• تشکیلات حوزوی
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما

آیت‌الله سید منیر خباز پیش‌تر در یک سخنرانی به برخی از چالش‌های فکری پیش روی مبلّغان دینی در جهان معاصر اشاره کرده‌ بودند. ایشان امسال نیز در سخنرانی پیش از موسم تبلیغی ماه مبارک رمضان، بحثی را با محوریت روش تبدیل فکر به عمل در تبلیغ دینی مطرح نمودند. آنچه در ادامه می‌آید ترجمه‌ای است از سخنان ایشان در این زمینه؛ به‌مناسبت فرارسیدن ایام تبلیغی محرم و صفر.

مقدمه

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «فلولا نفر من کل فرقة طائفة لیتفقّهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون».

در این مقال، بحث ما درباره رسالت مبلّغ دینی است. خلاصه رسالت مبلغ، تبدیل علم به عمل است؛ بنابراین سؤال اصلی بحث ما این است که چگونه مبلّغ دینی می‌تواند فکری را که می‌خواهد تبلیغ کند، به عمل تبدیل کند؟ این مسأله در  آیات و روایات مورد تأکید قرار گرفته است. وقتی به آیه‌ تفقّه که در ابتدای بحث قرائت کردم توجه کنیم، می‌بینیم که خداوند نتیجه حرکت برای تفقّه را عمل می‌‎داند و می‌فرماید: «لعلّهم یحذرون». وقتی آیات دیگر در این زمینه را هم مورد توجه قرار می‌دهیم می‌بینیم بر عنصر عمل تأکید دارند. در آیه ۱۰۴ سوره آل عمران می‌خوانیم: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».

از همین رو است که بعضی مفسّرین بر این باورند که نام‌گذاری «فکر» به «خیر» به‌واسطه اثر عملی‌ای که دارد صورت گرفته است؛ و الا فکر به تنهایی اگر اثر عملی در شخصیت انسان نداشته باشد، خیر محسوب نمی‌شود.

بنابراین رسالت اصلی مبلّغ تبدیل فکر به عمل است. اما راه رسیدن به این موضوع چیست؟ به نظر ما باید چهار گام در این راه برداشت:

  1. تعیین دقیق چهارچوب فکر و موضوع کلام؛
  2. تبلور ایده و موضوع بحث؛
  3. به کارگیری روش مفید و جذاب برای تبیین موضوع؛
  4. تقویت نظریه بحث به وسیله شواهد عملی.

تعیین موضوع

در این رابطه باید چند نکته را در نظر داشت:

۱. ارتباط با مستمع: مبلّغ دینی باید شناخت دقیقی از جامعه هدف خود داشته باشد. این مسأله از طریق ارتباط با مخاطبان به وجود می‌‎آید و مبلّغ باید مطالب خود را بر این اساس شکل دهد. باید در نظر داشت که هر جامعه چهارچوب خاص خودش را دارد و از همین رو مسأله ارتباط با جامعه اهمیت دارد. مبلّغ می‌تواند این کار را به‌واسطه وسائل ارتباط جمعی یا از راه مجالس عمومی و یا خصوصی و یا راه‌های دیگر انجام داده و با این چهارچوب‌ها آشنا شود. این مسأله برای تأثیرگذاری تبلیغ بسیار مهم است.

۲. صرفاً مطالب دیگران را تکرار نکنیم: باید در نظر داشت که در تبلیغ دینی، هدف به‌راه‌انداختن هیاهوی رسانه‌ای درباره برخی موضوعات نیست؛ بلکه باید به دنبال بیان پیام، به صورتی باشیم که افکار مستمعین را به چالش کشیده و توجه آنان را به پیام بحث جلب نماید. ممکن است این موضوع، از موضوعاتی نباشد که دیگران مطرح می‌کنند و یا ممکن است گوشه‌ای از بحثی باشد که بیشتر مبلّغان مطرح می‌نمایند؛ ولی آن موضوع از این جهت مورد بحث مغفول مانده است؛ مثلاً بسیاری از مبلّغین مسأله ولادت امام زمان(عج) را با توجه به روایات مطرح می‌کنند؛ ولی در این بحث نکته جدیدی مطرح نمی‌شود و از همین رو تأثیری که باید را در مستمع ندارد. اما در همین موضوع می‌توان بر جنبه‌های مسکوت بحث تمرکز نمود؛ مثلاً می‌توان موضوع را بر مباحثی که کتب انساب از قرن‌های ۳ و ۴ تا به امروز درباره ذریه امام حسن عسکری داشته‌اند متمرکز کرد. این موضوع می‌تواند بحثی جدید و مفید در زمینه میلاد حضرت باشد.

۳. اثبات یک موضوع، منجر به نفی موضوع دیگر نشود: ما باید به ارتباط مباحث واقف باشیم تا موضوع بحث را به‌گونه‌ای مطرح نکنیم که نتیجه آن نفی مباحث دیگر باشد. مثلاً در نظام فکری شیعه جایگاه مرجعیت، نیابت از امام غایب است؛ اما اگر زیربنای بحث مرجعیت دینی، یعنی امامت امام غایب خراب شود، بحث حجیت شرعی جایگاه مرجعیت هم منتفی خواهد بود؛ اما اگر ما قصد بیان جایگاه مرجعیت دینی را داشته باشیم، نباید به‌گونه‌ای بحث را مطرح کنیم که اساساً بحث مرجعیت هیچ ارتباطی با نیابت امام زمان(عج) پیدا نکند.

۴. طرح موضوع مستهجن نباشد: گاهی طرح بعضی از موضوعات اشکالاتی را به دنبال دارد که مبلّّغ نمی‌تواند به آنها پاسخ بگوید؛ در این صورت اساساً ورود به این موضوع اشتباه است.

۵. طرح موضوع نباید موجب انکار قرار گیرد: در جلسه‌ای که جمعی از خطبا خدمت آقای سیستانی بودند، ایشان بر این موضوع تأکید داشتند که مبلّغ دینی نباید تمرکز بحث خود را بر طرح کرامات و معجزات قرار دهد. البته باید توجه داشت که منظور کلام ایشان، انکار کرامات و معجزات نیست؛ بلکه مسأله این است که طرح این موضوعات موجب ایجاد برخی مشکلات ذهنی دیگر می‌شود که مبلّغ توان پاسخ‌گویی بدان‌ها را ندارد و به‌جای این که این موضوع موجب تعظیم جایگاه امام شود، اشکالاتی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که مبلّغ نمی‌تواند آنها را حل نماید.

۶. توجه به نتایج کلام: مبلّغ باید تأثیرات کلام خود را بررسی کند و به این نکته توجه کند که آیا این بحث در مخاطب تأثیر دارد یا نه؟

تبلور ایده

مبلّغ باید پیش از هر چیزی موضوع را در ذهن خود واکاوی کند. برای این موضوع لازم است چند نکته را مدّ نظر داشته باشیم:

۱. رجوع به منابع اصلی: مبلّغ دینی باید در هر موضوع به منابع مربوطه رجوع کند. در اینجا لازم است تأکید کنم که نباید منابع زیادی را مدّ نظر قرار داد؛ زیرا این موضوع باعث تشتّت فکر می‌شود و سخنران عملاً نمی‌تواند بحث را روی منبر جمع کند. البته لازم است به منابع اصلی مراجعه نمود.

۲. خلاصه نمودن مطالب: بعد از مراجعه به منابع، لازم است نتیجه به‌صورت خلاصه ثبت شود.

۳. مقایسه بین منابع: مشخص است که در یک موضوع، مباحث منابع با همدیگر تفاوت دارد. مبلّغ باید در ذهن خود تفاوت این افکار و هم‌پوشانی‌های آنها را واکاوی کند. این مقایسه اطلاعات در یک زمینه باعث ایجاد سؤالات جدیدی می‌شود که به روشن شدن بیشتر موضوع کمک می‌کند.

۴. دقت در فکر بعد از جمع‌آوری معلومات: مبلّغ باید پس از بررسی و گردآوری افکار، در آن دقت کند و برای این کار حتی می‌تواند یکبار موضوع بحث را برای خودش مانند کلاس درس بیان کند. از لابه‌لای بیان این معلومات بر نفس، آگاهی‌های دیگری برای انسان روشن می‌شود؛ مثل این که آیا این مسائل کامل است یا نه؟ آیا اقناع‌کننده است یا نه؟

۵. تعمیق و تدقیق فکر: بعد از تمام این مراحل، لازم است مبلّغ با دقّت در افکار خود، نکته‌ای را در راستای تعمیق و تدقیق فکر ابداع کند. این کار به مرور زمان و به تدریج صورت می‌گیرد.

۶. استفاده از شواهد قرآنی، روایی یا تاریخی: مبلّغ باید روزانه با قرآن و معجم المفهرس سر و کار داشته باشد تا با آیات خو بگیرد و سریع به ذهنش بیاید.

به کارگیری روش مفید و جذاب برای تبیین موضوع

پیش از این که وارد این بحث شوم، باید بگویم که متأسفانه عادتاً استفاده از ویدئوپروژکتور در حسینیه‌ها معمول نیست؛ با این که این مسأله برای تبیین افکار جدّاً لازم و ضروری است. در نجف اشرف بحثی را درباره ادلّه حدوث عالم مطرح کردم و برخی از مباحث فیزیک را به سرعت در حدود ۵ دقیقه بیان نمودم. بعد از پایان سخنرانی، بعضی از حاضرین اعتراض نمودند که این معلومات به این صورت هضم نمی‌شود. این معلومات نیاز به شرح و تبیین دارد و باید به واسطه وسائل جدید ابتدا این معلومات شرح داده شود و بعد به آنها استدلال شود. اما در هر حال جامعه ما هنوز با این مسأله کنار نیامده است و ما چاره‌ای نداریم جز این که بر اساس وضعیت فعلی بحث کنیم. حال سؤال این است که با وضعیت فعلی در جامعه ما، چگونه می‌توانیم اسلوب مناسبی برای بیان فکر پیدا کنیم؟ در این زمینه هم چند نکته را باید در نظر داشت:

۱. بیان گام‌به‌گام مطلب: بیان فکر باید از سطح عمیق آغاز شده، سپس به مرحله متوسط برسد و در گام نهایی به صورت ساده بیان شود. مرحوم وائلی که از سخنرانان معروف عراق بود، سی سال پیش در کویت به من گفت: «مستمع در ربع اول بحث، به شما توجه دارد؛ در ربع دوم توجهش به اندازه ربع اول نیست، ولی هنوز کمی توجه دارد؛ در ربع سوم مستمع خسته شده است و می‌گوید بحث را تمام کن تا برویم؛ و در ربع پایانی، مستمع یا رفته است یا آماده رفتن است.»

۲. به کارگیری زبان روز: باید در نظر داشته باشیم که ما حوزوی هستیم و به همین دلیل با روش بیان حوزوی آشنا هستیم که خصوصیات خود را دارد. بیان حوزوی، بیانی اصطلاحی است که مفردات آن هم کم است. بنابراین چاره‌ای نیست جز این که در مقام تبلیغ و سخنرانی از ادبیات معاصر بهره‌مند شویم. از همین رو سخنران باید با ادبیات و فرهنگ معاصر آشنا باشد.

۳. مستند سازی بحث: تفاوتی ندارد که موضوع بحث شما تفسیری، علمی، تاریخی و… باشد. منظور من این نیست که منابع بحثتان در سخنرانی‌ ذکر شود؛ بلکه منظورم این است که سخنران باید به‌گونه‌ای بر منابع سخن خودش واقف باشد که اگر مورد سؤال قرار گرفت بتواند پاسخ دهد. اما تنظیم بحث بر اساس سخنرانی دیگران، بدون آگاهی از منابع بحث کاملاً اشتباه است.

۴. اعتماد و تکیه به برخی دانش‌ها: خطبا و مبلغینی که برای تبلیغ افکار اهل بیت زحمت می‌کشند، بسیار بر مباحث اخلاقی همچون اصلاح نفس تکیه می‌کنند. گاهی اوقات ما می‌خواهیم صرفاً بر احادیث واردشده از اهل بیت در این موضوع تأکید کنیم و یا گاهی بر مباحثی که گذشتگان مطرح کرده‌اند، مثل مباحث مرحوم آقای فلسفی درباره مشکلات تربیتی مطرح کرده‌اند، تکیه می‌کنیم. اما اگر بخواهیم این مباحث مؤثر باشد باید با روانشناسی آشنا باشیم و دست کم یک کتاب در این زمینه مطالعه کنیم. البته بعضی معتقدند اینها مباحث نظری است که معلوم نیست تا چه اندازه صحیح است. من هم با این سخن موافق هستم و نمی‌گویم که همه این مباحث حقایق هستند؛ بلکه بحث من در این است که از علم روانشناسی در مجال تقریب و تبیین مسائل دینی، قرآنی و روایی استفاده کنیم. یا مثلاً وقتی بحث را بر مشکلات اجتماعی متمرکز می‌کنیم، چاره‌ای نیست جز اینکه با مسائل جامعه‌شناسی آشنا باشیم؛ مثلاً اگر بحث درباره نحوه ارتباط والدین و فرزندان است، به جای این که از روش صرفاً خطابی بهره ببرم و بگویم «پدران! فرزندان خود را تربیت کنید! و ای فرزندان از والدین خود اطاعت کنید»، بهتر است با شخصیت کودک و مسائل مختلف مؤثر بر کودکان آشنا شویم. این مسأله کمک می‌کند که وقتی مشکلی اجتماعی همچون این مسأله را مطرح نمودیم، بتوانیم به صورتی مؤثر بر مستمع تأثیر بگذاریم.

در اینجا باید تأکید کنم که در مسائل اجتماعی به‌هیچ‌وجه مسأله را آنطور که نوع مردم مطرح می‌کنند، مطرح ننمایید! این رویکردی سلبی به موضوع است؛ نه ایجابی. مثلا وقتی نوع مردم از مسأله طلاق سخن می‌گویند، با این مسأله بسیار سطحی برخورد می‌کنند که برای حلّ مسأله کافی نیست. مبلّغ دینی باید در برخورد با یک پدیده اجتماعی سه مسأله را بررسی کند: ۱. اسبابی که موجب ایجاد این مشکل می‌شود؛ ۲. آثار و عوارض مشکل  و ۳. روش علاج مشکل. این که صرفاً بر فراز منبر از یک مشکل سخن بگویید، فایده‌ای نخواهد داشت؛ این همان روشی است که سه‌چهاردهه پیش به کار گرفته می‌شد و امروز نتیجه سلبی‌اش بیش از آثار ایجابی‌اش است. یا مثلاً وقتی مبلغ می‌خواهد درباره دوری از خداوند تعالی سخن بگوید، به‌جای این که عنوان بحث را «دوری از خداوند» مطرح کند، بهتر است مثلاً بگوید بحث امروز درباره دل‌مردگی است؛ بحث همان بحث است؛ ولی استفاده از زبان روز در مخاطب مؤثر خواهد بود. همین‌طور باید از شواهد به روز برای مردم سخن گفت؛ مثلاً اگر بحث ما درباره اسیر شهوت بودن است، باید از مثال‌های ملموس استفاده شود. این مسأله راهی ندارد جز این که این موضوع را در وسائل ارتباط جمعی روز دنبال کنید.

تقویت نظری بحث به وسیله شواهد عملی

این موضوع در حقیقت همان جزء اخیر از علت است و موجب تأثیر عملی بر مخاطب شما می‌شود. لازم است خطبا بحث خود را با طرحی عملی به پایان برسانند. این مسأله ممکن است چند دقیقه بیشتر نباشد. استادان ما برای همین موضوع در سخنرانی از «گریز» استفاده می‌کردند. گریز، صرفاً هنر گریاندن مردم نیست؛ بلکه منظور از گریز این است که خطیب همان‌طور که باید بداند چطور به موضوع ورود پیدا کند، باید بداند چطور از موضوع خارج شود. همان‌طور که باید ورود به موضوع ساده و سلیس باشد، خروج از موضوع هم باید ساده و روان باشد. سخنران همان‌طور که باید برای طرح آغاز بحث فکر کند، باید درباره روش خروج از بحث هم فکر کند. مبلّغ باید در نظر داشته باشد که ثروتی همچون اهل بیت(ع) در اختیار او است. برای این موضوع می‌توان موضوع بحث را با نکته‌ای تاریخی یا توصیه‌ای اخلاقی از روایات اهل بیت(ع) به پایان برد. این مسأله از یک سو باعث نفوذ بحث در درون مخاطب می‌شود و از سوی دیگر باعث ارتباط بحث با باورهای اعتقادی او می‌شود.

در اینجا لازم است نکته دیگری را هم متذکر شوم و آن هم اهمیت ارتباط بحث با شکل حرکات بدن سخنران است. باید در نظر داشت که تمام حرکات بدن در مخاطب مؤثر است و گاهی حرکت بدن مؤثرتر از کلام است.

پاسخ دهید