مباحثات

رسانه فکری تحلیلی حوزه و روحانیت
آیت‌الله محسن فقیهی در گفت‌وگو با مباحثات تبیین کرد:

نگاهی به تراث علمی و عملی فقها در مواجهه با اشغالگران

مباحثات: در چند ماه اخیر و درپی شهادت سردار سلیمانی، بحث پایان اشغالگری آمریکا در منطقه که مطرح شد و مقام معظم رهبری هم این نکته را فرموده‌اند، به نظر می‌آید که این یک اتفاق نظر ملی بوده و در اصل این موضوع، بحثی نیست. رسانه‌ها هم به گونه‌های مختلف به این بحث پرداخته‌اند.
مباحثات از آنجایی که سایت تحلیلی-فکری روحانیت است، تلاش می‌کند از دیدگاه خود به این موضوع بپردازد. در این زمینه مباحث مختلفی مطرح است، ازجمله سیره فقها در مقابله با دشمن؛ چرا که ما در سده‌های گذشته نمونه‌های مختلفی داریم که هم حکم جهاد در مقابله با دشمن داده‌اند و هم خودشان ورود پیدا کرده‌اند، که هر یک از این موضوعات قابل بحث هستند. بعد از سیره عملی، بحث تراث فقهی در این زمینه مطرح می‌باشد، اینکه مقابله با دشمن در تراث فقهی چه جایگاهی دارد و به چه صورتی بحث شده است.

بسم‌ﷲ‌الرحمن‌الرحیم

تشکر از سایت وزین مباحثات که به این موضوع از منظر فقهی و تراثی می‌پردازند.

یکی از مباحث مهم این است که سیره عملی فقها در مواجهه با اشغال‌گران چیست؟ نمی‌توان بحث را به گروه خاصی اختصاص داد و گفت که مملکت خاصی در اینجا مطرح است. بحث را باید به طور کلی مطرح کرد. کشوری که افراد آن مسلمان هستند، اینها در مقابل دشمنان و اشغال‌گران چه وظیفه‌ای دارند؟ چه اشغال‌گر روس باشد، انگلیس یا امریکا باشد. اصولاً چه وظیفه شرعی برای اینها وجود دارد؟ دیدگاه علما در این رابطه چگونه بوده است؟ عملکرد علما هم در این رابطه چگونه بوده است؟
از منظر حقوق اسلامى و «قاعدۀ نفى سبيل»: «لن يجعل ﷲ للكافرين على المؤمنين سبيلاً»‏[۱]‎ نبايد اجازه داد كه غير مسلمانان بر جان و ناموس مسلمانان تسلّط يابند. آیا اشغال تسلط است یا خیر؟ وقتی کشوری وارد کشور دیگری می‌شود و بر آن تسلط پیدا می‌کند، ولو بر یک وجب از آن کشور، این تسلط کفار بر مسلمانان خواهد بود. این تسلط نباید تحقق پیدا کند، وظیفه مسلمانان است که در مقابل تسلط کفار بر مومنین مقابله کنند. جان، مال و ناموس مسلمان‌ها باید حفظ شود.
يقيناً اشغال‌گران حقّ ادامۀ سلطه و زورگويى و تجاوز به حقوق مسلمانان را ندارند. امّا در مورد اشغال‌گر همان‌طور كه از مصداق آن مشخّص است، اشغال‌گر بايد از سرزمين مسلمانان خارج شود و تمامى عاملان تعدّى به حقوق مسلمانان بايد مجازات شوند. سران كشتار و اختناق به كيفر و مجازات خود برسند. به گونه‌ای که فکر تجاوز به یک کشور اسلامی از سر آنها بیرون رود. باید یک برخورد قوی انجام شود: اول اینکه رفع سلطه شود، دوم اینکه اینها باید مجازات شوند. از منظر حقوق بين‌الملل نيز بايد عاملين نسل‌كشى به دادگاه­‌های جنايات جنگى سپرده شده و در آنجا محاكمه شوند. هم حقوق اسلامى و بين‌المللى بر پايان اشغال و محاكمۀ عاملان كشتار تاكيد مى‌ورزند.
وجوب دفاع ‏
بحث دیگری که در اینجا مطرح است، وجوب دفاع می‌باشد و مساله جهاد نیست. وقتی دیگران وارد مملکتی می‌شوند و می‌خواهند که آنجا را اشغال کنند، دیگر بحث جهاد مطرح نیست. چون جهاد شرایط خاص خود را دارد. برخی‌ها قائل شده‌اند که جهاد باید در زمان امام معصوم باشد، ولی بحث دفاع اینگونه نیست و شرط ندارد. شرایطی مانند اینکه جهاد بر مرد واجب است و بر زن واجب نیست و شرایط جهاد ابتدایی، شرایط خاصی است، اما این شرایط دیگر در دفاع وجود ندارد.
یک بحثی كه در كتاب «الجهاد» وجود دارد، وجوب جهاد دفاعى‏ در برابر دشمن است كه به جان، مال، ناموس و سرزمين اسلامى حمله كرده است. فقها هيچ شرطى را براى وجوب چنين جهادى لازم ندانسته‏‌اند. جهاد دفاعى‏ حتّى قصد قربت هم لازم ندارد‏[۲]‎ بر كوچك و بزرگ، پير و جوان، زن و مرد، سالم و بيمار، نابينا و ناشنوا در صورت نياز، واجب است كه هر طور كه مى‏‌توانند از جان و مال و ناموس و سرزمين اسلامى خود دفاع كنند و اگر در اين راه كشته شوند، شهيدند. وجود امام يا إذن او هم در جهاد دفاعى‏ معتبر نيست‏[۳]‎ حتی بیمار و مریض هم باید دفاع کند. لذا مساله اشغال‌گری مناسب بحث دفاع است و نه بحث جهاد. در اینجا اصلا به جهاد نیازی نداریم.
گاه جهاد به منظور بيرون راندن كافرانى است كه بر سرزمين‌هاى مسلمين مسلّط شده و نجات مسلمانان از دست متجاوزان می‌باشد.
مرحوم کاشف الغطاء گفته‌­اند:
رابعها: الجهاد لدفعهم عن بُلدان المسلمين و قُراهم و أراضيهم و إخراجهم منها بعد التسلّط عليها و إصلاح بَيضة الإسلام بعد كسرها و إصلاحها بعد ثلمها و السعي في نجاة المسلمين من أيدي الكَفَرَة الملاعين.
و يجب على المسلمين الحاضرين و الغائبين إن لم يكن في الثغور من يقوم بدفعهم عن أرضهم أن يتركوا عيالهم و أطفالهم و أموالهم و يهاجروا إلى دَفعِ أعداء اللّه عن أولياء اللّه.
فمن كان عنده جاه بذل جاهه، أو مال بذل ماله، أو سلاح بذل سلاحه، أو حيلة أو تدبير صرفها في هذا المقام، لحفظ بيضة الإسلام و أهل الإسلام من تسلّط الكفرة اللئام(كشف الغطاء‏[۴]‎
وجوب جهاد دفاعى ‏در قرآن‏
به نظر می‌رسد که لزوم دفاع از ضروریات فقه است و کسی در آن اشکال نکرده است، برخی از مباحث فقهی مورد اختلاف است، مثلا جهاد ابتدایی مورد اختلاف بین علما است. اما مساله دفاع اصلا مورد اختلاف نیست. یک عالمی وجود ندارد که بگوید دفاع واجب نیست. عقل و شرع هم در این زمینه حکم می کند.
وجوب جهاد دفاعى از ضروريات فقه بوده كه به حكم عقل و شرع واجب شده است:
آيه اول:
«و قاتلوا فى سبيل ﷲ الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا ان ﷲ لا يحبّ المعتدين»‏[۵]‎ اگر کسانی در مقابل شما مقاتله می‌کنند، شما واجب است که در مقابل آنها مقاتله کنید. یعنی وقتی که مورد حمله واقع شدید، باید از خودتان دفاع کنید. شما به کسی تجاوز نکنید. کما اینکه الان در جمهوری اسلامی اعلام می‌شود که ما نمی‌خواهیم به هیچ کشوری تجاوز کنیم. ما نمی‌خواهیم هیچ مملکتی را اشغال کنیم. این آیه نشان می‌دهد که در مقابل تجاوزهایی که به کشور انجام می شود، نباید تسلیم شد و مقابله نکرد.
آیۀ دوم:
«و لله‏ العزّة و لرسوله و للمؤمنين»‏[۶]‎ مومنین نمی‌توانند عزّت خود را در معرض خطر قرار دهند. عزت در اسلام یک اصل است، که گاهی در سخنان مقامات جمهوری اسلامی هم تاکید می‌شود. در مقابل کشورهای مستکبر، در هر قرارداد و معامله‌ای با کشورهای دیگر باید عزت خودمان را حفظ کنیم. به طور طبيعى مسلمانان مجاز نيستند سلطه كافران را بر خود و سرزمين‌هاى اسلامى بپذيرند. بدين وسيله دستور خدا و پيامبرش را نقض كنند. گرچه هر انسانى تكويناً آزاد است، اما مسلمان تشريعاً حق پذيرش سلطه كافر را ندارد. سيره اولياى دين و فقها نيز چنين بوده، در برابر هر قانون، سياست و حركتى كه از آن بوى سلطه كفار بر مسلمانان و زير پا رفتن شرف و استقلال و عزت مسلمانان به مشام مى‏‌رسيده، عكس‏‌العمل نشان داده‏‌ا‌ند.
شبيه اين آيه، حديث مشهور نبوى است «الاسلام يعلو و لا يعلى عليه»‏[۷]‎. شهرت روايت كه موجب قبول آن از طرف فقها شده، آن را از بررسى سندى بى‌نیاز كرده است‏[۸]‎ فقيهان از اين حديث «برترى مطلق اسلام» را استفاده كرده‌‏اند، نه تنها كفر بر اسلام برترى ندارد، بلكه حتى با آن برابر هم نيست. معناى علوّ و برترى در روايت، سلطه و استيلا است و قهراً مقصود، اثبات علوّ مسلمانان در برابر پيروان مكاتب ديگر است.
بديهى است كه هجوم دشمن به سرزمين‏‌هاى اسلامى به تسلّط آنان بر شؤون مختلف زندگى مسلمانان منتهى مى‌‏شود و به حكم اين روايت نامشروع است و دفاع در برابر اين هجوم واجب مى‌‏باشد. چه اينكه تسليم در برابر چنين هجومى كه عزت و شرافت و برترى مسلمانان را خدشه‏‌دار مى‌‏كند، مجاز نبوده و از نظر قرآن و روايات محكوم است. مسلمانى وظايف و مسؤوليّت‌هايى را همراه دارد و يكى از مهم‏ترين آنها دفاع از دين، مكتب، جامعه و سرزمين‌هاى اسلامى و جان و مال و ناموس مسلمانان است، هرچند دفاع از سرزمين، شرف، استقلال، جان و مال و زن و فرزند برخاسته از فطرت انسان است و در هر مرام و مكتبى ضرورت دارد.
آیه سوم

«اُذن للذين يقاتلون بانّهم ظلموا و انّ ﷲ على نصرهم لقدير»‏[۹]‎ یعنی اینکه ما اصولا باید در مقابل ظلم بایستیم و خدا هم کمک می‌کند. این کمی فراتر از مساله اشغال است. یعنی اشغال بحثی است که در جای خودش مسلم است، حتی اگر مظلوم واقع شویم، ممکن است که مظلوم واقع شدن مصادیق بیشتر داشته باشد. لازم نیست که فقط اشغال سرزمین باشد، ممکن است که یک قرارداد یا مالیاتی بر کشوری وضع کنند، یا قانونی را برای کشوری وضع کنند که به آن کشور ظلم شود، مانند حق وتویی که در سازمان ملل وجود دارد. این یک ظلم به کشورهای دیگر است. یعنی یک ظلمی را تشخیص می‌دهند و محکوم می‌کنند، مثلا کشورهای دنیا می‌گویند اسرائیل باید از این سرزمین خارج شود، اما امریکا این قانون را وتو می‌کند.

  • مباحثات: ما در اینجا یک بحث نقضی داریم مبنی بر اینکه وقتی مومنین معاهده‌ای را پذیرفتند، باید بر آن متعهد بمانند. ما سازمان ملل را پذیرفتیم و عضو آن هستیم و متعهد به عمل به مصوبات آن می‌باشیم، از طرف دیگر، حق وتویی که شما فرمودید که مصداق ظلم است، این دو چگونه قابل جمع با یکدیگر هستند؟

درست است که به خاطر برخی مصالح، ما تعهدات بین‌المللی را می‌پذیریم، گاهی مصلحت‌ها را در مجموع محاسبه می‌کنیم، مثلا در مجموع اگر در سازمان ملل حضور داشته باشیم، به مصلحت ما است. ولو اینکه در آنجا خلاف و ظلم‌هایی انجام می‌شود، و ما در مقابل این ظلم‌ها می‌ایستیم. توانمان این مقدار باشد که بتوانیم مبارزه کنیم که مبارزه می‌کنیم، ولی وقتی که توان نداریم، چه کار می‌کنیم؟ حضور ما در مجامع بین‌المللی مصلحت است، ولی ما در همانجا هم باید با ظلم مقابله کنیم. ممکن است که نتوانیم ظلم را از جهان ریشه‌کن کنیم، اما باید در حدّ توان مبارزه کنیم.
اكثريت قاطع فقها با صراحت اعلام كرده‏‌اند كه وجوب جهاد ابتدايى مشروط است كه به تفصيل در «كتاب الجهاد» مورد بحث قرار گرفته، از آن جمله، مرد بودن، سلامت جسمانى، حريّت، بلوغ، حضور امام معصوم، إذن امام، برخوردارى از امكانات مالى براى حضور در ميدان جنگ و جهاد. اما هيچ‏ يك از شروط مذكور در جهاد دفاعى لازم نيست، تنها قدرت و توانايى بر دفاع و مقاومت در برابر دشمن كافى است كه جهاد بر انسان واجب شود.
در ميان قدما شيخ مفيد‏[۱۰]‎، ابن حمزه‏[۱۱]‎، ابن زهره‏[۱۲]‎، ابن براج‏[۱۳]‎، ابو الحسن حلبى‏[۱۴]‎‏ كيدرى‏[۱۵]‎ و شيخ طوسى‏[۱۶]‎، با صراحت اين مطلب را در آثار فقهى خود آورده‏‌اند.
در ميان فقهاى اعصار بعدى علامه حلّى‏[۱۷]‎شهيد ثانى‏[۱۸]‎‏ ، ابن فهد حلى‏[۱۹]‎‏، سيد على طباطبايى‏[۲۰]‎، شيخ حسن نجفى‏[۲۱]‎، ميرزاى قمى‏[۲۲]‎، كاشف الغطاء و گروهى ديگر قائل به اطلاق وجوب جهاد دفاعى‏‌اند كه برخى از آنان با صراحت اين فرع را بیان كرده و شروط جهاد ابتدايى را در دفاع نفى كرده‏‌اند.
فقها علاوه بر اينكه در كتب فقهى استدلالى به بيان احكام و مسائل جهاد و دفاع پرداخته‏‌اند، در موارد لزوم كه سرزمين اسلامى يا عزت و استقلال مسلمانان در معرض تجاوز بيگانگان قرار مى‏‌گرفت، با احساس مسؤوليّت وارد ميدان شده، هم با بيان حكم خدا مردم را به دفاع و ايستادگى در برابر دشمن ترغيب مى‏‌كردند و هم خود لباس رزم بر تن كرده و در ميدان جنگ حضور مى‌‏يافتند.
نکته مهم این است که علمای ما در جهاد دفاعی عملا چگونه کار کرده‌اند؟ آیا عملا وارد شده‌اند یاخیر؟ نمونه‌هایی در این زمینه مطرح می‌شود:
جهاد با متجاوزان روسى و انگليسى
شيخ جعفر كاشف‏ الغطاء فقيه نامور شيعى كه در عصر فتحعلى شاه قاجار مى‌‏زيست در ماجراى حملۀ وهّابى‏‌ها به سال ۱۲۱۷ هجری قمری به شهرهاى نجف و كربلا، علما را براى دفاع از شهر مقدّس نجف بسيج كرد و با مقاومت ايشان، وهّابى‏‌ها شكست خورده و گريختند. اين ماجرا در وضعی صورت گرفت كه اكثر مردم از شهر گريخته بودند، ولى به همّت اين فقيه شجاع به همراه تعداد دويست تن از علما و مجاهدان راه خدا با مقاومت، ايادى استعمارگر انگليس‏ را متفرق کردند‏[۲۳]‎. وى همچنين هنگامى كه با هجوم دولت استعمارگر روس به كشور اسلامى ايران روبه‌‏رو شد، به شاه قاجار اجازه تصدى امر دفاع از سرزمين اسلامى را صادر كرد. پس از تبيين اينكه تصدى اين‏گونه امور در عصر غيبت وظيفه و حق مجتهدان است و پيروى از ايشان واجب مى‏‌باشد، در مرحله بعد كه آنان از تصدى امر جهاد به هر علتى معذور هستند، بر عهده كسانى است كه داراى بصيرت و تدبير و آگاهى از سياست و آشنايى به دقائق امور سياسى و فرماندهى باشند و اگر در يك فرد منحصر باشد، بر او واجب عينى خواهد بود كه به نبرد با روس‌ها و متجاوزان برخيزد و بر مردم نيز واجب است او را يارى و مساعدت نمايند.
سپس مى‌‏افزايد:
«چون إذن گرفتن از مجتهدان با احتياط سازگارتر و به رضايت پروردگار جهانيان نزديك‌تر و نشانه اوج بندگى، تضرع در پيشگاه پروردگار عالم است، من اگر از اهل اجتهاد باشم و قابليّت نيابت از جانب سادات زمان را داشته باشم، به فتحعلى شاه إذن دادم كه در جهت آماده كردن سپاه و مقابله با اهل كفر و طغيان و جحود اقدام كند و مخارج لازم را براى اين امر مهم از ماليات و زكات و امثال آن تأمين نمايد»‏[۲۴]‎
كاشف الغطاء در همين جنگ به سال ۱۲۲۸ هجری قمری فتوايى خطاب به مردم صادر كرد:
«اى كافّه اهل ايران از عراق و فارس و آذربايجان و خراسان! آماده باشيد به جهاد كفار لئام و برآوريد تيغ‏‌ها از نيام براى حفظ بيضه اسلام، درآييد در سلك ياوران ملك علّام و جهاد كنيد به دفع كفار از شريعت سيد انام- عليه و آله الصلوة و السلام- و طريقة اميرالمؤمنين و سيد الوصيين عليه السلام ….»‏[۲۵]‎
شبيه اين فتوا را سيد على طباطبايى صاحب رياض (م ۱۲۳۱ هجری قمری) نيز صادر كرد و همگان را به دفاع از جان و مال مسلمانان فرا خواند‏[۲۶]‎ وى همچنين در «رساله جهاديه» خود نوشت:
«اى دينداران و اى مسلمانان و اى شيعيان علىّ بن ابى طالب! كجا به غيرت شما مى‏‌گنجد كه به تسلّط كفّار و روس بر عرض و مال و دولت شما رايت كفر افراشته و شهادتين از ميان مسلمين برداشته شود. زنان مسلمه فراش كفار باشند و به جاى اعياد محمّديّه| اعياد مسيحيّه متداول گردد؟ …»‏[۲۷]‎.
فقهاى ديگر اين عصر همچون محمدحسن بن محمد ابراهيم گيلانى و مير محمّدحسين خاتون آبادى نيز رسائلى به زبان فارسى نوشته و منتشر ساختند و مردم را به جهاد با متجاوزان روسى فرا خواندند‏[۲۸]‎.
ميرزاى قمّى (م ۱۲۳۱ هجری قمری) نيز در ماجراى جنگ قفقازيه بين روسيه تزارى و ايران كه فتحعلى شاه به حمايت علما نيازمند شد، در پاسخ اين سؤال كه «در اين اوقات كه طائفه روسيه به جانب ممالك محروسه ايران و ساير بلاد مسلمانان آمده و همّت بر تسخير بلاد اسلام گماشته و مانع از اجراى احكام دين مسدّد امام مى‌‏باشند، دفع ايشان شرعاً واجب و لازم است با ظن غلبه مسلمانان بر ايشان يا نه؟» نوشت:
«هرگاه منظور نظر ايشان تغيير شرايع و احكام اسلام يا اذيت به نفوس و اعراض مسلمانان و نهب و غارت اموال ايشان باشد، بلى واجب است. لكن على الاقرب فالاقرب و در هر طبقه‏‌اى از اقرب، هرگاه جمعيتى هست كه به بعضى از آنها كفايت در دفاع حاصل شود، بر هر يك از طوائف آنها واجب كفايى است و هرگاه جماعتى كه نزديك آنها هستند و كفايت نمى‏‌كنند، بر آنهايى كه نزديك‏‌ترند به آنها، واجب است امداد به عنوان واجب كفايى و اگر كفايت حاصل نشود الّا به اجتماع جميع، بر همه واجب مى‌‏شود كه امداد كنيم و متعين مى‏‌شود» (‏[۲۹]‎.
وى در ادامه همراهى علما با مجاهدان و مدافعان از سرزمين اسلامى و پوشيدن لباس نظامى را نه تنها خلاف مروّت ندانسته، بلكه مى‌‏افزايد: «آنچه گفته‌‏اند كه فقيه هرگاه متلبس به لباس جندى شود خلاف با مروّت دارد، در غير صورت قتال و دفاع مشروع است ،كدام عالم از اميرالمؤمنين(ع) بالاتر است كه اسلحه بر خود مى ‏آراست و اقدام به جهاد مى‏‌نمود!»‏[۳۰]‎. سپس در پاسخ پرسشى ديگر كه از تصدى مجتهد عصر و إذن او براى دفاع پرسيده شده بود، نوشت:
«اين نوع مدافعه نه موقوف به إذن امام است و نه حاكم شرع، و بر فرض كه موقوف باشد، كجاست آن بسط يدى از براى حاكم شرع كه خراج را بر وفق شرع بگيرد و بر وفق آن صرف غزات و مدافعين نمايد؟ و كجاست آن تمكّن كه سلطنت و مملكت‏‌گيرى را نازل منزله غزاى فى سبيل ﷲ كند؟»‏[۳۱]‎.
اضافه بر رساله‏‌ها و فتواهاى جهادى كه مربوط به جنگ نخست ايران و روس در سال هاى ۱۲۱۸ تا ۱۲۲۹ بود و به انعقاد قرار داد گلستان منتهى شد، رسائل و فتاواى ديگرى وجود دارد كه مربوط به جنگ دوم ايران و روس است كه در سال ۱۲۴۱ هجری قمری آغاز شد. از جمله اين رساله‏‌ها، رساله ملا رضا همدانى (م ۱۲۴۷ هجری قمری) است كه در سال ۱۲۳۸ و در آستانه بروز جنگ انتشار يافت و در آن وظائف دولت‌مردان و فرماندهان و مردم را به تفكيك توضيح داده است.
سيد محمد اصفهانى، ملا محمد جعفر استرآبادى، سيد نصر ﷲ استرآبادى، سيد محمدتقى قزوينى، سيد عزيز ﷲ تالش، حاج ملا عبدالوهاب قزوينى و ملا احمد نراقى نيز ازجمله عالمانى بودند كه علاوه بر صدور فتوا بر جهاد با روس‌ها، كفن بر تن كرده و عازم ميدان جنگ شدند‏[۳۲]‎. همت علما و حضور جدى ايشان در صحنه‌‏هاى جنگ پيروزى‌‏هايى درپى داشت و بخشى از شهرهاى اشغال شده ايران به دست روس‌ها در جنگ پيشين، آزاد شد، اما عواملى موجب شد كه ايران در اين جنگ نيز شكست را متحمل شود.
مقطع ديگرى كه علما براى مقابله با تجاوزات دولت روسيه وارد ميدان نبرد شدند، دوران مشروطه است. روسيه در سال هاى ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ نيروهاى خود را در شمال ايران تقويت كرده و مردم را تحت فشار قرار داد. اين حادثه مقارن با حمله استعمارگران ايتاليايى به طرابلس غرب (ليبى) بوده، شيخ عبدﷲ مازندرانى، سيد اسماعيل صدر، شيخ الشريعه اصفهانى و آخوند خراسانى فتوايى به اين مضمون صادر كردند:
«بسم ﷲ الرحمن الرحيم. به عموم ايرانيان و مسلمانان هند! حمله روسيه به ايران و ايتاليا به طرابلس غرب موجبات از بين رفتن اسلام و اضمحلال شريعت طاهره و قرآن خواهد شد. بر تمامى مسلمانان واجب است كه اجتماع نمايند و از دولت‌هاى خود خواهان رفع تجاوزات غير قانونى روسيه و ايتاليا شوند و سكون و آرامش را تا زمانى كه اين غائله بزرگ رفع نشده بر خود حرام نمايند. اين نهضت را عليه متجاوزان بر بلاد اسلامى جهاد فى سبيل ﷲ و همانند بدر و حنين تلقى نمايند».
سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى نيز در برابر اين تجاوزات، همچنين تجاوز انگليس به جنوب ايران عكس‌‏العمل نشان داده و فتواى ذيل را صادر نمود:
«در اين ايام كه دول اروپايى مانند ايتاليا به طرابلس غرب حمله نموده و از طرفى روس‌ها شمال ايران را با قواى خود اشغال كرده‏‌اند و انگليسى‏‌ها نيز نيروهاى خود را در جنوب ايران پياده كرده‏‌اند و اسلام را در معرض خطر نابودى قرار داده‏‌اند، بر عموم مسلمين از عرب و ايرانى واجب است كه خود را براى عقب راندن كفار از ممالك اسلامى مهيا سازند، از بذل جان و مال در راه بيرون راندن نيروهاى ايتاليا از طرابلس غرب و اخراج قواى روس و انگليس از ايران هيچ فروگذار نكنند، زيرا اين عمل از مهم‏ترين فرايض اسلامى است تا به يارى خداوند دو مملكت اسلامى از تهاجم صليبى‌‏ها محفوظ بماند»‏[۳۳]‎.
فقيهان ديگرى چون محمدحسين قمشه‏‌اى، سيد مصطفى كاشانى، شيخ محمد آل شيخ صاحب جواهر، سيد محمد سعيد حبوبى، محمدحسين حائرى مازندرانى و سيد على تبريزى از جمله عالمانى بودند كه دراين مقطع با صدور فتاوايى مقابله با متجاوزان را فريضه مهم مسلمانان شمرده و هرگونه همكارى با آنان را موجب كفر و ارتداد و به منزله محاربه با مسلمانان دانستند‏[۳۴]‎.
در اين ميان بيانيه روشنگرانه شيخ الشريعه اصفهانى به سال ۱۳۳۰ هجری قمری مثال زدنى است. وى در اين بيانيه كه خطاب به علماى بزرگ، اميران، مردان عشاير و قبايل و قشرهای مختلف مردم نگاشته، از نقشه‌‏ها و توطئه‏‌هاى دشمنان اسلام كه تحت پوشش‌هاى فريبنده «تجارت با كشورهاى اسلامى» و «تأسيس مدارس و بيمارستان‌ها» سلطه اقتصادى و فرهنگى و سياسى خود را گسترش داده و مسلمانان را در شؤون مختلف زندگى به خود وابسته كردند، پرده برداشت. وى در فراز پايانى هشدار داد:
«امروز روزى است كه كفر و اسلام در برابر يكديگر قرار گرفته است. روزى است كه بر هر مسلمانى واجب است به اسلام كه بى كس مانده، يارى رساند …»‏[۳۵]‎
حضور در صحنه دفاع از شرف، استقلال و سرزمين‌هاى اسلامى در اين مقطع اختصاص به فقهاى شيعه نداشته و علما و مفتيان اهل سنت هم با صدور فتوا و بيانيه مسلمانان را به دفاع در برابر متجاوزان تشويق كردند‏[۳۶]‎.
جهاد با دول متجاوز در جنگ جهانى اوّل‏
دو سال بعد با آغاز جنگ جهانى اول دول متحد اروپايى كشور اسلامى عثمانى را مورد حمله قرار داده و شهرهاى ايران و عراق مورد تاخت و تاز متجاوزان قرار گرفت. در اين مقطع نيز فقهاى شيعه و علماى اهل سنت با صدور فتاواى جهاد و دفاع در برابر متجاوزان مردم را با وظايف دينى‏‌شان آشنا كردند. سيد محمدكاظم يزدى، شيخ الشريعه اصفهانى، سيد اسماعيل صدر، سيد مصطفى كاشانى، محمدعلى نخجوانى، سيد على تبريزى، مهدى خراسانى، شيخ جواد نجل صاحب جواهر، سيد مصطفى نخجوانى، ايروانى، محمدسعيد حبّوبى، محمدحسين مازندرانى، على بن شيخ، مهدى آل سيد حيدر حسنى حسينى، عبدالحسين اسدﷲ، سيد حسن صدر الدين، ابراهيم سلماسى كاظمى، راضى آل مرحوم شيخ عزيز، محمد مهدى، محمد امين آل مرحوم شيخ اسدﷲ، ميرزا محمدتقى شيرازى، با فتاوايى به رسالت دينى و تاريخى خود عمل كردند. در اين فتاوا غالباً دفاع از بلاد اسلامى، جان و مال مسلمانان، از ضروريات دينى و منكر آن از كافران شمرده شده است‏[۳۷]‎. از ميان ده‌ها فتوا، تنها به نقل فتواى دو تن از فقهاى نامدار اشاره مى‌‏كنم كه حاوى نكات مهمى است:

    • آیة ﷲ سیّد محمّدکاظم یزدی

«پوشيده نيست كه دول اروپا بخصوص انگليس و روس و فرانسه، هميشه از قديم الايام بر ممالك اسلاميه تعدى و تجاوز مى‏‌نموده چنانچه اكثر ممالك اسلام را غصب نموده‏‌اند و از اين‏ تعديات به جز محو دين- العياذ بﷲ- مقصدى ندارند. تا در اين اوقات مقاصد خود را ظاهر نموده بر ممالك دولت عليّه عثمانيه (اعزّ ﷲ بنصرها الاسلام) هجوم نموده و نزديك است دست تعدى دراز و بر حرمين شريفين و مشاهد ائمه طاهرين (عليهم السلام) تهاجم و اوطان اسلاميان و نفوس و اعراض و اموال آنها تغلّب نمايند. پس واجب است بر عشاير قاطنين ثغور و عموم مسلمين متمكنين اگر در حدود من به الكفايه نباشد، حفظ حدود خود و دفاع از بيضه اسلام مقدار قدرت خود بنمايند و ﷲ هو الناصر و المعين و المؤيّد للمسلمين»‏[۳۸]‎ محمدكاظم طباطبايى‏.
نكتۀ حايز اهميت در اين فتوا، حمايت قاطع يك فقيه برجسته شيعى از دولت سنّى عثمانى است كه مركزيّت بلاد اسلامى را بر عهده دارد و از سوى بيگانگان مورد تهاجم قرار گرفته است.

    • آیت‌ﷲ شيخ الشريعه اصفهانى‏

«اهالى مذاهب معروفه مسلمين امروزه منحصر است در فرق سنّيه و اماميه و اسماعيليه و زيديه و وهابيه و خوارج، و جمع علماى جميع اين مذاهب اتفاق و اجماع دارند كه با هجوم كفار بر بلاد اسلامى و اشتغال به قتل رجال و نهب اموال و بلند كردن كلمه كفر و پست نمودن كلمه اسلام، بر هر مسلم قادرى لازم است به آنچه مقدور اوست در دفاع از كفار و مشركين و كسر صولت معاندين دين بذل جهد نمايد و خود را از ملامت دنيا و عذاب آخرت نجات دهد و از قدر ميسور به تقصير و فتور راضى نشود. يكى به مال، ديگرى به جان، ثالثى به بذل سلاح، رابعى به آبرو و جاه، خامسى به اعمال حيله و تدبير، سادسى به زدن تفنگ و تير و هكذا، خداوند تبارك و تعالى فرمود: «و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة و من رباط الخيل ترهبون به عدوّ ﷲ و عدوّكم»‏[۳۹]‎ و آنچه گفتيم هر يك قسمتى است از قوّه و صنفى است از عدّة. اى برادران دينى و اى معاشر مسلمين! از خواب غفلت بيدار شويد قبل از آنكه نعره‏‌هاى توپ و تفنگ و هياهوى صفوف جنگ، شما را بيدار كند، راضى نشويد توحيد شما به تثليث و مساجد شما به كنايس و اذان شما به ناقوس بدل شود. مردان شما سايس و مهتر دوابّ كفار و زنان و اطفال شما اسير و غلام و كنيز اشرار شده، دست به دست فروخته شوند يا با روهاى باز و بدن‌هاى برهنه و شكم‌هاى گرسنه دست آنها به گدايى نزد كفار دراز باشد. شرف خود را حفظ كنيد و خود را نزد خدا و پيغمبر خدا روسفيد كنيد تا استقلال شما محفوظ بماند. انشاءﷲ»‏[۴۰]‎. شيخ الشريعه اصفهانى‏.
در همين جنگ با اشغال بصره توسط نيروهاى انگليسى، بار ديگر سيل فتاوا از سوى فقها سرازير شد و مردم منطقه را به دفاع و جهاد با متجاوزان و بيرون راندن ايشان فرا خواندند‏[۴۱]‎. علاوه بر فتوا بر جهاد و دفاع از بصره، گروهى از علما به جمع‌آورى نيرو و ترغيب مردم به دفاع مأمور شدند. به يك نمونه از اين اسناد توجه كنيد.
«از سامره به سوق الشيوخ (شهرى در جنوب عراق) حضرت حجة الاسلام شيخ باقر حيدر.
بسم ﷲ الرحمن الرحيم. هو المستعان و لا حول و لا قوّة الّا بﷲ ‏بعد از عرض سلام، اظهار مى‌‏شود كه جناب شما امروز شايسته‏‌ترين كسى است كه حركت كند و جميع قبايل را هم حركت دهد براى مدافعه ثغر بصره، زيرا كه حفظ ثغور مسلمين و بلاد اسلام واجب و سعى و كوشش در دفاع كفار از اهم فرائض الهيه است. ان شاءﷲ سريعاً ما را از اطاعت عشاير بر اوامر الهيه و حفظ بيضه اسلام اطلاع دهيد. محمدتقى شيرازى»‏[۴۲]‎.
در اين مقطع كه نيروهاى متجاوز انگليسى پيشروى كرده و بعد از دو سال بغداد را تصرف كردند، فتاواى فراوانى از علما صادر شد و مردم را به مقاومت دعوت كردند، چه اينكه در دوران اشغال عراق پس از جنگ جهانى اول نيز فتاواى مهمى از علما صادر گرديد.
با حاكميت انگليس بر سرزمين عراق، ملك فيصل دست‌نشانده آنان درصدد برگزارى انتخابات مجلس مؤسسان برآمد، مراجع عظام با تحريم انتخابات مشروعيت آن را نفى كردند‏[۴۳]‎. اين مخالفت به تبعيد سه تن از مراجع حضرات آيات خالصى، نائينى و اصفهانى منتهى شد. سيد ابوالحسن اصفهانى هنگام ترك عراق با صدور بيانيه‏‌اى «حفظ بيضه اسلام و بلاد اسلامى را تا آنجا كه قدرت دارند» وظيفه دينى همگان بالاخص عراقى‏‌ها شمرد و افزود: «لازم است كه سرزمين عراق را كه مشاهد ائمه عليهم السلام و مراكز دينى، در آنجاست، از تسلط كفار حفظ نموده و از نواميس دينى آن دفاع كنيم. من شما را به اين موضوع دعوت كرده و ترغيب مى‌‏نمايم»‏[۴۴]‎. چه اينكه سيد عبدالحسين لارى نيز با صدور فتوايى در خصوص تجاوز نظامى انگليس به جنوب ايران «جهاد و دفاع با كفار حربى، اباليس انگليس و اعوان ايشان و سد ابواب طمع» را واجب شمرده و هر كسى را كه از اين جهاد سر باز زند، مانند كسى دانسته كه از جيش اسامه و امام عصر(عج) تخلف نمايد‏[۴۵]‎.
میرزا محمّدتقی الشيرازی ( ۱۲۵۶ [۱۲۵۸] – ۱۳۳۸ ه‍)
محمدتقی بن محب علي بن محمد علي الشيرازی، الحائری، زعيم الثورة العراقية.
بارح المترجم بعد الاحتلال البريطانی للعراق مدينة سامراء، فأقام في الكاظمية برهة، ثم استقرّ فی كربلاء، و ألقت إليه المرجعية العامة مقاليدها بعد وفاة السيد محمد كاظم الطباطبائی سنه (۱۳۳۷ه‍)، فنهض بأعبائها في تلك الظروف العصيبة، و طالب السلطات البريطانية بإنجاز ما وعدت به من تحقيق استقلال العراق، فعمدت إلى المطل ثم إلى الأخذ بالشدّة، فأصدر فتواه الخالده:
(إنّ المطالبة بالحقوق واجبة على العراقيين، و عليهم رعاية السلم و الأمن، و يجوز لهم التوسّل بالقوة الدفاعية إن امتنع الإنجليز من قبول مطالبهم …)، فكان لهذه الفتوى صدى واسع فی أوساط الجماهير و استجاب لها رؤساء القبائل الأمر الذی أدى إلى اندلاع الثورة التی تعرف بالثورة العراقية الكبرى و بثورة العشرين (۱۳۳۸ه‍،۱۹۲۰م)، و ظلّ صاحب الترجمة يرعاها إلى أن وافاه أجله قبيل أيامها الأخيرة، و ذلك في- شهر ذی الحجة سنة ثمان و ثلاثين و ثلاثمائة و ألف.
السيّد محمّد مؤَلّف «المناهل فی الفقه» » و اشتهر بالمجاهد لأَنّه أفتى بالجهاد ضدّ الاحتلال الروسی لبعض مدن إيران الشماليّة و توفّي عام (۱۲۴۳ ه ق)‏[۴۶]‎
شيخ الشريعة  (۱۲۶۶- ۱۳۳۹ ه‍)
فتح اللّه بن محمد جواد النمازي ، الشيرازی الأصل، الأصفهانی ثم النجفی، المعروف بشيخ الشريعة.
كان فقيها بارعا، أصوليا محققا، علّامة في العلوم العقلية، من أعلام الإمامية، و أحد أكابر رجال ثورة العشرين فی العراق.
و شارك في حركة الجهاد عام (۱۹۱۴ م) بعد احتلال البصرة من قبل القوات البريطانية، و رابط مع العلماء و المجاهدين فی محور القرنة (من توابع البصرة).
ثم برز اسمه في ثورة العراق الكبرى (ثورة العشرين) سنة (۱۹۲۰ م)، و تناقل الناس ما أصدره من الفتاوی فيها، و كان في بدئها عونا لمرجع الطائفة الميرزا محمدتقی الشيرازی، و بوفاة الميرزا الشيرازی سنة (۱۳۳۸ ه‍)، انتقلت إليه قيادة الثورة، و الزعامة الدينية، و أصبح المرجع الشهير للشيعة فی غالب الأقطار.
و استمر في جهاده ضد الاحتلال البريطانی، إلى أن توفّی بعد خمسين يوما من تشكيل الوزارة الأولى برئاسة عبد الرحمان النقيب، و ذلك في سنة- تسع و ثلاثين و ثلاثمائة و ألف.
اینکه امریکا بر یک کشوری تسلط پیدا کرده و در آن کشور برای هجوم به سایر ممالک پایگاه ایجاد می‎‌کند، این خود نوعی تسلط بر مسلمان‎‌ها است. مساله عراق و فلسطین مساله اشغال‎‌گری می‌باشد. امریکا بدون اجازه کشور سوریه بخشی از این کشور را اشغال کرده است و نفت آن را می‌برد. اسرائیل هم نسبت به فلسطین سال‌ها است که تجاوز کرده است. بنابراین، مساله دفاع برای مسلمان‌ها یک امر ضروری می‌باشد. هم دلایل شرعی و روایات و آیات قرآن در این زمینه آمده و هم اجماع علما هست و هم از ضروریات فقه می‌باشد و عمل علما هم این چنین بوده است.

  • مباحثات: در بحث عراق، چه شرایطی وجود دارد که مراجع این کشور در این زمینه حکمی ندادند. یا در بیانیه‎‌هایشان صراحتاً خروج اشغال‌گران را از کشور تاکید نمی‌کنند. اگر مصلحتی وجود دارد، چه مصلحتی است؟

هجوم داعش به عراق باعث شد که کشورهایی به عنوان حمایت از عراق و مبارزه با داعش وارد این کشور شدند. در واقع داعش را بهانه قرار دادند. از جمله اینکه ایران از عراق حمایت کرد و حمایت ایران واقعی بود. نزدیک بود که بغداد سقوط کند، اما با اقدام حاج قاسم سلیمانی جلوی این کار گرفته شد. امریکا هم این مساله را بهانه کرد و به عنوان مبارزه با داعش در عراق مستقر شد. ما اعتقاد نداریم که امریکا کمک واقعی انجام داده باشد. در هر صورت به اسم کمک به عراق وارد این کشور شد. برای اخراج امریکا از عراق باید دلایلی پیدا شود. باید پارلمانی تشکیل شود و این بحث را قانونی کنند که این کار را هم کردند. مراجع نجف هم این را تایید کردند. الان هم زمینه فراهم شده است، علمای اسلام هم از نظر مذهبی و هم از نظر سیاسی باید توجه داشته باشند، موقعیت‌ها را بسنجند. اگر می‌توان کاری را از طریق قانون انجام داد، بهتر است که از طریق قانون انجام شود، شاید مراجع نجف هم این محاسبه را کرده‌اند، اینکه خود دولت این کار را بکند، خیلی بهتر از این است که مثلا کسی که عراقی نیست و عرب نیست، به ما دستور می‌دهد که باید فلان کشور از عراق خارج شود. این ممکن است باعث تنش‌هایی شود و مخالفان بهانه‌هایی بیاورند. اما وقتی که دولت و حکومت پذیرفت که امریکا باید اخراج شود، مراجع هم این را تایید و بیان کردند.

پانوشت‌ها

  1. (نساء، آیۀ ۱۴۱)، [⤤]
  2. (كشف الغطاء، ج ۴، ص ۳۳۷). [⤤]
  3. (جواهرالكلام، ج۲۱، ص ۱۴- ۱۷). [⤤]
  4. (ط. ج)؛ ج‌۴، ص، ۲۸۸). [⤤]
  5. (بقره، آیۀ ۱۹۰). [⤤]
  6. (منافقون، آيۀ ۸). [⤤]
  7. (من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۳۴، ح ۵۷۱۹ (مرفوعه)) [⤤]
  8. (العناوين الفقهیّه، ج ۲، صص ۳۵۲ – ۳۵۳). [⤤]
  9. (حج، آیۀ ۳۹). [⤤]
  10. (مقنعه، ص ۸۱۰) [⤤]
  11. (وسيله، به نقل از الجوامع الفقهيه، ص ۶۹۵) [⤤]
  12. (غنية النزع، به نقل از همان، ص ۵۸۳) [⤤]
  13. (مهذّب، ج ۱، ص ۲۹۷) [⤤]
  14. (اشارة السبق، به نقل از الجوامع الفقهيه، ص ۸۹) [⤤]
  15. (اصباح الشيعه به نقل از الينابيع الفقهيه، ج ۹، ص ۱۶۹)‏ [⤤]
  16. (الاقتصاد، به نقل از ينابيع، ج ۳۱، ص ۳؛ مبسوط به نقل از ينابيع، ج ۳۱، ص ۷۶)‏ [⤤]
  17. (تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص ۱۶ و ۳۷)‏، [⤤]
  18. (مسالك الافهام، ج ۳، ص ۸) [⤤]
  19. (المهذب البارع، ج ۲، ص ۲۹۵) [⤤]
  20. (رياض المسائل، ج ۷، ص ۴۴۴- ۴۴۲) [⤤]
  21. (جواهر الكلام، ج ۲۱، ص ۴۷) [⤤]
  22. (جامع الشتات، ج۱، ص ۳۷۶- ۳۷۵) [⤤]
  23. (ماضى النجف و حاضرها، ج ۱، ص ۳۲۶) [⤤]
  24. (كشف الغطاء، ج ۴، صص ۳۳۳- ۳۳۴، (تصرّف و تلخیص)). [⤤]
  25. (رسائل و فتاواى جهاديّه، ص ۲۲). [⤤]
  26. (همان، ص ۲۵). [⤤]
  27. (همان، ص ۲۸) [⤤]
  28. (همان، ص ۸۳ و ۱۲۱) [⤤]
  29. جامع الشتات، ج ۱، ص ۳۷۷) [⤤]
  30. (همان، ص ۴۰۰) [⤤]
  31. (همان، ص ۴۰۱) [⤤]
  32. (ناسخ التواريخ، انتشارات اسلاميه، ج ۱، ص ۳۵۷) [⤤]
  33. (همان، ص ۲۳۸) [⤤]
  34. (همان، صص ۲۳۹- ۲۴۹) [⤤]
  35. (همان، صص ۲۵۹- ۲۶۶). [⤤]
  36. (همان، صص ۲۳۰و ۲۳۴و ۲۴۸ و ۲۵۰) [⤤]
  37. (همان، صص ۲۹۷- ۲۸۰) [⤤]
  38. (همان، صص ۲۹۵ – ۲۹۶) [⤤]
  39. (انفال، آیۀ ۶۰) [⤤]
  40. (همان، صص ۲۹۸ – ۲۹۹) [⤤]
  41. (همان، صص ۳۰۴ – ۳۳۶) [⤤]
  42. (همان، ص ۳۱۰) [⤤]
  43. (جهاديه، فتاواى جهاديّه علما و مراجع عظام در جنگ جهانى اوّل، به كوشش محمّدحسن كاووسى و نصر الله صالحى، ص ۱۰۷) [⤤]
  44. (همان) [⤤]
  45. (رسائل سيّد لارى، ج ۱، صص ۴۵۳- ۴۵۴) [⤤]
  46.  (موسوعة طبقات الفقهاء، ج‌۱۴). [⤤]

رده‌های مرتبط