• تدبیر و سیاست
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • ۵ دیدگاه

اشاره: متن حاضر لزوماً به‌معنای دیدگاه مباحثات نیست.

حدود یک سال پیش بود که رهبری، در سخنرانی خودشان به حرف های ترامپ که آن موقع نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اشاره‌ای کردند و گفتند: «ما ابتدائاً برجام را نقض نخواهیم کرد؛ اما اگر طرف مقابل آن را پاره کرد، ما آن را آتش می‌زنیم». اما آن‌چه که در عمل اتفاق افتاد، چیز دیگری بود که شایسته تأملی ولو اندک است؛ تأملی که می‌تواند ما را از سطح حوادث عبور دهد و متوجه عمق آن‌ها بکند.

ترامپ، برجام را پاره کرد؛ اما «فقیه» آن را آتش نزد؛ زیرا در جهان کنونی، ولایت حقیقی از آن «تکنیک» است و نه «فقیه».
و همین امر ـ یعنی اقتضائات جهان تکنیک و تکنولوژیک و سیطره آن ـ جمهوری اسلامی را به پای میز مذاکره کشاند و تا کنون بر سر این میز نگه داشته است؛ حتی الآن که آمریکا میز مذاکره را ترک کرده است.
سیاست غرب، قدرت خود را از سلطه تکنیکی ـ تکنولوژیکی به‌دست آورده است و درحقیقت، سیاست کنونی کارگزار خرد عصر جدید است.
اما ما با این خرد، همچنان بیگانه‌ایم و بیش از همه، جهان کنونی را با مقولات سیاسی ـ ایدئولوژیک فهم می‌کنیم؛ غافل از آن که سیاست، صرفاً جلوه بیرونی مدرنیته و هر تمدن دیگری هست.
باطن و جوهره غرب، همان علم و تمنا و خردی است که جهان جدید را با اوصاف منحصر به فردش به وجود آورده است.
این که ما ۴۰ سال است مرگ بر آمریکا می‌گوییم و هنوز نتوانسته‌ایم خودمان را از بند آمریکا برهانیم، به‌واسطه پشتوانه‌ای است که قدرت سیاسی در آمریکا از آن بهره دارد و ما از آن بی‌بهره‌ایم.
آمریکا تمامیت مدرنیته است و تا جهان، جهان تکنیک و تکنولوژی هست، آمریکا ابرقدرت این جهان است.

بهتر نیست به جای سرعت‌گرفتن، کمی هم در اصل راه تردید کنیم؟ آیا این زمانه، ظرفیت پیاده‌شدن آرمان‌های ما در آن را دارد؟ آیا به‌راستی ما معاصر با خود هستیم؟ آیا نمی‌توان بین دوگانه‌ی «تن دادن به وضع موجود» و «در افتادن با زمانه کنونی»، راه سومی انتخاب کرد؟

باید از خود این سؤال را بپرسیم که به راستی در زمانه‌ای که تمام شئون حیات ما، از اقتصاد و تکنولوژی گرفته تا سبک زندگی و فرهنگ و حتی طرز تفکر، متأثر از غرب و در پیوند با آن است، آیا می‌توان به یک باره در سیاست راهی به کل متفاوت از غرب پیمود و ساز خود را زد؟
آیا این طغیان‌گری صرفاً سیاسی در نهایت عقیم باقی نخواهد ماند؟
این پرسش‌ها، درصدد انکار آرمان‌های انسانی و متعالی نیست؛ بلکه از شرایط امکان آن‌ها سؤال می‌کند. اگر چهل سال است که تلاش زیادی کرده‌ایم و نتیجه کافی نگرفته‌ایم، آیا بهتر نیست به جای سرعت‌گرفتن، کمی هم در اصل راه تردید کنیم؟
آیا این زمانه، ظرفیت پیاده‌شدن آرمان‌های ما در آن را دارد؟
آیا به‌راستی ما معاصر با خود هستیم؟
آیا نمی‌توان بین دوگانه‌ی «تن دادن به وضع موجود» و «در افتادن با زمانه کنونی»، راه سومی انتخاب کرد؟
آیا به جز روزمره‌گی و امروز را به فردا رساندن، می‌توان افق روشنی در پیش روی حرکت کلی جامعه و سیاست در کشور ما دید؟
تا کی می‌خواهیم در فضاهای سنت‌زده و یا سیاست‌زده، اکنونِ تاریخی خود و جامعه خود را نادیده بگیریم؟
مگر نه این است که مدرنیته، خود را به سنتی‌ترین نهاد کشور، یعنی حوزه علمیه هم وارد کرده و آن را تبدیل به یکی از نهادهای تکنیکی ـ فرهنگی جامعه کنونی کرده است؟ یعنی بر ماده حوزه هم به تدریج صورت خود را زده و حوزه هم دارای یک ساختار عریض و طویل اداری و بروکراسی شده است و هر سال محتاج بودجه میلیاردی دولت مدرن است تا بتواند خود را همچنان سرپا نگه دارد؛ یعنی حوزه‌های علمیه شیعه، که همواره در طول تاریخ خودشان را مستقل از دولت‌ها نگاه داشته بودند و به این امر افتخار هم می‌کردند، اکنون وابسته و نیازمند شده‌اند.
چرا دانشگاه و حوزه و اداره و صنعت و سیاست‌مان، پریشان‌حال و ندانم‌کار است؟
آیا با رجزخوانی‌های سیاسی ـ ایدئولوژیک می‌توانیم به مواجهه با جهان جدید برویم؟
اگر زمانه‌شناسی، وجهی از عقلانیت است، این عقلانیت را از کجا باید کسب کرد؟ از کسانی که خود از زمانه جا مانده‌اند و در افق معنایی گذشته می‌اندیشند؟! از «بزرگان» عالم سنت؟! آیا این واپسین تلاش‌های آنان، می‌تواند سنت نیمه‌جان را دوباره احیا کند و مانع از انقطاع کامل جامعه از گذشته و ارزش‌های آن بشود؟
روند پیش‌بینی‌ناپذیر حوادث آینده، ما و جامعه ما را به کدامین سو خواهد برد؟
تقدیر ما چگونه رقم خواهد خورد؟
آیا در این نزاع فرسایشی با غرب، ما راهی به رهایی خواهیم یافت؟
اصلاً در جهان کنونی، انقلاب دقیقاً چه معنایی دارد؟
اگر انقلاب را قلب‌کردن و زیر و رو کردن بدانیم، چه چیزی قرار است زیر و رو شود؟
آیا کسی که هنوز سرشت زمانه خود را به خوبی درک نکرده و پدیدارها را صرفاً به وجه سیاسی‌اش فرو می‌کاهد، می‌تواند انقلابی در عالم کنونی پدید آورد؟
آیا پیش‌شرط عمل انقلابی، فهمی عمیق از «اکنون» نیست؟

(تصویر از خبرگزاری شبستان؛ محمدعلی جلالی)

۵ دیدگاه دربارهٔ «ترامپ، برجام را پاره کرد؛ اما «فقیه» آن را آتش نزد!»

  1. فقط من

    بطور قطع برجام از بین خواهد رفت و اینکه امریکا از برجام خارج شد یک معجزه الهی بود چون مسئولیت تاریخی به حساب امریکا نوشته شد و به خواست ایزد، سبیلی خواهد شد برای از بیرون رفتن ایران از ان پی تی. اینکه چرا فقیه هنوز آتش نزده به این دلیل نیست که توانش را ندارد بلکه به دو دلیل است اولی بسیار مهم و دومی کم مهمتر. اول: مسئولیت تاریخی شکست برجام نباید فقط بر گردن امریکا یا یک دولت زودگذری مثل ترامپ بماند. بلکه این مسئولیت باید کاملا برای غرب در تاریخ بماند تا که تا روز قیامت آنرا بدوش بکشد. طبق برجام (و قبل از آن ان پی تی که ج. ا. آنرا با افتخار بیست سال قبل از برجام بدون سروصدا امضا کرد) قرار بود که ایران تا روز قیامت از بعضی تکنولوژی ها محروم بماند و توسط بازرسان غربی همیشه مورد بازجویی و بازخواست باشد. تکرار میکنم تا روز قیامت. اسرائیل همان بیست و چند سال پیش وقتی ازش تقاضا شد که همراه ج. ا. و مصر و سوریه ان پی تی را امضا کند جواب داد که اسرائیل احمق نیست. همین جواب را هند و پاکستان هم قبلا داده بودند. امضای ان پی تی خطای بسیار بزرگتری از برجام بود (بدون ان پی تی تحریم های هسته ای و موشکی ایران هیچ مبنای حقوقی در قوانین بین الملل نداشتند و نمیتوانستند توسط سازمان ملل تایید شوند تا که منجر به برجام شوند). منتها آنزمان در دوران زمامداری آقای رفسنجانی و خفقان بشدت شدید رسانه ای امضای ان پی تی سروصدایی در مملکت نکرد. بهرحال وقتی مملکتی قولی میدهد باید پایش بیاستد یا اینکه خفت تاریخی بدقولی خود را ناچار بپذیرد.

    اگر ایران امروز با عجله برجام را آتش بزند تا روز قیامت خواهند گفت اروپا حاضر بود همه کار برای ایران بکند ولی ایران برجام را ترک کرد. درحالیکه دروغی بزرگتر از این نیست. اروپا نخواهد توانست از عهده مسئولیت های برجام برآید آنهم زیر توپ و تشر امریکا. ولی فرصت را باید به اروپا داد تا که مسئولیت شکست برجام با غرب بماند نه که با ترامپ زودگذر و ایران همیشه ماندگار. نکته مهم اینجاست که نباید به اروپا مجال داد که اوضاع را کش دهد و بهانه بیاورد که نمیتواند به دلیل تحریمهای امریکا منابع مالی یا سرمایه گذاری در اختیار ایران بگذارد. درست است که اروپا نمیتواند اینها را برای ایران انجام دهد ولی برای اتمام حجت باید از اروپا خواست که اشکال ندارد و ایران به سرمایه گزاری اروپا و مقابله اروپا با امریکا احتیاجی ندارد ولی اگر اروپا میخواهد برجام پابرجا بماند میتواند به ایران تکنولوژی انتقال دهد. مثلا به جای اینکه به ایران ایرباس بفروشد تکنولوژی تولید موتورهای توربوفن رولز-رویس را به ایران منتقل کند سرمایه گذاریش را خودمان میکنیم. همانطور که بریتانیا تکنولوژی موتور جت را به شوروی داد. یک لیست مفصلی باید از تکنولوژی هایی که ایران احتیاج دارد را باید تهیه کرد و به اروپا داد و به فقط شکل صورتهایشان نگاه کرد. چون اینها جان میدهند ولی به جهان سوم تکنولوژی نمیدهند مگر اینکه جهان سوم جلویشان زانو بزند و اعلام خفت کامل کند و در آن صورت هم بستگی به ترحمشان دارد.

    دلیل دوم اینکه این فقیه با بقیه فقها فرق دارد و فقط فقیه نیست. مسئول نهایی جان و مال و ناموس وعزت نزدیک به تقریبا نود میلیون ایرانی داخل و خارج از ایران است همراه با ده ها میلیون کسانی که اگرچه شناسنامه و گذرنامه ایرانی ندارند ولی قلبشان با ایران می تپد و در اتحاد با ایران نفس میکشند. مسئولیت آینده تاریخ همه اینان و بچه هایشان که هنوز چشم به این دنیا بازنکرده اند همه با ایشان است. باید دعا کرد که ایشان از پس این بزرگترین مسئولیت با موفیقت درآیند ولی بهرحال تضمینی نیست. چون تاریخ تضمین ندارد. تنها کمکی هم که ملت میتواند بکند همین بود که هپارین و پانکراتین و سی تی اسکن و ترانزیستورهای نیترید گالیم و تراشه های هوش مصنوعی و موتورهای احتراق کرایوژنیک همراه با اختراع داروهای جدید آنتی نئوپلاستیک و دستگاه های الایزا و نهصد میلیون چیز دیگر را با استفاده از علوم طبیعی اختراع و بقدری تولید انبوه میکرد که شرکتهای غربی ورشکسته میشدند و نتیجتا فقیه هم به جای اینکه همه حواسش به جان و مال و شکم ملت باشد با خیال راحت حواسش بیشتر به عزت و ناموس و قدرت ملی می بود. ولی امان از دست شکموها و آن کسانی که تمدن ملتی را فقط به جنبه های ظاهری فلسفه بافی و ریش و حجاب و مخالفت با کنسرت و شنا و دوچرخه سواری تقلیل دادند. بهرحال همینطور چهارده قرن گذشت. قرن بعدی هم خواهد گذشت. وای. یک لحظه قلبم درد گرفت از این همه جهل.

    ولی جواب سوالهایتان:

    اصلاً در جهان کنونی، انقلاب دقیقاً چه معنایی دارد؟
    اگر انقلاب را قلب‌کردن و زیر و رو کردن بدانیم، چه چیزی قرار است زیر و رو شود؟
    آیا کسی که هنوز سرشت زمانه خود را به خوبی درک نکرده و پدیدارها را صرفاً به وجه سیاسی‌اش فرو می‌کاهد، می‌تواند انقلابی در عالم کنونی پدید آورد؟
    آیا پیش‌شرط عمل انقلابی، فهمی عمیق از «اکنون» نیست؟

    *** من آخوند نیستم ولی روایتی شنیده بودم که مومن واقعی همگام با زمانه خود است. و شرط همگام بودن با زمانه نه تنها دانستن اکنون بلکه فهم عمیقی از دانستن کجای کار بودن اکنون است. اینکه ما عینک بزنیم و جلوی میکروفن درباره موضوعات واهی و خیالی سخنرانی کنیم بدون توجه به اینکه نه عینک از علم ما بیرون آمده و نه میکروفن، نشان از این دارد که ما همراه با زمانه خود نیستیم. به همین دلیل هم امروز عدسی عینک خطیب و میکروفن نماز جمعه را باید وارد کنیم. انقلاب یعنی اینکه ما مثلا به جای عینک، عدسکی هوشمند اختراع کنیم که زنده باشد و داخل چشم قرار بگیرد و توانایی واقعیت افزوده، هوش مصنوعی و مجهز به الایزای مولکولی و پزشک مجازی و تکنولوژی تولید و تزریق داروهای بیولوژیک توسط سلولهای داروساز هوشمند برای پزشکی شخصی باشد که همگی روی قرنیه آدم قرار بگیرد را اختراع کنیم و این تکنولوژی را تولید انبوه کنیم تا که امریکا مجبور شود برای دسترسی به این تکنولوژی با ایران مذاکره کند و برجام امضا کند و بازرسان ایرانی به امریکا بروند و تمام سوراخ سنبه های امریکا را بگردند تا مطمئن شوند که امریکا سلاح هسته ای و موشک ندارد. معنی انقلاب و زیر و رو کردن یعنی این.

    روند پیش‌بینی‌ناپذیر حوادث آینده، ما و جامعه ما را به کدامین سو خواهد برد؟
    تقدیر ما چگونه رقم خواهد خورد؟
    آیا در این نزاع فرسایشی با غرب، ما راهی به رهایی خواهیم یافت؟

    *** بدون علوم طبیعی ایران نابود خواهد شد. به همین سادگی.

    آیا این زمانه، ظرفیت پیاده‌شدن آرمان‌های ما در آن را دارد؟
    آیا به‌راستی ما معاصر با خود هستیم؟
    آیا نمی‌توان بین دوگانه‌ی «تن دادن به وضع موجود» و «در افتادن با زمانه کنونی»، راه سومی انتخاب کرد؟
    آیا به جز روزمره‌گی و امروز را به فردا رساندن، می‌توان افق روشنی در پیش روی حرکت کلی جامعه و سیاست در کشور ما دید؟
    تا کی می‌خواهیم در فضاهای سنت‌زده و یا سیاست‌زده، اکنونِ تاریخی خود و جامعه خود را نادیده بگیریم؟
    مگر نه این است که مدرنیته، خود را به سنتی‌ترین نهاد کشور، یعنی حوزه علمیه هم وارد کرده و آن را تبدیل به یکی از نهادهای تکنیکی ـ فرهنگی جامعه کنونی کرده است؟

    چرا دانشگاه و حوزه و اداره و صنعت و سیاست‌مان، پریشان‌حال و ندانم‌کار است؟
    آیا با رجزخوانی‌های سیاسی ـ ایدئولوژیک می‌توانیم به مواجهه با جهان جدید برویم؟
    اگر زمانه‌شناسی، وجهی از عقلانیت است، این عقلانیت را از کجا باید کسب کرد؟ از کسانی که خود از زمانه جا مانده‌اند و در افق معنایی گذشته می‌اندیشند؟! از «بزرگان» عالم سنت؟! آیا این واپسین تلاش‌های آنان، می‌تواند سنت نیمه‌جان را دوباره احیا کند و مانع از انقطاع کامل جامعه از گذشته و ارزش‌های آن بشود؟

    *** بدون رودرواسی شما به کسانی مثل من احتیاج دارید. فقط کسانی مثل من میتوانند امروز راهی بگشایند. پیدایشان کنید و به پایشان بیفتید و خواهش کنید. در غیر این صورت جلوی پای بیگانگان خواهید افتاد. و از بیگانگان گدایی خواهید کرد.

  2. فقط من

    جواب این سوال از قلم افتاد در بالا.

    آمریکا تمامیت مدرنیته است و تا جهان، جهان تکنیک و تکنولوژی هست، آمریکا ابرقدرت این جهان است… آیا می‌توان به یک باره در سیاست راهی به کل متفاوت از غرب پیمود و ساز خود را زد؟
    آیا این طغیان‌گری صرفاً سیاسی در نهایت عقیم باقی نخواهد ماند؟
    این پرسش‌ها، درصدد انکار آرمان‌های انسانی و متعالی نیست؛ بلکه از شرایط امکان آن‌ها سؤال می‌کند. اگر چهل سال است که تلاش زیادی کرده‌ایم و نتیجه کافی نگرفته‌ایم، آیا بهتر نیست به جای سرعت‌گرفتن، کمی هم در اصل راه تردید کنیم؟
    آیا این زمانه، ظرفیت پیاده‌شدن آرمان‌های ما در آن را دارد؟

    *** با این سنت که دشمن هر چه امید و علم طبیعی است به هیچ جا نمیتوان رسید. و این طرز فکر که امریکا تماما «مدرن» است ساده سازی امور است. امریکا یکی از مذهبی ترین جوامع غربی است. اتفاقا دشمنی امروز امریکا با ایران بعلت دلایل مذهبی است نه که مدرنیسم و در این راستا آخوندهای نیواونجلیسم امریکا سنگ تمام گذاشته اند. ولی در کنار چنین آخوندهایی امریکایی ها آخوندهایی مثل رابرت شولر هم دارند که مردم امریکا را به طرف امید و کار و کارآمد بودن هدایت کرده اند به جای اینکه فقط غر بزنند و تمام زندگی به پستان بیت المال وصل باشند و اگر ثانیه ای این پستان زخمی و لاغر از دهانشان رها شد، بلافاصله اپوزوسیون میشوند. خجالت هم نمیکشند.

    اینجا بعضی از گفته هایی که در امریکا به خطبه های رابرت شولر و نوشته هایش نسبت میدهند را میگذارم تا خودتان قضاوت کنید که آخوندهای جامعه امریکا چه میگویند و آخوندهای ایرانی چی (حوصله ترجمه ندارم):

    Faith is reacting positively to a negative situation

    Tough times never last, but tough people do

    What great thing would you attempt if you knew you could not fail

    Problems are not stop signs, they are guidelines

    I’d rather attempt to do something great and fail than to attempt to do nothing and succeed

    Failure doesn’t mean you are a failure it just means you haven’t succeeded yet

    You never suffer from a money problem, you always suffer from an idea problem

    Let your hopes, not your hurts, shape your future

    Anyone can count the seeds in an apple, but only God can count the number of apples in a seed

    Better to do something imperfectly than to do nothing perfectly.
    Spectacular achievement is always preceded by unspectacular preparation

    If you are creative enough to imagine a problem, you’re clever enough to discover a solution

    The only place where your dream becomes impossible is in your own thinking

  3. كليد

    مقدمه اول:
    …آمریکا تمامیت مدرنیته است…
    مقدمه دوم:
    …آیا پیش‌شرط عمل انقلابی، فهمی عمیق از «اکنون» نیست؟
    نتيجه :
    شما انقلابي نخواهيد بود چرا كه به فهم عميقي از اكنون نرسيديد
    توصيه به مباحثات:
    هر مزخرفي (طلانشان) را منتشر نكنيد
    والعاقبت للمتقين

  4. مجتبی

    فقط من ۱۳۹۷/۳/۰۴ در ۰۰:۱۰
    بطور قطع برجام از بین خواهد رفت و اینکه امریکا از برجام خارج شد یک معجزه الهی بود چون مسئولیت تاریخی به حساب امریکا نوشته شد و به خواست ایزد، سبیلی خواهد شد برای از بیرون رفتن ایران از ان پی تی. اینکه چرا فقیه هنوز آتش نزده به این دلیل نیست که توانش را ندارد بلکه به دو دلیل است
    ———————————————————————————
    سلام
    فرصت نشد تا انتها بخوانم. چون همین اولش رو خوندم دچار تضاد شدم.
    یعنی فقیه قبل از اینکه حرف بزنه، ی کم فکر نمی کنه؟ ( فکر نکردن از جهت در نظر گرفتن
    دلایلی که فرمودید)

  5. حمید

    بسم الله الرحمن الرحیم
    (اگر حوصله خواندن ندارید فقط تکه آخر را بخوانید)
    خطاب به نویسنده محترم چند نکته را عرض میکنم:
    ۱.خیلی محکم و در مواردی طوفانی انقلاب را نفی کردید.نمیدانم از چه چیزی ناراحت هستید و در چه دسته ای از منتقدین هستید آیا از همان دسته ای هستید که به علت مادیات انقلاب را نقد میکنند یا آنهایی که توقع داشتند با انقلاب چه ها بشود و نشده یا جز آنها یا همه ی آنها.لطف بفرمایید در یادداشت های بعدی این را جواب بدهید
    ۲.حق باشماست‌‌‌……متاسفانه آمریکا با بهره گیری از تکنولوژی اش و غیره یکتا فرمان روای جهان شده است که البته این فرمانروایی یک شبه بدست نیامده است و البته و صد البته ماهم باید به سلاح تکنولوژی مجهز باشیم تا جوابش را بدهیم
    ————————————-
    ۳.این که این نکته راهم از نظر دور نداشته باشید که اداره کنندگان جهان (مستند ظهور را ببینید یا اگر دیده باشید در آن هرم معروف تقسیم بندی جهان) همه ی این مسائل را به وجود آورده اند و با ابزار هایی سعی دارند نگذارند کسی از قوانینشان که دنیا را روبه نابودی دنیوی و اخروی میبرد تخطی کند‌. مثل کسی که میزی ساخته و همه را وادار کرده آنچه دارند روی میز بنشانند تا او هرطورخواست درباره ی آن حکم کند اما قطعا اگر کسی بخواهد مالش را از روی میزی که همه پشتش نشسته اند بردارد، سختی بسیار باید بکشد……قرنها و حداقل از جنگ جهانی دوم به بعد همه ی دنیا در دست این حکومت کنندگان بود که با جنگ زرگری شرقی غربی و با انقلاب های ظاهری مردم آرام کن خود با جراحتی مشغول حکومت بودند و میخواستند همه چیز مال آنها باشد اما دراین میان این انقلاب اسلامی-شیعی ایران بود که در میان سکوت کامل همه ی جهان (و در وضعیتی که همه پشت همان میز فرضی بودند) با تلاش بسیار و تاوانهای فراوان خود خواست این موقعیت را بشکند و مالش را از روی میز بردارد ولی با سختی های بسیاری مواجه شد که شاید در تاریخ بشر سابقه نداشته باشد………..کم مانده آمریکا مارا در مورد همه چیز تحریم کند……….میدانید دوست عزیز ما اکنون متاسفانه (اول به خودم سوزن می زنم)مسایل را با این دید نمیبینیم که ما براساس رسالتی که داریم و آن مسئولیتی که از ائمه خود آموختیم باید جهان را از زیر سلطه اینها نجات بدهیم………..شما میگویید انقلاب چه چیزی را باید زبر و رو کند بنده میگویم همه ی جهان بشریت را.واما سرشت زمانه؟؟؟؟؟؟؟خیلی دوست دارم این سرشت زمانه را برای بنده هم توضیح بفرمایید.زمانی که رسول اکرم با اندک مسلمین به درون شعب ابیطالب رفتند غذایی برای خوردن نداشتند……پیامبر کارش را از یک خانه شروع فرمود بعد شد خانه ها و افراد دیگر بعد یک شهر و بعد چند شهر تا رسید به یک شبه جزیره به وسعت عربستان و بعد حداقل حدود یک پنجم جهان…….سخنان شما مرا یاد مطلبی انداخت…..در ابتدای دعوت آن منجی بشریت نه زمانه با او بود نه یاری داشت نه هیچ مددکاری جز علی و خدیجه سلام الله علیهما…….اگر آن حضرت یا جانشینانش میخواستند پاپس بکشند نه دینی بود و نه هیچ…..سختی همیشه بوده و هست و خواهد بود برای تمام ملل آزادی خواه خاصه ما و ملت و انقلاب ما که میخواهیم جهان را نجات بدهیم
    ————————————-
    فقط یک نکته کوچک:
    وقتی حضرت حجت ظهور فرمود هم میخواهید همین ها را به حضرت بگویید که به این دلایل انقلاب نکن؟؟؟؟؟…….

پاسخ دهید