• تشکیلات حوزوی
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • ۵ دیدگاه

محمدتقی اکبرنژاد با شعار تحول‌ کتب درسی، عباس تبریزیان با ترویج طب اسلامی، صمصام‌الدین قوامی با طرح امامت و امارت، حسن میلانی در ضدیت با فلسفه و عرفان و… با رویکردهای انتقادی، هرکدام طیفی از طلبه‌های جوان حوزه علمیه قم را تحت تأثیر قرار داده‌ و اتوریته و اقتدار نهاد مرجعیت را با چالش‌هایی مواجه کرده‌اند. هرچند اختلاف نظر بین طلاب و مراجع تقلید در تاریخ حوزه علمیه کم و بیش دیده می‌شود، اما هیچ‌گاه این‌گونه آشکار، گسترده و بعضا ساختارشکنانه نبوده است. این تنش‌ها می‌تواند نشان‌دهنده وجود شکاف‌هایی در رابطه طلبه‌های جوان و علمای رده بالا در حوزه علمیه است که بسترهای فعالیت را آماده می‌کند. البته فعالیت گروه‌ها و اندیشه‌های مختلف در فضای عمومی حوزه علمیه امری طبیعی است که موجب بالندگی خواهد بود سخن در تنش‌های ایجاد شده و رویکردهایی است که اقتدار مرجعیت را تضعیف می‌کند.

در جامعه‌شناسی از دو نوع شکاف سخن می‌گویند: شکاف‌های متراکم و شکاف‌های متقاطع. شکاف‌های اجتماعی ممکن است یکدیگر را تقویت یا تضعیف کنند یا تحت تأثیر عواملی دیگر به وضعیت فعال درآیند. شکاف‌ها اگر در ارتباط با یکدیگر شکل موازی یا متراکم به خود بگیرند، باعث تقویت یکدیگر می‌شوند و این امکان وجود دارد که فعال شوند. شکاف‌های متقاطع یکدیگر را تضعیف می‌کنند. چهار شکاف آموزشی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی میان مراجع تقلید و اساتید رده بالای حوزه علمیه با طلاب در یک راستا قرار گرفته و فعال شده‌ است.

شکاف آموزشی: بخش‌های سنتی حوزه علمیه و مراجع تقلید معتقد هستند برای تسلط بر فقه و اندیشه‌های اسلامی، طلبه‌ها باید کتاب‌های کلاسیک حوزه علمیه را بخوانند. طلبه‌ها تصور می‌کنند خواندن این کتاب‌ها نیاز به مدت زمان مثلاً پانزده تا بیست سال دارد؛ ضمن آن‌ که پاسخگوی نیازهای جامعه نیست. همین مسأله باعث شده است کلاس‌های دروس سنتی حوزه علمیه خلوت شود و مدیریت حوزه را مجبور کند در برگزاری کلاس‌ها، حضور و غیاب اجباری را در پیش گیرد. تغییر و تحول کتاب‌های درسی موافقان و مخالفان جدی دارد. طرفداران تغییر کتاب‌ها، ذهن طلاب جوان را نسبت به کتاب‌های درسی مورد تأیید مراجع تقلید مخدوش کرده‌اند و احیاناً راه و روش مورد تأیید مراجع تقلید را غیرمؤثر جلوه می‌دهند.

این یک واقعیت است که بدنه طلاب حوزه علمیه همراهی چندانی با مراجع تقلید و اساتید عالی‌مقام ندارند. این که نگاه آن‌ها درست است یا نه، مسأله اصلی نیست؛ بلکه مهم ذهنیتی است که وجود دارد و تحولات فضای عمومی حوزه علمیه را سامان می‌دهد؛ تجمع  اخیر مدرسه فیضیه و حواشی آن در چنین بستری شکل می‌گیرد.

شکاف اقتصادی:‌ طلبه‌های جوان در درس‌های اخلاق و جلسات علما از زهد علی(ع) و زندگی سخت علمای گذشته شنیده‌اند؛ اما در رفت و آمدها و زندگی در فضای قم احساس می‌کنند زندگی برخی از علما، فرزندان علما و اطرافیان بیوت و وابستگان سنخیتی با زهد علی(ع) ندارد و شاید دردناک‌تر این بوده است که این بخش از حوزه، خود را پشت ویترین زندگی طلاب تهیدست قرار داده‌اند. حال ممکن است برداشت طلبه‌ها درست نباشد یا برخی از علما توجیهایی درباره زندگی خود داشته باشند؛ اما مهم ذهنیتی است که طلبه‌ها دارند.

شکاف سیاسی: سلیقه‌های سیاسی علما و مراجع تقلید با طلاب جوان در یک راستا قرار ندارد. اگر کسی مواضع مراجع تقلید و طلبه‌های جوان را از سال ۷۶ تا همین امروز مرور کند می‌تواند این تفاوت‌ها را مشاهده کند. ممکن است کسی بگوید طلاب جوان تحت تأثیر مراکز غیر حوزوی چنین نگاه‌هایی پیدا کرده‌اند و این اتفاق را انحراف از سیره تربیتی حوزه بداند؛ اما مسأله نگارنده‌ی این یادداشت بررسی منشأ و علت این نگرش‌ها نیست.

شکاف اجتماعی: طلبه‌ها ارتباط بیشتری در بین مردم دارند؛ با خویشاوندان خود در ارتباط هستند؛ نقدها، کنایه‌ها و تحقیرها را می‌شنوند و لمس می‌کنند؛ نگاه‌های سنگین مردم ناراضی از اوضاع جامعه بر روی آنها متمرکز است. علمای رده بالا ارتباط کمتری با مردم کوچه و بازار دارند و بیشتر با عده‌ای از مریدان که برای تقدیم وجوهات آمده‌اند دیدار دارند و احتمالاً شکایت‌ها و ناراحتی‌های جامعه را از زبان آنان بشنوند. این دو نوع سبک زندگی اجتماعی شکافی را در منزلت اجتماعی آنان ایجاد کرده است.

به‌نظر می‌رسد چهار شکاف آموزشی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در موازات هم قرار گرفته‌ و همدیگر را تقویت می‌کنند. طیف وسیعی از طلبه‌ها تربیت شده‌اند که نه دل خوشی از سیستم آموزشی حوزه دارند، نه وضعیت زندگیشان با علمای رده بالا قابل قیاس است و نه از نظر سیاسی هم‌سلیقه هستند؛ ضمن آن که بیشتر فشارهای اجتماعی بر آنان وارد می‌شود. در چنین وضعیتی است که هر جریانی می‌تواند طلبه‌های حوزه را به سمت و سوی خود جذب کند. این یک واقعیت است که بدنه طلاب حوزه علمیه همراهی چندانی با مراجع تقلید و اساتید عالی‌مقام ندارند. این که نگاه آن‌ها درست است یا نه، مسأله اصلی نیست؛ بلکه مهم ذهنیتی است که وجود دارد و تحولات فضای عمومی حوزه علمیه را سامان می‌دهد؛ تجمع  اخیر مدرسه فیضیه و حواشی آن در چنین بستری شکل می‌گیرد. تا این زمینه‌ها وجود دارد چنین وقایعی دور از ذهن نخواهد بود و با خطابه و اطلاعیه نیز این زمینه‌ها از بین نخواهد رفت.

(عکس از سیامک ابراهیمی؛ تسنیم)

۵ دیدگاه دربارهٔ «شکاف‌های متراکم در روابط مراجع تقلید و طلبه‌های جوان»

  1. اقیانوس‌العلوم‌طبیب‌العلمااستادالحکمادکترمن‌من‌کثرالله‌امثالخودم

    چند نکته:

    اگر این طلاب (که کسی هم مجبورشان نکرده که بیش از نیم میلیون‌شان بروند آخوند بشوند) حالا که نمیخواهند کتابهای کلاسیک اسلام را هم بخوانند پس چه میخواهند بخوانند؟!! کتاب بهگود گیتا میخواهند بخوانند؟ یا که کتاب غرور و تعصب جین آستن را؟ مکانیک کوانتوم دیراک؟؟؟ فیزیولوژی آرتور گایتون؟؟ یا که جراحی بیلی و لاو؟!! آدم شاخ در میاره در این اوضاع خرتوخر. چون این حوزه‌جات در این چند قرن بعد از غزالی چیزی هم تولید نکرده‌اند که حالا در مقابل این تولیدات جدید نداشته، نوشته های قدیمی را کلاسیک بدانند. کلاسیک در جایی میتواند وجود داشته باشد که چیزی جدید تولید شده باشد و به تولیدات قدیمی خود کلاسیک بگویند. مثلا اگر در مذهب کاتولیک کسانی مثل Lubac و Balthasar و Aquinas بوده‌اند که افکار و کتب جدیدی برای مذهب خود تولید کرده‌اند کاتولیکهای جهان میتوانند به کتابهای قدیمی خود کلاسیک بگویند ولی با این وجود طلاب کاتولیک هنوز جرات نکرده‌اند که کتابهای کلاسیک را کنار بگذارند که هیچ بلکه امروز واتیکان شروع کرده نسخ کلاسیک را دیجیتال کردن تا که طلاب کاتولیک آسانتر به این آثار کلاسیک دسترسی داشته باشند. شاید این طلاب شیعه باید از خودشان بپرسند چرا میخواهند آخوند بشوند؟ برای پست و مقام و قدرت و ثروت و زندگی راحت بدون مشقت؟ برای راه اندازی کلینیک اسلامی؟ برای مدیرعاملی کارخانه تولید انبوه ماشین رختشویی اسلامی توسط بردگان بی اجرت شلاق‌خور با سه برابر مصرف آب بیشتر نسبت به ماشین رختشویی ژاپنی؟ برای چی؟ واقعا؟

    این طلاب باید به پای این مراجع بیفتند و پاهای این مراجع را بر روی چشمانشان بگذارند و بگریند و برای تبرک مرتب ببوسند این پاها را. اگر این مراجع نبودند که این طلاب امروز در کنار ابوبکربغدادی سر بچه‌های مردم را میبریدند و با جیغ و فریاد به دختران خردسال تجاوز جنسی گروهی میکردند. ملت هم همینطور. دنیا و آخرت این طلاب را همین مراجع نجات دادند. وگرنه که بدون داشتن دانش کلاسیک هر قدرتی از داخل و خارج میتوانست اینها را گمراه کند و برای مقاصد سیاسی خود از همین طلاب وبلاگ نویس و اینستاگرامی استفاده کند. همانطور که جلوی چشمان همگان برای مذهبی که مرجع نداشت این فاجعه کثیف اتفاق افتاد و در تاریخ با مدرک و مستندات برای همیشه ثبت شد.

    در همین اروپا بعضی ملل وقتیکه مراجع مذهبی و پادشاهان را کنار گذاشتند، هیتلر و استالین و موسولینی و فرانکو بیرون آمدند بطوریکه الان هم کشورهایی که نظام پادشاهی قدرتمندی (همانند نظام انگلیس) را ندارند حتی امروز هم از خطر آمدن هیتلری دیگر یک شب خواب راحت ندارند. هیتلر در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک به قدرت رسیده بود و پدر همه را درآورد. در ایران هم همین مرجعیت با همه کاستی‌های بزرگش ضعیف و ناکارآمد شود معلوم نیست چه بلایی بر سر مملکت خواهد آمد چون این مملکت که دیگر شاه ندارد. چه کسی مسئول خواهد بود آنوقت؟ چهار طلبه و سه نوحه‌خوان و پنج سخنران؟

    1. هادی

      شما یه خورده گل گاو زبون بخور حالت خوب بشه بعد صحبت میکنیم!

  2. مهدی طلبه

    بسیار جالب بود

  3. حمید

    بسم الله الرحمن الرحیم
    جناب تاران واقعا مثل همیشه مقاله ی زیبایی نوشتید و از شما ممنونیم.اما یک سوال کلیدی و آن هم اینکه:چرا اقتدار مرجعیت اینقدر مهم است؟مگر مراجع باید همه چیز را اداره کنند یا تحت کنترل داشته باشند؟اگر ممکن هست کسی به من توضیح بدهد.اما بخش “طیف وسیعی از طلبه ها……”عالی بود و به هدف زدید
    واما دوست عزیز “استادالحکما”
    برادراولا خیلی بد کوبیدید و از طلبه ها و چی تو دلشونه و چه قصدی دارن خبر ندارید. دوما مملکت صاحب داره لازم نیست شاه داشته باشه امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) ناظر هستن در ثانی انقلاب و…. هم هست.ولی بخش کتابهای کلاسیک را کاملا درست گفتید. به قول کسی (خیلی ببخشید)این دیگه قرطی بازیه که طلبه کتاب کلاسیک نخونه چون اوف میشه!!!!!البته بحث کاربرد و الان به درد میخوره بحث جدائیه
    ولیکن یک چیز قطعی هست و اون اینکه مشکلات جامعه به پای حوزه نباید گذاشته شه ولو حوزوی های صدر نظام بدکار کنند.

  4. صادق

    نتیجه‌گیری پاراگراف اول کاملا غلط و اشتباه است. این اختلافات علمی همیشه در حوزه‌ها وجود داشته است و در مقابل باید به اتحاد کم‌نظیر بدنه حوزه علمیه بر محور ولی فقیه اشاره کرد.
    اگر نظریه شکاف رو مطرح نمی‌کرد بهتر بود. این نظریه در جامعه شناسی سیاسی شکل گرفته و رواج دارد و تطبیق آن در سایر موارد مشکل است و در حد مقاله نوشته شده نیست. در عمل هم نویسنده تطبیق و نتیجه‌گیری روشنی ارائه نکرده است. اگر عنوان مقاله “شکافهای متقاطع…” بود تفاوتی می کرد؟! اشاره و عدم استفاده از نظریه می تواند به ضعف علمی نویسنده و شهرت طلبی و … بازگشت داشته باشد.
    نتیجه گیری بند ۱ خلاف حقیقت و واقعیت است. حضور و غیاب اجباری و سالهاست رواج دارد و از الزامات نظامهای جدید آموزشی است و ارتباطی با بخشهای سنتی حوزه ندارد
    اینکه “زندگی برخی از علما، فرزندان علما و اطرافیان بیوت و وابستگان سنخیتی با زهد علی(ع) ندارد” لزوما باعث شکاف اقتصادی نیست. متاسفانه همیشه تاریخ بوده و هست. در مقابل نادیده گرفتن شکاف اقتصادی میان زندگی رفاه‌طلبانه طلاب جدیدالورود که البته از زندگیهای مدرن نشأت می گیرد اشاره کرد که خطر جدی در این شکاف است.
    شکاف سیاسی هم کاملا ادعایی است و اشتباه. البته شکاف سیاسی وجود دارد ولی نه بین علما و مراجع با طلاب جوان. نحله های سیاسی مختلفی در حوزه وجود دارد که هر کدام از بزرگان و جوانانی تشکیل یافته است. و البته الحمدلله عمده جریانهای سیاسی حوزه…
    مطالب گفته شده در شکاف اجتماعی هم کاملا اشتباه است. بسیاری از مراجع قم در کوچه و خیابان تردد می کنند و با مردم عادی رفاقت و ارتباط دارند. شکاف در این مورد نیز بین بالا و پایین حوزه نیست بلکه از بالا به پایین است و قسمتی از بدنه از بالا تا پایین با مردم ارتباط مناسب ندارند.

پاسخ دهید