در ایام منسوب به ارتحال پناهگاه شهر فقه و فقاهت، حضرت معصومه سلامﷲعلیها، شاهد مصیبت عظمای دیگری بودیم و آن، ارتحال یکی از استوانههای علمی فقه و فقاهت و رجال شیعه بود که قلوب محبان اهلبیت را داغدار کرده و عالمان شیعه را به فکر فرو برده است که چگونه بتوانند از لحاظ علمی این ثلمه بزرگ را جبران کنند.
مقام علمی و فقاهتی ایشان بر هیچ اهل علمی پوشیده نیست؛ اما این نوشته در پی پرداختن به آن ساحت نیست؛ عرصهای که نه در توان نگارنده است و نه جایگاه قلم زدن یک فقهآموز. بیتردید اهل علم درباره ابعاد علمی و فقهی آن مرحوم خواهند نوشت.
آنچه این نوشتار در پی برجسته کردن آن است، جنبهای از زندگی این مرد فقاهت است که به نظر میرسد کمتر مورد توجه قرار گرفته و گاه حتی با عینک سیاسی به آن نگریسته شده است. من آیتﷲ شبیری زنجانی را فقیهی مصلح میشناسم. کسی که هرگز در پی بهرهبرداری سیاسی از جایگاه خود نبود؛ چنانکه اساساً شهرتگریز بود و سالها از پذیرش بار سنگین مرجعیت پرهیز داشت.
ایشان حضور در میان مردم را برای خود یک تکلیف میدانستند. سالهایی که به امامت این استوانه فقاهت نماز گزاردیم، از خاطرات شیرین زندگی ما خواهد بود. خود شاهد بودم که چگونه در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلامﷲعلیها و نیز در مدرسه مبارکه فیضیه، با سعه صدر به مسئولیت اجتماعی خویش عمل میکردند.
آنچه بیش از هر چیز مرا به این برداشت رسانده است، نقش ایشان در کاهش شکافهای درونشیعی است. اگر استاد ایشان، آیتﷲالعظمی بروجردی، در تقریب مذاهب اسلامی تحولی بزرگ پدید آورد، آیتﷲ شبیری زنجانی نیز در تقریب میان جریانهای مختلف شیعه نقشی اثرگذار ایفا کرد.
بنده در شهری رشد کردهام که نزاعهای درون جهان تشیع را با گوشت و پوست خود لمس کردهام. در دهه شصت و هفتاد، بخشی از فضای آذربایجان تحت تأثیر اختلاف میان هواداران انقلاب و طرفداران خلق مسلمان بود. این وضعیت همواره برایم این پرسش را ایجاد میکرد که چگونه مؤمنان و صالحان جامعه چنین در برابر یکدیگر قرار میگیرند.
در چنین فضایی، هنر آیتﷲ شبیری زنجانی آن بود که بدون ایجاد حاشیه برای نظام و بدون وابستگی به هیچ جریان سیاسی، مرجع اعتماد طیفهای گوناگون باقی ماند. ایشان میکوشیدند براساس مبنای دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، ارتباط میان منتقدان و حاکمیت به گسست کامل نینجامد و راه گفتوگو و تعامل همچنان باز بماند. به گمان من، این نقش اصلاحی خدمت بزرگی هم به تشیع و هم به نظام جمهوری اسلامی بود.
از این رو، کسانی که امروز به بهانه تجلیل از این شخصیت برجسته در پی بهرهبرداری سیاسی هستند، باید توجه داشته باشند که چنین رویکردی با سیره خود ایشان سازگار نیست. آیتﷲ شبیری زنجانی نه تنها به دنبال برجسته کردن اختلافات نبودند، بلکه حتی در مواردی که مستقیماً مورد خطاب قرار میگرفتند، سکوت و خویشتنداری را بر ورود به منازعات ترجیح میدادند تا استقلال و جایگاه اصلاحگرانه خود را حفظ کنند.
بر همین اساس، نباید با استناد به برخی خاطرات یا نقلقولها، چهره این عالم برجسته را در چارچوب رقابتهای سیاسی بازتعریف کرد. یکی از مهمترین رسالتهای ایشان تلاش برای ایجاد همدلی میان جریانهای مختلف شیعه بود؛ امری که میتواند از مؤثرترین پشتوانههای اجتماعی برای حکومت اسلامی به شمار آید.
به نظر میرسد ادامه این روش، امروز نیز ضرورتی جدی برای جامعه ما باشد. جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به چهرههایی نیاز دارد که بتوانند از دامنه اختلافات بکاهند و بر مشترکات بیفزایند؛ چراکه حفظ انسجام اجتماعی و ملی، از مهمترین وظایف دینی و ملی هر ایرانی است.
در پایان، شاید بهترین تعبیر درباره زندگی این فقیه وارسته همان عبارت مشهور باشد: «عاش سعیداً و مات سعیداً».
مصلح اجتماعی
