منشور روحانیت؛ از آرمان تا واقعیت (۵)؛ حجت‌الاسلام والمسلمین ایزدپناه در گفت‌وگو با مباحثات:

  • تدبیر و سیاست
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالرضا ایزدپناه مدیرمسئول مجله حوزه، معاون اجتماعی رئیس سابق قوه‌ی قضائیه، مدیرکل اسبق اداره ارشاد اسلامی استان قم و عضو هیأت امنای دفتر تبلیغات است. به مناسبت سالگرد صدور منشور روحانیت از سوی امام خمینی(ره) با وی به گفت‌وگو نشستم.

حضرت امام در اواخر عمر شریفشان و در سوم اسفند سال ۱۳۶۷ منشور روحانیت را صادر فرمودند. به نظر حضرت­عالی، زمینه‌­ها و دغدغه­‌های صدور این منشور از طرف ایشان چه بود؟

در زمان صدور این منشور از طرف امام راحل، دغدغه ما، کارهای حوزوی بود و مجله حوزه را منتشر می­‌کردیم و هدف مجله این بود که بتوانیم ظرفیت حوزه­‌ها را درخدمت حل نیازهای نظام قرار بدهیم و در واقع می‌­خواستیم که ظرفیت حوزه به طرف حل نیازهای نظام و جمهوری اسلامی سوق پیدا کند. از پانزده خرداد تا ۱۳۵۸ که جمهوری اسلامی استقرار یافت، حضرت امام خمینی ـ به‌عنوان یک حوزوی جامع که از جهت علوم حوزوی اعم از علوم عقلی و نقلی و فقهی درجات بالایی را طی کرده بودند ـ با یک نگاه جهانی برخاسته از مبانی اسلامی و شیعی و با اعتقاد به این‌که باید  دین، حاکم بر جامعه باشد، زعامت دینی و سیاسی انقلاب را بر عهده گرفتند.

از طرفی ایشان معتقد بودند که یک عالم دینی موظف است نه‌تنها معارف دینی و تبلیغ و تعلیم احکام دینی و ترویج آن را ترویج کند، بلکه وظیفه دارد بسترسازی عملی در کنار مرزبانی فکری و ارزشی از معارف تشیع و اسلامی را نیز انجام دهد. بر اساس این تفکر، حضرت امام ادعایی را مطرح کردند که چند رکن داشت و یک رکن آن همین است که می‌گوید دین آمده که زندگی انسان را مدیریت کند و انسان را در متن دنیا، به سعادت و کمال ابدی برساند و در همین دنیا به انسان­‌ها یاد بدهد که چگونه برای ساختن آخرتشان تلاش نمایند.

از طرف دیگر عده‌­ای از حوزویان با توجه به سیر تاریخی و سرگذشتی که تشیعِ مظلوم سپری کرده بود و در طول تاریخ همیشه مستبدان، سلاطین و خلفا علمای شیعه را محدود کرده بودند، به این نتیجه رسیده بودند که باید کارشان را در حیطه­‌ی امور فردی، محدود کند و به عبارت دیگر، از فرمایش مصرّح قرآن و از فلسفه­  اساس رسالت انبیا، عقب‌نشینی کنند و حس کنند که مجبور هستند به احکام فردی بسنده نمایند و در واقع، به این نتیجه رسیده بودند که با توجه به این‌که روحانیت فعلاً نمی‌­تواند دین را بر جامعه و زندگی مردم حاکم کند، ما باید حداقل معارف دینی را حفظ کنیم و نیرو تربیت کنیم و معارف را سینه‌به‌سینه به آیندگان منتقل کنیم و ما به‌عنوان عالمان و خادمان دین باید مراقب باشیم که دین، تحریف نشود.

تا قبل از شروع حرکات انقلابی، نگاه اکثریت حوزویان این بود که در زمان غیبت کبری، ما تکلیفی برای فعالیت سیاسی و انقلابی و ایجاد حکومت اسلامی نداریم. برخی هم که احیاناً می‌­گفتند ما وظیفه سیاسی هم داریم، کاری نمی‌کردند؛ چون معتقد بودند توان انجام کاری را ندارند و  «لایکلف الله نفسا الا وسعها». آیت‌­الله خامنه‌­ای می‌­فرمودند «لایکلف الله نفسا الا وسعها» درست است؛ ولی وسع انسان این است که خلیفة‌الله شود.

با توجه به همین نکته است که حرکت­‌های اجتماعی حوزه­‌های علوم دینی، در طول تاریخ، بیش‌تر معطوف به برانگیختن و مبارزه با عدم تحریف دین و مرزبانی از خلوص دینی بوده است و نه در جهت این‌که قیام کنند برای حاکم‌کردن دین بر جامعه.

بنابراین، چنین نگاهی که وظیفه حوزه­‌های علمیه فقط کار فرهنگی است و نه سیاسی، به‌عنوان یک مبنا قرار گرفت و در واقع غالب حوزویان بر این نگره پایبند شدند که در زمان غیبت کبری، ما تکلیفی برای فعالیت سیاسی و انقلابی و ایجاد حکومت اسلامی نداریم. چنین پنداری، تصور حاکم و اکثر بر اهالی حوزه‌­های علوم دینی شده بود و تا قبل از این‌که حرکات انقلابی شروع شود ـ یعنی در حدود سال ۱۳۵۵ ـ نگاه اکثریت حوزویان، چنین نگاهی بود و برخی هم که احیاناً می‌­گفتند ما وظیفه سیاسی هم داریم، کاری نمی‌کردند؛ چون معتقد بودند توان انجام کاری را ندارند و  «لایکلف الله نفسا الا وسعها».

همین جا یک نکته جالب را از  آیت‌­الله خامنه‌­ای برایتان نقل کنم؛ ایشان می‌­فرمودند «لایکلف الله نفسا الا وسعها» درست است؛ ولی وسع انسان این است که خلیفة‌الله باشد و وقتی قدرتش چنین است که زمین و هستی برایش آفریده شده است، او باید همه اهل زمین را به‌سوی صلاح و فلاح پیش ببرد.

به‌هرحال، این تفکر چون تفکر اکثریت بود، آسیب‌­ها و اثرات منفی خودش را روی بافت، سازمان و تشکیلات حوزه گذاشته بود و در حیطه آموزش  و پژوهش هم این اثرات پدیدار بود.

اما خوش­بختانه از سال ۱۳۵۵ که زمینه مردمی برای تغییرات آماده شد، مراجع سنتی نیز یار امام عزیز و همراه مردم شدند، به میدان آمدند و پشتوانه انقلاب قرار گرفتند؛ گرچه تفکر و سازوکارهای حوزه، هنوز همان سازوکارهای فردی بود. به‌عنوان مثال ما رساله عملی فردی داشتیم؛ ولی رساله سبک زندگی نداشتیم و نیاز بود که در حیطه زندگی اجتماعی هم رساله­‌ای ارائه شود؛ مثل همین «مفاتیح الحیات» آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی که اخیراً انجام شده است و ایشان حوزه­‌های اجتماعی را هم در حیطه سبک زندگی و بر اساس آیات قرآن  و روایات بیان کرده­‌اند؛ یا مثل  کتاب «الحیات» علامه محمدرضا حکیمی.

به‌هرحال بعد از انقلاب که قرار شد قانون اساسی اسلامی نوشته شود، علمای بزرگ از همه بلاد آمدند و در مجلسی به­‌نام مجلس خبرگان قانون اساسی گرد آمدند و آن‌ را به نگارش درآوردند و تلاششان بر این بود که با استفاده از منابع و اندیشه‌­های دینی، یک جامعه دینی را بنا نهند. این را هم عرض کنم که جمهوری اسلامی، یک مدل از نگاه حکومتی و حاکمیتی و مدیریت جامعه از انقلاب اسلامی است و ما می‌­توانیم نگاه‌­های دیگری هم برای اداره کشور، بر اساس انقلاب اسلامی حضرت امام داشته باشیم؛ چرا که تفکر انقلاب اسلامی که امام راحل پایه­‌گذاری کردند، به قدری وسعت و ظرفیت دارد که جمهوری اسلامی یک نوع از مدل‌­های مدیریتی آن جامعه باشد.

در آن زمان برخی از بزرگان ما حکومت اسلامی را برای مدیریت کشور مطرح می‌کردند؛ ولی تشخیص حضرت امام در آن زمان این بود که در دوران غیبت ما باید جمهوری اسلامی داشته باشیم و زمانی که قانون اساسی این جمهوری اسلامی به­‌وسیله علما شکل گرفت و اداره جامعه به‌­دست بانیان انقلاب افتاد، باید تشکیلات و قوانین جزایی، حقوقی، اجتماعی، خانوادگی و بین‌­المللی باید بر اساس اسلام پایه‌­گذاری می‌­شد؛ ولی حوزه‌­ها نمی‌­توانستند آن‌طور که باید، از نظر فکری و تئوری، پشتیبانی کنند. در چنین فضایی بود که منشور روحانیت از طرف حضرت امام صادر شد و ایشان تشخیص دادند باید نهیبی به حوزه­‌ها بزنند و تقاضاها و انتظاراتشان از حوزه‌­ها را مطرح کنند و از ‌آن‌ها بخواهند که به‌عنوان پشتوانه تئوریک، اندیشه‌ای و علمی انقلاب باشند. گرچه این انتظار امام، تا به‌حال هم کامل اجرایی نشده است و از همین رو ما امروزه با مشکلاتی که می­‌بینید، مواجه هستیم.

بنده بعد از اتمام خدمتم به‌عنوان معاون آیت‌­الله شاهرودی در قوه قضاییه، زمانی که به قم برگشتم، پروژه­‌ای برای خودم تعریف کردم و طیّ آن تصمیم گرفتم که میزان پیشرفت تئوریک حوزه علمیه قم را بررسی کنم. در همین راستا با پنجاه نفر گفت‌وگو کردم و به این نتیجه رسیدم که حوزه علمیه واقعاً در این زمینه بسیار پیشرفت داشته است؛ اما مشکل دیگری دارد و آن این است که این ظرفیت عظیم حوزه، با نیازهای نظام، لینک نشده است.

مؤمن‌­ترین افراد ما وقتی وارد سیستم می­‌شوند، مشکل پیدا می‌­کنند و سیستم، آن‌ها را خسته می‌­کند؛ ولی چاره­‌ای هم ندارند و باید اقتضائات سیستم را مراعات کنند و در نهایت نظام اداری ما همینی می­شود که مردم به آن اعتراض دارند. به‌نظر بنده، بیش از شصت درصد نارضایتی­‌های اخیر مردم، مربوط به نظام اداری کشور است. شهروند ما هر اقدامی که می‌­خواهد بکند ـ اعم از تولید فکری، علمی، نرم­‌افزاری و اقتصادی ‌ـ در ادارات به قدری خسته­‌اش می­‌کنند که کل زندگی‌­اش به‌هم می‌­ریزد.

البته برخی مؤسسات مانند مؤسسه امام خمینی می‌­خواستند که این کار را انجام دهند؛ ولی شیوه­‌ای که در مؤسسه بود، موجب شد که بیش‌تر حوزه انتزاعیات غلبه داشته باشد و واقع‌­گرایی در آن، کم­رنگ بود و به همین دلیل نتوانستند آن‌گونه که انتظار می‌­رفت، بر واقعیات خارجی تأثیر گذارند. به هر حال تشکیلات عمومی کشور بر اساس ضرورت­‌ها و تنگناهای مدیریتی کشور شکل گرفت؛ نه بر اساس قانون اساسی. به قول آیت‌­الله هاشمی شاهرودی، این تشکیلات کشور، نسبت به قانون اساسی واگراست؛ در حالی که ما قانون اساسی خوبی داریم. در واقع این تشکیلات فعلی دولتی، منبعث از قانون اساسی­‌مان نیست؛ زیرا قوانینی که وزرا و دولت­‌ها در طول سال­‌های بعد از انقلاب به مجلس داده­‌اند، برای حل مشکلات مقطعی­شان بوده است و در واقع، همین رویه، به‌عنوان سیستم و تشکیلات جاری کشور تلقی شده است. در حالی که باید اول، نظام دولتی و تشکیلات سه قوه را بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی پایه‌ریزی کنیم. نمی‌­شود تشکیلات قبلی را حفظ کنیم و قوانینی که بر اساس نگاهمان دینی و اسلامی تلقی کرده­‌ایم را در همان تشکیلات قبلی اجرایی کنیم. این‌ها با هم سنخیت ندارد و برای همین است که الآن گیر کرده‌­ایم.

مؤمن‌­ترین افراد ما وقتی وارد سیستم می­‌شوند، مشکل پیدا می‌­کنند و سیستم، آن‌ها را خسته می‌­کند؛ ولی چاره­‌ای هم ندارند و باید اقتضائات سیستم را مراعات کنند و در نهایت نظام اداری ما همینی می­شود که مردم به آن اعتراض دارند. به‌نظر بنده، بیش از شصت درصد نارضایتی­‌های اخیر مردم، مربوط به نظام اداری کشور است. شهروند ما هر اقدامی که می‌­خواهد بکند ـ اعم از تولید فکری، علمی، نرم­‌افزاری و اقتصادی ‌ـ در ادارات به قدری خسته­‌اش می­‌کنند که کل زندگی‌­اش به‌هم می‌­ریزد. در حالی که اگر ما واقعا پیرو حضرت امیر و اهل‌­بیت هستیم، باید خودمان را به‌جای آن مراجعه‌کننده بگذاریم و سعی کنیم با انجام‌دادن وظیفه­‌مان، او را خوشحال کنیم و گره‌گشای کار او باشیم.

اگر ما واقعاً مؤمن هستیم باید روایاتی که در مقوله ارتباطات اجتماعی و در عرصه خدمت به مؤمن و در راستای راه‌انداختن کار دیگران داریم را عملی کنیم؛ در حالی که الآن سامانه خدمات دولتی به‌گونه‌­ای است که شخص خسته می­‌شود و در نهایت هم کارآمدی نظام را زیر سؤال می­‌برد. واقعیت این است که دوام ما تاکنون، مرهون اعتقادات دینی مردم نسبت به عاشورا، امام زمان و علما بوده است؛ وگرنه سال­‌ها پیش مردم به‌این‌گونه اداره کشور پشت می­‌کردند.

دیشب در شهر آران و بیدگل برنامه­‌ای داشتم؛ رئیس شورای شهر آن‌جا به بنده می­‌گفت اگر دور شهر ما دیوار بکشند و کسی کاری به ما نداشته باشد و­ مشکلات را به ما تحمیل نکنند، ما خودمان زندگی خوبی برای خودمان ایجاد می‌­کنیم و یک چیزی هم به دولت می­‌دهیم؛ در حالی که الآن تشکیلات مدیریتی به‌جای این‌که به ما کمک کند، مانع ایجاد می­‌کند.

همان‌­طور که رهبر انقلاب فرمودند، بحث عدالت و خدمت به مردم بسیار مهم است و البته خیزهایی هم برداشته شد؛ ولی در چرخه بروکراسی اداری توفیقی نیافت. این‌که رهبر انقلاب اخیراً فرمودند مردم ما به انقلاب اسلامی معتقدند، ولو به دولت یا به من و دیگری اشکال داشته باشند، به این علت است که انقلاب از نگاه ایشان، ظرفیت و توانایی‌­های بسیار بزرگی دارد که می‌­تواند در قالب جمهوری اسلامی یا در قالب دیگری رخ بنماید. لذا باید اندیشمندان ما به ­طرف نظریه­‌ها، ایده­‌ها و راهکارهای مختلف درباره مدیریت کشور بروند. فلسفه منشور روحانیت هم این بود که حوزه و روحانیت، ظرفیتش را در خدمت تأمین نیازهای فکری ـ راهبردی انقلاب قرار دهد.

اگر در وضعیت کنونی، حوزه و روحانیون بخواهند منشور روحانیت را در تعامل با جامعه بازخوانی کنند، به نظر شما باید کدام یک از بندهای این منشور را در اولویت اجرا قرار دهند؟

به نظر من، حوزه­‌ها بیش از چهل درصد منشور را پیاده کرده‌­اند؛ اما آن‌چه باید مد نظر روحانیون باشد این است که حرکت توسعه و سرعت گذر زمان، بسیار تند است و با توجه به افزایش اهمیت فضای مجازی، هر رزو مسأله جدیدی پیش می­‌آید و البته هجمه هم علیه تفکر دینی، اسلامی و به‌خصوص تفکر انقلاب اسلامی، زیاد است.

پس تفکر انقلاب اسلامی این است که باید کل دین، بر جامعه و جهان حاکم شود؛ لیظهره علی الدین کُله. البته امام زمان در نهایت این کار را می‌کنند؛ ولی ما وظیفه داریم در دوران غیبت، این بستر را آماده کنیم تا نسل جوانی که انقلاب و جنگ و مشکلات آن زمان را ندیده و پرسش‌­های مهم و زیادی هم در ذهن دارد و دائم همه کارهای ما را با توفیقات دیگران مقایسه می‌­کند را اقناع کنیم. جوان امروزی، از  یک طرف آرمان­‌ها و ایده‌­هایی در ذهنش دارد و از طرف دیگر هم زرق و برق­‌های مختلف را می‌­بیند و به نوعی ظاهر زندگی خود را با باطن زندگی دیگران مقایسه می‌­کند و به‌وسیله رسانه و شبکه­‌های اجتماعی، در این دهکده جهانی، ذهنش با سؤالات و مقایسه­‌های گسترده‌­ای مواجه می­‌شود و این روحانیت و حوزه است که باید به پرسش­‌های او پاسخ دهد.

واقعیت این است که دوام ما تاکنون، مرهون اعتقادات دینی مردم نسبت به عاشورا، امام زمان و علما بوده است؛ وگرنه سال­‌ها پیش مردم به‌این‌گونه اداره کشور پشت می­‌کردند.

به نظر من پیام منشور روحانیت حضرت امام این است که ای حوزویان! شما در زمینه تأمین نیازهای فکری و علمی جمهوری اسلامی باید به روز باشید؛ در حالی که البته ما به واسطه عوامل مختلفی که غالباً هم خارج از اختیارات­مان بوده، نتوانسته‌­ایم همراه و همگام با نیازهای جامعه، جلو برویم. البته ما هنوز در دریافت روح منشور عقب هستیم و ابتدا باید تلقی صحیحی از روح این منشور داشته باشیم و نیازهای کنونی جامعه و مردم و حکومت را درست بشناسیم تا بتوانیم یک اولویت را به‌عنوان اولین قدم برای اجرای هر چه بیش‌تر منشور، در وضعیت کنونی انتخاب کنیم.

در راستای فرمایش شما مبنی بر این‌که باید حوزه و روحانیت هر چه بیش‌تر روح این منشور را درک نمایند، آیا می­‌توان گفت که روحانیون به‌عنوان مقدمه‌­ای برای داشتن چنین درک فزآینده­‌ا‌ی، لازم است که این پیام را به‌صورت ملموس و عملی به مردم و جامعه ارسال کنند که روحانیون مثل همیشه­‌ی تاریخ، هرگز مخالف برآورده شدن خواسته‌­های عقلانی و طبیعی جامعه و مردم نبوده و نیستند؟

رمز توفیق گسترش اسلام به دست پیامبر، سیره ایشان در حُسن خلق بوده است. واقعیت این است که نمی‌­توان مردم را با پول راضی کرد و لازم است که با آن‌ها با خوش‌رویی و برخورد شایسته و اخلاق و مدارا تعامل کرد. این انقلاب روحانیون بسیار خوبی را تربیت کرده و در واقع روحانیونی با اندیشه­‌های خلّاق که برخی هم از دانشگاه‌­ها به حوزه آمده و طلبه شدند و رشد کردند. امروزه در حوزه، مواجه با قشر زیادی از طلاب و فضلای خلاق، خوش‌فکر، جهان‌­شناس و دین‌شناس هستیم که می­‌توانند طرح بدهند و برای بسیاری از امور، راه حل دارند. لذا امروز باید یک بستری در کل نظام ایجاد شود که از چنین ظرفیت‌هایی استفاده شود و روحانیون هم باید بین مردم بروند و این‌طور نباشد که مردم، دین و حوزه و روحانیت را در رفتار یک امام جمعه یا امام جماعت خلاصه کنند. امروزه متأسفانه طوری شده که ممکن است امام جماعتی محترم هم باشد، اما سواد، تخصص و رفتار مردمی را نداند.

نیاز است مردم، هم با تلاش­‌ها و کارهای حوزه آشنا شوند و هم با وضعیت سخت معاش طلّاب. همچنین نباید تمام روحانیون را در پس چهره‌ی چند روحانی که در مدیریت کشور و ادارات از زی طلبگی فاصله گرفته‌اند خلاصه‌ کنند. باید بدانند که به اعتراف کارشناسان سازمان برنامه و بودجه در همین دفتر تبلیغات اسلامی قم، کارها و خدماتی انجام شده که مراکز دیگری در تهران برای انجام همان خدمت، سه برابر بودجه دفتر تبلیغات را گرفته‌­اند.

ما برای مجله حوزه در دهه هفتاد مصاحبه­‌ای با آیت‌­الله غروی داشتیم. ایشان در آن مصاحبه گفتند که اگر شما به رهبر انقلاب دسترسی دارید، به ایشان سلام مرا برسانید و بگویید قدیم در  تبریز، وقتی مجلسی مانند مجلس روضه علما تشکیل می­‌شد، چهل، پنجاه فقیه و عارف نجف‌رفته در آن مجلس حضور می­‌یافتند. الآن مساجد و مجالس، از عالمان توانمند خالی شده و پیش‌نمازهای کم‌سواد جای آن‌ها را گرفته‌­اند و مردمی که آن روحانیون باسواد نجف رفته را دیده‌­اند، نمی‌­توانند به این طلبه­‌ها راضی شوند. آن بزرگان که مرحوم و شهید شدند، متأسفانه جایگزینی در آن سطح انجام نگرفت. الآن اگر ما بستری فراهم کنیم که علما و طلاب بین مردم بروند، متوجه می‌­شویم که مردم خیلی توقع ندارند و به عالم احترام می‌­گذارند؛ به شرطی که عالم، واقعاً اهل دنیا نباشد و تکبر و غرور نداشته باشد، دین را فهمیده باشد و درد دین داشته باشد. لذا از ظرفیت­‌های مختلفی که در حوزه علمیه قم چه‌بسا معطل مانده، باید در بخش‌­های مختلف استفاده کنیم.

روحانیت و حوزه در لحظه­‌ای که در آن به‌سر می‌­بریم، مشخصاً باید چه کاری را انجام دهد تا آن‌چه شما گفتید را بتواند محقق کند؟

نمی‌­شود به‌طور کامل و در مدت کوتاه مسأله را حل کرد؛ چرا که ضمن تمام مشکلاتی که توضیح دادم، هجمه­‌ها و حملات زیادی علیه روحانیت و حوزه در حال انجام است. به‌خصوص که برخی، کارهای زیادی برای زمین‌زدن حوزه انجام می‌­دهند و  می‌­خواهند مردم را از روحانیت بگیرند و برای این کار حساسیت­‌های اقتصادی مردم را تحریک و به بودجه حوزه حمله می­‌کنند. ما نباید فکر کنیم چنین رویدادهایی، اتفاقی است. نیاز است مردم، هم با تلاش­‌ها و کارهای حوزه آشنا شوند و هم با وضعیت سخت معاش طلّاب. همچنین نباید تمام روحانیون را در پس چهره‌ی چند روحانی که در مدیریت کشور و ادارات از زی طلبگی فاصله گرفته‌اند خلاصه‌ کنند. باید بدانند که به اعتراف کارشناسان سازمان برنامه و بودجه در همین دفتر تبلیغات اسلامی قم، کارها و خدماتی انجام شده که مراکز دیگری در تهران برای انجام همان خدمت، سه برابر بودجه دفتر تبلیغات را گرفته‌­اند. گاهی مردم و به‌خصوص جوانان و نوجوان­‌ها، ظاهر روحانیت را در چند روحانی‌­ای که در ماشین­‌های گران‌قیمت نشسته­‌اند، می‌­بینند و البته حق هم دارند؛ ولی لازم است بدانند که اکثر روحانیون زندگی بسیار ساده­‌ای دارند. البته ما روحانیون هم باید مانند اکثریت مردم باشیم تا بتوانیم در مسائل دینی و اخلاقی، الگوی مردم باشیم.

پاسخ دهید