• تاریخ و سیره
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • ۶ دیدگاه (RSS)

با در گرفتن انقلاب اسلامی در ایران، سؤال‌ها درباره مبنای فقهی حرکت امام خمینی هم ایجاد شد. مرحوم امام در کتاب «ولایت فقیه»، سابقه این بحث را به گذشتگانی از فقها نسبت داد و آن را بحثی جدید التأسیس ندانست. آیت الله خمینی، از ملا احمد نراقی به عنوان یکی از پشتوانه‌های فکری خود نام برد. وی در آنجا گفت: «از متأخرین، مرحوم نراقی همه شئون رسول الله را برای فقها ثابت می‌دانند». (۱) امام خمینی از دیگر فقهایی نیز نام برد و مرحوم نائینی و کاشف الغطاء را از جمله قائلین به ولایت فقیه دانست، اما در این میان، ملا احمد نراقی بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفت.

مهدی حائری یزدی بر استنباط فقیهانه ملا احمد ایراد گرفت و آن را برنتابید و اذعان داشت: «شیوه استدلال فقهایی چون نراقی در درک و تحلیل عقلی آن احادیث، از نوع مغالطه لفظی و مغالطه اشتراک در لفظ است که عامیانه‌ترین و نازل‌ترین نوع مغالطات منطقی است». (۲) حائری یزدی در انتقاد خود بر ایده نراقی گفت: «بعید است که فقهای عالی‌مقامی چون نراقی، از روی سهو و نسیان و خطای در فکر دچار اینگونه مغالطات شده باشند؛ پس تنها راهی که برای توجیه و حمل بر صحّت این استنباط مغالطه‌آمیز و فتنه‌انگیز در طرح نظریه ولایت فقیه به نظر می‌رسد، این است که گفته شود اینان خواسته‌اند به هر نحوی که شده و از هر راهی که میسر است، تجاوزات و سرکشی‌های پادشاهان و قدرتمندان وقت کشور را که در ظلم و ستم و دستبرد به اموال و نوامیس مردم دریغ نمی‌کنند، جهاد کرده و پیوسته یک حربه کنترل کننده معنوی را بالای سر این ظالمان و ستمکاران بی‌خبر از خدا نگاه دارند تا هر گاه که جان مردم از نابکاری‌های این قدرتمندان به سر آمد، با یک حکم انقلابی، آنان را به جای خود بنشانند». (۳)naraghi

حائری یزدی در مواجهه با آرای ملا احمد نراقی، به این نتیجه رسیده بود که استدلال نراقی در ولایت فقیه از این روی بوده که می‌خواسته یک حربه کنترل‌کننده معنوی بالای سر حکومتگران باشد و در مواقع لزوم با یک حکم انقلابی، آنان را بر سر جای خود بنشاند. ماشاءالله آجودانی اما از این سخن نراقی به این نتیجه رسید که «ایده نراقی بر یک واقعیت انکارناپذیر در تاریخ دوره قاجار دلالت می‌کند و آن واقعیت انکارناپذیر، این است که در این دوره، فقها و مراجع به چنان قدرتی دست یافته بودند که از لحاظ سیاسی خود را قادر می‌دیدند که کنترل حکومت‌ها را در اختیار بگیرند». (۴)

مکتوباتی اما نگاشته شد تا بحث از ولایت فقیه را فراتر از زمانه ملا احمد نشان دهد. حجت‌الاسلام محمد محمدی اشتهاردی مقاله‌ای نگاشت و بحث ولایت فقیه را از زمانه شیخ مفید و سلار دیلمی و شیخ طوسی و علامه حلّی پبش کشید و مورد بررسی قرار داد. وی در آن مقاله کوشید تا بیان کند که سخن گفتن از آغاز تئوری ولایت فقیه در زمانه ملا احمد نراقی، سخن روایی نیست. (۵)

محسن کدیور از دیگر افرادی بود که بر این نکته تأکید داشت که ولایت فقیه از زمانه ملا احمد نراقی سر برآورده است. کدیور ادعا کرد: «اولین فقیهی که ولایت فقیه را به تفصیل مورد بحث قرار داد و آن را به صورت یک مسأله مستقل فقهی درآورد و دلیل عقلی و ادلّه متعدد نقلی بر آن گردآوری نمود، ملا احمد نراقی، فقیه متبحّر عصر قاجاری است. در «عواید الایام»، نراقی برای نخستین بار در حوزه ولایت فقیه به مواردی اشاره می‌کند که می‌تواند اولین طلیعه‌های اندیشه سیاسی باشد. نراقی انتظام امور دنیای مردم را از وظایف فقها می‌شمارد».

کدیور از اندیشه نراقی اینگونه سخن گفت: «تصریح به وظیفه سیاسی فقیهان، از ابتکارات نراقی بود. بر این اساس می‌توان او را قائل به ولایت سیاسی فقیهان شمرد. نراقی ۱۰ وظیفه سنتی فقیهان را به تفصیل مورد بحث قرار می‌دهد، اما متأسفانه امر خطیر انتظام امور دنیای مردم را مورد بررسی قرار نداده است. محقق نراقی ولایت انتصابی عامه فقیهان را پذیرفته است». (۶) کدیور ادعا کرده بود که نراقی، نخستین کسی بود که به وظیفه سیاسی فقها انگشت تأکید نهاد.

این ادعای کدیور اما با انتقادی مواجه شد. محمود شفیعی از استادان دانشگاه مفید قم ادعا کرد که اساس اشکالاتی که در فهم اندیشه نراقی وجود دارد، از ترجمه‌ای است که از کتاب «عواید الایام» صورت گرفته است. در آنجا ولایت فقیه بر «عامی»، به ولایت فقیه بر «عامه مردم» ترجمه شده است. همین اشتباه سبب شده است تا دیگران نیز به اشتباه از این رأی نراقی یاد کنند. سید جواد طباطبایی نیز در کتاب مکتب تبریز، همین اشتباه را انجام داده است. (۷) شفیعی اما ادعا کرد: «نشانه‌های متعددی در متن عواید الایام بر این امر دلالت دارد که منظور نراقی از ولایت فقیه، حکومت سیاسی فقیه نیست؛ بلکه منظور او تصدّی ولایت فقیه در امور جزئیه فرعیه و پراکنده است و آن هم نه از سوی فقیه، بلکه ولایت عامه فقها – مانند بقیه اولیا (مانند ولایت نه یک پدر، بلکه تمام پدران) بر عوام منظور است – و علّت این ولایت نیز جبران ضعف عامی است که به خاطر جهلش به احکام شرعیه، ضعیف است و باید فقیه همانطور که بیان مسائل شرعی‌اش را به عهده دارد، امور اجرا کردنی شرعی یا به حکم شرع را نیز عهده‌دار شود». (۸)

دکتر داوود فیرحی اما ادعا کرد که اندیشه سیاسی نراقی را نمی‌باید به صرف ادلّه فقهی مورد کنکاش قرار داد. نراقی دارای بن‌مایه‌های فلسفی نیز بوده است و نمی‌توان از آن جنبه در اندیشه نراقی غفلت ورزید. به باور فیرحی: «نراقی در کتاب عواید الایام، اندیشه ولایت عام و مطلق فقیه را به صورتی مستقل و تقریبا منسجم توضیح داده است. نراقی بر خلاف صاحب جواهر، تنها فقیه نبود، بلکه تحت تأثیر مشرب فلسفی پدر و از مجرای تدوین و تنظیم آثار و حضور در درس او، دیدگاه‌های فلسفی نیز پیدا کرده بود. بنابراین دیدگاه‌های فقهی سیاسی او پشتوانه‌های فلسفی دارد که در دیگر کتاب‌های وی به گونه‌ای آمده که مطالب و مندرجات عواید الایام را توضیح می‌دهد». (۹)

اگرچه بحث و مجادله بر سر آرای نراقی در موضوع ولایت فقیه، محور اصلی چالش‌ها در مورد اندیشه ملا احمد نراقی بود، اما بحث از اخلاق نیز دیگر سویه‌ای بود که نام نراقی را بر زبان‌ها می‌انداخت. فقهای بسیاری از کتاب معراج السعاده نراقی به نیکی یاد کرده‌اند و بارها در آثار خود از آن مدد گرفته‌اند. آیت الله مکارم شیرازی در کتاب «اخلاق اسلامی در نهج‌البلاغه»، به کرّات از کتاب ملا احمد یاد می‌کند و در گره‌گشایی مطالب از آن مدد می‌گیرد. کتاب معراج السعاده اگر چه مورد توجه قرار گرفت، اما انتقاداتی نیز بر آن وارد شد.

حجت‌الاسلام محمد سروش محلاتی در بحث از تربیت در خانواده، بر رأی نراقی خرده گرفت و آن را برنتابید. ملا احمد نراقی با استناد به آیه‌ای از قرآن کریم، حفظ خانواده و صیانت از اخلاق آن را با شیوه‌های مختلف و روش‌های متفاوت واجب دانسته بود. وی توصیه کرده بود که باید از راهکارهایی برای صیانت خانواده بهره برد و در صورتی که با مدارا نتوان جلوی منکر را گرفت، باید از اعمال خشونت و تنبیه بدنی استفاده کرد. وی در کتاب رسائل و مسائل اینگونه آورده بود: «خدای تعالی می‌فرماید: «یا ایّها الذّینَ آمنوا قوا انفُسَکُم وَ اَهلیکُم نارا»؛ و مراد از محافظت اهل و عیال از آتش، آن است که ایشان را آداب شریعت بیاموزد و بعد از آموختن سعی نماید در به جا آوردن آنها و ابتدا به موعظه و ارشاد و رفق و مدارا، ایشان را بر تحصیل و به جای آوردن بدارد و اگر مسامحه کنند، باز موعظه و نصیحت کند و اگر یقین نماید که بر وفق و مدارا اثر نمی‌کند، به زبان، ایشان را برنجاند و اگر فایده نکرد، تهدید و تخویف نماید، و اگر فایده نبخشید، به زبان ایشان را برنجاند و اگر فایده نکرد، تهدید و تخویف نماید و اگر فایده نکرد، به تنبیه جزئی کند». (۱۰)

سروش محلاتی اما بر این اندیشه نراقی خرده می‌گیرد و عنوان می‌کند: «وظیفه امر به معروف در محیط خانواده، فراتر از شیوه‌های گفتاری نمی‌رود و بهانه‌ای برای فشار و تحمیل نیست. وظیفه امر به معروف بر اساس روایات معتبر، به همان راهنمایی و ارشاد و امر و نهی زبانی محدود است و کسانی که دیدگاه مخالف را برگزیده‌اند، پاسخ قانع‌کننده‌ای بر این استدلال ارائه نکرده‌اند». (۱۱)

نزدیک به دو قرن از درگذشت ملا احمد نراقی می‌گذرد. آرای او اما هنوز هم محل توجه، مباحثه و مجادله است. و این نشان از غنای اندیشه این متفکر مسلمان دارد.

پی‌نوشت‌ها:

۱- ولایت فقیه، امام خمینی، صص ۹۸-۱۷۳

۲- حکمت و حکومت، مهدی حائری یزدی، ص ۲۰۶

۳- همان، صص ۲۰۶-۲۰۷

۴- مشروطه ایرانی، ماشاءالله آجودانی، ص ۹۶

۵- ولایت فقیه و رد شبهه‌ها، مجله پاسدار اسلام، بهمن ۱۳۷۷، ش ۲۰۶، ص ۱۹ به بعد

۶- نظریه‌های دولت در فقه شیعه، محسن کدیور، صص ۱۷-۱۸

۷- مکتب تبریز، سید جواد طباطبایی، ص ۶۳

۸- شماره دوم، اردیبهشت ۱۳۸۹، محمود شفیعی، مهرنامه، ولایت فقیه از مسلمات فقه شیعه؟

۹- داوود فیرحی، اندیشه سیاسی ملا احمد نراقی، مجله علوم سیاسی، شماره ۱۷

۱۰- ملا احمد نراقی، رسائل و مسائل، ج ۱، ص ۲۲۳

۱۱- محمد سروش محلاتی، تأملی در مشروعیت اجبار در تربیت دینی، مجله علمی پژوهشی تربیت اسلامی

۶ دیدگاه دربارهٔ «دو قرن پس از ملا احمد نراقی»

  1. سید حجت عارفی

    برادران محترم در نقد کلام یک فقیه از کلام یک فقیه دیگر استفاده می کنند،‌ پژوهشگر و محقق و فاضل،‌ در مقابل یک مجتهد و فقیه،‌‌جایگاه علمی ندارد،‌ معنی ندارد که یک غیر متخصص، کلام متخصص را نقد کند،‌‌می تواند سوال کند، ولی نقد جایگاهش متفاوت است،‌ آقای فیرحی یا دیگران کلامشان به لحاظ علمی می تواند در نقد یکی از همردیفان خودشان به لحاظ تخصصی مطرح شود. همانطور که می دانید سطح علمی اجتهاد و فقاهت خود دارای چاچوب و ویژگیهای خاصی است که یک پژوهشگر در حوزه خاصی از علوم دیگر که به او مدرک مثلا دکتری می دهند،‌ فاقد آن است. شما تا به حال دیده اید که یک فقیه در درس خارج خویش سخن یک غیر فقیه را نقد کند و آنرا به چالش بکشد.

    1. طباطبایی

      با سلام. از سخن شما اینگونه برداشت می شود که سخن یک مرجع تقلید را می باید لزوما یک مرجع تقلید دیگر پاسخ گوید و به داوری بنشیند و نه فردی مادون آن.در این خصوص نکاتی به نظر می رسد:
      ۱- اگر این سخن در زمانه ی گذشته جایگاهی داشت و می شد بدان تکیه کرد، اما در دوران معاصر و با تخصصی شدن علوم کمتر محلی از اعراب را می توان برای آن در نظر آورد. نزاع فکری که میان آقایان هاشمی رفسنجانی و محمد یزدی در گرفت نیز بر سر همین مساله بود. هاشمی رفسنجانی بر این نکته تاکید داشت که در دورانی که علوم هر یک تخصصی شده است و زمان بسیاری می طلبد تا فردی در یک دانش به تخصص برسد، نمی توان یک فقیه را عالم به همه ی علوم از قبیل حقوق و روانشناسی و پزشکی و … دانست، لذا تخصص در احکام فقهی هم ضرورتی اجتناب ناپذیر در دوران معاصر است.
      ۲-در حوزه های علمیه معمولا مرسوم است که طلاب ، ایرادها و اشکالات عدیده ای بر استاد خود روا می دارند. هر کدام از اساتید حوزوی مستشکل مخصوص داشته اند. به این معنا که در هنگامه ی درس، بهترین طلبه آن فردی بود که اشکالات زیادی بر استاد خود وارد می آورده است. نقلهای زیادی از فقها است که بسیاری از مراجع تقلید، نظرات خود را بر اساس اشکالاتی که از جانب طلاب بیان می شده تغییر داده اند. اگر ایراد گرفتن در هنگامه ی درس روا است، ایرادهای مکتوب هم خالی از لطف نخواهد بود.
      ۳- به نظر می رسد اینگونه مواجه شدن با مساله و ناقل سخن را حرمت نهادن و چشم بر گفته و سخن و نظریه ی وی بستن، به نوعی “دگماتیسم نقابدار” می انجامد. مغالطه ی انگیخته و انگیزه، می تواند سد راه علم باشد. از مرحوم شیخ مفید نقل است که ایشان قسم داده اند افرادی که نظریات وی را بعدها می خوانند، به شخصیت شیخ توجهی نکنند و تنها به نظریه ی وی التفات بورزند و نگویند که چون شیخ مفید این سخن را نقل کرده است پس جای چون و چرا ندارد. شیخ مفید با ذکر قسم، از دیگران خواسته است که نظریاتش را به صرف نظریه بودن بنگرند و شخصیت وی را در داوری خود لحاظ نکنند.

  2. سید حجت عارفی

    البته من نگفتم مرجع تقلید بلکه عنوان فقیه را مطرح کردم و البته فرق این دو روشن است چرا که عنوان مرجع تقلید یک عنوان علمی نیست بلکه یک عنوان اجتماعی است و زمانی که یک فقیه خود را برای پاسخگویی به عموم جامعه عرضه می کند این عنوان برای او بار می شود. این اولا.
    ثانیا معنا و مفهوم فقیه نیز روشن است و طبیعتا کسی فقیه است که با استفاده از مکانیسمی که برای برداشت قانون های رفتاری و اعتقادی و اخلاقی از منابع روایی و آیات قرآن کریم وجود دارد بتواند پاسخگوی نیازهای بشر باشد و مهم در اینجا تسلط بر آن مکانسیم و آشنایی با فرمولهای برداشت از متن(آیات و روایات) که طی سالیانی طولانی این مکانسیم را از دل دانشهای مختلف فرا می گیرد. بنابراین این فرق را نمی توانید انکار کنید که کسی که مسلط به این مکانیسم است با کسی که به این درجه علمی نرسیده است فرقش از زمین تا آسمان است. از این رو هر کسی که به این درجه علمی نرسیده باشد آنچه مطرح می کند یک سوال است گرچه در قالب یک نقد مطرح کند چرا که آنچه مطرح کرده از منظر مکانسیم اجتهاد فاقد آن وجاهت علمی است گرچه عناوین و مدارک امروزی را هم شخصی داشته باشد،‌ آنچه مهم است داشتن آن جایگاه است.
    و ثالثا این خود فقیه است که تشخیص می دهد چه کلامی در چارچوب آن شیوه و مکانیسم اجتهادی است و آنرا به عنوان نقدی بر کلام خویش و اشکالی بر کلام خویش رفع کند کما اینکه این کار را مجتهدین در درسهای خارج خویش انجام می دهندو اینکه چه کلامی از این چارچوب اجتهادی خارج است و طبیعتا مطلب مرح شده را به عنوان یک سوال و شبهه که از یک شخص متخصص می پرسند،‌ پاسخ دهد و سوالات طلاب در درس خارج استاد غالبا از این بخش دوم است چرا که اغلب هنوز مجتهد نیستند و در ثانی تشخیص این مسئله نیز با مدرس درس خارج است. و مسلم است که سخنان شیخ مفید را البته اگر ایشان را مجتهد می دانید،‌ فقط در شان و مقام علمی مجتهدین است که کلام ایشان را نقد کنند و صد البته بقیه سوالات و شبهات خویش را نسبت به شیخ مفید از مجتهدین بپرسند. و ایراد اساسی متن منتشره در این صفحه نیز غافل بودن از این جایگاه علمی و درهم آمیختن سخنان افراد مختلف بود کما اینکه یکی از استاندارهایی که یک مقاله علمی باید داشته باشد این است که جایگاه علمی و تخصصی افرادی که در آن مقاله از آنها یاد می شود و سخن آنها آورده می شود و در نقد یکدیگر نوشته می شود، یکسان و متناسب باشد.
    یا علی

  3. طباطبایی

    تصور می کنم که این مراتب اموری نسبی هستند و تعبیر “مرجع تقلید” و “فقیه” و “دین شناس” و … از آنجا که برساخته ی اجتماع هستند نمی توان حد یقف و مناسبی در اطلاق آنها شناخت. نمیدانیم که فی المثل صدرای شیرازی اگر چه فقه دان هم بوده آیا می توانسته به عنوان مرجع تقلید باشد یا نه؟ علامه طباطبایی چطور؟ آیا علامه که از لحاظ فقهی در عداد شیخ انصاری و شیخ مفید نبوده، و به مرتبه ی آنها نائل نیامده، می توانسته است بر سخنان آن بزرگواران نقد وارد کند یا خیر؟
    اگر فقیه را در معنای عام آن در نظر آورده اید و علم به احکام دینی را مراد می کنید که جناب فیرحی و سروش محلاتی که در متن از آنها نام برده شده است هم چنین ویژگی دارند (بنده تعبیر مرجع تقلید را به کار بردم تا بگویم که حد نهایتِ سخن شما اینگونه است که سخن یک مرجع تقلید را تنها و تنها یک مرجع می تواند نقد کند. اگر شما مراتب مادون فقه دانی را در نظر دارید که دیگر اشکالی هم پیش نخواهد آمد)
    در مجموع بر این باورم که اگر هر سخنی با بنیانهای علمی و عقلی نقد شود، می تواند قابل توجه و استناد باشد، ملاک نقد و نظر، التزام به مبانی علمی است نه داشتن و اطلاق یک عنوان اجتماعی. که اگر چنین باشد، روشن اندیشان دینی نیز رسالتی کاملا بی سرانجام دارند و هر سخنی که در نقدِ فربه شدنِ فقه بیان می کنند، از آنجا که به مرتبه یک فقیه نائل نیامده اند، مجاهدتشان آب در هاون کوبیدنی بیش نیست..

  4. سید حجت عارفی

    به هر حال سخنان کسانی که به مرتبه اجتهاد نرسیده باشند دقیقا با همان تعریفی که در کتاب اجتهاد و تقلید از آن سخن رفته است گرچه مرجع تقلید نباشند،‌ سخنی است که می شود سخن دین و برداشتی است که مستند به دین است بر خلاف کسانی که از این رتبه علمی برخوردار نیستند،‌ و صد البته کنکاشهای علمی دیگران در جای خود ماجور است و خود باعث رشد علوم از جمله فقه شده است چون به هر حال سوالات جدیدی را مطرح می کنند که از سوی مجتهدین عیار فقهی به آنها داده می شود کما اینکه سوالات و بحثهای طلبه های نقاد در درس خارج فقها سبب پربارتر شدن بحثها می شود.

  5. سید حجت عارفی

    اصلاحیه خط اول: به هر حال سخنان کسانی که به مرتبه اجتهاد رسیده باشند

پاسخ دهید