به مناسبت اول اریبهشت بزرگداشت سعدی شیرازی؛

  • تاریخ و سیره
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما (RSS)

imam-khomeiniشیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، ادبیات فارسی را غنای بسیار بخشیده است. سویه‌های عرفانی کلام او نیز مایهٔ استفادهٔ عارف‌مسلکان است. امام خمینی نیز در طرح منظومهٔ عرفانی خود، از کلام سعدی مدد بسیار گرفته است. ایشان در آثار عرفانی و در تتمه‌ای بر کلام خود، از اشعار سعدی استفاده می‌کرده است.

امام خمینی در کتاب آداب الصلاة و در توضیح افراد شریف النفس آورده است: «…آنان که اصحاب معارف و ارباب فضائل و فواضلند، و شریف النفس و کریم الطینه‌اند، چیزی را به مناجات حق اختیار نکنند، و از خلوت و مناجات حق، خود او را طالب‌اند و عزّ و شرف و فضیلت و معرفت را همه در تذکر و مناجات با حق دانند. اینان اگر توجه به عالم کنند و نظر به کونین اندازند، نظر آنها عارفانه باشد، و در عالم حق‌جو و حق‌طلبند و تمام موجودات را جلوه حق و جمال جمیل دانند. به جهان خُرّم از آنم که جهان خُرّم از اوست…» (آداب الصلاة، ص ۱۰۹)

ایشان در تبیین چنین انسانی به شعری از سعدی ارجاع داده است و کلام خود را با این شعر به پایان رسانده است. گویی تمامیه تفسیر انسان کامل را در این شعر سعدی می‌دیده‌اند: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.

امام خمینی سپس هشدار می‌دهد که مبادا به انکار چنین افرادی (انسان کامل) بپردازی و سخن از تردید به میان آوری. «…این سخن برای آن است که تیغی حاصل آید و لااقل منکر مقامات اهل الله نباشد، این انکار سر منشأ تمام بدبختی‌ها و شقاوت‌هاست. مقصود ما آن نیست که اهل الله کیان‌اند، بلکه مقصود آن است که مقامات انکار نشود، اما صاحب این مقامات کیست، خدا می‌داند، و این امری است که کسی را بر آن اطلاعی نیست، آن را که خبر شد خبری باز نیامد» (آداب الصلاة، ص ۱۶۹).

امام خمینی در تبیین این سخن خود نیز از اشعار سعدی مدد گرفته است. این بیت اشاره به شعر سعدی است: «این مدعیان در طلبش بی‌خبرانند/ آن را که خبر شد خبری باز نیامد». حضرت امام(ره) این بیت سعدی را تکمیلی بر سخن خود، در عدم انکار مقامات اهل الله می‌دانند.

امام خمینی در کتاب تقریرات فلسفی نیز، بارها گریزی بر اشعار و اندیشه‌های سعدی می‌زند و بدون نام بردن از وی، اشعار و تعبیرات او را در تأیید کلام خود استفاده می‌کند. در بیان مقام «فنا» این‌گونه آورده‌اند: «…چون تمام حیثیات خود را از دست داده، لذت فعل به تمام حیثیات وجود و کمال وجود حتی به حیثیت موجودیت هم، متحیث شده است، این است فایده فنا که حیات می‌بخشد…». ایشان سپس این شعر سعدی را در تأیید این مقام می‌آورند که یکی قطره باران ز ابری چکید/ خجل شد چو پهنای دریا بدید/ که جایی که دریاست من کیستم/گر او هست حقا که من نیستم/ چو خود را به چشم حقارت بدید/ صدف در کنارش به جان پرورید/ سپهرش به جایی رسانید کار/ که شد نامور لو لو شاهوار/ بلندی از آن یافت کو پست شد/ در نیستی کوفت تا هست شد/ تواضع کند هوشمند گزین/ نهد شاخ بر میوه سر بر زمین.

امام خمینی این شعر را از سعدی وام می‌گیرد و در تبیین مقام فنا از آن بهره می‌گیرد. ایشان سپس در توضیح این ابیات، با زبان صعب فلسفی می‌گوید: «وجه این معنی که با تمام فعلیات متحد گردیده و در یک وجود به طوری که وجود دیگری نباشد واقع شده غایت لا متحصلی و فنای اوست به گونه‌ای که در هیچ صفحه وجود، وجود نداشته و از خود هیچ نداشت، مگر اینکه در عالم عقل و با تدقیق تحلیل شد، و با زور و قوت عقل از وجود جدا گردید والا در هیچ جایی قرار و ثبات ندارد، مگر به اعتباری از ناحیه عقل، آن هم مادامی که عقل نظر اعتبار به او انداخته است و الا تا اعتبار عقل برداشته شود سراغی از او نیست. بلی عقلی در ظل وجود برای او وجود ظلی قائل است، ولی برای خود مفهوم وجود منحاز و اصیل نیست». (تقریرات فلسفه، ج ۱، ص ۲۰۷)

امام خمینی در دعاها و راز و نیازی که با خدا می‌کند هم از کلام سعدی مدد می‌گیرد. ایشان در «تقریرات فلسفه» این‌گونه خداوند را مورد خطاب قرار می‌دهد: خدایا! می‌دانیم نار جهنم را جز قطرات آب دیدگان خاموش نمی‌کند. خدایا! چشم به لطف تو به اندازه حسرت داریم. هر کس سر سودایی دارند و تمنایی/ من بنده فرمانم تا دوست چه فرماید. همه چشمیم تا برون آیی/ همه گوشیم تا چه فرمایی… (تقریرات فلسفه، ج ۳، ص ۶۱۱) امام خمینی این اشعار را از سعدی وام گرفته است و در مناجات خود با خداوند به کار می‌گیرد.

حضرت امام در کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» هم کلام سعدی را رهگشا به مقصود خود می‌بیند. ایشان قولی از امام باقر(ع) بیان می‌کند و در شرح آن، از اشعار شیخ مصلح الدین مدد می‌گیرد: «حضرت باقر(ع) فرمود: اما ما، پس هر چه را خداوند عطا فرماید می‌خواهیم، اگر مرَضی را عنایت کند آن را می‌خواهیم و اگر صحّت را عنایت کند صحت را دوست داریم و کذلک، و حصول این مقام نشود مگر با معرفت به مقام رأفت و رحمت حق تعالی… اینها در صورتی است که بنده در اوایل مقامات سلوک باشد و الا تحصیل مقام محبت و جذبه کرده باشد و از کاس عشق جرعه‌ای نوشیده باشد آنچه از محبوبش به وی رسد. زهر از قِبَلِ تو نوش دارد/ فحش از دهن تو طیبات است…»(شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص ۱۶۹)

امام خمینی حتی مواقعی که از تفصیل کلام خود عذر می‌طلبد و شرح بیشتری از کلام خود نمی‌دهد، به این مصرع از سعدی بسنده می‌کند: «من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش» (به عنوان نمونه، سر الصلوة ص ۱۱۵) این مصرعی است از بیت: «من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش».

سخن امام خمینی(ره) آمیخته با ادبیاتی عرفانی بود. ایشان در بیان این ادبیات خود، بارها از کلام سعدی استفاده کرد و آن را رهگشا به مقصود می‌دانست. به نظر می‌رسد حضرت امام(ره) نقطهٔ اشتراک کلام خود را با سعدی، در ادبیات عرفانی او یافته بود. کلامی که به واسطهٔ این طراوت عرفانی، هیچ‌گاه کهنگی نپذیرفت.

پاسخ دهید