رغبت دینی در زمانه‌ی کنونی

  • مکاتب فکری
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما (RSS)

سید ابوالقاسم خویی زعیم مقتدر شیعه ادعا کرده بود که خداوند به احترام دینداران، گاه از حکم واقعی خود سر باز می‌­زند، تا به روزی که زمینه­‌ی مناسبِ آن حکم حاصل آید و غالب مردم بدان دل دهند و سر تعظیم فرو آورند.‏[۱]‎ این نه‌تنها سید خویی بود که چنین به رغبت دینی مردمان حساسیت می‌ورزید، که غالب عالمان دینی چنین نگرشی دارند.

زمانی ملا محسن فیض کاشانی گفته بود که خداوند از آن روی احکامِ خود را تدریجاً نازل کرد تا قلب مردمان بدان مایل شود و دینداران به آغوشِ باز آن را دریابند و به آن رغبت کنند.‏[۲]‎ سید محمد حسین طباطبایی، این علامه‌­ی زمان ما بر این مهم انگشت می‌­نهاد که قرآن کریم به‌گونه‌ای نازل شده تا عقلِ افرادِ عامی را نیز سیراب کند. مبادا سخنی در میان آوَرَد که خِرَد مردمان آن را فرو نهند و حکم بر صعوبت آن کنند و از اقبال بدان پای پس کشند.‏[۳]‎

گویی سخن گفتن از دین، می­‌باید بر اساس اسلوبی صورت گیرد که در دلِ مردمان اثر کند و رغبت دینی را افزون سازد؛ با زمینه و زمانه سازگار افتد و خلاف مشی مردمانِ روزگار قرار نگیرد و مادونِ سطح انتظارات واقع نشود.

این دغدغه­‌ی نیکِ عالمان دینی اما گاه به انجام نرسیده است؛ گاه، برداشت‌هایی از متون دینی بیان شده، که مشقّت مردمان را افزوده، خِرَد امروزیان را نادیده انگاشته و پشت پای بر اخلاق نهاده است. به‌عنوان نمونه، بنگرید که سید عبدالاعلی سبزواری مرجعِ کوتاه‌زمانِ نجف و جانشین سید خویی، چگونه اکراه و اجبار در گرایش به دین را جایز شمرده بود. دین و ایمانی که می­‌باید به رغبتِ تام بر دل دینداران می­‌نشست، به حکم مرحوم سبزواری می‌­توانست به اکراه و اجبار نیز متحقق گردد. وی ادعا کرد که «چون دینِ حق، برای نجات انسان‌ها از شقاوت ابدی لازم است؛ از این رو اکراه بر آن مجاز بوده و رها کردنِ کافر که موجب سقوط ابدی و شقاوت جاودانه او می‌­شود، قبیح و نارواست».‏[۴]‎

آیت‌الله سید محمود موسوی دهسرخی از مجتهدین حدیث‌گرا و تجددگریز شیعه از روحانیونی بود که صریحاً پشت پا بر مدنیّتِ جدید می‌زد. او در کتاب کشکولی که از وی منتشر شده، در ذکرِ احوالات خود می‌گوید فردی از او درخواست کرده تا به خانه‌اش برود؛ دهسرخی پاسخ می‌گوید: «نمی‌آیم؛ چون رادیو و تلویزیون داری نمی‌آیم… چون دخترهایت به مدرسه می‌روند نمی‌آیم».

به‌عنوان نمونه‌­ای دیگر، علامه حلّی به استناد این‌که پیامبر(ص) در هر سال به جهاد می‌رفته، چنین نتیجه می‌گیرد که هر سال به جهاد رفتن وجوب کفایی دارد: «اگر کُفار در سرزمین خود هستند و قصد جنگ با مسلمانان را ندارند، جنگ با آنان واجب کفایی است؛ نه واجب عینی؛ و حداقل در هر سال یک بار واجب است و هر چه بیش‌تر انجام شود فضیلت آن بیش‌تر خواهد بود».‏[۵]‎ به این معنا که اگر کافران در ممالک خود آسوده نشسته‌­اند و نزاعی با دینداران در خاطر هم ندارند، رواست که شمشیر برکشیم و آن‌ها را به دینِ خود مایل کنیم. به رأی مرحوم حلّی، چه پسندیده است اگر این نزاع‌ها هرساله برخیزد و حکم جهاد تحقق یابد؛ چرا که «رسول خدا(ص) نیز در هر سال یک بار با کفار جنگید؛ زیرا جنگ بدر در سال دوم هجرت بود و اُحد در سال سوم و ذات الرقاع در سال چهارم و خندق در سال پنجم و بنی المصطلق در سال ششم و خیبر در سال هفتم و فتح مکه در سال هشتم و تبوک در سال نهم».‏[۶]‎

شیخ حسن نجفی که از اعاظم فقها بود و بر مصلحتِ عامه تأکید بسیار داشت‏[۷]‎ رأیی داد که امروزه کم‌تر قرابتی با اخلاقیات این روزگار دارد. وی بعد از این‌که بر ناپسندی و حرام‌بودن غیبت و تهمت بر مؤمن حکم داد، به این نکته اصرار ورزید که مؤمنان فقط شیعیانند و می‌­توان غیرشیعیان را به غیبت و تهمتی از میدان به در کرد.‏[۸]‎

این‌چنین احکامی در برداشت‌های دینی گاه دیده می‌­شود؛ اما به چه سان می­‌باید با این احکام مواجه شد؟ آیا باید همگی را برکشیم و چشم بر هم نهیم و هر رطب و یابسی را که در متون دینی یافته‌­ایم بر صدر بنشانیم و بر آن مُهر صحّه نهیم؟ این‌گونه استنباط‌های دینی آیا مقبول مردمان امروز می‌­افتد؟ آیا دلی را می‌­رباید و گرهی را می‌­گشاید؟

به‌نظر می­‌رسد که پاره‌­ای از احکام در متون دینی، دل در گرو رسوم زمانه داشته‌اند. دین اسلام در زمانه‌ای نازل می‌­شود که مردمانِ عربستانِ صدر اسلام، مرام و مسلک و رسومی داشته­‌اند. اسلام نیز با این رسوم مقابله نمی‌­کند و به کلی قلم بطلان بر آن نمی‌­کشد. به‌عنوان نمونه به این روایت بنگرید: «حضرت رسول(ص) چون به خواستگاری زنی می‌فرستاد، می‌­فرمود که گردنش را بو کنند که خوشبو باشد و غوزک پایش پر گوشت باشد».‏[۹]‎ این‌گونه از روایات صرفاً مبتنی بر آداب و رسوم زمانه‌­ی پیامبر(ص) بوده و برکشیدنِ آن و تعبّد‌ورزیدن بر آن، امروزمان را به کار نمی‌­آید.

گاه چنین تعبدهایی در باب روایاتی ورزیده می‌­شود که گرد آداب و رسوم بر آن نشسته است. یکی از اموری که بعضاً بر آن اصرار می‌­شود و آن را به دین منتسب می­‌کنند، بحث طب سنتی است. برخی از توصیه‌­های ائمه‌­ی معصومین(ع) را برمی­‌کشند و به‌عنوان چاره‌ی نهایی هر دردی عنوان می‌­کنند. مرحوم شیخ صدوق، قرن‌ها پیش‌تر در مواجهه با چنین رویکردی عنوان کرده بود که بسیاری از توصیه‌­های پزشکی ائمه(ع) به اقتضای هوای مکه و مدینه بوده و به این توصیه­‌ها در هواهای دیگر نمی‌­شود عمل کرد. وی همچنین تذکار داده بود که برخی از این توصیه­‌ها و سفارشات پزشکی که امامان به برخی اشخاص کرده‌اند، به اقتضای حال آن اشخاص بوده است.‏[۱۰]‎

سید عبدالاعلی سبزواری مرجعِ کوتاه‌زمانِ نجف و جانشین سید خویی، اکراه و اجبار در گرایش به دین را جایز شمرده بود. دین و ایمانی که می­‌باید به رغبتِ تام بر دل دینداران می­‌نشست، به حکم مرحوم سبزواری می‌­توانست به اکراه و اجبار نیز متحقق گردد. وی ادعا کرد که «چون دینِ حق، برای نجات انسان‌ها از شقاوت ابدی لازم است؛ از این رو اکراه بر آن مجاز بوده و رها کردنِ کافر که موجب سقوط ابدی و شقاوت جاودانه او می‌­شود، قبیح و نارواست».

پاره‌­ای از احکامِ راه‌برده به متون دینی، نَسَب به مصادیق اخلاقی زمانه‌ی پیامبر(ص) می‌برند. نمی‌توان آن امور را به نحو تام و تمام در زمانه‌ی معاصر به انجام رساند. به‌عنوان نمونه، در کتاب عروة الوثقی‏[۱۱]‎ روایاتی وجود دارد که بسیار دست و دلبازانه حکم به آتش‌زدن خانه تارکینِ نماز جماعت می‌دهد؛ بدون این‌که کوچک‌ترین اعتراضی را برانگیزد.‏[۱۲]‎ این امور در جامعه‌­ای بیان شده، که خشم و خشونت سکه‌­ی رایج بوده و گویی به چنین احکامی، خم به ابروی کسی نمی‌­آمده است. این‌گونه اعمال را برکشیدن و تعبدهای ناروا بر این امور ورزیدن در زمانه‌­ی معاصر، البته امری نامقبول است که نه رغبت دینی را می‌­افزاید و نه چهره‌­ی مناسبی از دین را ترسیم می­‌کند.

برخی از احکامی که به دین منتسب می‌­شوند هم البته چاره‌­اندیشی‌هایی برای رفع معضلات زمانه بوده‌اند؛ مانند برخی احکام قضایی. تأکید بر همان احکام، برای زدودنِ معضلاتِ امروز، کمتر افاقه می‌­کند و راه و روش دیگری را می‌­طلبد. برخی رویکردها بر این باورند که باید به احکامی که از متون دینی استنباط می‌شوند، همچنان به همان شیوه‌ی سنتی تعبد بورزیم و از این طریق رفع مشکل کنیم. گفته می‌­شود که چوب و خیزران برگیریم و مفسدان را در نماز جمعه شلاق زنیم، تا رفع گرفتاری از امور مسلمین شود و اقتصاد به سامان گردد.‏[۱۳]‎ این‌گونه مواجهه با مشکلات امروزین، نه دلی را به جانب دینداری راغب می­‌کند، نه مشکلی را می‌­گشاید؛ و جز این‌که چهره‌­ی نامطلوبی از دین را به ارمغان آورد، کمتر ثمر‌ه‌­ای را به همراه خواهد داشت. فسادهای اقتصادی، چاره‌اندیشی‌های دیگری می‌­طلبد؛ چاره‌­‌هایی که سایر ملل بدان‌ها اهتمام می‌­ورزند و بواسطه­‌ی آن‌ها جامعه­‌ی مقبول­‌تری را برای مردمان خود رقم زده‌­اند.

شاید وضع چنین امور و احکامی اساساً به نام دین، روا نباشد. رسالت دینی در جای دیگری نهفته است. پربی‌راه نبود که شاه ولی­‌الله دهلوی این‌گونه عنوان می‌­کرد: «راسخان در علم می‌دانند که شرع اسلام در باب نکاح و طلاق و معاملات و زینت و لباس و قضا و حدود و قسمت غنائم چیزی نیاورد که اعراب ندانند یا در قبولش تردید کنند. بلی؛ گاهی تصحیح خطاها رخ می‌داد؛ مثل ربا که در میانشان رواج یافته بود و از آن نهی شده. دیه قتل در زمان عبدالمطلب ده شتر بود. دید که با ده شتر دست از آدم‌کشی برنمی‌دارند، آن را به صد‌شتر رساند و پیامبر هم آن را نگاه داشت و عوض نکرد… . بنی اسرائیل زانیان را سنگسار می‌کردند و دست دزد را می‌بریدند و قاتل را می‌کشتند؛ شریعت هم همان را آورد؛ و مثال آن بسیار است که بر شخص محقق مخفی نخواهد بود. بلکه اگر تو زیرک باشی و به جوانب احکام محیط باشی، خواهی دانست که انبیاء(ع) در آیین و آداب عبادت چیزی نیاوردند که خودش یا مثلش در میان قومشان نباشد».‏[۱۴]‎

سید مرتضی علم الهدی نیز عالمان دین را قَسَم داده بود که «هر آن‌که درباره‌ی مطالبِ ما اندیشه می‌نماید، قَسَمش می‌دهیم که در هیچ یک از رهیافت‌ها و دلائل آن از ما تقلید نکند… بلکه در هر گزاره‌ای، مانند شخصی که از ابتدا می‌خواهد شروع کند، نظر نماید و از این طریق تلاش نماید تا حق را از باطل و راست را از دروغ تشخیص دهد».

باری؛ غایت و هدف دینداری را می‌­باید برگزید. نمی‌­باید دین و دینداری را در تمسک به اموری معرفی کرد که با عقل زمانه کم‌تر سازگاری دارد. پای‌نهادن در عرصه­‌ی عمومی، اشباعِ عقلِ جمعی را نیز می­‌طلبد. می‌­توان به دستاوردهای جدیدِ امروزین به دیده­‌ی عنایت نگریست و همچنان بر مرام دینی مقیّد بود. برخی از دینداران اما چنین نکرده­‌اند؛ دل به رطب و یابسِ متون دینی داده‌­اند و هرچه که در زمانه‌­ی پس از پیامبر(ص) سر برآورده را به دیده‌­ی انکار نگریسته­‌اند. به‌عنوان نمونه، آیت‌الله سید محمود موسوی دهسرخی‏[۱۵]‎ از روحانیونی بود که صریحاً پشت پا بر مدنیّتِ جدید می‌زد. او در کتاب کشکولی که از وی منتشر شده، در ذکرِ احوالات خود می‌گوید فردی از او درخواست کرده تا به خانه‌اش برود؛ دهسرخی پاسخ می‌گوید: «نمی‌آیم؛ چون رادیو و تلویزیون داری نمی‌آیم… چون دخترهایت به مدرسه می‌روند نمی‌آیم».‏[۱۶]‎ وی با دستاوردهایِ تمدنیِ جدید از قبیل مدرسه و دانشگاه کاملاً مخالف بود؛ خوردن چای و قند و شکر را جایز نمی‌دانست؛ همسر و فرزندانش را مدت‌ها که در نجف بود، حتی اذن زیارت بارگاه امیرالمؤمنین(ع) نداده و اجازه‌ی رد و گذر خانواده‌اش را در خیابان‌ها نمی‌داد؛ می‌گفت: «رفقا عبرت بگیرید و روایتی که می‌گوید زن را نوشتن یاد ندهید، سوره یوسف یاد ندهید، بالاخانه راه ندهید، با آب طلا بنویسید و نصب العین خود قرار دهید».‏[۱۷]‎

اگر رغبت دینی یکی از اهداف دین بوده است و عالمان دینی نیز بدان تأکیدهای مکرر کرد‌ه‌­اند، به‌نظر می‌رسد که با نادیدیه گرفتنِ مدنیّت جدید و دستاوردهای امروزین نمی‌توان به این مهم نائل آمد. به صِرف تقلید کردن از اندیشه­‌ی گذشتگان، نه رغبتی حاصل می­‌آید و نه تصویری نیکو از مرام دینی به نمایش گذاشته می‌­شود.

مرحوم شیخ مفید قرن‌ها پیش متدیّنان را هشدار داده بود که «جماعتی از شیعیان که دیانت آن‌ها از روی تقلید و بدون تأمل است … شایسته‌ی خلود در جهنم می‌باشند».‏[۱۸]‎ شیخ مفید، این‌گونه تقلید و تبعیتِ صِرف از رأی گذشتگان را با خلود در جهنم برابر می‌دانست. وی حتی عامل اصلیِ غیبت امام زمان(عج) را هم عدم رویکرد عقلی در میان پیروان ایشان می­‌دانست: «امام غائب(عج) از آن جهت تا کنون ظاهر نشده است که می‌­داند اعتقاد بیش‌ترین پیروان او مبتنی بر تقلید است و بر چنین مردمی نمی‌­توان اعتماد کرد».‏[۱۹]‎ شاگردِ او سید مرتضی علم الهدی نیز عالمان دین را قَسَم داده بود که «هر آن‌که درباره‌ی مطالبِ ما اندیشه می‌نماید، قَسَمش می‌دهیم که در هیچ یک از رهیافت‌ها و دلائل آن از ما تقلید نکند… بلکه در هر گزاره‌ای، مانند شخصی که از ابتدا می‌خواهد شروع کند، نظر نماید و از این طریق تلاش نماید تا حق را از باطل و راست را از دروغ تشخیص دهد».‏[۲۰]‎

امروز نیز می‌­باید به دستاورهای جدید به دیده‌­ی عنایت نگریست. می­‌باید عقل زمانه را برکشید و اخلاقیات امروزیان را در نظر آورد و سپس پای در راه فهم صحیح متن دینی نهاد. با این ابزار و سلاح است که شاید بتوان رغبتی دینی را در زمانه‌­ی معاصر به همراه آورد؛ رغبتی که توصیه­‌های مکرر بر آن شده است. نه‌تنها عالمان دین، که قرآن مبین هم بر آن تأکید بسیار دارد: «به سوی پروردگارت تمایل کن؛ وَ اِلی رَبّکَ فَارغَب».‏[۲۱]‎

(منبع: نشریه‌ی خیمه، شماره ۱۲۴)

پانوشت‌ها

  1. خویی، سید ابوالقاسم، محاضرات فی اصول الفقه، ج۴، ص۴۸۳؛ نقل از محمد سروش محلاتی، دولت و اجرای شریعت، ص۱۳. [↪]
  2. فیض کاشانی، الوافی، ج۲۰، ص۵۹۹؛ نقل از سروش محلاتی، دولت و اجرای شریعت، ص۲۶۴. [↪]
  3. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۴، ص۱۵۸؛ نقل از همان. [↪]
  4. سبزواری، سید عبدالاعلی، مواهب الرحمن، ج۴، ص۲۴۸، نقل از سروش محلاتی، همان، ص۱۳۸. [↪]
  5. علامه حلی، تذکره، ج۱، ص۴۰۶؛ چاپ سنگی، نقل از نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، جهاد در اسلام، ص۸۷. [↪]
  6. همان‌. [↪]
  7. ر.ک: ایزدهی، سید سجاد، اندیشه سیاسی صاحب جواهر، صص۵۶-۵۷. [↪]
  8. نجفی، حسن، کتاب متاجر؛ نقل از محمد موسوی عقیقی، مبانی تئوریک داعش در فقه شیعه، ص۱۸. [↪]
  9. مجلسی، محمد باقر، حلیة المتقین، ص۱۴۷. [↪]
  10. ر.ک: اعتقادات الامامیة، ص۱۱۵، نقل از محمد سروش محلاتی، اسلام و مقتضیات زمان، ص۱۹۹. [↪]
  11. العروة الوثقی فیما تعم به البلوی، اثر سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، یکی از معروف‌ترین کتب شیعه در کم‌تر از دو قرن اخیر است. برخی بر این باورند که نویسنده این کتاب آغازگر دور جدیدی در فقه شیعه است. [↪]
  12. غایة القصوی در ترجمه عروة الوثقی؛ ج۱، ص۳۹۲، نقل از امیر ترکاشوند، کانال تلگرامی بازنگری، ۲۵/۵/۹۶. [↪]
  13. این ایده را حسن رحیم‌پور ازغدی در خطبه‌­های پیش از نماز جمعه قم بیان کرده است. نک: خبرگزاری فارس، ۲۱/۸/۹۵ ، کد خبر۱۳۹۵۰۸۲۱۰۰۰۳۵۲. [↪]
  14. شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغة، ج اول، ص۱۰۵. [↪]
  15. آیت‌الله سید محمود موسوی دهسرخی(۱۳۰۷-۱۳۸۹) از مجتهدین حدیث‌گرا و تجددگریز شیعه بود. وی کتاب «مفتاح الکتب الاربعة» را نگاشته بود. آیت‌الله خویی در خصوص این کتاب گفته بود: تا به‌حال کسی در روش بر ایشان پیشی نگرفته است و آرزو داشتم یکی از طلاب حوزه این کار را انجام دهد و چشم من به تألیف این کتاب روشن شد. [↪]
  16. موسوی دهسرخی، سید محمود، کشکول، ص۳۸. [↪]
  17. همان، ص۴۳. [↪]
  18. شیخ مفید، الفصول المختارة، ص۷۹. [↪]
  19. همان، ص۷۸. [↪]
  20. سید مرتضی علم الهدی، الذخیرة، ص۶۰۷. [↪]
  21. انشراح: ۸. [↪]

پاسخ دهید