مباحثات

رسانه فکری تحلیلی حوزه و روحانیت
پاسخی بر نقد برنامه «زندگی پس از زندگی»

چند روز پیش نوشتاری از حجت‌الاسلام سید علی کشفی در نقد برنامه زندگی پس از زندگ منتشر شد. مقاله ایشان حاوی ضعفها و بی‌­دقتی‌­هایی است که به اختصار و در ده نکته بیان می­شود:

۱- ناقد محترم می گوید «تجربه‌گران تصور کرده‌اند که مرگ را درک کرده و مرده‌اند، ولی تجربه‌ی آن‌ها در واقع نمی‌تواند چیزی بیش از تجربه‌ی شهودی برخی افراد از عالم مثال و ماوراء ماده باشد. در بیانی ملموس‌تر، مشاهدات آنها، چیزی از جنس خواب است»

بررسی:
روشن است که همه این تجربه‌ها تجربه «نزدیک به مرگ» است نه تجربه مرگ یا تجربه پس از مرگ. هرچند که اگر مرگ بالینی را ملاک قرار دهیم بسیاری از تجربه‌­گران دچار مرگ بالینی شده‌اند هرچند که مرگ قطعی قرآنی (اجل مسمی) رخ نداده و کسی هم مدعی تحقق آن در تجربه‌گران نیست. نکته بعدی آن است که جناب کشفی گویا هیچ اعتباری برای تجربه‌های شهودی و مکاشفات قائل نیست. بحث پیرامون حجیت و اعتبار مکاشفات عرفانی مجال دیگری می‌طلبد اما درباره خواب که شاید سطح بسیار نازل تجربه‌های غیر مادی انسان باشد به راحتی می‌توان گفت حتی اگر تجربه های چنین افرادی رویا هم باشد باز رویا، روزنه ای به عالم غیب است. همانگونه که رویای همراهان یوسف در زندان(یوسف:۳۶) خبر از آینده بود و رویای پادشاه مصر(یوسف: ۴۳) هشداری درباره سرنوشت مصر بود و در روایت نقل شده که انداختن موسی به رود نیل از طریق رویای مادر موسی بوده( بحارالانوار: ۱۸/ ۲۴۹) و رویای مادر حضرت مهدی از چگونگی ازدواجش با امام عسکری(بحارالانوار: ۵۱/ ۶) نیز خبری از آینده است.

درباره رویا باز از حضرت صادق(ع) روایت شده که «برخی از رویاها صادقند تا مردم از آن منتفع شوند و از هدایت‌ها و هشدارهای آن بهره‌مند گردند» (بحارالانوار: ۵۸/ ۱۸۳) و در روایت دیگری داریم که رویای مومن، صحیح است زیرا نفس او پس از خروج از بدن با ملائکه ملاقات می کند لذا رویای مومن را قسمی از وحی الهی شمرده‌اند(بحارالانوار: ۵۸/ ۱۷۶) در روایت دیگر از پیامبر خدا در تفسیر بشری در آیه ۶۴ سوره یونس فرمودند مراد همان رویاهای صالح است که خدا با بنده‌ه­ایش در خواب سخن می‌گوید(بحارالانوار: ۵۸/ ۱۹۳ و کافی: ۸/ ۹۰) محدث نوری می‌نویسد:  بسیاری از افراد به وسیله رویا و خواب از ظلمات گمراهی خارج شده و هدایت شده‌اند. چه بسیار افرادی که شب با حالات کفر خوابیده‌اند و صبح، مومن و با یقین بودند(دارالسلام ۱/ ۵)

برخی ائمه نیز با ارائه دستوراتی که منجر به رویت برخی اموات در خواب شده است مومنین را از سرگردانی نجات داده‌اند (بحارالانوار: ۷۳: ۲۲۰)

۲- ناقد می‌نویسد: «با استناد به ادعا و حرف‌های آن تجربه‌گرها، نه می‌توانیم درباره مرگ بررسی کنیم و به چیستی و ماهیت مرگ برسیم و نه درباره دنیای پس از مرگ و برزخ اطلاعاتی به دست می‌دهند.»

بررسی:

از  ناقد محترم باید پرسید چرا بر اساس چنین تجربیاتی نمی توان درباره مرگ، مطالعه و تحقیق کرد؟ آیا اگر صدها نفر خواب مشابهی ببینند نمی‌تواند دستمایه مطالعات باشد؟ اگر ناقد محترم واقعاً این سخن خود را باور دارد و بر موضع خود استوار است است باید بر تمام خواب­ها و رویاهایی که از علما در طول تاریخ نقل شده‌است خط بطلان بکشد. البته ما با ناقد محترم در این مطلب همرای هستیم که بر اساس این تجربیات نمی‌توان از «نشئه پس از مرگ» اطلاعاتی به دست آورد زیرا اصلا مرگی رخ نداده است که به نشئه پس از مرگ رفته باشند. اما می توانیم از نشئه «ماوراء ماده» اطلاعات کسب کنیم و از آنجا که چنین تجربیاتی «فوق تواتر» است لذا  قدر‌ متیقن آنها یقینی و غیرقابل انکار است.

۳- ناقد محترم پیامبران را تنها راویان معتبر عالم غیب معرفی می‌کند و در این باره می‌نویسد :«هر خبری از غیب به غیر از کانال پیامبر، فاقد اعتبار است زیرا برای پذیرش هر اعتقادی در دین، باید حجت داشت. یعنی خود دین باید آن طریق را به رسمیت شناخته باشد»

بررسی:

اشتباه بزرگی که ناقد در اینجا مرتکب شده آن است که گمان کرده است تجربه­گران یا کسانی که تجربه آنان را مشاهده میکنند قرار است حکمی شرعی را از تجربیات نزدیک به مرگ استخراج کرده و آن را به شرع نسبت بدهند یا اینکه قرار است عملی را با استناد به چنین تجربیاتی انجام داده و آن را منسوب به خدا یا پیامبر کنند در حالی که بحث حجیت، ارتباطی با این تجربیات ندارد و نه تجربه‌­گران و نه کسانی که بر اساس چنین تجربیاتی زندگی ایمانی و اعتقادی خود را تنظیم کرده‌­اند و به دین و ایمان و انجام عبادات روی آورده‌اند ادعای تشریع یا چیزی شبیه به آن ندارند. لذا اینکه تجربیات نزدیک به مرگ موجب تحول روحی در برخی افراد شده باشد یا باعث انجام عبادات از سوی آنان شده باشد نه امری خلاف شرع است نه خلاف عقل و هیچ منعی برای آن نمی شناسیم و برهانی بر بطلان آن نیافتیم بلکه همانند آن است که کسانی با شنیدن قصه‌­های دروغ یا یک فیلم یا سریال، متنبه شده و درسهای اخلاقی آن را به کار ببندند و مسیر زندگی­شان را تغییر بدهند. آیا صحیح است که در چنین مواردی از حجیت قصه های دروغ و حجیت فیلم و سریال سخن گفت؟ نکته بعدی که در ادعای ناقد محترم  مغفول مانده آن است که آن غیبی که منحصر در طریق نبوت است «غیب شریعت و دین» است آنهم با دو ویژگی: اولاً این غیب، اختصاص به غیب تشریع دارد نه حتی إخبار از آینده یا گذشته. به عبارت دیگر آن غیبی که قرآن آنرا به انبیاء اختصاص داده است غیب خاص است نه غیب عام. ثانیاً إخبار انبیاء، صدق تام و غیرمشروط دارد به خلاف إخبار غیرمعصومین که هرچند صدق مطلق ندارد ولی مطلقاً هم مردود نیست و هیچ برهانی در انکار غیب از غیرطریق نبوت و امامت نداریم. لذا سخن از «صندلی اختصاصی پیامبران» تعبیری فاقد برهان و خالی از استدلال است و دیدیم طبق نص قرآن، نمونه­‌هایی از امور غیبی به افراد غیرمعصوم همانند مادر موسی و پادشاه مصر یا همراهان یوسف در زندان الهام شده است.

۴- ناقد نوشته:«عقل نیز نمی‌پذیرد که کورکورانه ادعا یا مکاشفه‌ی شخص دیگری را مبنای باور و رفتار دینی خود قرار دهیم.»

در پاسخ ایشان عرض می‌شود در امور مهمه، صِرف احتمال عُقلایی برای ترتیب اثر، کفایت می‌کند چون محتمل، بزرگ و مهم است. از سوی دیگر  با التفات به فوق تواتر بودن چنین گزارشات و تجربیاتی درباره رنج و عذاب­های آن نشئه، عقل، کاملاً محق است که ترتیب اثر بدهد. علمای علم کلام هم متفقاً بر وجوب عقلی دفع ضرر محتمل، اتفاق نظر دارند. لذا ترتیب اثر دادن به چنین تجربیاتی مبنای معقول و قابل قبولی دارد.

۵- ناقد نوشته: «نسبت به آگاهی از مرگ و زندگی پس از آن، آنچه نیاز ما را تأمین می‌کند در قرآن و روایات آمده بنابراین نیازی به اخبار غیر معلوم این افراد نداریم»

بررسی:

از این ادعا رایحه اخباری‌­گری استشمام می شود. اولاً مواجهه با کسانی که تجربه عینی و ادراک مستقیم با حقایق داشتند با خواندن گزارشات قرآن و روایات، بسی متفاوت است. هر عاقلی برای شاهدان مستقیم یک واقعه، ارج و ارزش خاصی قائل است که برای ناقلان و گزارشگران باواسطه آن واقعه، قائل نیست. ثانیاً آیا این استغنای ناقد، از غیر قرآن و حدیث فقط درباره NDE   است؟ مثلاً ناقد محترم برای پاسخ به صدها شبهه‌­ای که علیه دین و قرآن و معاد، تعارض قرآن با علم و تضاد معارف دین با عقل و… منتشر شده‌است دست به دامان فلسفه و کلام و علوم تجربی و تاریخی نمی­شود و فقط برای مستشکل، قرآن و حدیث میخواند؟

۶- ناقد نوشته:«اگر ادعایی غیبی را پیامبر نگفته باشد، هیچ حجیتی ندارد حتی اگر هزار نفر آن را تأیید کنند.»

بررسی:

جدای از بحث مهم حجیت و مفهوم و دامنه و اقسام آن که مجال دیگری می­طلبد، پس از مماشات با ناقد محترم می‌­گوییم این ادعا نیز تالی فاسدی دارد که نویسنده متفطن آن نبوده و قلمش لغزش بزرگی کرده است. مثلاً می‌­توان گفت اگر گزارشات  این افراد که فوق تواتر است حجیتی ندارد چرا گزارشات «راویان حدیث» حجیت داشته باشد؟ آنان نیز انسان­های غیرمعصوم بودند که هیچ دلیلی بر حجیت اقوال و «گزارشات» آنها وجود ندارد. پس نمی­توان به هیچ حدیثی استناد کرد کرد و چون با ما معصوم، مواجهه مستقیم نداریم پس حجیت حدیث، به طور کلی زیر سوال است. ممکن است گفته شود بحث إخبار از غیب، با روایت متفاوت است. پاسخ می‌دهیم هر دو در گزارش بودن مشترکند. فرقشان فقط این است که در روایت، راوی گزارش شنیده های خود را عرضه کرده و در NDE ، راوی، گزارش دیده ها و ادراکات خود را. لذا تفاوت ماهوی میان گزارش سخن معصوم و گزارش یافته های تجربه گران NDE نیست. ناقد، هر جوابی به این اشکال مبنایی بدهد پاسخ ما  برای استناد به گزارشات  NDE نیز خواهد بود.

۷- ناقد می نویسد: «اگر بخواهیم به جز معصوم، به ادعاهای دیگران هم اعتبار بدهیم، شناخت ادعای درست بسیار دشوار خواهد شد»

بررسی:

این دشواری لازمه عصر غیبت و فقدان معصوم است و انحصاری در NDE  ندارد. شناخت حدیث صحیح از باطل هم دشوار است. شناخت حکم‌ﷲ واقعی هم دشوار است. شناخت عقیده صحیح از میان انبوه  آرا علما علم کلام نیز دشوار است. درست است که دست عقل از عالم مکاشفه کوتاه است ولی این اشکال به روایات نیز وارد است. زیرا وقتی دست ما از معصوم کوتاه است راه تشخیص قطعی روایات صحیح از غیرصحیح نیز دشوار خواهد بود. اگر برای تشخیص نسبی روایات، ملاک دارید برای تشخیص نسبی گزارشات NDE نیز ملاک‌هایی هست. مضافاً اینکه با توجه به حجم وسیع روایات جعلی و تلاش گسترده دروغ­‌پردازان در تاریخ حدیث به راحتی نمی‌­توان به سخن واقعی معصوم رسید. وجود روایات متضاد بسیار در منابع حدیثی، بر سختی این تشخیص، افزوده است. اگر مسئله تحریف عمدی یا سهوی روایات، فقدان قرائن، اشتباه نسّاخ  و کاتبان، دخالت فهم راوی در نقل حدیث، مساله نقل به معنا و ده‌ها عوامل دیگر را اضافه کنیم روشن می‌شود که اعتماد به حدیث چه بسا اطمینان و معرفتی بسیار کمتر از گزارش تجربه‌­گرانNDE  ­ به ما بدهد زیرا هیچگاه حقیقتی که شهود شده و با جان انسان، ادراک گردیده به اندازه گزارشاتی که با فاصله ۱۴ قرن به ما رسیده و میزان اصالت و دقت آنها نیز روشن است قابل قیاس است.

۸- ناقد می‌نویسد: «کسانی‌ که به عنوان تجربه‌گر در این برنامه معرفی می‌شوند، شهرت و معروفیتی پیدا می‌کنند که چون سایه‌ای از تقدس و احترام دینی دارد، می‌تواند برای خودشان، اطرافیان و جامعه خطرناک باشد»

بررسی:

اولاً شهرت و معروفیتی که  ناقد محترم به آن اشاره کرده صرفاً یک ادعاست. ثانیاً خود تجربه گران بارها گفته­‌اند که فردی عادی هستند که همچنان زندگی عادی خود را دارند و چه بسا پس از تجربه‌­شان باز مرتکب گناه و اشتباه شوند. لذا سایه تقدسی و احترام دینی وجود ندارد. اگر هم در جایی، برخی ساده­لوحان یا کسانی که از عمق فکری بالایی برخوردار نیستند چنین برخوردی کردند نه به برنامه ارتباط دارد و به تجرب‌­گران. ثالثاً چرا ناقد محترم درباره عواقب و پیامدهای نشر روایات ضعیف و جعلی توسط برخی از روحانیون، احساس خطر نمی‌کند؟ چرا ناقد محترم درباره تقدس‌­سازی‌­هایی که در صنف روحانیت رخ داده هیچ واکنشی نشان نداده؟  چرا درباره تقدسی که به دور برخی باورهای بسیار فرعی کشیده شده اعتراض نمی کند و نسبت به عواقب آن هشدار نمی‌دهد؟ در حالیکه عواقب این­ها به مراتب بالاتر از تقدس‌­سازی­های تجربه گرانNDE است.

۹- ناقد می‌نویسد: « گزارش‌هایی که نه تنها اعتبار دینی ندارند، بلکه حتی ممکن است محتوایی خلاف قرآن یا روایات را ارائه دهند،»

بررسی:

ادعای تضاد برخی گزارشات با قرآن یا روایات، فی­‌الجمله مورد قبول است و چه بسا جزئیات و تفاصیل برخی گزارشات قابل تایید نباشد. ولی اولاً درصد چنین تضادهایی بسیار نادر و شاذ است و به اندازه میزان روایات جعلی در میراث حدیثی است که باعث کنارگذاشتن آنها نمی­شود. ثانیاً نویسنده خوب بود یکی دو نمونه از گزارشاتی که در تضاد قطعی با قرآن یا حدیث است ذکر می‌کرد تا کلی‌گویی نشده باشد. همچنین نسبت به ادعای ناقد درباره نقش پررنگ عمل نسبت به ایمان و اعتقاد در تجربیاتNDE   باید ذکر میکرد که کدام گزارش مورد نظر ایشان بوده است. هر چند می‌دانیم که ایمان بدون عمل هم سودمند نیست بلکه اصلاً ایمان مستلزم عمل است. البته در اینکه ماهیت ایمان چیست میان علمای کلام اختلاف است که مجال پرداختن به آن در اینجا نیست.

۱۰- ناقد می نویسد:« عقابی که برای گناهان مختلف در گزارشاتشان تعریف می‌کنند، انطباقی با کبیره بودن یا شدت آن گناه در منابع دینی ندارد. مثلاً کسی که کاری غیرحرام انجام داده، عذاب سختی را گزارش می‌کند اما کسی که به طور مثال خودکشی کرده، فقط می‌گوید دیدم دستانم خالی بود!»

بررسی:

در این باره هم عرض می‌شود روشن نیست کدام تجربه‌­گر و کدام گزارش، مد نظر ناقد محترم است. اما می‌توان به روایات امام حسن(ع) استشهاد کرد که فرمود «فی حلالها حساباً و حرامها عقاباً و فی الشبهات عتاب»(کفایه الاثر: ۲۲۸) لذا چه بسا علت رنج و عذابی که چنین فردی متحمل شده به خاطر ارتکاب برخی کارهای شبهه‌ناک بوده باشد که همان «عتاب» در فرمایش حضرت است. از سوی دیگر می دانیم که خالی بودن دستان در روز حساب و کتاب بزرگترین حسرت انسان است و نباید آنرا کم اهمیت تلقی کرد.

نتیجه آنکه نقد جناب آقای کشفی فاقد انسجام و دقت و مبنای استوار است .

رده‌های مرتبط

دیدگاه‌ها

  1. احمد رضوی 

    با سلام
    ظاهرا در شماره ۸ انتهای جمله، عبارت «قابل قیاس نیست» درست است که سهو القلم بوده است

  2. احمد رضوی 

    مطلب قبلی اشتباه بود.
    آخر مطلب ۷ مقصود بود

پاسخ دهید