹۶)،

«پس چون مژده‏‌رسان آمد آن [پيراهن] را بر چهره او انداخت، پس بينا گرديد، گفت: آيا به شما نگفتم كه بی‏‌شك من از [عنايت] خدا چيزهايى مى‏‌دانم كه شما نمی‌دانید».

ب. هنگامی که حضرت سلیمان به یاران خود اشاره می­‌کند که کدام یک از شما می‌­تواند تخت بلقیس را برای من بیاورد، یکی از یاران او به نام آصف بن برخیا که به علمی از کتاب الهی دانا بود، در یک چشم برهم زدن تخت بلقیس را حاضر نمود.

قرآن می­‌فرماید:

«َقالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ» (نمل،۴۰)،

«كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت من آن را پيش از آنكه چشم خود را برهم زنى، برايت مى‌‏آورم. پس چون [سليمان] آن [تخت] را نزد خود مستقر ديد، گفت اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مى‌كنم و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مى‏‌گزارد و هر كس ناسپاسى كند، بى‏‌گمان پروردگارم بى ‌نياز و كريم است».

ج. امور خارق‌العاده‌­ای که از جانب حضرت مسیح به اِذن و قدرت الهی انجام شده است: مانند ساختن پرنده‌­ای از گل، زنده کردن مردگان، شفا دادن کور مادرزاد و بیماران لاعلاج و … (آل عمران،۴۹).

بنابراین، براساس این آیات، انجام امور خارق‌العاده از سوی انبیاء الهی، امری عادی و مورد قبول قرار گرفته است.

۳- توسل به انبیاء و اولیاء الهی

قرآن، از مومنین می­‌خواهد که جهت استغفار گناهان و طلب حاجات به انبیاء و اولیاء الهی متوسل شوند.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» ( مائده،۳۵)،

«اى كسانى كه ايمان آورده‏‌ايد، از خدا پروا كنيد و به او [توسل و] تقرب جوييد و در راهش جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد».

برای تقرب به خدا وسایل و اسباب گوناگون وجود دارد که از جمله آنها توسل به دعای پیامبران الهی است.

برای نمونه هنگامی که فرزندان حضرت یعقوب به خطای خود پی بردند، پیش پدر آمدند و از او خواستند که از خدا برای آنها طلب آمرزش کند.

«قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ» ، «قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» (یوسف ۹۸-۹۷)،

«گفتند: اى پدر براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم» ، » گفت: به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏‌خواهم كه او همانا آمرزنده مهربان است».

همچنین قرآن در آیه‌­­ای دیگر بیان می­‌کند کسانی که بر خود ستم کردند، به نزد پیامبر(ص) می‌­آمدند و از خدا طلب آموزش می­‌کردند و پیامبر(ص) هم برای آنها استغفار می‌­کرد، «وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ».

بنابراین، ما براساس این آیات می‌­توانیم از انبیاء و اولیاء الهی بخواهیم که در حق ما دعا کنند، همان گونه که در زمان رسول خدا(ص) و حضرت یعقوب این کار به انجام رسید.

حال ممکن است سوال شود که این توسلات در زمان حیات پیامبر(ص) و ولی خدا صورت گرفته، ولی توسل بعد از وفات آنها صحیح نیست.

در پاسخ می­‌توان گفت که حقیقت و اثربخشی انسان به روح اوست، نه جسم، و این روح در حیات برزخی به حیات خود ادامه می­‌دهد، «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‌ يَوْمِ يُبْعَثُونَ».

در ضمن قرآن به صراحت بیان می­‌نماید که شهدا زنده­‌اند و نزد پروردگار خود روزی می­‌خورند و پیامبران و امامان معصوم که افضل از شهداء هستند، بعضاً خود نیز در زمره شهداء بوده‌­اند.

در ضمن همه ما در نمازهای واجب روزانه، بر پیامبر گرامی اسلام(ص) سلام می‌فرستیم، «السلام علیک ایها النبی و رحمه ﷲ و برکاته»، اگر ایشان سلام ما را نشنود که لغویث در کلام لازم می‌­آید (شایسته ذکر است هنگامی که اینجانب به مناسبتی با برخی از عالمان وهابی گفت و گو می­‌کردم به آنها گفتم که پیامبر(ص) زنده است و جواب سلام ما را می­‌شنود، زیرا ما در نماز به او سلام می‌­کنیم، ایشان در پاسخ گفت: پیامبر(ص) فقط سلام ما را می‌­شنود، ولی حاجات دیگر ما را نمی­‌شنود).

بنابراین، براساس دلایل فوق توسل به پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) که جان پیامبر(ص) هستند و خداوند عنایت خاص به آنها داشته و پلیدی را از آنان برطرف نموده است، «يُريدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهيرًا» در زمان حیات و ممات آنان صحیح است و آنها هم صدای ما را می‌شنوند و هم در صورت مصلحت، خداوند دعای آنان را مستجاب می‌­فرماید.

از جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش می­‌خواهم که در باب اعتقادات تشیع و توسل به پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع)و اولیاء ﷲ با تأمل و تفکر بیشتری سخن بگویند (در ضمن جهت مطالعه بیشتر در باب توسل و شفاعت و عقاید وهابیت به کتاب­‌های استاد محترم حضرت آیت‌ﷲ‌العظمی جعفر سبحانی مراجعه شود).

انکار طب و علوم انسانی غربی

۲-دکترعبدالکریم سروش در بخشی از مصاحبه بیان می‌­کند:

«همین آتش غرب‌زدگی توسط برخی از افراد نادان پس از انقلاب دامن زده شد و همه چیز غربی را دوباره از غربال انکار گذراندند و هیچ چیز را باقی نگذاشتند، علوم انسانی غربی را و حال طب غربی را».

نقد:

طب غربی اولاً دستاورد کل بشریت است، نه تنها غربیان و ثانیاً بزرگان و مراجع تقلید در حوزه کرونا هیچ کدام طب غربی را انکار نکرده، بلکه همواره سفارش کرده‌­اند که دستوارت پزشکی را رعایت نمایید.

همچنین پیامبر اسلام(ص) به مسلمانان سفارش می­‌کنند که علم و حکمت را که گمشده مومن است، هر کجا یافتید حتی از دست کافران و مشرکان بگیرید و نیز علم را طلب کنید، هرچند که در چین باشد، «اُطلُبوا العِلمَ ولَو بِالصِّينِ» و یا اینکه پیامبر(ص) طلب علم را بر هر مسلمانی واجب کرده است؛ حال چگونه پیروان واقعی او می­‌توانند با دانش و علم، سر ستیز داشته باشند!؟

اما قصه علوم انسانی غربی، قصه دیگری است، طبق دستورات عقل و سفارشات حضرات معصومین اگر سخن حقی در آنها وجود دارد، مورد پذیرش، ولی اگر مطالب نادرست و غیر واقعی تحت نقاب علوم انسانی مطرح شود، قابل پذیرش نیست.

سردمداران علوم انسانی غربی، اولاً این علوم را براساس مادی‌گرایی و تجربه‌گرایی محض بنا نموده و ثانیاً انسان را که موضوع این علوم است، حیوانی برخاسته از تنازع بقاء و بریده از مبداء و منتها می­‌دانند … مسلماً دانشی که براساس این مبانی شکل بگیرد، نمی‌­تواند تصویر درستی از انسان ارائه بنماید.

اینک به سخنان برخی از پدران علوم انسانی غربی اشاره نموده تا خود قضاوت نمایید که آیا با این نظریات نادرست، می‌توان واقعاً علوم انسانی صحیحی داشت؟

دیدگاه دیوید هیوم اسکاتلندی (۱۷۷۶-۱۷۱۱) که تاثیر زیادی بر جریان تجربه­‌گرایی علمی داشته است و می­‌توان او را پدر تجربه ‌گرایی جدید نامید، در عبارتی به روشنی می­‌گوید: «اگر کتابی درباره الهیات یا مابعدالطبیعه مدرسی در دست بگیرم، می­‌پرسم آیا در آن هیچ استدلال انتزاعی درباره کمیت یا عدد هست؟ آیا استدلال تجربی درباره واقعیات و موجودات در آن هست؟ اگر پاسخ منفی است، پس آن را در آتش افکنید، چون چیزی جز سفسطه در این کتاب وجود ندارد»Hume.An) Enquary Concerning human understanding.p,۱۶۵).

روشن است که براساس این تعابیر، هیوم به امور ماوراءطبیعی از جمله خدا، عالم غیب و آخرت و … اعتقادی ندارد. او کسی است که به صراحت اظهار می­‌دارد که همه معرفت­ ما از تجربه حاصل و به تجربه ختم می‌­شود … سوال این است که آیا این نظریه واقعاً علمی و نظریه مخالف آن غیر علمی است؟ و آیا مخالفت مستدل با این نظریه، مخالفت با علوم جدید است؟

کارل پیرسون (۱۸۵۷-۱۹۳۳) استاد دانشگاه لندن که تأثیر زیادی در تبیین­‌های طبیعت‌گرایانه علمی دارد، می ‌گوید: روش علمی، تنها طریق و مدخل واقعی به کل قلمرو معرفت است» (محمدرضایی، الهیات فلسفی، ص ۳۷).

براساس این دیدگاه، روش تجربی و میکانیکی علمی، تنها طریق کشف حقایق عالم است و اموری که از طریق روش علمی نتوان درباره آن داوری نمود، از قلمرو معرفت انسانی، خارج هستند. در نتیجه مابعدالطبیعه و دین خارج از معرفت بشری قرار می­­‌گیرند.

اگوست کنت (۱۷۹۸-۱۸۵۷) فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی که معمولاً او را بنیانگذار جامعه‌شناسی جدید و فلسفه پوزیتیویسم می­‌دانند، بر آن است که روش پوزیتیویستی و تجربی، برترین روش و آخرین مرحله تکامل و تحول ذهن انسانی است. او دوران تفکر بشر را سه مرحله می­‌داند:مرحله ربانی، مرحله فلسفی و مرحله تجربی. براساس دیدگاه او، دوران دو مرحله ربانی و فلسفی به سرآمده است و ادیان موجود، محصول مرحله خاصی از تحول ذهن آدمی است که اکنون زمان آن گذشته است. ذهن علمی و اندیشه اثباتی (تجربی) دیگر نمی‌تواند به الوهیت و موجودات ماوراءطبیعی باور داشته باشد. (Louis.p.pojman,philosophy of Religion, p92)

 امیل دورکیم (۱۸۵۸-۱۹۱۷) جامعه‌شناس مشهور فرانسوی، معتقد است که «قوانین و اخلاقیات، کار و تفریح، علم و فرهنگ و از همه مهمتر دین، زاده اجتماع است. همچنین منشاء همه ادیان بزرگ و کوچک توتم‌پرستی است و پرستش توتم، نمادی از پرستش جامعه است. بنابراین، آنچه در همه ادیان مورد پرستش قرار می­‌گیرد و نیروها و ویژگی فراطبیعی به آن نسبت داده می‌شود، چیزی جز جامعه نیست. اما مردم تصور می­‌کنند که موجودی الوهی را می ‌پرستند که در فراسوی جهان قرار دارد و می‌تواند به خواسته­‌های آنان پاسخ و مشکلات آنان را حل کند (محمودی، «خاستگاه دین»، در کتاب محمدرضایی و دیگران، جستارهایی در کلام جدید…. ص ۲۰۱٫) (یعنی خدا همان جامعه است که متدینان به اشتباه او را موجود ماوراءطبیعی قلمداد می‌­­نمایند.

 کارل مارکس (۱۸۱۸-۱۸۸۳) اقتصاددان و جامعه‌شناس بزرگ آلمانی که در تحولات فکری و اجتماعی سیاسی قرن بیستم بسیار تأثیر داشته است، معتقد است:

  1. انسان سازنده دین است، نه دین سازنده انسان
  2. دین افیون مردم است
  3. من از همه خدایان بیزارم (آردن، ریمون، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی، ص ۳۸۱).

زیگموند فروید (۱۸۵۶-۱۹۳۹) عصب‌شناس اتریشی که پدر علم روانکاوی شناخته می‌شود، معتقد است که دین و خدا جلوه غریزه سرکوب شده جنسی است و نیز تصور خدا نتیجه فرافکنی تصور پدر درون خود انسان است، اما این تصور، خرافه و افسانه‌­ای بیش نیست و آسمان تهی است (محمودی، ابوالفضل، خاستگاه دین، در کتاب محمدرضایی، محمد و دیگران جستارهایی در کلام جدید…. ص ۱۸۷؛ توسلی، غلام عباس، نظریه­‌های جامعه‌شناسی، ص ۶۲ و ۱۸۷).

علوم انسانی اسلامی بدین معناست که با چشمانی باز و عقلانیت لازم، روش و آیین پدران علم جدید را مورد نقادی قرار داده و با دلیل و برهان معلوم سازیم که آنان بر راه صحیحی حرکت نکرده­‌اند و در مقابل آنها تفسیرها و نظریه‌پردازی‌های درستی به عمل آوریم.

حال سؤال این است که این پدران علم جدید با این افکار نادرست، صلاحیت تدوین علوم جدید را داشته‌اند؟ آیا ما باید این افکار نادرست و غیر علمی را با تبلیغات به عنوان نظریات علمی، دانسته و نظریه‌های مخالف این تئوری‌ها را غیر علمی و دخالت ایدئولوژی در دین قلمداد کنیم و ذهن و روان دانشجویان خود را آکنده از این نظریات به اصطلاح نادرست علمی نموده و هرگونه مخالفت با آنها را دخالت دین در عرصه علم تلقی نماییم؟ آیا پیروی از این پدران علوم انسانی جدید که ملحد و تجربه­‌گرا و مادی‌­گرا هستند، یادآور این آیات قرآن نیست: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا ۗ أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ» (بقره، ۱۷۰).

و چون کفار را گویند: پیروی از شریعت و کتابی که خدا فرستاده کنید، پاسخ دهند که ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود. آیا بایست آنها تابع پدران باشند، گرچه آن پدران بی‌عقل و نادان بوده و هرگز به حق و راستی راه نیافته باشند؟

«وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَانُ یَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِیرِ» (لقمان، ۲۱) ، «و هنگامی که به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید!»، می‌گویند: «نه، بلکه ما از چیزی پیروی می‌کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم!»، آیا حتّی اگر شیطان آنان را دعوت به عذاب آتش فروزان کند (باز هم تبعیّت می‌کنند)؟!».

هنگامی که پیامبر گرامی اسلام(ص)، برخی از مردم را دعوت به آیین عقلانی و درست می­‌نمود، می­‌گفتند که ما از آیین و برنامه­‌های پدرانمان پیروی می­‌کنیم. قرآن می‌فرماید آیا تبعیت کورکورانه از پدرانی که خود بر راه صحیح نبودند، امر درستی است؟ به نظر می­‌رسد که پدران علم جدید که براساس روش صرفاً علمی و تجربه‌گرایانه اصول وحیانی و ماوراءطبیعی را تبیین و تفسیر کرده،­ بر روش صحیح و درستی حرکت ننموده‌­اند. بنابراین، اگر هم مخالفتی با برخی از یافته‌های علوم انسانی غربی می‌شود، به دلایل فوق است.

خداپرستی قبیله‌گرایانه و دروغ بودن قرائت زیارت عاشورا و توسل به امام حسین(ع) جهت رفع وبا.

۳-دکتر سروش در بخشی دیگر از مصاحبه می­‌گوید:

«در زمان میرزای شیرازی در نجف وبایی آمد، ایشان پیام داد و گفت من مجتهدم، من نیک­‌خواهم، سخن از گزافه نمی‌­گویم. شیعیان بروند زیارت عاشورا را بخوانند تا شرّ وبا کاسته شود، شیعیان رفتند و زیارت عاشورا را خواندند و پس از آن  شیعیان از وبا مصون ماندند…».

من کاری به راست و دورغ این حادثه ندارم. قطعاً دروغ است … اولاً دروغ داریم تا دروغ. این نوع دروغ تفرقه‌افکن است. یک خداپرستی بسیار خودخواهانه و قبیله‌گرایانه‌­ای در درون این قصه نهفته است که گویا بندگان خدا برای او فرق دارند، به کمک این یکی می­‌رود، ولی به کمک آن یکی نمی‌­رود. وﷲ این گونه دینداری قابل تایید نیست و من از موضع روشنفکران دیندار به همه دوستان و همه کسانی که سخن من را می­‌شنوند می­‌گویم که اینها نه جزء ذات دین است، و نه جزء اعراض دین.

نقد:

از این مطلب دکتر سروش دو مطلب مهم استفاده می­‌شود:

۱-این خبر که «مردم و از جمله شیعیان اگر دعا کنند، و خدا مستجاب کند، دروغ است».

۲-این که «خدا به برخی از بندگان توجه و به برخی دیگر بی‌توجه باشد، خداپرستی قبیله‌گرایانه است».

به نظر می­‌رسد هر دو استنباط دکتر سروش، برخلاف آموزه­‌های قرآنی است.

در ابتدا به مطلب دوم اشاره می­‌کنیم. جناب آقای سروش، خداوند رحمان و رحیم، لطف خود را به انسان­‌ها در قالب وحی از طریق پیامبران ارزانی داشته است. مردم با این هدایت الهی به دو گونه برخورد می­‌کنند:

۱-برخی از انسان­‌ها با دیدن معجزات الهی با آغوش باز پیامبر و پیام الهی او را می­‌پذیرند و در رکاب او علیه ظالمان و مفسدان مبارزه می­‌کنند.

۲-دسته دیگر از انسان­‎‌ها که از هوی نفس تبعیت کرده با پیامبر و پیام او به مخالفت برخاسته و کمر همت به نابودی آنها می­‌گمارند و در این راه از هیچ جنایتی دریغ نمی­‌ورزند. قرآن از دسته اول به عنوان شاکر و مومن و از دسته دوم به عنوان کافر و کفور یاد می‌­کند.

«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان،۳)،

«ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس».

«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كَافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (تغابن،۲)،

«او كسی است كه شما را آفريد (و به شما آزادی و اختيار داد) گروهی از شما كافر و گروهی مؤمن هستند، و خداوند به آنچه می‏‌دهيد، بينا است».

خداوند، دسته کافران را مذمت و سرزنش نموده و به آنها وعده عذاب می‌­دهد و از این‌رو دشمن خود می­‌داند و دسته مومنان را تشویق و تایید و آنها را دوست خود دانسته و به آنها وعده بهشت می‌­دهد.

 آیاتی در ارتباط با گروه مومنان:

۱- «إنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (مائده،۶۹)،

«آنها كه ايمان آورده‏‌اند و يهوديان و صابئان و مسيحيان هرگاه ايمان به خداوند يگانه و روز جزا بياورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنها است و نه غمگين خواهند شد».

۲-«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (بقره،۲۵۷)،

«خداوند، ولی و سرپرست كسانی است كه ايمان آورده‏‌اند، آنها را از ظلمت‌ها، به سوی نور بيرون می‏‌برد. (اما) كسانی كه كافر شدند، اوليای آنها طاغوت‌ها هستند، كه آنها را از نور، به سوی ظلمت‌ها بيرون می‌‏برند، آنها اهل آتش‌اند و هميشه در آن خواهند ماند».

۳- همچنین قرآن در آیاتی می‌­فرماید: خدا، محسنین، مطهرین، توابین، متقین و صابرین و متوکلین و مقسطین را دوست دارد.

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (بقره،۱۹۵)

«خداوند، نيكوكاران را دوست می‌‏دارد»

«فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ» (آل عمران، ۷۶)

«خداوند پرهيزكاران را دوست دارد».

اینک آیاتی در ارتباط با کافران و مفسدان

۱- «وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِينَ فِيهَا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ» (تغابن،۱۰)،

«اما كسانی كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، آنها اصحاب دوزخند، و جاودانه در آن می‏‌مانند، و سرانجام آنها سرانجام بدی است».

۲- «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (بقره،۲۵۷)،

» (اما) كسانی كه كافر شدند، اوليای آنها طاغوت‌ها هستند، كه آنها را از نور، به سوی ظلمت‌ها بيرون مي‌‏برند، آنها اهل آتش‌اند و هميشه در آن خواهند ماند».

۳-همچنین قران در آیاتی می‌­فرماید: خداوند، کافران، ظالمان و مفسدان، مسرفان و مستکبران را دوست ندارد و در آیه‌­ای دیگر می‌­فرماید اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد.

«فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ» (آل عمران، ۳۲)،

«خداوند كافران را دوست نمي‌دارد»

«وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ» (آل عمران، ۵۷)،

«و خداوند، ستمكاران را دوست نمي‌دارد»

«وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ» (مائده، ۶۴)،

«و خداوند مفسدان را دوست ندارد».

جناب آقای دکتر سروش، اصولاً فلسفه بهشت و دوزخ و عدالت خدا، دلالت بر آن دارد که انسان­‌ها در این عالم در پذیرش سخنان حق به اختیار خود برابر نیستند، برخی مفسد و کافر و برخی دیگر مومن و پرهیزکارند و از این رو، عدالت خداوند اقتضاء می‌­کند که به دو شیوه متفاوت با آنها برخورد نماید.

قرآن به صراحت در این باره می­‌فرماید که ما مومنان و صالحان را همسان مفسدان قرار نمی‌­دهیم و اگر کسانی فکر کنند که آنها در نزد خدا برابرند، چه بد داوری کرده‌­اند. به عنوان نمونه به آیات ذیل توجه فرمایید.

۱- «أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ» (ص،۲۸)،

«آيا كسانی را كه ايمان آورده‏‌اند و عمل صالح انجام داده‏‌اند، همچون مفسدان در زمين قرار دهيم، يا پرهيزگاران را همچون فاجران!»

۲- «أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ» (جاثیه،۲۱)،

«آيا كسانی كه مرتكب سيئات شدند، گمان كردند كه ما آنها را همچون كسانی كه ايمان آورده‏‌اند و عمل صالح انجام داده‏‌اند، قرار مي‏‌دهيم كه حيات و مرگشان يكسان باشد؟ چه بد داوری می‌كنند».

بنابراین، از نظر قرآن بندگان خدا در پیشگاه خداوند برابر نیستند، زیرا برخی از آنان با اختیار خود راه فساد و تباهی را انتخاب کرده و در زمره کافران و مورد مذمت خدا قرار گرفته‌­اند که جایگاه آنان دوزخ است و برخی دیگر با اختیار و تعقل خود راه ایمان و عمل صالح را برگزیده‌­اند و در زمره نیکوکاران و تقوا‌پیشگان و مورد محبت خدا قرار گرفته‌­اند و جایگاه آنها بهشت برین است. البته رحمانیت خداوند اقتضاء می­‌کند که حتی کافران نیز از رزق و روزی و نعمت دنیوی بهره­‌مند شوند، شاید که روزی به راه مستقیم هدایت یابند و یا راه بهانه‌جویی بسته شود، «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ».

این سخن دکتر سروش که «اگر خداوند تفاوتی بین بندگان قایل شود و حاجات یکی را بپذیرد و حاجات دیگری را نه و یا به کمک یکی برود و به کمک دیگری نه، خداپرستی قبیله‌گرایانه است»، به هیچ وجه با آموزه‌­های قرآنی سازگاری ندارد. خداوند دوست مومنان و دشمن کافران است و جایگاه مومنان بهشت و جایگاه کافران دوزخ است.

  • اما در باب مدعای دیگر ایشان که توسل به امام حسین(ع) (قرائت زیارت عاشورا) در رفع بیماری وبا قطعاً دورغ است.

البته پاسخ به این مدعای ایشان در بخش توسل به انبیاء و اولیای الهی داده شد. ولی به اجمال عرض می­‌کنم کسانی که خداوند را از سر اخلاص بخوانند و یا برای برآورده شدن حاجات خود به انبیاء و اولیای الهی متوسل شوند، در صورت مصلحت، حاجات آنها برآورده می­‌شود و جای انکار ندارد.

قرآن در این باره می­‌فرماید: خداوند دعای هر دعا کننده‌­ای را اجابت می‌­کند، البته اجابت دعا، مشروط به دعا کردن است.

«وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» (بقره،۱۸۶)،

«و هنگامی كه بندگان من از تو درباره من سؤ ال كنند، بگو من نزديكم! دعای دعاكننده را به هنگامی كه مرا مي‏‌خواند، پاسخ مي‏‌گويم، پس آنها بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند (و به مقصد برسند)».

 و یا در آیه‌­ای دیگر می‌­فرماید:

«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ» (غافر،۶۰)،

«پروردگار شما گفته است، مرا بخوانيد تا (دعای) شما را اجابت كنم، كسانی كه از عبادت من تكبر مي‏‌ورزند، به زودی با ذلت وارد دوزخ می‏‌شوند»‌.

 و یا در آیه دیگر می­‌فرماید:

«قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًا» (الفرقان،۷۷)،

«بگو پروردگار من برای شما اجری قائل نيست، اگر دعای شما نباشد، شما (آيات خدا و پيامبران را) تكذيب كرديد و دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد».

قرآن در این آیات به صراحت اشاره می­‌کند که اجابت حوایج مردم مشروط به خواندن خدا است. اگر کسانی خداوند را نخوانند، با­لطبع حاجات آنها نیر برآورده نمی­‌شود. این امر مرهون قابلیت قابل است، نه قاعلیت فاعل.

از این رو، حضرت ذکریا از خداوند طلب فرزند کرد و خداوند نیز حاجات او را برآورده نمود،»وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ» (انبیاء،۸۹)،

«و زكريا را (به ياد آور) در آن هنگام كه پروردگارش را خواند (و عرض كرد) پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندی به من عطا كن) و تو بهترين وارثانی».

و در آیه دیگر دعای حضرت ایوب را برآورده می­‌فرماید:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ»(انبیاء،۸۴)،

«ما دعای او را مستجاب كرديم، و ناراحتي‌هائی را كه داشت، برطرف ساختيم، و خاندانش را به او بازگردانديم، و همانندشان را بر آنها افزوديم، تا رحمتی از سوی ما باشد، و تذكری برای عبادت‌كنندگان».

این سنت الهی است که هر کسی خدا را بخواند در صورت مصلحت، دعای او به اجابت می‌­رسد. بنابراین، عنایت خاص الهی هنگامی ممکن می­‌شود که بنده قابلیت لازم را داشته باشد و الا از طرف خدا همواره فیض آماده است.

نتیجه این که اگر شیعیان، متوسل به امام حسین(ع) شوند و از او بخواهند که در حق آنها دعا کند تا مورد عنایت خاص الهی قرار گیرند یا بیماری آنها برطرف گردد، جای انکار ندارد، همان گونه که فرزندان حضرت یعقوب برای آمرزش خود به پدر متوسل شدند تا در حق آنها دعا کند و همان گونه که پیراهن حضرت یوسف چشم پدر را بینا نمود. نیز اعطای فیض و عنایت الهی در صورتی که قابلیت قابل ظرفیت آن را داشته باشد، برخلاف عدالت الهی نیست. پس محتوای سخن منقول از میرزای شیرازی جای انکار ندارد که ایشان به صراحت می­‌گوید قطعاً دروغ است.

خدا به هر دردی نمی­‌خورد

۴-دکتر سروش در بخشی دیگر از مصاحبه خود مطرح می­‌کند:

«آن خدای دین معیشت‌اندیش که خلاءهای زندگی‌شان را پر می‌­کرد، آن خدا اکنون غائب است. آن خدا هیچ وقت حاضر نبوده است. فکر می­‌کردند حاضر است، فقط در خیال آنها حاضر بوده است. هر اتفاقی که می‌­افتاد، می­‌گفتند خدا کرده است. می­‌گفتند خدا به من یک دختر داده، خدا جان من را حفظ کرده. البته در این که علت العلل خداوند است، بحث و شکی نداریم. اما این که در هر حادثه خاصی شما پای خداوند را به میان بیاروید و آن را در عرض علل طبیعی بنشانید، خطا است … .

خدا به هر دردی نمی­‌خورد، به درد تنهایی روح می­‌خورد، به درد عاشقی می­‌خورد و به درد پرستش و ستایش می­‌خورد و همه ما عمیقاً به این نقش‌­ها احتیاج داریم و … اکنون برای توازن با زندگی مدرن باید خدایی را که قبلاً در حاشیه بود، به متن بیاوریم».

نقد:

از این مطلب دکتر سروش دو نکته برمی‌­آید:

۱-خدا به هر دردی نمی­‌خورد و ما نمی‌­توانیم در هر حادثه‌­ای که اتفاق می­‌افتد، پای خدا را به میان بکشیم.

۲-خدا فقط به درد تنهایی و عشق بازی و پرستش ما می­‌خورد.

در پاسخ ایشان می‌­توان گفت که این مدعیات برخلاف دلایل عقلی و نقلی معتبر است، زیرا ما سوی ﷲ که موجوداتی ضعیف و فقیرند هم در لحظه حدوث و هم در لحظه بقاء به خداوند احتیاج دارند. این گونه نیست که مخلوقات فقط در لحظه حدوث به خداوند نیاز داشته باشند. بلکه در هر لحظه از عمر و بقاء خود به قوت و نورانیت الهی موجودند. از این رو در هر حادثه­‌ای، باید پای خدا را به میان کشید. البته علت حقیقی بودن خدا در هر حالتی منافاتی با افعال اختیاری انسان ندارد.

اینک دلایل قرآنی و روایی که علت حقیقی هر حادثه‌ای خداوند است و در هر حادثه­‌ای، باید پای خدا را به میان کشید:

اعتقاد به توحید، دلالت بر آن دارد که خالق و مدبر همه عالم و همه موجودات و هر اتفاقی، خداوند است، «قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (الرعد،۱۶)، «بگو خدا خالق همه چيز است و او است يكتا و پيروز! و نیز خداوند مدیر و کارگردان همه هستی است».

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (حمد،۲)، «ستايش مخصوص خداوندی است كه پروردگار جهانيان است. قرآن در آیاتی حیات و ممات موجودات و روزی‌رسان همه آنها را خداوند می­‌داند».

۱- «قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ» (یونس،۳۱)، «بگو چه كسی شما را از آسمان و زمين روزی می‌دهد و يا چه كسی مالك (و خالق) گوش و چشم‌ها است و چه كسی زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج می‏‌سازد و چه كسی امور (جهان) را تدبير می‏‌كند؟ به زودی (در پاسخ) مي‏‌گويند: خدا، بگو پس چرا تقوا پيشه نمی‌‏‌كنيد (و از خدا نمی‌ترسيد)؟!».

۲- «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» (هود،۶)، «هيچ جنبنده‏‌ای در زمين نيست، مگر اينكه روزی او بر خدا است، او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را می‌داند، همه اينها در كتاب آشكاری (لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است».

۳- «هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ فَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (غافر،۶۸)،

«او كسی است كه زنده مي‌‏كند و مي‏‌ميراند، و هنگامی كه چيزی را اراده كند، تنها به آن مي‏‌گويد: موجود باش! او نيز بلافاصله موجود مي‏‌شود».

امیرالمومنین علی(ع) در عباراتی به این نوع کارگردانی خداوند و یا توحید ربوبی اشاره می­‌کند و بر آن است که حیات و نورانیت و غنا و قوت هر موجودی به خداوند است و همه موجودات به غنا و قوت الهی موجودند.

۱- «وَ هُوَ حَيَاةُ كُلِّ شَيْءٍ وَ نُورُ كُلِّ شَيْءٍ» ( کلینی، کافی، ج۱، ص ۱۳۰)،

«و اوست که حیات هر چیز و نور هر چیزی است».

۲- «كُلُّ شَيْ‏ءٍ خَاشِعٌ لَهُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ قَائِمٌ بِهِ، غِنَى كُلِّ فَقِيرٍ وَ عِزُّ كُلِّ ذَلِيلٍ وَ قُوَّةُ كُلِّ ضَعِيفٍ» (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹)، «هر شیء خاشع و قائم به خدا است و خدا غنای هر فقیر و عزت هر ذلیل و قوت و نیروی هر ضعیفی است».

۳- «بِيَدِكَ ناصِيَةُ كُلِّ دابَّة، وَ اِلَيْكَ مَصيرُ كُلِّ نَسَمَة ..‌. (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹)،

«مهار هر جنبنده‌اى در كف تو، و بازگشت هر انسانى به سوى توست».

این که آقای سروش می­‌گوید خدا به هر دردی نمی­‌خورد و حضوری در حوادث عالم ندارد، از ایشان سوال می‌­شود پس چه کسی کارگردان عالم هستی است؟

بت‌پرستان در توحید در خالقیت مشکلی نداشتند و بر آن بودند که خدا، خالق همه موجودات است، اما تدبیر برخی از حوادث از جمله حادثه جنگ را بر عهده خدا نمی­‌دانستند و از این‌رو آنها به بت‌­ها متوسل شده و در جنگ­‌هایی آنها را با خود حمل می­‌کردند. قرآن چنین اعتقادی را به شدت مورد نهی قرار می­‌دهد،

«وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا» (مریم،۸۱)، «آنها غير از خدا معبودانی برای خود انتخاب كردند تا مايه عزتشان باشد (چه پندار خامی؟)».

 و نیز قرآن در آیه دیگر می‌­فرماید:

«وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ» (یس،۷۴)،

«آنها غير از خدا معبودانی برای خويش برگزيدند، به اين اميد كه ياری شوند».

هدف بت‌پرستان از پرستش بت­‌ها، آن بود که معتقد بودند که خداوند به هر دردی نمی­‌خورد، زیرا حضوری در برخی از حوادث عالم ندارد و این اله­‌ها (غیر از خدا) هستند که در این حوادث دخالت می­‌کنند و از این رو، به اله­‌ها و بت‌­ها احترام کرده و مورد پرستش قرار می­‌دادند تا در جنگ­‌ها و حوادث دیگر به کمک آنها بیایند.

با توجه به این مطلب، از جناب آقای دکتر سروش سوال می‌­شود، مشکل بت‌پرستان چه بود که این قدر مورد مذمت قرآن قرار گرفته­‌اند؟ آنها هم اعتقاد داشتند که خدا به هر دردی نمی­‌خورد و در برخی حوادث، پای خدا در میان نیست و به جای خدا اله­‌ها و بت­‌ها این وظیفه را به عهده گرفته­‌اند.

حال سوال این است که اگر خدا به هر دردی نمی­‌خورد و در برخی حوادث حضور ندارد، چه کسی مدبر آن حوادث است؟ آیا آن مدبر غیر خدا خود قوی و غنی مطلق است یا ضعیف و مخلوقی از مخلوقات الهی که حدوث و بقاء آن به دست خدا است؟

اگر آن مدبر فرضی، موجودی کامل و مستقل و بی‌نیاز از خدا است که با توحید در خالقیت و توحید در ذات سازگار نیست و نوعی شرک است که دلایل عقلی و نقلی معتبر بر خلاف آن است. اگر آن مدبر فرضی مخلوقی از مخلوقات الهی است که حدوث و بقای آن به دست خدا است، در نتیجه علت حقیقی خدا است، نه مدبر فرضی. بنابراین، در همه حوادث، خداوند حضور دارد.

بنابراین، این سخن که خدا به هر دردی نمی­‌خورد و در هر حادثه خاص حضور ندارد، خطای محض است که با عرض معذرت بیشتر شبیه اعتقاد بت‌پرستان عصر جاهلیت است.

همچنین، براساس مطالب فوق، نتیجه می­‌گیریم که خدا علاوه بر این که به درد تنهایی ما می­‌خورد، به درد زندگی اجتماعی ما هم می­‌خورد، به درد زندگی بین‌الملل ما هم می­‌خورد. درست است که زندگی مدرن، تنها نقش خدا را در خلوت و تنهایی انسان می­‌داند، ولی مشکلات انسان مدرن هم از همانجا شروع شد که در حیات اجتماعی و بین‌المللی خود، نقشی برای خدا قایل نیست. هدایت‌گر جامعه باید مأذون از طرف خدا (حداقل در اوصاف) و قوانین این اجتماع نیز باید از جانب خدا باشد.

«وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (مائده،۴۵)،

«و هر كس به احكامی كه خدا نازل كرده، حكم نكند، ستمگر است».

توحید با همه ابعادش باید در همه زندگی ما تجلی کند. زندگی موحدانه، اینگونه نیست که در خلوت و تنهایی با خدا عشق‌ورزی کرد، ولی در صحنه اجتماع و حوادث جهان با خدا عشق‌ورزی نداشته باشد. در خلوت بر خدا توکل کند، ولی در کارهای اجتماعی و مهم خود به خدا توکل نداشته باشد.

این اعتقاد، که خدا به هر دردی نمی­‌خورد و فقط به درد تنهایی روح می­‌خورد، اعتقاد به شکلی از سکولاریسم است که شدیداً مورد مذمت قرآن بوده و همچنین اعتقاد به حکومت جهانی و عادلانه حضرت ولی عصر(عج) بیانگر آن است که دخالت دین در عرصه مسایل اجتماعی و حکومتی، آموزه‌­ای دینی است، زیرا که یکی از اهداف پیامبران، اجرای عدالت در جامعه است،

«وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ» (شورا،۱۵)، «و مأمورم در ميان شما عدالت كنم».

قرآن از زبان پیامبر(ص) نقل می­‌کندکه مأمور شدم که میان شما عدالت را برپا سازم و تحقق عدالت کامل در جامعه بین‌الملل به دست مهدی موعود(عج)صورت می­‌گیرد.

مساله شرّ و کرونا

۵-آقای دکتر سروش در بخش دیگری از مصاحبه (در باب تغییر و رنسانس الهیات اسلامی و یا سکولاریسم شیعی و کرونا) چنین می­‌گوید:

«اینها (حادثه کرونا) نمی­‌توانند بنیان ستبری را تکان بدهد. من تنها امیدی که دارم، که امید ضعیفی هم هست، این است که مساله شرّ در الهیات اسلامی به طور کلی و در ایران جدی گرفته شود. چون فلسفه اسلامی به مساله شرّ کماهو حقه نپرداخته است. الان ما از رنسانس اروپا سخن گفتیم. یکی از مهمترین مولفه­‌ها در رنسانس اروپا قصه شرور بود. این که ما باید از نو ارتباط خود را با خدا تعریف کنیم».

نقد:

از مطالب ایشان برمی­‌آید: در اروپا بعد از رنسانس مساله شرّ را جدی گرفتند، اما در الهیات اسلامی همانند آنجا مساله شرّ جدی گرفته نشده است. در اروپا با توجه به جدی گرفتن مساله شرّ، ارتباط خود را با خدا از نو تعریف کردند: (از تعابیر دیگر ایشان برمی­‌آید که در حادثه ویروس کرونا که یک پدیده شرّ گونه است، نباید پای خدا را به میان کشید، زیرا خدا به هر دردی نمی­‌خورد).

توضیح:

در الهیات اسلامی، ابتدا خدا ثابت می­‌شود و سپس ارتباط خدا به عنوان خالق و مدبر جهان با جهان مورد توجه قرار می­‌گیرد. در الهیات اسلامی، مساله شرور (اعم از شرور طبیعی مانند زلزله، سیل و آتشفشان و… و شرور اخلاقی مانند قتل، غارت  دزدی و جنگ و…) معضل جدی برای باور به خدا نیست و سازگاری کامل بین جهان مادی واجد شرور و اعتقاد به خدا وجود دارد. برخی از راه حل‌های معضل شرور در الهیات اسلامی به اجمال عبارتند از:

۱-شرّ، به دلیل فلسفی و عقلی، امر عدمی است.

۲-شرّ لازمه جهان مادی است، و خیر خلق جهان مادی بیشتر از عدم خلق آن است.

۳-شرّ، ناشی از آزادی انسان است.

۴-شرّ ناشی از جزیی‌نگری است.

۵-شرّ ناشی از جهل انسان است.

۶-شرّ، علت شکوفا شدن استعدادها و فضایل اخلاقی و عاملی برای غفلت‌زدایی و هدیه­‌ای به بندگان خاص و عاملی برای ابتلاء و آزمون الهی است.

اما مساله شرّ در غرب واقعاً یک معضل است و از بعد از رنسانس یا قائل به:

۱- ناسازگاری منطقی وجود خدا و شرّ هستند .

۲- شر (مخصوصاً شرّ گزاف) را به عنوان شاهد و دلیلی بر عدم وجود خدا می‌دانند.

۳- شرّ، با صفات مطلق و کمال مطلق خدا ناسازگار است یا به تعبیری خدا، قدرت لازم را برای از بین بردن شرور ندارد. از این رو، خدا ناباوران، یکی از مهمترین دلایل انکار وجود خدا را مساله شرّ می­‌دانند . البته شایسته ذکر است که هم در جهان غرب و هم در میان متفکران اسلامی، انتقادات جدی به این دیدگاه­‌ها وارد نموده‌­اند و دلایل مدافعان ناسازگاری وجود خدا و شرّ را ناکافی و نارسا می­‌دانند و حتی فیلسوفی مانند مرلین مک کورد آدامز، نه تنها شرّ را با وجود خدا ناسازگار ندانسته، بلکه شرّ را به عنوان راه و دلیلی بر اثبات وجود خدا بیان نموده است.

از این رو، رویکرد فیلسوفان اسلامی به مساله شرّ با رویکرد متفکران مغرب زمین کاملاً متفاوت است. متفکران مغرب زمین از درد و رنج آغاز می­‌کنند و برای توجیه آن با مشکلات زیادی مواجه­ می­‌شوند. در صورتی که فیلسوفان اسلامی ابتدا از طریق مخلوقات، خدا را اثبات و سپس به مساله شرور می‌پردازند. تفاوت دیگر بین الهیات غربی و اسلامی آن است که در مغرب زمین رنج و درد را با شرّ مساوی می­‌دانند و از این رو با مشکلات زیادی مواجه شده‌‌اند، در صورتی که میان رنج و شرّ تفاوت است. رنج یک مفهوم حسی، ولی شرّ یک مفهوم عقلی است. چه بسا با پشتوانه یک ایدئولوژی و جهان‌بینی، نه تنها، رنج، شرّ نیست، بلکه مطلوب نیز می­‌باشد. مانند دانشمندانی که با شوق و ذوق رنج کشف حقایق و قوانین علمی را تحمل می­‌کنند و یا ورزشکارانی که جهت نیل به قهرمانی به استقبال رنج تمرین­‌های سخت می‌­روند و چه زیبا عقیله بنی هاشم زینب کبری(ع) بعد از حادثه کربلا فرمود: «ما رأیتُ الّا جمیلاً».

به قول آن فیلسوف رواقی که از شدت درد فریاد می­‌زد، ای رنج، هرچند مرا بیازاری نخواهم پذیرفت که تو شری، زیرا با آن که آه و فغان آن فیلسوف گواه بدی رنج است، با این حال او دلیلی ندارد که آن را شر بشمرد، چرا که رنج از ارزش شخص او نمی­‌کاهد، بلکه فقط او را در وضعیت ناخوشایند و دشواری قرار می­‌دهد، در صورتی که یک دروغ ارزش عزت نفس او را می‌­کاهد.

بنابراین، تفاوت الهیات اسلامی با غربی هم در رویکرد و پرداختن به مساله شر است و هم در یکسان انگاشتن رنج و شر. تعجب آن است که آقای دکتر سروش آرزو می­‌کند که همان گونه که مساله شرّ برای الهیات غربی مشکل آفرین است و در اعتقاد به وجود خدا مشکل پیدا کرده‌­اند و خدا را عاجز از رفع شرور می‌دانند، در الهیات اسلامی نیز این گونه شود و از نو ارتباط خود را با خدا تعریف کنند.

خداوند در قرآن به راز شرور اشاره می‌­نماید.

«وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره،۱۵۵)،

«قطعاً همه شما را با چيزی از ترس، گرسنگی، زيان مالی و جانی، و كمبود ميوه‏‌ها آزمايش مي‌‏كنيم و بشارت ده به استقامت‌كنندگان!».

خداوند در این آیه، راز شرور را نیل به فضیلت و کمال و صبر می­‌داند. آدمی اگر بخواهد به پاره‌­ای از فضایل و کمالات اخلاقی و انسانی برسد، باید بر مشکلات و موانع غلبه پیدا کند. انسان به سهولت به مقام صبر و شجاعت نمی‌­رسد. شجاعت و صبر، فضیلتی است که در آن غلبه بر موانع و ترس و مرگ نهفته است. خداوند در مورد حضرت ابراهیم می­‌فرماید: ابراهیم بعد از آن که از آزمون­‌های سخت موفق بیرون آمد، به مقام امامت رسید، «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِی قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِينَ» (بقره،۱۲۴)،

«(به خاطر بياوريد) هنگامی كه خداوند ابراهيم را با وسائل گوناگونی آزمود، و او به خوبی از عهده آزمايش برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهيم عرض كرد: از دودمان من (نيز امامانی قرار بده) خداوند فرمود: پيمان من به ستمكاران نمی‌رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقام‌اند».

در روزگار ما می‌­توان به امام خمینی و فرماندهان دلاور و شجاع و با فضیلت سپاه اسلام و در رأس آنها شهیدحاج قاسم سلیمانی و… اشاره نمود که بر اثر غلبه بر سختی‌­ها و ناملایمات و ترس و مرگ به مقام صبر و شجاعت رسیدند و چه نیکو مورد تمجید دوست و دشمن قرار گرفته‌­اند.

بنابراین، امید و آرزوی دکتر سروش در باب از نو تعریف کردن ارتباط انسان با خدا با پرداختن جدی‌تر به مسأله شرور، وجهی ندارد.

در پایان از خداوند منان می‌خواهم که توفیق  فهم صحیح دین اسلام را به همه ما عنایت بفرماید.

رده‌های مرتبط

پاسخ دهید