گزارش مناظره حجج الاسلام والمسلمین محمدتقی سبحانی‌ و پارسانیا با موضوع:

  • علم و اجتهاد
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • یک دیدگاه

روز پنج­شنبه، هفتم بهمن ماه ۱۳۹۶، کرسی مناظره‌­ای با موضوع «نقد و بررسی دیدگاه آیت‌­الله‌العظمی جوادی ­آملی درباره ماهیت علم دینی»، به‌عنوان اولین پیش­‌نشست از پیش‌­نشست­‌های همایش «نظریه علم اسلامی و کاربست آن در نظام آموزش ­و پرورش» بین حجج الاسلام والمسلمین سبحانی و پارسانیا و با حضور علما و اندیشمندان در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد که گزارش تفصیلی آن در ادامه می­‌آید.

دبیر علمی جلسه، دکتر ابراهیم علیپور با بیان این‌که ما با ارکان فکری آموزش­ و پرورش جلساتی داشتیم افزود: در شورای علمی به این نتیجه رسیدیم برای ایجاد یک نسبت بین نظر و عمل از میان مجموعه­‌ی علم دینی که شامل  دوازده نظریه است، نظر آیت‌­الله جوادی‌ ­آملی را به‌­عنوان پایه تحقیق این همایش قرار دهیم.

علیپور گفت: بحث علم­ دینی بعد از انقلاب، یکی از بحث‌­های پرچالش بوده و عمر فکری جوامع علمی ما درگیر این بحث بوده که آیا اصولاً علم دینی ممکن است و اگر ممکن است، به چه معناست؟ آیا علم دینی، همان آوردن نص به اجتماع و علوم است و آیا امروزه علوم ما دینی است؟ در این باره هم البته نظریه‌­پردازی‌­هایی شده و موافقان و مخالفانی دارد. مخالفان معتقدند علم ­دینی محال است؛ چرا که دین، عرصه تقیدها، باورها و عبودیت است و عرصه علم، عرصه اندیشه و عقل انسانی. در این جلسه آقای پارسانیا دیدگاه آیت‌الله جوادی ­آملی را تقریر می‌­کنند و جناب سبحانی نیز به این نظریه نقدهایی خواهند داشت.

پارسانیا: اتصاف علم به دینی‌بودن، غیر از علم ­دینی است و آیت­‌الله جوادی­ آملی نزدیک به سه دهه است که در این موضوع ارائه مطلب داشته­‌اند. بیان مختصر این نظریه این است که در چند محور و به چند لحاظ اتصاف علم، به دینی‌بودن از دیدگاه ایشان ممکن و قابل دفاع است. البته این جهات، گاهی متداخل هستند؛ یعنی علم به یکی از این جهات ممکن است دینی باشد و به جهت دیگر، خیر.

به‌­نظر من ازدیدگاه ایشان، علم از جهاتی می‌­تواند به دینی‌بودن متصف شود؛ جهت اول به‌لحاظ متافیزیک علم است. این نظر مبتنی بر این است که علم، برخلاف آن‌چه  درمقطعی پوزیویست‌­ها معتقد بودند، فارغ از نوعی جهان­‌بینی و هستی­‌شناسی نیست؛ یک تصویر کلی نسبت به جهان نیست. لذا اگر خاستگاه و جهان‌­بینی که علم بر آن مبتنی است، الهی و دینی باشد، ساختار آن از معرفت متأثر می‌شود و دینی است. جهت دوم، به‌لحاظ موضوع است. این جهات هم‌­پوشانی کامل ندارند و علم به‌لحاظ برخی از این جهات می‌­تواند دینی باشد؛ ولی از جهات دیگر خیر. به لحاظ موضوع، علم می‌تواند به دینی  و غیردینی‌‌‌بودن متصف شود. توضیح آن‌که اگر موضوع علم، خداوند بود، می‌­توانیم علم را به دینی‌بودن متصف کنیم؛ اما اگر موضوع درباره خدا نباشد، علم دینی نیست. جهت سومی که علم به اعتبار آن به دینی‌بودن یا نبودن متصف می­‌شود، به‌لحاظ روش است. اگر روش به گونه‌­ای بود که نقل، وحی و عقل را هماهنگ به‌­کار گرفت، این علم می‌­تواند دینی باشد؛ اما اگر روش علم این ویژگی‌­ها را نداشت، به غیردینی بودن متصف می‌­شود. جهت چهارم به لحاظ تجویزی است. علم اگر به گونه­‌ای بود که دین فراگیری آن را لازم م‌ی­دانست، دینی است و  اگر به‌­صورتی بود که به‌لحاظ تجویزی دین آن را اجاز نمی‌داد، می‌­شود غیردینی. جهت دیگری که قابلیت این اتصاف را دارد به لحاظ عالم است. برخی تقریرها معتقدند علم دینی همان است که عالمش دین­دار باشد و علم دینی علم مسلمانان است؛ اگر عالم مسلمان بود، آن علم دینی است.

پارسانیا: اتصاف علم به دینی‌بودن، غیر از علم ­دینی است و آیت­‌الله جوادی­ آملی نزدیک به سه دهه است که در این موضوع ارائه مطلب داشته­‌اند. بیان مختصر این نظریه این است که در چند محور و به چند لحاظ اتصاف علم، به دینی‌بودن از دیدگاه ایشان ممکن و قابل دفاع است. البته این جهات، گاهی متداخل هستند؛ یعنی علم به یکی از این جهات ممکن است دینی باشد و به جهت دیگر، خی

مطابق با این شش جهت می‌توان اتصاف علم را به دینی‌بودن از منظر علامه جوادی­ آملی دنبال کرد. همان­‌طور که گفتم این‌ها می‌­توانند متداخل باشند و مثلاً در برخی شرایط، علمی که به لحاظ متافیرزیکی غیردینی است، به لحاظ تجویزی دینی باشد.

سبحانی: قبل از کتاب منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، که استاد در آن به تفصیل به موضوع مورد بحث ما پرداخته‌­اند، این‌گونه مباحث ارزشمند، درسایر آثار و فرمایشات استاد نیز مطرح شده بود. بنده همه نکاتی را که آقای پارسانیا در تحلیل نظریه استفاده کردند، اجمالاً می پذیرم؛ به این معنا که وقتی کلام استاد را در حوزه علم دینی می‌­شنویم، می‌­توانیم بگوییم که ایشان معتقدند علم دینی، مبتنی برجهان‌­بینی دینی است و علم دینی روش دارد؛ اگر آن روش به­‌کار نیاید، آن علم، دینی نیست. به‌لحاظ کاربرد هم علم به دینی و غیرینی تقسیم می‌­شود.

بنده می­‌خواهم نظریه را در سه لایه نقد کنم؛ لایه‌­ی اول این است که در درون این نظریه مطالب و موضوعاتی وجود دارد که متناقض است؛ یعنی این نظریه ابهام درونی دارد و از یک‌سو به ما می‌­گوید جهان‌­بینی مثلاً نظری، در حکمت نظری و دانش مؤثر است؛ اما بیانی در توضیح دارد که این را نفی می‌کند؛ لذا در دانش و در گذاره‌­های دانش، احتمال جهان‌بینی هیچ تأثیری ندارد. این موضوع به ما می‌­گوید که موضوع دانش، فعل خداست و به تعبیر استاد، خلقت است و طبیعت نیست؛ پس باید حتماً حیثیت علت فاعلی و علت غایی در نظریه­‌ها و گزاره­‌های دانش، ملحوظ باشد. اگر عمیق‌­تر ببینیم، استاد این را نفی می‌­کنند و می‌­گویند هیچ ضرورتی ندارد. لازمه سخن این نیست که اگر کسی سکولار باشد و یا حتی اگر با نگاه طبیعت به جهان نگاه کند، باز آن علم اسلامی است. یا درخصوص روش، گفته شده که باید روش دینی باشد؛ باید جمع میان عقل و وحی باشد؛ اما درعمل مبنایی برای روش‌­شناسی علم گذاشته شده که همین علم موجود ـ یعنی علم مبتنی برتجربه و فرآیند ـ دست­‌یابی به محسوسات و حقایق عالم طبیعت را تأیید می­‌کند.

لذا این بخش اول نقد من است؛ یعنی این نظریه روشن نمی‌­کند که آیا درنظر گرفتن علت فاعلی و غایی در حوزه دانش تجربی، جزو اسلامی‌شدن دانش هست یا نه؟ یا اگر از این هم چشم بپوشیم و عینیت را بشناسیم، این نظریه روشن نمی­‌کند که آیا صرف اطمینان ـ ولو از طریق همین روش­‌های موجود، اگر ما به واقعیتی رسیدیم، آن واقعیت جزو حقیقت است یا خیر؟  این گزاره جزو اسلامی‌بودن است یا خیر؟ از  یک طرف می­‌فرمایند حتماً باید رعایت کنیم و از طرف  دیگر می‌­فرمایند صرف اطمینان، کافی است.

لایه دوم نقد بنده، ناکارآمدی این نظریه نسبت به دانش­‌های موجود تجربی است. در این بخش می­‌خواهم نشان بدهم این نظریه دور از دنیای دانش موجود به نظریه‌­پردازی در باب علم و علم دینی پرداخته است. تصویری که این‌جا از دانش تجربی ارائه شده، تصویری است که امثال بوعلی‌­سینا و ملاصدرا به علم تجربی دارند. این تصویر از دانش وجود دارد و استاد به صراحت می‌­فرمایند که  اگر ما در علم به علم رسیدیم  ـ منظورشان یقین ضروری است ـ آنیست که حاصل برهان است و اگر علم حاصل نشد و در حد فرضیه باقی ماند، این اساساً علم نیست. ما در نقطه مقابل می‌­گوییم در دانش تجربی امروز، اساساً نه استقرایی وجود دارد و نه کسی استقرا و تجربه را به برهان برمی‌­گرداند. اگر بخواهیم بسیار معتدل بیندیشیم و نظریه ابزارانگاران درحوزه دانش را کنار بگذاریم و نظریه پست‌مدرن‌­ها و آن‌هایی که اساساً به غیرعقلانی‌بودن دانش معتقدند ـ که امروز بخش زیادی ازفیلسوفان علم بر این راه رفته‌­اند ـ را کنار بگذاریم، امروز منطق تولید دانش، حداقل دربخش بزرگی از دانش‌­های طبیعی و انسانی، خلق فرضیه­‌ها در باب واقعیت، به آزمون گذاشتن آن‌ها و نشان دادن کارآمدی و تأثیر آن‌هاست.

ما می‌گوییم در حوزه ساینس یک واقعیت‌گرا هستیم و داریم صحنه علم را واقعی می‌بینیم. اگر این‌­گونه بخواهیم داوری کنیم، معتدل­‌ترین داوری این است که دانش، مرهون درانداختن فرضیه­‌ها، ایجاد فرضیه­‌های رقیب برای فرضیه­‌های گذشته و گرفتن آزمون از این‌ها در محیط‌های علمی و بعداً به یک نوع معرفت نسبی رسیدن است. امروز در علم، نه از یقین ضروری سخن گفته می‌­شود و نه از اطمینان و اساس؛ این دانش بدون فرضیه کارش پیش نمی‌­رود.

بخش دوم عرایض من این است که حتی اگر این نظریه در مقام فرضیه ذهنی هم درست باشد، هیچ ارتباطی به واقعیت دانش امروزی ندارد. اتفاقاً اگر قرار باشد این سخن را بپذیریم ـ برخلاف نتیجه­‌ای که حضرت استاد می­‌گیرند که باید بیاییم تصریح کنیم دانشمندان همه دارند فعل خدا را تصویر می­‌کنند ـ لازمه‌­اش این است که بساط علم را جمع کنیم و این آزمایشگاه و تعلیم و تعلم به درد نمی‌­خورد؛ چون همگی مبتنی بر فرضیه است و هیچ­‌کدام به علم نمی‌­رسد و از نو باید یک جامعه علمی و یک دستگاه تولید دانش راه بیندازیم. در واقع می‌­خواهم بگویم این نظریه اصلاً ناظر به واقعیت موجود دانش­‌های تجربی نیست و هیچ­‌گونه کارایی‌ای در ارتباط با وضعیت امروزه در نسبت میان حوزه و دانشگاه و تولید علم دینی و امثال این‌ها ندارد.

سبحانی: حتی اگر این نظریه در مقام فرضیه ذهنی هم درست باشد، هیچ ارتباطی به واقعیت دانش امروزی ندارد. اتفاقاً اگر قرار باشد این سخن را بپذیریم ـ برخلاف نتیجه­‌ای که حضرت استاد می­‌گیرند که باید بیاییم تصریح کنیم دانشمندان همه دارند فعل خدا را تصویر می­‌کنند ـ لازمه‌­اش این است که بساط علم را جمع کنیم و این آزمایشگاه و تعلیم و تعلم به درد نمی‌­خورد؛ چون همگی مبتنی بر فرضیه است و هیچ­‌کدام به علم نمی‌­رسد و از نو باید یک جامعه علمی و یک دستگاه تولید دانش راه بیندازیم.

لایه سوم نقد من این است که بر فرض که بپذریم اصل نظریه درست است و خالی از هرگونه ابهام و کارامد هم هست و واقعاً به علم موجود می‌­پردازد؛ ولی این نظریه نه‌فقط نظریه‌ای درباب علم دینی نیست، بلکه نظریه‌­ای است که معتقد است علم، دینی و غیردینی ندارد. اگر این نظریه را قرار باشد به این شکل در حوزه دانش امروز پیاده کنیم، لازمه‌­اش این است که تمام این دانش‌­ها، اسلامی است و به همین معنا، همه این دانش‌­ها اسلامی نیست! چون این نظریه بارها صراحتاً به ما می‌­گوید اصلاً اسلامی و غیراسلامی‌بودن در حوزه علوم تجربی بی‌معناست. لازمه این نظریه این است که هرکسی بر اساس روش تجربی، روشی که علم‌­آور است، به پدیده‌­های علمی نگاه کند، خطا نکند و به تعبیر استاد دچار وهم و خیال نشود؛ در آزمایشگاه، با دقت مناسبات پدیده­‌ها را ببیند و به یک اطمینانی برسد. این علم، علم اسلامی است؛ حال می‌­خواهد کسی که آ‌ن‌را تولید می­‌کند ملحد باشد، سکولار باشد یا مؤمن. در واقع اصلاً مؤمن‌بودن و نگاه سکولار، هیچ ارتباطی به اسلامی یا غیراسلامی بودن این نظریه ندارد. استاد تصریح می­‌فرمایند که حجیت این گزاره علمی، در اسلامی بودن آن کافی است. در واقع این نظریه که به‌­ظاهر می‌­خواهد بگوید ما تمام علوم را اسلامی کردیم و به ­شما راهی را نشان دادیم که تمام پیکره دانش بشری را اسلامی می­‌داند، ناخودآگاه اندیشه علم سکولار را به ساحت معرفت راه می‌­دهد. نتیجه این نظریه این نیست که ما دانش‌­ها را در سطح دانش­‌های جوامع علمی به اسلامی و غیراسلامی تقسیم کردیم؛ بلکه ما این دانش‌­ها را به درست یا نادرست و صادق یا ناصادق تقسیم‌بندی کرده­‌ایم و گفتیم اگر صادق باشد، اسلامی است؛ پس به همه علوم می‌­توانیم بگوییم اسلامی. این نظریه عملاً مهملی است برای این‌که ما به همه علوم سکولار موجود، مهر اسلامی بزنیم و خیال خودمان را راحت کنیم؛ درحالی‌­که منظوراستاد این نبوده است.

پارسانیا: استاد ساینس و علوم تجربی را فارغ از متافیزیک نمی­‌دانند و این‌که ایشان رویکرد پوزیتیویست­‌ها را قبول داشته باشند ـ که قائل باشند معرفت از فرضیه و مشاهده و آزمون و قانون و نظریه شکل بگیرد ـ را نمی‌پذیرم و اگر عبارت‌­هایی را بیان می‌­فرمایند که خلاف این مسأله است، باید آن عبارت‌­ها را دید و باید به مبنا بازگردیم و ببینیم که اگر تفاوتی هست، قابل حل هست یا نه. اقتضای آن مبنا چیزی بود که قبلاً گفتم. اما در بخش دوم که ناکارآمدی مطرح شد، باید بگویم این مسأله به جهات مختلفی که نسبت به علم برای این اتصافش به دینی‌بودن وجود دارد، برمی‌­گردد. یک بخش بخش تجویزی قضیه است و به لحاظ تجویزی ما ناگزیر از عمل هستیم و می‌­دانیم که مبانی­شان هم دینی نیست؛ اما درعمل کارآمد است و کارآمدبودن یک نظریه و جواب‌دادن در عمل، دلیل بر درست بودن آن نیست. کارآمدبودن به­‌هیچ وجه دلیل بر صحت نیست؛ گرچه نوعی اطمینان عقلایی برای زندگی امروز می­‌آورد و من همچنان که موظف هستم برای تداوم زندگی و حیات امروزم اگر مجبورم از آن استفاده کنم، موظف هم هستم که اگر این نظریه دارد مبانی فرهنگی خودش را اشراب و فرهنگ من را تخریب می­‌کند به‌­سرعت عمل کنم و فرهنگم را مصونیت ببخشم. این دوحوزه از هم جدا هستند.

اما در مورد آن‌چه در بخش سوم مورد نقد قرار گرفت باید بگویم این نظریه به سکولار‌بودن و غیرسکولاربودن علم قائل نیست و علم را همان علم صادق می­‌داند. داعیه این نظریه این است که علم، جز اسلامی نیست و علم برای این‌که علم باشد باید با متافیزیک الهی باشد؛ باید موضوع خود را اعم از این که عرصه تکوین است یا عرصه تشریع، خلقت یا فرمان الهی ببیند. علم صادق، حتماً اسلامی است. این‌که گفته شد علم به لحاظ­‌های مختلف به دینی و غیردینی بودن متصف می­‌شود، باید گفت که علم به‌لحاظ مفهوم خودش دینی و غیردینی نیست و نوری است که حقیقت را نشان می‌­دهد و این نور در فطرت انسان و در معرض دریافت همه انسان‌هاست. اگر علم، حقیقت را نشان می‌­دهد، پس در ذات خود نه سکولار است و نه دینی؛ ولی اگر حقیقت را نشان می‌­دهد به‌لحاظ آ‌ن‌چه نشان می‌­دهد، حتماً دینی است. علم در حاشیه اراده و تصمیم من و شما علم نمی‌شود؛ علم به لحاظ حقیقت خودش علم می‌­شود. اما ازکجا آغاز می‌­شود؟ اولین معلوم علم، حق و خداوند است و براساس معرفت‌شناسی‌ای که داریم، این متافیزیک  معرفت‌شناسی، تحمیلی نیست که از بیرون بر علم وارد شده باشد. به‌­نظر من یکی از ویژگی­‌های این نظریه این است که ما را از سقوط به ورطه‌ی نسبی‌گرایی در عرصه علم که سکه رایج فضاهای معرفتی جهان مدرن است محفوظ می­‌دارد.

پارسانیا: کارآمدبودن یک نظریه و جواب‌دادن در عمل، دلیل بر درست بودن آن نیست. کارآمدبودن به­‌هیچ وجه دلیل بر صحت نیست؛ گرچه نوعی اطمینان عقلایی برای زندگی امروز می­‌آورد و من همچنان که موظف هستم برای تداوم زندگی و حیات امروزم اگر مجبورم از آن استفاده کنم، موظف هم هستم که اگر این نظریه دارد مبانی فرهنگی خودش را اشراب و فرهنگ من را تخریب می­‌کند به‌­سرعت عمل کنم و فرهنگم را مصونیت ببخشم. این دوحوزه از هم جدا هستند.

سبحانی: این نظریه در آغاز گویا دارد اسلامی و یا غیراسلامی‌بودن در علوم تجربی را توضیح می­‌دهد؛ با این استدلال که درعلوم سکولار، جهان به‌­صورت یک طبیعت بدون ارتباط با علت فاعلی و غایی ملاحظه می­‌شود. حال آن‌که ما در علم دینی باید فاعل و غایت را درنظر بگریم و جهان را نه به‌­عنوان طبیعت، که به­‌عنوان خلقت درنظر بگیریم. این نکته به ­صراحت در فرمایشات استاد نقض می­‌شود. گفته می‌­شود که درنظرگرفتن این مبدأ و معاد ربطی به این دانش تجربی که ما داریم با آن کار می‌­کنیم، ندارد. منظور از متافیزیک اگر اصول بنیادین منطقی و فلسفی باشد که می­‌خواهد که انسان سکولار و دینی باشد، باز هم این معیاری برای تفکیک علم سکولار از دینی نیست. خود استاد این را نفی می‌­کند و در پایان کار می‌­فرماید بر این اساس، علم فیزیک در شرایطی که مفید یقین یا طمأنینه عقلائیه باشد و در مرز فرضیه و وهم و گمان بسر نمی‌­برد، یقیناً اسلامی است؛ هر چند شخص ملحد باشد؛ الحاد او موجب آن نیست که فهم او از طبیعت فاقد حجیت و اعتبار شرعی تلقی گردد و تفسیر فعل خدا قلمداد نشود. استاد در صفحه­ دیگری از کتاب صراحتاً می‌­فرماید: «به ­همین قیاس ما هرگز فیزیک و شیمی غیر اسلامی نداریم. علم اگر علم است، نمی‌­تواند غیراسلامی باشد؛ زیرا تبیین کار خدا حتما اسلامی است». من عرضم این است که تأثیر متافیزیک یا جهان­‌بینی که من هم می­‌پذیرم و استاد هم در بعضی از موارد تصریح می­‌کنند، وقتی به پای پیاده‌­سازی تئوری می‌­رسد کارآیی ندارد.

من این‌جا چند نکته دارم: نکته نخست این است که خود حضرت استاد درست به خلاف این نظر، فرموده­‌اند که گزاره­‌های متافیزیکی در علم تجربی مؤثر نیست. نکته دوم این‌که اگر جایی هم بفرمایند، با مبانی­شان ناسازگار است؛ چون ایشان معیار حجیت را کشف ‌و کشف را هم تابع یقین ضروری می‌­دانند. نکته و اشکال سومم به این فرمایش این است که اگر ایشان قایلند که گزاره‌­های متافیزیک مؤثرند، راه نشان بدهند. باید بگویند نظریه من درباب علم تجربی این است و فرآیند علم تجربی را این می‌­دانم؛ در حالی‌که چنین نظریه‌ای ارائه نشده و تا ارائه نشود، هیچ سودی ندارد.

پارسانیا: هما‌ن‌­طور که عرض کردم مبنا باید لوازم و پیامدهای خودش را در همه‌­ی حوزه‌های دانشی، با روش خودش نشان دهد. این سخن که مشاهده و دانش تجربی بدون متافریزیک نیست، یک اصل است که قابل دفاع از دیدگاه خود شما هم هست و بدون یک نگاه جهان‌­بینی نیست و این‌که بگویید هر عالمی این‌ها را قبول دارد، درست نیست. دغدغه‌های مسائل نظری حوزه ذهنی مربوط به سوژه است و آن‌چنان نیست که لوازم عقلی تأملات نسبت به مسائل تجربی و ذهنی که می­‌آید، مسأله عالمی باشد که می‌­خواهد در این عالم تصرف بکند.

برهان صدیقینی که استاد بیان می‌کند یک راهش خود مبدأ عدم تناقض است. عالمان علوم تجربی امروز خود را پایبند به مبدأ عدم تناقض، به­‌عنوان یک اصلی که حقیقت را نشان می‌­دهد نیستند؛  به‌­دنبال این‌که بگویند حس ما به شناخت واقع دارد نزدیک می­‌شود، نیستند. استاد در واقع می­‌خواهد واقع­‌نمایی را در علم حفظ کند. وقتی رجوع به فناوری این‌ها می­‌کنیم این رجوع، تجویزی است و رویکرد انتقادی نسبت به این را جایش را باز می‌­گذارد.

سبحانی: من حوزه تجویز را نگفتم؛ سخن در این بود که آیا این نظریه می‌تواند نسبت به صحنه تولید دانش امروز داوری داشته باشد و بگوید آن‌چه دارد اتفاق می‌افتد علم است یا نیست؟ من گفتم این نظریه قاصر از این معناست؛ چون تفسیری که از علم تجربی دارد به‌­دور از صحنه علم است. ایشان فرضیه را علم نمی‌­داند و علم را مبتنی بر استقرای مفید یقین یا اطمینان می‌­داند. امروز درعلم این‌ها مطرح نیست. آیا نظریه یادشده می‌­تواند تأثیر متافیزیک را در حوزه دانش راه بدهد و این تأثیر به اسلامی و غیراسلامی شدن دانش بی­انجامد؟

سبحانی: نظریه علامه جوادی، تأثیر متافیزیک الهی و الحادی را در حوزه گزاه‌های تجربی ثابت نمی­‌کند؛ بلکه به صراحت نفی می­‌کند. ایشان مبانی خودشان را در بحث حجیت در بحث کشف، در فرق بین حکمت عملی و نظری مطرح کرده‌­اند. اشکالم این است که با این مبانی اثبات نمی‌­شود که متافیزیک الهی و الحادی درحوزه دانش مؤثر است؛ بلکه درست با این مبانی است که دانش، اسلامی و غیراسلامی ندارد.

شما می‌­فرمایید که مبدأ اصل تناقض؛ من عرض کردم  مبانی متافیزیک دو دسته است؛ یکی مبانی عام متافیزیکی که هر انسان عاقلی قبول دارد و اجرا می­‌کند و اگر اجرا نکند اصلاً نمی‌­تواند علم تولید کند؛ ولو این‌که درمقام تقسیر بیاید از اصل تناقض، تفسیر دیگری ارائه بدهد. همان­‌طور که فرمودید ولو ناخودآگاه انسان ملحد یا انسانی که پست­‌مدرنی فکر می‌­کند، وقتی به صحنه دانش می­‌آید دانش تجربی را همان‌­طور می­‌بیند که کسی که معتقد به نظریه کانتی نیست و معتقد به حکمت متعالیه است. از این جهات بین معتقدین به فلسفه اسلامی و فلسفه الحادی یا کانتی در باور به این‌که ـ ولو ناخودآگاه ـ اصل تناقض درشناخت این عینیت مؤثر است، هیچ فرقی نیست. حتی قائلین به اصل کوانتوم نمی‌گویند که ما معتقد به اصل عدم تناقض نیستیم. اتفاقاً بحث­شان این است که با پذیرش اصل تناقض، چگونه می­‌توان درباره اصل عدم تعین، داوری کرد. من قبول ندارم که کسی درحوزه دانش تجربی وارد شده باشد و اصل تناقض را کنار گذاشته باشد؛ پس با اصل تناقض، اسلامی و غیراسلامی درست نمی‌­شود. اگر هم ما بیرون تفسیرهای دیگر می‌کنیم، در متافیزیک است و کاری به علم تجربی ندارد. سخن در این است که متافیزیک الهی و الحادی درتولید دانش تجربی مؤثراست یا خیر؟ انسان سکولار و یا الهی، وقتی به دیوار سفید نگاه می‌­کند، حکم به سفیدی می­‌دهد. نظریه علامه جوادی، تأثیر متافیزیک الهی و الحادی را در حوزه گزاره‌­های تجربی ثابت نمی­‌کند؛ بلکه به صراحت نفی می­‌کند. ایشان مبانی خودشان را در بحث حجیت در بحث کشف، در فرق بین حکمت عملی و نظری مطرح کرده‌­اند. اشکالم این است که با این مبانی اثبات نمی‌­شود که متافیزیک الهی و الحادی درحوزه دانش مؤثر است؛ بلکه درست با این مبانی است که دانش، اسلامی و غیراسلامی ندارد. این نظریه به ما می‌­گوید تمام اهتمام دانشمندان در حوزه علوم باید فقط سراغ این برود که روش تجربی را درست اجرا کند و از آن اسلامی و غیراسلامی درنمی‌­آید.

علم دینی اولاً باید بگوید در مواجهه من با واقعیت چه اتفاقی می‌­افتد؛ علم تجربی محصول چه فرآیندی است؛ باید نظریه فلسفه علمی خودش را در علم توضیح بدهد؛ ثانیاً باید توضیح بدهد که بین نظریات مختلف کدام نظریه را و چرا قبول دارد؛ ثالثاً نشان بدهد که این نظریه در جامعه علمی موجود، نظریه من است که مبنای تولید نظریه‌­های علمی است.

پارسانیا: خوب بود این‌که علامه جوادی برای اسلامی­‌سازی مبانی‌­­ای دارند را از این‌که آیا این مبانی جواب می­‌دهد یا نه و و اگر جواب می­‌دهد، تناقضاتش این موارد است، از هم جدا می‌­کردیم و صحبت کنیم که آیا به اقتضای مبانی­شان پیش رفته­‌اند یا نه؟ بعد هم بررسی کنیم که این مبانی اصلاً عقیم است یا نه؟ اگر ما می پذیریم که این مبانی اثرگذار است، حالا بگوییم اثرش چطور است؟ نارساست یا متناقض؟ پس بحث را ببریم روی این که آیا این مبانی اقتضایش اسلامی‌شدن علوم می‌­شود یا نه؟ ادعا این است که نه؛ نمی‌شود؛ ولی من معتقدم که می‌­شود. اگر ما قائل باشیم به این‌که مبانی متافیزیکی در ساختار سازه‌­های علمی، سریان دارد، حرف من اثبات می‌شود. چند حوزه را استاد برای دینی بودن بیان کرده­‌اند؛ تنها متافیزیک هم نیست؛ روش هم هست؛ یعنی نقل هم درکنار حس و تجربه باید باشد و داد وستد کند. با متافیزیک است که رویکردتان با عالم، یک رویکرد ذهن‌­محور، اراده­‌محور، فرهنگ­‌محور یا حقیقت­‌محور می­‌شود. علم، فقط همان جایی نیست که دارد عمل می‌­کند؛ علم آن عقبه تئوریکی است که حضور دارد و متافیزیک در آن‌جا وجود دارد.

سبحانی: گویا ما تصور کرده­‌ایم این‌که ما بگوییم همه چیز اسلامی است، لازمه‌­اش این می‌­شود که علوم از سرتاساقه اسلامی شود!

یک دیدگاه دربارهٔ «دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی درباره ماهیت علم دینی»

  1. آدم عادی

    در دوران و عصر زیبایی زندگی میکنیم. غربیان کارهایی انجام داده اند که ما را متعجب و مبحوت کرده است و امروز نمیدانیم با خود و داشته هایمان چه کنیم. دلیل چنین بحثهایی همین است. وگرنه که ما قرار نبود هرگز و ابدا اصلا بیاندیشیم. امروز هم البته نمی اندیشیم. بحث کلامی میکنیم. قول قال مقاله نقل نقد میکنیم و فکر میکنیم نظریه تولید علم تولید کرده ایم. معلوم هم نیست این وضع چند قرن دیگر قرار است ادامه داشته باشد. سه قرن؟ هفت قرن؟ سیزده قرن دیگر؟ هیچکس نمیداند.

پاسخ دهید