این آفت بیان‌گر آن است که در نظام تربیتی حوزه، اجتهاد در فربگی تاریخی خود، فارغ از «مسأله اجتماعی» موضوعیت یافته و نیازمند قطب علمی و نهادهای متمرکز آموزشی است. البته پیش از انقلاب این تمرکز به بهانه قدرت مرجعیت شیعه تقویت می‌شد؛ اما پس از انقلاب، با وجود حاکمیت فقیه در پایتخت سیاسی، قم به‌عنوان پایتخت دینی، در معنایی سکولارتر و علم‌گرایانه‌تر به بقا و توسعه خود ادامه داد.

در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام هرمز معاون امور فرهنگی کمیته امداد استان قم

دغدغه‌ی طلاب مددکار در ارائه‌ی کمک به مددجویان عزیز، گاهی فراتر از وظایفشان و بدون انگیزه‌ی مالی و از روی احساس وظیفه‌ی جهادی و با انگیزه‌ی معنوی و دینی است و به همین جهت است که کار برکت پیدا می‌کند و  بزرگان هم، کار را تأیید می‌کنند؛ مثلاً آیت‌الله حسینی بوشهری گفتند اگر نگوییم این طرح بی‌نظیر است، قطعاً کم نظیر است.

برخی از روحانیون اما بر آن شده‌­اند تا علاوه بر مرام طلبگی به اشتغال دیگری نیز روی بیاورند. از این گونه موارد انگشت‌شمار وجود دارد که علاوه بر مشی طلبگی، به اشتغال دیگری نیز گرایش یافته­‌اند. نقل است که مرحوم علامه طباطبایی پس از این‌که در نجف اشرف مشغول به تحصیل بوده، به دلیل عدم دریافت مقرری، به تبریز بازمی‌­گردد و مدت ده سال به کشاورزی می‌­پردازد.

حجت‌الاسلام والمسلمین سعید رحیمیان:

همراه با تأملی آسیب‌شناسانه بر رفتارهای حوزه و روحانیت

همان‌طور که سمی اندک در منبع آب همه منبع را زهرآلود می‌کند، ورود انحراف و خرافه یا قصور و تقصیر در عرضه‌ی درست دین نیز می‌تواند اندیشه دینی را حداقل در برخی ابعادش مسموم سازد و نتیجه معکوس به‌بار آورد. تفکر طالبان و داعش و مسلک سلفی‌تکفیری، صرف‌نظر از خاستگاه‌های آن، نمونه‌‌هایی از رسوخ این سموم در جریانات دینی و ایمانی‌اند؛ سمومی از قبیل جهل مقدس،

با وجود فناوری‌های جدید ارتباطی و روش‌های متنوع، خطیبان دینی، عمدتاً هنوز از همان روش سنتی تبلیغ یعنی منبر استفاده می‌کنند. نه‌فقط در روش و قالب هنوز شیوه سنتی را به‌کار می‌برند، که نوع نگاهشان به مخاطب و محتوا نیز هنوز رنگ و بوی سنتی دارد. البته معدود روحانیونی هم هستند که تلاش می‌کنند با ابزارهای مدرن مانند وبلاگ‌نویسی کار تبلیغ را انجام بدهند؛ ولی فقط ابزار به‌روز شده؛ نه گفتمان و ادبیات

به‌مناسبت انتخابات مجمع نمایندگان طلاب

طلبه‌ها و فضلای حوزه علمیه تمایل دارند به همان مقدار که در هویت‌یابی حوزه سهیم هستند، در اداره حوزه علمیه و فعالیت‌هایی که به‌نام حوزه علمیه انجام می‌شود سهیم باشند. مجمع نماینگان طلاب و فضلای حوزه علمیه برای این امر تأسیس شد؛ اما در عمل نتوانسته است در راستای مشارکت طلاب عمل کند؛ چرا که این مجمع فاقد اختیارات قانونی حداقلی است و صرفاً به تشکلی برای مشورت‌دهی تبدیل شده است.

به بهانه صدور بیانیه جمعی از علمای قم درباره آیت‌الله سید کمال حیدری

بیانیه‌ی علمای حوزه علمیه قم را می‌توان اعلام یک مرزبندی مجدد علمی و اعتقادی فقها با جریان‌هایی دانست که در سید کمال حیدری متبلور شده‌اند؛ نخست: عرفان‌گرایی ابن‌عربی-صدرایی؛ و دوم: قرآن‌گرایی و عقلانیت غیر نقلی. مرزبندی نخست، سابقه طولانی در تاریخ تشیع دارد و دومی نیز بیش‌تر محصول تحولات فکری دوره معاصر است.

عملاً طلاب حوزه‌های علمیه و حتی اساتید هیچ سهمی در انتخاب مدیران و تعیین سیاست‌های کلی و حتی مسائل جزئی اجرائی حوزه‌های علمیه ندارند و جالب این‌جاست که این روند تشکیلاتی تا کوچک‌ترین مدرسه علمیه شهرستان‌ها نیز جاری است. در کنار همه‌ی این مسائل، برخی باورهای اعتقادی مانند ولایت مدیر مدرسه بر کلیه‌ی‌امور عملاً حالت تقدس به تصمیمات و رفتارهای مدیران می‌دهد و هرگونه انتقاد، مذموم تلقی می‌شود.

حذف شرط «مرجعیت» در تعیین «ولی فقیه»، فارغ از پیامدهای سیاسی، پیامی تأمل‌برانگیز برای حوزه‌های علمیه داشته که به‌نظر می‌رسد تا کنون چندان به آن توجه نشده است. چرا مرجعیت که عالی‌ترین مقام علمی و متنفذترین جایگاه حوزوی است، از شروط لازم و ضروری ولایت امر مسلمین محسوب نمی‌شود؟ و اساساً مرجعیت نه به‌معنای نهاد دین‌پژوه، که به معنای یک جایگاه متنفذ اجتماعی منسوب به دین، منهای کارآمدی در اداره امور مسلمین چه تعریفی قابل دفاعی می‌تواند داشته باشد؟

به مناسبت برگزاری نوزدهمین همایش کتاب سال حوزه

چرا جنبه‌های مثبت و امیدوارکننده علم و دانش و حوزه و طلاب را نبینیم؟ چرا اگر کار خوبی صورت گرفت از آن تقدیر و تجلیل نکنیم؟ چرا از قدر علم و دانش و فکر و نظر بکاهیم؟ مگر مولای ما نفرمود: «العلم امام العمل» (علم پیشوای عمل است)؟ چرا اهمیت دانش و نظر را نادیده بگیریم؟ مگر ما در همین زمان خودمان ندیدیم که چگونه یک نظر فقهی و فتوایی بنیان یک نظام سیاسی شد؟ چرا فکر می‌کنیم بدون فکر و اندیشه و نظر می‌توان کار کرد؟