حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسن میلانی:

  • مکاتب فکری
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • ۱۵۴ دیدگاه

اشاره: حجت‌الاسلام والمسلمین حسن میلانی از جمله روحانیونی است که ورود عرفان و فلسفه را در فکر اسلامی بر نمی‌تابد و آن‌ را جز گمراهی نمی‌داند. وی مولانا جلال‌الدین بلخی را شخصیتی معرفی می‌کند که افراد بیگانه، او را به فرهنگ اسلامی وارد کرده‌اند و به‌واسطه‌ی آن، فکر انحرافی را در دین ترویج می‌دهند. میلانی در این مصاحبه، علاوه بر این‌که انتقادات تندی بر ملای رومی و شمس تبریزی عنوان می‌کند، بر داعیه‌داران فلسفه و عرفان نیز خرده وارد می‌آورد. ایشان، تیغ تند انتقادات خود را به جانب مرحوم علامه طباطبایی و حسن زاده آملی نیز نشانه می‌رود. دیدگاه وی نسبت به مولوی و نگاه عرفانی را در این گفت‌وگو می‌خوانید.

– در مورد مولوی در بین علما چه دیدگاه‌هایی وجود دارد و موافقین و مخالفین وی چه کسانی هستند؟

در مورد مولوی دیدگاه اشخاص و علما در یک جهت است. هرچند ممکن است که اشعار مولوی مورد توجه قرار گرفته باشد. و یا به صورت «تقیه» به او توجه شده باشد. اما این بدان معنا نیست که عقاید مولوی مورد پذیرش علما باشد و یا مطابق قرآن باشد. در نتیجه دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد؛ که این دیدگاه‌های متفاوت ناشی از اعتقادات افراد است. به همین خاطر گمان نمی‌برم در بین علما، شخصی باشد که توجه خاص تأییدی نسبت به عقاید و مطالب مولوی داشته باشد؛ هرچند ممکن است برخی از ویژگی‌های او را تأیید کنند.

– اما برخی از علما نیز گرایش عرفانی دارند؛ مثل علامه جعفری که برای مثنوی شرح مفصلی هم نوشته‌اند و برخی دیگر از علما که دیدگاه مثبتی نسبت به مولوی دارند؛ نظر شما در این مورد چیست؟

در بین علما افرادی که دیدگاه مثبت نسبت به مولوی دارند، بسیار اندک هستند. آقای جعفری خودشان فرموده بودند که من از نوشتن شرح مثنوی پشیمانم و ای کاش این وقت را برای تفسیر نهج البلاغه صرف می‌کردم. بعد از آن نوشتن شرح مثنوی توسط آقای جعفری، ایشان نقد مفصلی بر مثنوی هم زدند. مولوی آدمی بود وحدت وجودی؛ یعنی ضد فقه، ضد عقل، ضد شیعه و فردی که مثلاً ابن ملجم را تبرئه می‌کند و معتقد است که او آلت دست خداوند بوده و گناهی مرتکب نشده است و به همین خاطر هم خود علی بن ابی‌طالب(ع) می‌فرمایند من شفاعت ابن ملجم را می‌کنم.

هیچ بغضی نیست در جانم ز تو/ زانک این را من نمی‌دانم ز تو

آلت حقی تو فاعل، دست حق/ چون زنم بر آلت حق طعن و دق

لیک بی غم شو شفیع تو منم/ خواجه روحم نه مملوک تنم

– گرایش‌های صوفیانه، فقه گریزانه و ضدشیعه مولوی و شمس را به اهل سنت نسبت داده‌اند؛ نظر شما در این مورد چیست؟

در مورد مولوی و شمس تبریزی و افکار و کارهایشان، مقاله‌ای وجود دارد که در شماره‌ی ۷ مجله سمات به چاپ رسیده است. یکی از آقایان مقاله‌ای نوشت که شمس تبریزی همان امام زمان است و این‌که مولوی می‌گوید به خدمت شمس رسیدم، منظورش این بوده که به خدمت امام زمان رسیدم. ما در مقاله سمات سعی کردیم تا مقاله این شخص را نقد کنیم و همچنین بیان کنیم که شمس تبریزی، فرد منحط و بی‌سوادی  بوده که در عرفیاتش هم مشکل داشته؛ چه برسد به عقایدش. مولوی نیز به تبع او این‌گونه بوده است. مولوی در مورد توحید نظرات منحطی دارند. مثلاً شمس معتقد است تمام سوره‌ی اخلاص که در مورد ذات خداست، در مورد مولوی تطابق دارد. آنان همچنین به وحدت وجود محض معتقدند و خلقت را قبول ندارند. در واقع عالم را تجلیات و امواج ذات خدا می‌دانند. در مورد نبوت نیز عقایدی دارند که گویا می‌خواهند شخصیت پیامبر را تخریب کنند و پیامبر اکرم را منحط جلوه دهند. در بحث امامت نیز به دفاع از خلفا می‌پردازند و از معاویه دفاع می‌کنند. مولوی و شمس به جبر محض ایمان دارند و معتقدند کسب جبر با ماست، فعلش را خداوند با ما خلق می‌کند و همان ادله‌ای را که فلاسفه در مورد جبر می‌آورند، ایشان دوباره بیان می‌کنند. آنان همچنین مثال‌های رکیکی را بیان می‌کنند که بیشتر هدفشان شهوترانی است؛ نه رسیدن به زهد. در همین رابطه مثال معروفی وجود دارد؛ می‌گویند که شمس تبریزی از مولوی زن خواست، مولوی زنش را آورد؛ دختر خواست، دخترش را آورد؛ پسر خواست، پسرش را آورد. هدف از آوردن این مثال به اعتقاد آنان این است که اگر کسی قطب بود، باید نیازهایش برطرف شود و مرید از این‌که بخواهد خودش را در اختیار مراد قرار دهد، نباید ابایی داشته باشد. در واقع تصوف مخالف خدا و ائمه است. آنان همچنین نبوت و امامتی که از جانب خداوند و براساس ملاک‌های عقل و متکی بر علم و عصمت باشد را قبول ندارند.

– مولوی شعری دارد با این تعبیر که :

هر که باشد از زنا و زانیان/ این بَرَد ظن در حق ربانیان

گر نبودی او نتیجه مرتدان/ کی چنین گفتی برای خاندان

گفته می‌شود که این ابیات در خصوص منکران خاندان اهل بیت(ع) گفته شده است. به این معنا که هر کس این خاندان را قبول ندارد را نسبت به زنا زاده می‌دهد. نظرتان در این مورد چیست؟

اگر چنین شعری که به مولانا نسبت داده شده، صحت داشته باشد ـ که البته بعید میدانم ـ باید گفت که آنان در عین حال که به جبر معتقدند ولی خودشان را جبری نمی‌دانند و این را به گروهی دیگر منتسب می‌کنند. تمام توجیهات در این امور هم وجود دارد؛ مثلاً چگونه مقام عثمان را بالا می‌برد و او را مقدم بر علی بن ابی‌طالب(ع) می‌کند و مطاعن او را می‌پوشاند. مولانا و شمس نمی‌توانند خلاف کتاب‌های اهل سنت نظری بدهند. در کتاب‌های اهل سنت هم بارها بیان شده که یا علی؛ دشمنان تو منافقند و… به همین خاطر مولوی و شمس هم نمی‌توانند خلاف این نظر را ادعا کنند. لذا در عین حال که ابن ملجم را مقدم می‌دارند و توجیه می‌کنند، سخنان دیگری را هم بیان می‌کنند.

– به نظر جنابعالی از طریق عرفان نمی‌توان به خدا رسید و عرفان لزوماً فقه ستیز است؟

کلمه‌ی عرفان به لحاظ لغوی به معنای معرفت است؛ ولی در اصطلاح، عرفان تماماً مخالف مبانی عقلی و شرعی است. عرفان، فلسفه و تصوف در نهایت یک چیز است. خود این آقایان اعتراف می‌کنند برخی از کتبی که در حوزه در حال تدریس شدن است، چکیده و خلاصه‌ی اصول و مبانی کتاب اسرار الآیات ملاصدراست و برخی دیگر معتقدند که کتاب اسرار ملاصدرا در واقع چکیده‌ی  فصوص ابن عربی است که همه‌ی این‌ها وقتی به ریشه برمی‌گردیم، نهایتاً یک چیز است. مثلاً آمده است که وقتی موسی از کوه طور آمد، برادرش با او دعوا کرد و می‌گفت چرا مردم را از گوساله‌پرستی نهی کردی و تو دعوت به توحید را نمی‌دانی. همچین آمده که نوح بر ضلالت بوده و… . منتها در کتاب‌های بعدی مطالب پوشیده‌تر بیان شده است. مثلاً در کتاب نهایة البدایة که در حوزه تدریس می‌شود، یازده مرحله را بیان می‌کند که همه‌اش غلط و نادرست است.  مثلاً در اثبات اختیار، جبر را اثبات می‌کند و در اثبات حدوثِ عالم، اثبات عدم می‌کند. بعد در باب حادی العشر که می‌رسد و می‌خواهد واجب الوجود (خدا) را اثبات کند، بیان می‌کند که حقیقة الوجودی که اصالت دارد و عین عیان و حاق الواقع است و عینیت دارد (مثل زمین و آسمان و جن و انس، ماه و خورشید و جماد و…) واجب و در وجود بالذاتی هاست. در آخر هم می‌گوید که ما خالق و خدایی نداریم و همین عیانی که می‌بینید، واجب الوجود است. در حالی‌که کمونیست‌ها هم چنین اعتقادی دارند.

آقایانی که استاد فلسفه و عرفان هستند، قبل از این‌که وارد حوزه شوند، عقاید کلامی صحیح را یاد نگرفتند و لذا تعبیرات باطل را پذیرفتند و دو جنبه‌ی شخصیتی دارند: یک جنبه از قرآن و حدیث و منبر و محراب دارند که مطابق شریعت است و جنبه‌ای دیگر که از عرفان و فلسفه گرفتند و متوجه نیستند که باطل است. اما چرا متوجه نیستند که باطل است؟ به‌خاطر این‌که آنان از صفرِ باطل شروع کردند و اکنون علامه باطل شدند. مثلاً فخر رازی آدم بی‌سوادی نیست ولی از همان ابتدا در راه  باطل علامه شده است و مثلا آقای صمدی آملی یا حسن‌زاده…

این حرف‌ها بدان معنا نیست که آقای طباطبایی کمونیست  و یا دهری می‌باشند؛ ولی ایشان التفات ندارند در مورد آن‌چه یاد گرفتند. آن هم به این خاطر است که آقایانی که استاد فلسفه و عرفان هستند، قبل از این‌که وارد حوزه شوند، عقاید کلامی صحیح را یاد نگرفتند و لذا تعبیرات باطل را پذیرفتند و دو جنبه‌ی شخصیتی دارند: یک جنبه از قرآن و حدیث و منبر و محراب دارند که مطابق شریعت است و جنبه‌ای دیگر که از عرفان و فلسفه گرفتند و متوجه نیستند که باطل است. اما چرا متوجه نیستند که باطل است؟ به‌خاطر این‌که آنان از صفرِ باطل شروع کردند و اکنون علامه باطل شدند. مثلاً فخر رازی آدم بی‌سوادی نیست ولی از همان ابتدا در راه  باطل علامه شده است و مثلا آقای صمدی آملی یا حسن‌زاده که می‌فرمایند «همه اشیا کانال‌های ذات خداست و حتی فرعون و موسی هم یکی هستند»؛ از آن‌جایی که این افراد اولین استادشان صوفی بوده و کلام را قبل از فلسفه نیاموختند، به استادشان به چشم یک آدم ماورایی نگاه می‌کردند؛ مثلاً از اول پیش آقای الهی قمشه‌ای رفته و او را به‌عنوان ولیّ خداوند و متصل به مبدأ  قبول می‌کنند. بنابراین با این دیدگاه هر چه فرد علامه‌تر باشد از واقعیت دورتر است. این افکار و عقاید بعدها در تشیع آورده شده؛ ولی علامه‌های بزرگ ما چون شیخ مفید و شیخ طوسی و علامه حلی هیچ‌گاه چنین عقایدی نداشته‌اند و همیشه به تکفیر این عقاید پرداخته‌اند.

– منظور شما این است که اعتقاداتی که هم اکنون این آقایان دارند، پوشیده شده‌ی اعتقادات مولوی است و آنان سعی نکردند این عقاید را با عقل محصور کنند؟

خیر؛ بلکه صریحاً همان اعتقادات است. مثلاً فرض کنید داعشی‌ها و وهابی‌ها، عقاید یهودی‌های ضد پیامبر را در قالب اسلام ارائه دادند و پیامبری را معرفی می‌کنند که هر گناهی را مرتکب می‌شود. تمام معارف انبیا مبنی بر حدوث عالم است؛ یعنی خدایی وجود داشته و دارد که دنیا را خلق کرده است؛ اما فلاسفه معتقدند که دنیا پرتو یا سایه و یا جزئی از ذات خداست. اما عرفا می‌گویند که عالمی وجود ندارد و همه‌چیز همان خداست. جالب این جاست که دست به کتاب‌های کلامی ما هم می‌زنند؛ مثلا کتاب‌های کشف المراد و شرح التجدید و …که کتاب‌های بسیار وزینی هستند؛ البته اگر اساتید به خوبی تدریس کنند. این کتاب‌ها اثبات حدوث عالم می‌کنند و ادله‌ی فلاسفه را می‌آورند و همه را رد می‌کنند؛ اما آقای حسن‌زاده در کتابش پاورقی می‌زند که «لیس له تواف فضل لم یکون حادثاً او قدیماً»؛ یعنی عالمی نداریم به جز خدا که بخواهیم از  قدم آن بحث کنیم. این بحث کجا و احادیث ما کجا؟ و یا مثلاً بحث جدال‌برانگیز جبر و اختیار انسان؛ که فلاسفه قائل به جبر اما علما قائل به اختیار هستند. اما این آقایان می‌گویند: «ما بحثی در مورد جبر و اختیار نداریم؛ چون انسانی وجود ندارد؛ در واقع انسان همان خداست و ما بحثی در مورد خدا نداریم». این‌ها عرفان را شرعی نکردند که این محال است؛ بلکه شریعت را تأویل کردند؛ البته مطابق با حرف‌های فیلسوفان و صوفیان.

– روایتی وجود دارد مبنی بر این‌که اگر مؤمنی چهل روز گناه نکند، خداوند چشمه‌های معرفت و حکمت را به قلبش باز می‌کند. آیا می‌توان مضامینی از این قبیل را در راستای عرفان آورد؟ 

خیر؛ چرا که عرفان اذکار و مضامین و عقاید مشخصی دارد؛ ولی در این روایت که بیان می‌کند اگر شخصی چهل روز گناه نکند چنین آثاری بر او مترتب می‌شود، اشتباه است. احد‌الناسی نمی‌تواند بگوید که من چهل روز گناه نکردم و خلوص داشتم؛ چراکه انسان بین خوف و رجاست و وظیفه‌اش دوری از گناه است و چنان‌چه این حرف را بزند، در واقع نشان‌دهنده‌ی این است که به غرور افتاده و این ایمنی از مکر خداست. لذا تا قیامت که  همه‌ی افراد در محضر خداوند و ائمه حاضر و پذیرفته نشوند، نمی‌توان چنین ادعایی کرد و هرکس که فکر کند پذیرفته شده است، به غرور و املا رسیده و این خطرناک است؛ مگر این‌که کسی که صاحب معجزه است ـ مثل پیامبر ـ بگوید که فلان شخص از اهل بهشت است. حال چنان‌چه شخص بگوید: «من در خواب دیدم که صاحب ولایت شده‌ام»، غلط است. در حالات بسیاری از علما آمده که به کشفیاتی رسیدند و اگر احساس می‌کردند که با شریعت همخوانی دارد، ادامه می‌دادند و اگر نه، ادامه نمی‌دادند. می‌گویند که شیطان ۹۹ در از خیر را به سوی تو باز می‌کند؛ ولی سرانجام تو را به یک شر مبتلا می‌کند. پس این بیانات در مورد ولایت، همه از روی غرور و جهل مرکب است و حرف این افراد، همان حرف فلاسفه و عرفا و مشی آن‌هاست. انحلال روح و بدن و مدت اختیاری  و… همه از سوی صوفیان می‌باشد. این افراد گمان می‌کنند که اگر با یک عالم ماورایی و نامرئی ارتباط برقرار کنند، یعنی با خدا ارتباط برقرار کردند. در حالی که شیاطین در عالم نامحسوس و ماورایی هزاران برابر این عالم کار می‌کنند. شیطان اگر سعی می‌کند فردی را فاسد کند، هزاران برابر آن زحمت می‌کشد تا عالمی را فاسد کند. شاهکار شیطان، تحریف علماست. علما معتقدند که این مکاشفه‌ها باطل است و این در حالی است که فکر می‌کنید حقیقت را دیده‌اید. گفته می‌شود که شیطان نیز می‌تواند به معراج ببرد.

– منابعی که برای فهم دین وجود دارد، کدام است؟

منابع دین بر می‌گردد به کتاب و سنت. عقل و اجماع هم هر آنچه می‌گویند، مربوطِ به سنت است. طریق عقل و سنت متفاوت است؛ ولی اصلش یکی است و کتاب سنت برای عاقل حجت است.

– آیا متن قرآن را می‌توان به کمک عقل دریافت یا حتماً باید به احادیث رجوع شود؟

آقای طباطبایی معتقد است سنی‌ها به عترت بی‌توجه شدند و شیعه‌ها به سنت. این حرف، حرف بسیار خطرناکی است. این حرف را ماسون‌ها و ضد دین‌ها ساختند برای این‌که بگویند اسلام باطل است؛ شیعه و سنی باطل است؛ پس دیگر دینی باقی نخواهد ماند. علمای ما مفصل در علم اصول، به تبیین حدود حجت قرآن، حجت ظواهر (مادامی که امام معصوم آن را از ظاهرش برنگردانده باشد) پرداخته‌اند و علمایی چون شیخ طوسی خیلی زیبا در این مورد بحث کرده‌اند.

بعضاً احساس می‌شود که حضرت عالی در مباحثتان آن‌قدر قضیه را محصور می‌کنید که نهایتاً به احادیث می‌رسد؛ آیا این چنین است و جایگاه عقل و یا قرآن تا حدودی تنگ می‌شود؟

روایات و احادیث ما، بالاترین و بهترین مطالب عقلی را نیز تبیین کردند و به ما یاد دادند و چون از معلمین معصوم صادر شده‌اند، برای عقل ما راهبرند. اگر قرار است من با عقل خود دم خانه‌ی ارسطو بروم، چرا دم خانه‌ی امام معصوم نروم. در حالی‌که معصومین بالاترین مطالب عقلی را در احادیث و روایات به ما گفته‌اند و جایی برای بحث نگذاشته‌اند. ولی اگر منظور شما این است ما آیه و روایتی را قبول کنیم که مخالف عقل است، باید گفت که ما اصلاً چنین آیه و روایتی نداریم؛ ولی اگر پذیرفتیم که آیه برخلاف عقل است، آن روایت دیگر پذیرفته نیست.

– از آن‌جایی که احادیث و روایات ما برای زمان صدر اسلام صادر شده‌اند، معمولاً بر سر مصادیق آن در زمان حال، بحث‌هایی به‌وجود می‌آید؛ مثلاً اگر بتوان با استفاده از روایاتی ساختار اقتصادی یک کشور را استخراج کرد، ممکن است بر سر مسائلی از این قبیل بحث و جدال به‌وجود بیاید که آیا باید عین این احادیث، قوانینی را وضع کرد و یا فلسفه و حکمت احکام صدر اسلام را درک کرد و بر اساس آن، قانون‌گذاری کرد؟ و یا مثلاً طبق روایات، در سیره‌ی پیامبر، خود ایشان حاکم بودند و خودشان حکام سایر شهرها را منصوب می‌کردند؛ ولی الآن پس از چندین سال می‌خواهیم نوع حکومت را تعیین کنیم؛ حال باید نوع ساختار حکومتی یا اقتصادی جامعه چگونه باشد؟

از آن‌جایی که اسلام دینی جاودانه است، ائمه معصومین برای یک دوره خاص و با خصوصیاتی خاص، مطالبی را نفرموده‌اند که ما نتوانیم حرف ایشان، حکم ایشان و وظایفمان را استخراج کنیم. ائمه‌ی اطهار به نحو احسن تمام شرایط را فرموده‌اند و نهایتاً به اصول اولیه می‌رسیم که خود اهل بیت(ع) این موارد را تبیین و تفسیر کردند. اما شاید منظور شما این باشد که آیا قرآن را باید به کمک روایات و احادیث درک کنیم  و یا درک به‌وسیله‌ی عقل هم ممکن است؟ اگر منظور شما از این سؤال این جمله باشد، در جواب باید گفت از آن‌جایی که عقل ما عقل مطلق از خطا نیست، تنها به عقل نمی‌توان بسنده کرد؛ بنابراین دین را باید فهمید و عمل کرد و چون عقل خطا دارد؛ نمی‌توان تنها به فهم، مکلف شد.

اما باز برگردیم به بحث مولوی.

همان‌طور که در شماره‌ی هفتم مجله سمات هم آوردیم، مولوی کسی است که مبلغین آن در همه‌ی دوره‌ها افراد خارجی بودند. این هم از آن جهت است که اگر بخواهند شخصیتی منحرف را بین ما جا بیندازند، کار دشواری است. پس به همین خاطر آن‌ها فردی منحرف را از بین خودمان پیدا کردند و او را الگو کردند؛ مثلاً یک بحثی وجود دارد و آن این‌که مولوی و اصحابش ادعای خدایی دارند و خود را از مخلوقات نمی‌دانند. به شمس تبریزی گفتند: مولونا را چون شناختی؟ گفت: قول مولانا کن فیکون است. این غلط است. کن فیکون فقط خداست. دقت کنید خلقت یا من شیء است یا لا من شیء؛ مثل این‌که نانوا بخواهد از خمیر نان بپزد و یا این‌که بخواهد وجود ببخشد و از خود مایه بگذارد. وجود و موجود بر اساس ادله عقلی دو قسمت است: یکی ذات بدون اجزا و دیگری ذات دارای اجزا. ذات بدون اجزا، اجزایی ندارد که از خودش مایه بگذارد؛ ولی ذات متجزی همیشه از خودش مایه می‌گذارد؛ مثل ابر که از ذرات وجودی خودش باران می‌سازد. امیرالمؤمنین می‌فرمایند: به جز خداوند و ذات احدیت همه‌چیز متجزی است؛ به این معنا که اگر چیزی خلق کند، از خودش کم می‌شود. بنابراین اگر کسی گمان می‌کند که اهل بیت خالق عالم‌اند یا باید گفت که اهل بیت متجزی هستند و مکان و زمان ندارند؛ مانند خدا؛ یا این‌که بگوییم از ذات خودش مایه گذاشته. مثلاً این‌که بگوییم امیرالمومنین(ع)  ـ نعوذ بالله ـ از ذات خودش مایه گذاشته و زمین را خلق کرده، پس باید گفت تو هنگام راه رفتن روی علی پای می‌گذاری و این‌گونه ـ نعوذ بالله ـ حیوانات هم می‌شوند جزئی از ذات اهل بیت.

– این نقلی را که از شمس آوردید، آیا به این معنی نیست که شمس خواسته تا شخصیت مولوی را به بهترین شکل توصیف کند و به همین خاطر هم شاید از چنین الفاظی استفاده کرده است؟

شخصیتی منحرف‌تر از شمس و مولانا نداریم. شمس در جایی از فعل مولوی می‌گوید: «کل یوم هو فی شأن»؛ یعنی در هر لحظه آفرینش دارد، بخشش دارد، خلقت دارد و… و این ویژگی خداوند را در مورد مولوی به‌کار می‌برد و باز راجع به صفت مولوی می‌گوید: «قل هو الله احد». احدیت فقط مال خداست و حتی اهل بیت(ع) هم این ویژگی را ندارند؛ چون ویژگی متجزی دارند. احد یعنی جزء ندارد، زمان و مکان ندارد و… . در واقع باید به شمس گفت که تو اصلاً خدا را نمی‌شناسی که این‌گونه از مولوی (به‌جای خداوند) سخن می‌گویی. شمس راجع به ذات مولوی می‌گوید: «لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر»؛ فقط خداوند است که این ویژگی را دارد . حتی پیامبر اکرم و امام علی نیز مثل داشتند و اگر خداوند امثال این دو را خلق نکرده است، چون نخواسته است؛ نه این‌که نتوانسته است. همه‌ی این‌ها نشان از این است که آن‌ها هیچ از توحید نمی‌دانند. مولوی می‌گوید: «پیر من و مراد من/ درد من و دوای من/ فاش بگفتم این سخن/ شمس من و خدای من». باید به مولوی گفت که اگر شمس خدای توست، پس تو بت‌پرستی. «آن زعشق جان دوید و این ز دین/عشق کو و بیم کو، فرقی از این». منظور این است که ما اهل عشقیم؛ نه اهل خوف. این حرف از شیطان است و این‌ها به غرور و غفلت افتاده‌اند؛ چرا که از خدا ترسی ندارند و می‌پندارند که معصوم از گناه هستند. حتی معصومین هم می‌فرمایند ما از خداوند خوف داریم؛ «مردم را سخن نجات خوش نمی‌آید؛ سخن دوزخیان را خوش می‌آید»؛ منظور این است که مردم را از جهنم نترسان و بگذار خوش باشند؛ «لاجرم ما دوزخ را چنان بترسانیم که بمیرد از بیم». این‌جا آقای شمس می‌خواهد جهنم را خاموش کند و این از غرور است که این‌گونه سخن می‌گوید.

شمس در مورد روایت برخورد حضرت فاطمه(س) با آن شخص کور می‌گوید: «چون درآمد آن ضریر از در شتاب/عایشه بگریخت بهر احتجاب». او در واقع فضیلت حضرت فاطمه(س) را به عایشه نسبت می‌دهد و در مورد حضرت علی(ع) سعی دارد تا چنین قطبیتی را برای خودش و امثالش بسازد: «گفت پیغمبر علی را، که ای علی/ شیر حقی، پهلوانی، پردلی»؛ در این‌جا می‌خواهد بگوید که علی پهلوان بود؛ ولی قطب رهبری که نبوده است؛ «لیک بر شیری مکن هم اعتمید/ اندرآ بر سایه نخل امید»؛ ای علی درست است که پهلوانی، ولی این کافی نیست و باید برای خودت پیری و پیغمبری پیدا کنی؛ «اندرآ در سایه‌ی آن عاقلی/ کش نتاند برد از ره  ناقلی/ ظل او در زمین چون کوه قاف/ روح او سیمرغ، بس عالی طواف/ گر بگویم تا قیامت نعت او/ هیچ او را مقطع و غایت مجو». در نهایت بیان می‌کند که امام علی(ع) هیچ قطبی برای هدایت ندارد: «چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو /  همچو موسی زیر حکم خضر رو/صبر کن بر کار خضری بی نفاق/ تا نگوید خضر رو هذا فراغ / چون گزیدی پیر، نازک دل نباش/ سست و ریزیده چو آب و گل مباش».

لذا ابن سیرین در کتابش می‌نویسد: امر خلافت دایر شد بین اعلم و اکثر؛ آن‌که عاقل تر است، باید خلیفه شود و اعلم‌تر باید وزیرش شود؛ مثلاً در آن قصه جعلی که نفس امام علی بر او غلبه کرد، هنگامی که همرزمش آب دهان به سوی او پرتاپ کرد، می‌گوید: «چون خدو انداختی بر روی من / نفس جنبید و تبه شد خوی من»؛ چگونه امام که قلبش وتر اراده الهی است، می‌تواند از روی هوای نفس کاری انجام دهد؟! «نیم بهر حق شد و نیمی هوا / شرکت اندر کار حق نبود روا»؛ به این معنا که هوای نفسش بر او غلبه کرد.

(شمس) می‌گوید پیامبر اهل نماز و روزه نبود و نماز و روزه را آورد، چرا که معتقد بود اگر این‌ها نباشد، مردم به دنبال غفلت می‌روند و ما که با خداوند مشغولیم دیگر به نماز و روزه نیازی نداریم؛ می‌گوید گرسنگی و روزه تو را از خدا غافل می‌کند، پس دیگر روزه نگیر. می‌گوید: «بدعت اولیای حق به مثابه‌ی سنت انبیاست»؛ یعنی بدعت در دین، مثل سنت انبیاست.

در مورد روایتی  که پیامبر اسلام می‌فرمایند: «اصحاب من چو کشتی نوح هستند»، مولانا می‌گوید: «گفت پیغمبر که من / همچو کشتی ام به طوفان  زمن/ ما و اصحابیم چو کشتی نوح / هرکه دست اندر زند یابد فتوح».

آقای حسن زاده در کتاب تفسیر قرآن به قرآن، به نقل از پیامبر اکرم می‌گوید: برای تفسیر به اصحاب من رجوع کنید. می‌پرسند اصحاب کیستند؟ می‌فرمایند: اهل بیت(ع). ولی ایشان متأسفانه اهل بیت را در این روایت حذف می‌کنند: «در پی خورشید وحی آن مه دوان / آن صحابه در پی‌اش چون اختران / ماه می‌گوید که اصحاب نجوم/ للسری قدوه و للطاغی رجوم».
از شمس نقل می‌کنند که شمس بر خاندان پیامبر می‌گریست و ما بر وی می‌گریستیم. در واقع در این‌جا نیز منظور تمسخر افرادی است که بر خاندان پیامبر گریه می‌کنند و همچنین افرادی که برای مردگان گریه می‌کنند؛ چرا که معتقد بودند برای فردی که به خدا پیوسته نباید گریه کرد. اگر این افراد چنین اعتقادی دارند، پس چرا برای عثمان عزاداری می‌کنند و پس از مرگش هم خون‌خواهی کردند؟! این‌جا مشخص می‌شود که این افراد ناصبی هستند. «کی توان با شیعه گفتن از عمر/ کی توان بربط زدن در پیش کر»؛ این‌جا هم می‌خواهد بیان کند که شیعیان به شدت افرادی هستند متعصب. «من همی گویم بر او جف القلم»؛ به این معنا که قضا و قدر وجود دارد و هرچه اتفاق می‌افتد، دست ما نیست و خداوند است که قضا و قدر را تغییر می‌دهد. به همین خاطر هم امام علی(ع) به ابن ملجم گفت که من هیچ دشمنی با تو ندارم؛ چرا که تو آلت دست حق بودی و من از تو بغضی ندارم و حتی تو را نیز شفاعت می‌کنم: «هیچ بغضی نیست از جانم ز تو/ زان‌که این را من نمی‌دانم ز تو/ عالم حقی تو فاعل دست حق/ کی زنم بر آلت حق طعن و دق / لیک بی غم شو شفیع تو منم/ خواجه‌ی روحم نه مملوک تنم». ولی این‌جا اشتباهی وجود دارد و آن این‌که اگر آلت دست خداوند بوده است که دیگر به شفاعت نیازی ندارد.

– از آنجایی که زبان شعر زبان خیال است، آیا فکر نمی‌کنید ممکن است هدف از بیان این اشعار، بیان  رحمانیت خداوند باشد؟ آیا الفاظ به جهت مبالغه و اغراق و برای زیبایی آورده نشده‌اند؟

شعر دو حالت دارد؛ ممکن است که فقط مناظر زیبا را توصیف کند و یا ممکن است فلسفه را به شکل شعر آورده باشد؛ مثل کتاب سبزواری. مولوی حق ندارد به‌وسیله‌ی تحریف عقاید و القای اعتقادات غلط به شعرش زیبایی ببخشد. «خلق حق اعمال ما را موجد است»؛ یعنی حتی شراب خوردن ما هم جبری است و فعل ما را خداوند ایجاد کرده: «گفت آدم که ظلمنا نفسنا / او ز فعل حق نبد غافل چو ما». این‌که ما بخواهیم گناهانمان را از باب خداوند بدانیم و از روی ادب بگوییم که ما گناه را انجام دادیم، هم کفر است و هم خارج از عقل. «در گنه او از ادب پنهانش کرد / زان گنه بر خود زدن او بربخورد / بعد توبه گفتش ای آدم نه من/ آفریدم در تو آن جرم و محن»؛ مولوی در اشعارش ذکر کرده که خداوند فرموده است که من گناهان را به وسیله‌ی شما خلق کردم؛ ولی چون تو از باب ادب آن را بر عهده می‌گیری، من تو را می‌بخشم. سپس او از فرعون دفاع می‌کند و… . خلاصه این که معتقد است دنیا از ذات خداست و همه‌ی اتفاقات نیز از اوست.

آقای حسن‌زاده هم گفتند که شمر و امام حسین(ع)، همچو امواج دریا و برحسب قضا و قدر در این دنیا جنگیدند؛ ولی هر دو در آخر از دریا هستند و از یک چیزند؛ پس دعوایی نباید وجود داشته باشد. «ما که باشیم که تو ما را جان جان / تا که ما باشیم با تو در میان»؛ در واقع همه‌ی ما از ذات خدا هستیم و هیچ دوئیت و دعوایی وجود ندارد و هستی جهان و اعمال ما نیز از ذات خداست و خداوند هم بی‌نهایت است. بعد دوباره در قصه‌ی حلاج می گوید: «چون قلم در دست غداری بود/ بی گمان منصور بر داری بود/ چون سفیهان راست این کار و کیا/ لازم آمد یقتلون الانبیاء»؛ در واقع او از منصورحلاج که ادعای خدایی داشت و ملحد و جادوگر بود، دفاع می‌کند و می‌گوید اعدام او کار اشتباهی بود؛ چراکه همه‌ی ما از ذات خداوندیم.
پس دعوت انبیا برای همین است که «ای بیگانه به صورت تو جز منی / از من چرا بی‌خبری/ بیا ای جزو ز من بی خبر مباش». اگر ما از خدا هستیم؛ پس یعنی خدا نیز جسم دارد و خدا خودش را وارد جهنم و بهشت می‌کند. اصول و معارف را شمس با این اشتباهات فاحشش زیر سؤال می‌برد. در دیباچه‌ی پنجم دفتر مثنوی هم آورده شده است که «چون رسیدی به مقصود،آن حقیقت است و جهت این گفته‌اند لو ظهرت الحقایق، بطلت الشرایع»؛ به این معنا که بعد از این‌که ما به این حقیقت رسیدیم که جزیی از خداوند هستیم، دیگر نماز و روزه‌ای به کار نیست و این‌که گفتیم زنا و لواط انجام نده، به این خاطر بوده که به حقیقت برسی که جزئی از خدا هستی؛ حال که به این حقیقت رسیدی هر کاری جایز است. «صوفه‌ای گشته است بهر این  لئام / الخیار و اللواط والسلام». صوفیانی که جوانان را در طول شب‌های دراز به خانقاه‌ها می‌بردند و عقاید مزخرف را به آنان القا می‌کردند، حتما لواطی هم صورت می‌گرفته؛ در حالی که شعرهای شهوت‌انگیز و اسمای ثلاثه را هم بارها و بارها می‌خواندند. و یا این مثال که می‌گوید شریعت همانند آموختن علم طب است و چنانچه آن را یاد بگیری از بیماری‌ها رهایی می‌یابی و دیگر نیازی به خوردن داروها نیست و یا به عبارتی، چون به حقیقت و تصوف رسیدی، دیگر به علم و حتی قرآن هم کاری نداشته باش؛ در حالیکه پیامبر می‌فرمایند: طلب علم واجب است.

بعد استاد شمس تبریزی در پاسخ شیخ اوحدالدین کرمانی از او می‌خواهد تا در بغداد بماند: «گفت روزی چه باشد اگر با ما باشی؟ گفت به شرط آن‌که با ما بنشینی و آشکارا شراب بخوری پیش مریدان و من نخورم. گفت تو چرا نخوری؟ گفتم تا تو فاسقی باشی نیکبخت و من فاسقی باشم بدبخت». بعد در مورد عبادات می‌گوید: «شیوه‌ی عبادات مهم نیست؛ بلکه به نیات نظر دارد». نماز هم نخوانی مهم نیست؛ نیت و سماع را که انجام دهی کافی است.

می‌گوید پیامبر اهل نماز و روزه نبود و نماز و روزه را آورد، چرا که معتقد بود اگر این‌ها نباشد، مردم به دنبال غفلت می‌روند و ما که با خداوند مشغولیم دیگر به نماز و روزه نیازی نداریم؛  می‌گوید گرسنگی و روزه تو را از خدا غافل می‌کند، پس دیگر روزه نگیر. می‌گوید: «بدعت اولیای حق به مثابه‌ی سنت انبیاست»؛ یعنی بدعت در دین، مثل سنت انبیاست. مولانا و شمس تا آخر عمر به سماع و رقص و جلسات مختلط زنانه و مردانه مشغول بوده و همه‌ی این‌ها بیانگر عقاید اشتباه مولوی و شمس تبریزی است.

منبع: تقریرات، شماره ششم، اسفند ۱۳۹۵

۱۵۴ دیدگاه دربارهٔ «شخصیتی منحرف‌تر از شمس و مولانا نداریم!»

  1. الف

    واقعا بد نیست یکم فکر کنند نحوه ی زندگی و سلوک امثال علامه طباطبائی و فلاسفه ی صدرایی کجا و این تهمت ها کجا؟! بحث علمی باید به شیوه ی علمی باشد . در حالیکه این آقایان تنها مشاجره ی سطحی می کنند.
    شیوه و نگاه علامه حسن زاده و طباطبائی در نحوه ی زندگی و سلوکشان به عینه دیده می شود که به وضوح اعتقاد ایشان به حق و معصوم بودن ائمه هدی و اینکه تنها راه حقیقت از مسلک این بزرگواران و شریعت دوازده امامی می گذرد ، دیده می شود.
    یه جای سخنان و مصاحبه های سطحی درباره ی رابطه عرفان و برهان و قرآن و ائمه، مناظره ها و نقد های اصولی بذارید. همین آقای میلانی اتفاقا بعضا نقد هایی به شیوه ی تفسیری علامه کرده اند که جای فکر دارد .

    1. رضا

      برادر عزیزم آقای الف؛ نحوه زندگی و سلوک رحمانی و اثنی عشری منافاتی با اشتباه کردن در برخی عقائد و باورها ندارد. در این متن هم تا جایی که من فهمیدم آقای میلانی متعرض شخص مرحوم علامه طباطبایی یا آقای حسن زاده حفظه الله نشدند اما عقائد اونها رو اشتباه می دونستند. این هم منحصر به ایشون نیست و نگاه عمومی (نه همه) علما و مراجع و حتی برخی نقل ها از ائمه هداه مهدیین (مثل نقل های مرتبط با برخورد امام صادق ع و سفیان ثوری و یا توقیع منسوب به امام زمان عج در مورد حسین منصور که توسط حسین بن روح ره اعلان شده) از قدیم به همین صورت بر رد عرفا بوده. در عصر اخیر هم نگاه کنید به طرد عملی استاد کل مرحوم قاضی ره توسط مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی ره و یا محدودیت هایی که حضرت امام ره داشتند یا مرحوم طباطبایی ره در زمان آیت الله بروجردی ره داشتند. به نظرم عرفان شیعی باید از فرصتی که با پیروزی انقلاب و مرجعیت عامه مرحوم امام ره و مشی عرفانی ایشون ایجاد شده استفاده کند و با نگاهی نقادانه نسبت میان خود و عرفان برکشیده شده از زمان سفیان ثوری تا ابن عربی و شمس و مولوی و شیخ صفی را مشخص کند. نگاه صفر و صدی به ابن عربی و مولوی مثل نگاه صفر و صدی به هر چیز دیگری درست نیست. چه دوست داشته باشیم چه نه از فتوحات تا دیوان شمس بسیاری از مطالب گفته شده با عقاید عامه شیعی تعارض جدی دارند. اگر این فرصت از دست برود گمان من این هست که پس از نسل فعلی بزرگان عرفانی حوزه مثل آقای حسن زاده و آیت الله جوادی آملی حفظهم الله، باز هم حوزه سالکان این مسیر رو محدود خواهد کرد و به حاشیه خواهد راند.

      1. الف

        بحث های دقیق تر و علمی تری نسبت به عرفان حقیقی و باطل وجود دارد. دقیقا مراد بنده از گفته ام همین بود که این نوع بیانات و مصاحبه ها ، ره به جایی نمی برد در تمیز عرفان و عقلانیت ناب و عرفان باطل.
        بنده با نقد علمی علامه هیچ مشکلی ندارم . هیچ کس نباید بت عقلی شود جز منبع وحی و سنت اما به روش درست.

        1. ناشناس

          همین حرف توبت سازی است وتاابدپیروان دورخودمی چرخند

      2. ناشناس

        به نظر من مولانا یک انسان بسیار شریف ، پاک هستند که توانستند من ذهنی خود را کنترل کنند و شیخ حسن میلانی که بسیار اشتباه بزرگی کرده است باید از خود خجالت بکشد که درباره مولانا همچین چیزی را گفته است به نظر من دیدگاه شیخ حسن میلانی بسیار و بسیار منفی است و باید خجالت بسیار بکشد من با نظر ایشون ( شیخ حسن میلانی) کاملا مخالف هستم خواهش میکنم برای اینکه بخواهید مقام خود را بالا ببرید به انسان های بسیار پاک و دانا تهمت نزنید 👎😟

      3. الف قد

        درنیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام….

    2. ناشناس

      خا موش وای بر شما با این تعبیرتان

    3. ف

      ایشون خیلی راحت میگن، وقتی جوانانی شب تا صبح توی خانقاه ها بودن، پس لواط هم در کار بوده!!!! اصلا به بقیه حرفهاش کاری ندارم، یه انسان خداشناس به این راحتی تهمت میزنه؟!

  2. کرم سیاوشی

    سلام
    به این آقای میلانی بفرمایید:
    از سخن شما درباره مولوی معنای ضرب المثل “الناس اعداء ما جهلوا ” را به درستی فهمیدیم.

  3. ناشناس

    خطاب من به دست اندر کاران سایت مباحثات هست که چرا دست به نشر افکار اینچنین سطحی زده اید و ترهاتی اینچنین سخیف را گسترش داده اید

  4. ناشناس

    باسلام
    شعر را بایر با زبان شعر و دستگاه شعر نقد کرد نه با دستگاه کلامی
    فهم این کار میبرد

  5. ناشناس

    عزیزم شما سلامتی و آرامشت رو در این کشور مدیون امام راحل(فیلسوف بزرگ) هستی😞😞

  6. سید حسین

    سلام و درود و رضوان پروردگار و اهل بیت علیهم السلام بر شیخ حسن میلانی که با تمییز عرفان حقیقی از عرفان های دروغین ما رو آشنا به معارف حقه ساخته و تشکر فراوان از سایت مباحثات ،بحث های علمی خارج از مسائل دیگر است،اینکه شما میگویید فلسفه رو نقد نکنیم چون امام(ره)فیلسوف بود عین جهالت است
    بعدش هم اگه به کتاب مقالات فلسفی امام رجوع کنید ایشان از خواندن فلسفه و اسفار نهی میکنند و به طلاب توصیه کردند که اینها دام بزرگ ابلیس است و تنها راه نجات طریقه آل محمد علیهم السلام میباشد

    1. ناشناسم

      آقای محترم با تشکر از کتابی صحبت کردن شما باید بگم تموم حرفاتون حرفای بیهوده اگر شما پیرو امام هستید باید بدونید که امام نیز شیفنه مولانا بودن در غیر این صورت هرگز شاعر نمیشدن یکی از شعرهای معروفشون در جواب حضرت مولاناست با یکم تحقیق جواب بدید خواهش میکنم

  7. ناصر

    مراجعه به تفسیر سوره حمد وکتب عرفانی امام خمینی وتاکید مکرر ایشان بر هدف واحد اصحاب علوم ازفقه وتفسیروفلسفه وعرفان موید این است که دعوای آنها به دلیل قصور فهم و ذوق واندیشه هر گروه از کنه ادعای سایرین است ودرصورت حصول جامعیت علمی( بسان امام )این دعواها برطرف می شود.

  8. زهرا

    عوامی مثل من که علم چندانی نسبت به بحث های کلامی ندارند، شعر را در دستگاه شعری می فهمند و به جای جست و جو برای پیدا کردن تعارض ها و دشمنی ها، دنبال پیام اصلی شاعر در پیمانه شعر و حکایت هستند، و هیچ گاه به چنین نتایجی از اشعار شمس و مولانا نمی رسند البته اگر امثال آقای میلانی اذهان را به چنین سمت و سویی نکشند و اجازه بدهند ما عوام با خواندن اشعار عارفانه به خدا و پیام اهل بیت نزدیک تر بشیم و خدا را عاشقانه تر ستایش کنیم.
    علامه طباطبایی معصوم نبودند و می توان ایشان را هم نقد کرد اما آقای میلانی باید ابتدا بدانندد که آیا اصلا در جایگاهی هستند که درباره علامه بگویند “ایشان بر چیزی که یاد گرفتند التفات نداشتند” یا “عقاید کلامی را درست نیاموختند” یا ” از صفر باطل شروع کردند”؟!

  9. ...

    چون قلم در دست غداری بود…

  10. عبدالله پور محمد

    از مناظرات جناب میلانی که دیدم متوجه شدم ایشان فقط در تخریب به درجه ی استادی رسیده اند . اساتید بزرگتر از ایشان هم از این طرز تفکر راه به جایی نبردند. بسیاری از شبهات هست که اگر مطرح شود آقایان با میزان سوادشان باید فقط ناظر باشند و هیچ جوابی ندارند.

  11. ناشناس

    امثال این آقایان همان قاتلین عین القضاتها و حلاجها هستند !! کسی که از دستش خون. می چکد و از قلمش حکم قتل صادر می شود باید که اززبانش هم آتش شعله کشد !!! اینها را چه به مباخث عرفانی و عشق و انسانیت !!! اینها به همان مباحث فقهی استحاضه بپردازند !!! هر کسی را بهر کاری ساختند !!!

    1. ناشناس

      من هیچ کاری به اقای میلانی و عرفا و فقها و اینها ندارم
      این مطلب را دیدم و نظر شما برایم جالب بود، اگار آتش را با آتش خاموش می کنید …

    2. ناشناس

      گل گفتید!!

  12. ناشناس

    این آقای میلانی فقط حرف مفت و چرت و پرت میزنه.

  13. خموش

    مولوی زندگی منو تغییر داد. متاسفم برای شما آقای میلانی.با خوندن مثنوی های مولوی من عاشق خدا شدم . عشقی که توی هیچ مسجد و کتاب حدیثی پیدا نکردم.
    پیشنهاد میکنمکتاب مشهور تر از خورشید رو بخونید بلکه جهان بینی تون بهتر شه!

  14. مازیار

    واقعا این افکار آقای میلانی با باورهای ابوبگرالبغدادی و بن لادن چه تفاوتی دارد

  15. علیرضا

    واوای وای وای وای مردم به روحانیت شیعه اعتقاد ندارن کی میخواید توجیه کنید گناهانتونو خب این بابا دلایلی اورده که ردش حتی برا خوده مولویم اگه زنده بود.(اینا نمیگم که تعریف باشه و مغرور بشی)نمیتونست جواب بده بعد شماها که فقط ظاهره شعرا می بینین و نمیدونین اگه چند بار این مثنویا با دقت بخونین ممکنه همین عشق به خدا را هم از دست بدین و باطنشا بیشتر درک کنین اونوقت میاین علما را مسخره می کنین واقعا که نمیدونید شمس و مولوی در چه زمانی زندگی می کردند در زمان حکومت سلجوقیان حکومتی که پایش سنی بود سنی یه مذهب انحرافیه قبول دار بشیم و برای تو جیه دین و حکومتشون از این عناصر مشرک استفاده کرده اند و علم قدیم قطعا مثل الان نبود و مدارس مثل الانه نبوده پس شدیدا دچار انحراف شدند و زمینو زمانا برا توجیح اهل سنت و مذهب های شرک اسلام بهم ریختند از اقای میلانی ممنونم که چنین مطالبی را برای فهم بیشتر مردم میزارن تا بفهمن بهشون توصیه میکنم بیشتر در فضای مجازی فعالیت کرده و جونای امروزا که کتاب نمیخونن و دنبال اراجیف هستند اگاه کنند به همه ی علمای شیعه تو صیه میکنم همانطور که شهید حججی فرمود که همانطور که دشمنان اسلام و امریکا کار ها و گناهانشونا به رخ مردم در فضای مجازی می کشن و در فضای مجازی بشدت فعالیت می کنن من مخالف بستن فضای مجازی بوده و افراد با ایمان و علما را به ترویج فرهنگ شیعه در این فضا تشویق می کنم و خودش اول اینکارو کرد و به قول همسرش ساعت ها در فضای مجازی برای هدایت مردم بود تا شهادتشم حتی برخی را هدایت کرد روحش شاد این جوانمرد ما همه دنباله روی شهیدان اسلامیم والسلام نامه تمام

    1. سليمي پور

      ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي
      اين ره كه تو مي روي به تركستان است

    2. محمد

      وای وای وای وای به حال شما و امثال شما …

    3. یگانه

      وقتی حتی املای درست کلمات رو نمی دونین چطور به‌خودتون اجازه می دین افکار متعصبانتون رو که ذره ای روش فکر نشده بیان کنین؟
      شمس می گه آدمهای متعصب فکر می کنن تمام حقیقت چیزیه که می بینن. کلمه رو می بینن اما نمی فهمنن. آدمهای متعصب همون انسانهایی هستن که فکر می کنن فکر کردن به آیات قران یعنی دخالت توی کار خدا.
      کسایی که فقط ظاهر رو می بینن و متعصبانه از باطن حرف می زنن.

  16. علیرضا

    مطلبتون واقعا جالب بود ممنون

    1. ناشناسم

      نه واقعا چیش جالب بود 😐یکم فهم داشته باش

      1. ناشناس

        اره واقعا یکم فهم و درک خوبه به خدا

    2. بی

      توم ادم جالبی هستی

  17. ر.ن

    واقعا تاسف برانگیزه که این چنین تعبیری از فرد بزرگی همچوم مولانا دارید به هر حال هر کسی قدرت فهم شخصیت و عشق واقعی او را به خداوند ندارد

  18. ناشناسم

    خداییش خود دین اسلامو ازش رابطه ی جنسی رو بگیری کل احکامش میشن یه صفحه ی پشت و رو ما حتی در مورد رابطه جنسی با شتر هم تبصره داریم تو احکام آقایی که مولانا و شمس رو نقد میکنید نعوذ به الله مگه شما خدایید ؟ مگر شما عالم الغیب هستید ؟تمومه حرفاتون حدس و گمانه زنیه کسایی که با شمس و مولانا مخالف بودند چرا سخن کسایی رو نمیخونین که باهاشون موافق بودن در هر صورت روز قیامت هر کسی رو سیاه از گناه خودشه خدا کنه که اون روز شما رو سیاه نباشید خداوند به موسی فرمود تو برای وصل کردن آدمی نی برای فصل کردن هر کسی یک جور خدا رو عبادت میکنه مهم اینه که کی از درون به خدا نزدیکتره و اینکه آبروی مومن حق الناسه جوابشو چی میخواید بدید ؟

  19. ناشناسم

    البته آقای میلانی حق دارن 😀میگن هر کس عیب بقیرو بگه خودش رو میخواد تبرئه کنه و اینکه از نظر ایشون کلا هر کسی شعر میگه و مردایی که باهم صمیمی هستن حتما لواط هستن ایشون حق دارن چون داریم در دنیایی زندگی میکنیم که طلبه ها بیشترین تجاوزا بهشون شده معلم قرآن و کسی که این همه کباده ی قرآن رو به دوش میکشه به دانش آموزاش تجاوز میکنه بهشون حق بدین ایشون دیدن که میگن

    1. ناشناس

      کمی ادب هم بد نیست

  20. سليمي پور

    دوستان دشمني بين فقه ايستا با عرفان پويا تاريخچه اي بس زياد و عميق دارد. اين موضوع از گذشته ها بوده در واقع اين دشمني در عهد صفويان كه فقيهان چاپلوس و وابسته به حكومت به قدرت رسيدند به اوج خود رسيد و عارفان فقيه چون ميرفندرسكي شيخ بهايي و ملاصدرا را به سخره و تهمت آزردند . مشكل اينان با امثال مولوي مواردي كه آقاي ميلاني فرمودند نيست زيرا مي دانند كه اين موارد در مقابل عظمت مولوي نا چيز است و آنچه مولانا مي گويد از رمز است كه به زبان عامه بيان مي شود مشكل آنان اين است كه عرفان آزاد انديشي و كشف را تشويق مي كند تا انسان از طريق عقل كشف عمل به نفس سپس خداي واحد برسد لذا اين فقيهان ايستا كه خود را قيم انسان مي دانند و انتظار دارند هر انساني تقليد وار معارف الهي را بايد از دكان آنان بخرد با جهان بيني عرفاني در ستيز هستند حكايت موسي و شبان در شناخت و عبادت خدا از جمله آزاد انديشي هايي است كه به آن تاكيد مي شود و فقيهان ايستا را به خشم در مي آورد. در زمانه خودمان هم بودند فقيهان خشك مغز وايساتيي كه عارفان فقيه چون مرحوم امام خميني مرحوم علامه طباطبايي و علامه حسن زاده آملي را به دليل چهان بيني عرفاني اذيت كرده و مي آزارند و اين آزار تا زمانيكه فقه پويا با عرفان شهودي همراه نشود تا ابد ادامه خواهد داشت. در وصف فقه ايستا و فقه پويا همراه با عرفان مرحوم ملا فيض كاشاني معلم اخلاق و عارف فقيه خالق كتاب اخلاقي محجة البيضا كه خود از آزار و دقل بازي و فقهاي ايستا زمان خود به ستوه آمده بود در كتاب اشعار خود اين شعر را سرود كه به بخش هايي از آن اشاره مي شود

    این فقیهان که بظاهر همه اخوان همند

    گر به باطن نگری دشمن ایمان همند

    جگر خویش و دل هم ز حسد می‌خایند

    پوستین بره پوشیده و گرگان همند

    آه ازین صومعه‌داران تهی از اخلاص

    کز حسد رهزن اخلاص مریدان همند

    و در وصف عرفا مي فرمايد

    اهل معنی همه جان هم و جانان همند

    عین هم قبله هم دین هم ایمان همند

    در ره حق همگی هم سفر و همراهمند

    زاد هم مرکب هم آب هم و نان همند

    همه در روی هم آیات الهی خوانند

    همه قرآن هم و قاری قرآن همند

  21. حسنعلی

    بنام خدا .باسلام من پدرم درویش وخودم احل مسجدعاشق اقای قاضیم استاده علامه طباطبای وخودعلامه تمام سخن رانیهای اقای مجتحدی ودکترشریعتی واقای مطهری روگوش کرده وخوندم .اگربرای شمااز پدرم تعریف کنم فکر میکنیدشاگردحضرت علی (ع)است .امابعددقدیم تومحلهای جنوب شهرمثلی بودکه میگفتن میخوای گنده بشی باید.یه کسی که خیلی گنده وبزرگه روبزنی تامعروف شی .اقای میلانی همچین کاری میکنه .ایراد گرفتن کاری نداره شما چه کتاب بدرد بخور برای راهنمای دیگران دارید.دکترشعریتی زنده نیست.اماکتاباش هست.علامه طباطبای نیست.اماالمیزانش هست.ودیگربزرگان شمااقای میلانی چیداری روکن .ازعلی اموز اخلاص عمل شیرحق رادان منضح ازدقل.یاعلی مدد

  22. اهورا

    ماها بواسطه مولانای عزیز به اسلام رو آوردیم ، وگرنه همقطاران فکری شما چه دادند؟ چه حالی و صفایی به انسان میدهند؟ جز دستور خشک احکام فقهی و تا ابد دولاراست شدن و تا ابد گریستن و غم دار بودن و لعنت به همه فرستادن. شما رنگ دین راغمگین و افسرده و بی حال کردید و عرفان رو در برسر کوفتن خویش میدانید ، شما توهین به مفاخر ملی مانند کوروش و داریوش رو که غرب رو سرش میزاره رو ، باب کردید،،،، افکار شما طی چند دوره دویست ساله و هشتصد ساله و اکنون ۴۰۰ ساله تلاش کرد تا زبان فارسی رو نابود کنه، نتونستید ، خواستید مفاخر ملی رو نابود کنید ولی نتونستید، خواستید عشق وعرفان مولانا رو نابود کنید ولی زهی خیال باطل،،بخدا اگه بتونید قله دماوند رو کوتاه میکنید تا مردم یاد بررگی های کشور و قهرمانانشون نیفتن … خلاصه … به ریش نیست به ریشه است…

  23. رضا

    «وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ، وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ»؛ شعرا (۲۶)، آيات ۲۲۴ تا ۲۲۶.؛ «تنها افراد گمراه از شاعران پيروى مى‏كنند! آيا نمى‏بينى كه آنان درباره هر چيزى به دروغ سخن مى‏گويند، و آنچه را كه مى‏گويند عمل نمى‏كنند؟!»

    1. حدیث

      به ایه ی بعدش هم توجه کنید😐

  24. ناشناس

    مولوی ی مشت داستان های مزخرف رو به عنوان درس خداشناسی مطرح کرده: موسی و شبان( در این داستان بی سر و ته معرفت یک چوپان گوسفند چران نفهم را از معرفت یک پیامبر اولوالعزم – نستجیر باالله – بالا تر می داند. یا داستان جنگ علی و عمروبن عبدود ( در این داستان جعلی امام معصوم را مثل آدم ها ی معمولی نفس پرست می داند ) و قس علی هذا…

    1. سید علی

      شما کلاس چندمی کوچولو؟!

    2. مرصاد

      دیدگاه عقل کل پیغمبر ما هم خودش چوپانی میکرد. بعد چهل سال به پیامبری مبعوث شد.
      حالا چوپان زمان موسی شد نفهم.
      به غمار خانه رفتم همه پاک باز دیدم
      چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

  25. سید علی

    سلام.
    حضرت آقا، کسی دیگه موند که پنبه اش رو بزنی ؟! نکنه آمیرزا مهدی اصفهانی اعلم العلماء و علامه دهر هست؟! یادم اومد، آیت اللّه جوادی آملی رو فراموش کردی تکفیر کنی!!! چقدر خوبه انسان پاش رو به اندازه نمد علمی اش!! دراز بکنه.
    یا حق

  26. حسام

    من هم شخصیتی منحرف تر از شما ندیدم………

    1. ترانه

      متاسفم که حتی نفهمیده با حرف مولانا رو آووردی
      مولانا آدمیه که تو کلام از کلمات رکیک استفاده می کنه
      اعمال جنسی رو متصور میشه
      ممکنه احساس روشنفکری کنی و داد بزنی ای بابا سطح رو نگاه کردین

      خیر
      بسیاری روایتهای مولانا دزدی و سرقت ادبی از کتب حدیث بوده
      فقط اون زمان
      سرقت علمی و رسوا کردن سارق باب نشده بود

  27. ناشناس

    ن بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
    این بار من یک بارگی از عافیت ببریده ام

    دل را ز خود بر کنده ام با چیز دیگر زنده ام
    عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام

    ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
    دیوانه هم نندیشد آن کاندردل اندیشیده ام

    دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
    من با اجل آمیخته در نیستی پریده ام

    امروز عقل من ز من یکبارگی بیزار شد
    خواهد که ترساند مرا پنداشت که من نادیده ام

    من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام
    حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده ام

    چندانک که خواهی در نگر در من که نشناسی مرا
    زیرا از آن کم دیده ای من صد صفت گردیده ام

    در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
    زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام

    تو مست مست سرخوشی من مست بی سر سر خوشم
    تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام

    من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن
    بی دام و بی گیرنده ای اندر قفس خیزیده ام

    زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان
    بهر رضای یوسفان در چاه آرامیده ام

  28. حسين

    هرکسی از ظن خود شد یار من

    از درون من نجست اسرار من

  29. اریا

    من متاسفم برای این روحانی.
    چرا که داره ادبیات کشورشو زیر سوال میبره…
    این آقا یک ایرانی نیست.و یک ملای عرب بی سواد است

  30. حسین

    من نمی گویم که آن عالی جناب هست پیغمبر ولی دارد کتاب
    مثنوی او چو قرآن مدلّ هادی بعضی را مضلّ

  31. کیانا هاواکیان

    آزمودم عقل دوراندیش را
    بعداز این دیوانه سازم خویش را

    امیدوارم یه روزی انسانها به اندازه فهمشون اظهار فضل کنن نه صرفا بخاطر دیده شدن حضرت مولانا افتخار ایران و ایرانی بوده هست و خواهد بود تا زمانی که اشعارش در سرتاسر دنیا خونده میشه تدریس میشه همینطور باشکوه میمونه افتخار میکنم شاعری داشتم که شرق و غرب بهش افتخار میکنن در نوع خودش اعجوبه ای بوده و اصلا هم قابل انکار نیست حتی با تحلیل های بی منطق و آب دوغ خیاری یه سری انسان بیسواد هم جایگاهشون رو از دست نمیدن و کمااینکه دید مردم باز تر هم میشه و متوجه میشن که داریم در جامعه با چه موجوداتی زندگی میکنیم

  32. ناشناس

    همه مطالب از صدر تا ذیل بخاطر اینه که بیکارید یه روز بیاید تو زمینهای کشاورزی کار کنید این مطالب بیهوده رو نمی‌گید

  33. غریبه

    تکبیر✋😄✋

  34. تیمور

    نه بابا ؟

  35. مارشال

    جناب میلانی شما معنی ومفهوم عرفان در شعر مولوی را نفهمیدی والا با مطالعه دقیق می فهمی وقتی شراب در دست مولوی تبدیل به سرکه میشود ایشون در چه درجه ای از عرفان قرار دارد

  36. رحمان

    واقعا متاسفم برای این جناب روحانی نما. معلومه که عرفان واقعی نون اینا رو آجر میکنه و دیگه کسی به ارجیفشون گوش نمیده .چه شناخت سطحی و پر از کینه از جناب مولانا دارن بخصوص راجع به جبر واختیار

  37. شمسه منو خدای من

    استاد بزرگ علامه سخن میلانی اگه شما ایت الله طباطبایی و جعفری و اقلیت حساب میکنیین پس ایت الله خامنه ای و بهشتی ام اقلیت هستن و شما اکثریت.فایله صوتی سخنرانی ایت االه خامنه ای که تو اون نظر خودش و ایت الله بهشتی رو درباره جنابه مولانا وشمس بیان میکنه بهتره این صحبت از اقلیتو بشنوین.خدارو شکر شما که لبریز از دانش علوم فقه و ادبیات و…. برای شناسوندن جنابه مولوی انتخاب شدین ارزوی طول عمر براتون دارم

  38. ناشناس

    ایراد آقای میلانی اینه صریح حرف میزنه

    شخصیت زدگی و کمرنگ شدن تبری شیعه نسبت به جماعت عمریه از مهمترین معظلات فضاهای علمی ما میباشد .

    ای کاش اینقدری که به مولوی جبری عمری تعصب داشتیم به امام علی نیز تعصب داشتیم .

  39. بهزاد

    هر کسی مولانا رو ب قدر وسعت فهمش میفهمه .این ملای بی سواد ک میاد اینطوری ب مولانا حمله میکنه معلومه حرفا از خودش نیستن و از ی طرفی اجیر میشه.و الا کسی ک رقص السما روبگه مجلس رقص زنونه کلا فاقد عقله.

  40. محمد

    واقعا متاسفم برای دست اندرکاران سایت مباحثات…. به نظرم کمی فراماسونری دارید رفتار میکنید که همچنین مصاحبه هایی رو انتشار میدید… به نظرم کمی

  41. باده فروش

    ” در صحبت حافظ ”
    پایان کتاب

    حکایت کرده اند که وقتی در یکی از پایتخت های اروپا
    در روزنامۀ معتبری اعلام کردند که
    فلان میخانه بدترین میخانۀ شهر است.
    صاحب آن میخانه همین عبارتِ ” بدترین میخانه ”
    را اهرمِ تبلیغاتی خود کرد
    و تابلوی بزرگی بر بالای میخانه برافراشت
    که روی آن نوشته بود:
    ” ما بدترین میخانۀ شهریم ”
    و نام آن روزنامۀ معتبر را نیز یاد کرده بود.

    اینک ما، در پایان این دفترِ مستی و باده پرستی،
    همۀ انتسابات کفرآمیز چون مصاحبت اُم الخبائث
    و معاشقت با دختر هرجاییِ تاک را به جان می خریم
    و اعلام می کنیم که ” ما بدترین میخانۀ روزگاریم “. از ما حذر کنید
    و از پیچ پیچ راهِ این میخانه عنان بگردانید
    ” چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد “.

    ما این میخانۀ عشق را بی هراس از شمشیرِ دمشق
    به خاطرِ رندانی که آماده اند تا در هوای مغبچگانِ باده فروش
    و لعبتانِ بازیگوشی چون حافظ و سعدی و مولانا
    خاکِ درِ میخانه را بروبند، دایر کردیم
    تا آن رندان که همۀ مردمِ خوش طبع پارسی گو
    و همۀ صاحبدلانِ جهانند بگویند:

    المنَّة لِلَّه که درِ میکده باز است
    زآن رو که مرا بر درِ او رویِ نیاز است
    خُم ها همه در جوش و خروشند ز مستی
    وآن می که در آن جاست ” حقیقت ” نه مَجاز است.

    برگرفته از کتاب ” در صحبت حافظ ”
    به قلم حسین الهی قمشه ای

    1. ناشناس

      بسیار زیبا

  42. ناشناس

    یه سری انسانهای بی شعور هستند که نه مقام مولانا رو درک می کنند نه فارسی بلد هستند و نمیدانند که نمی دانند

  43. ناشناس

    مه فشاند نور و سگ عو عو کند
    هر کسی بر طینت خود می‌تند
    چون تو خفاشان بسی بینند خواب
    کاین جهان ماند یتیم از آفتاب
    کی شود دریا ز پوز سگ نجس
    کی شود خورشید از پف منطمس
    حکم بر ظاهر اگر هم می‌کنی
    چیست ظاهرتر بگو زین روشنی
    شمع حق را پف کنی تو ای عجوز
    هم تو سوزی هم سرت ای گنده‌پوز
    هر که بر شمع خدا آرد پف او
    شمع کی میرد بسوزد پوز او
    در شب مهتاب مه را بر سماک
    از سگان و عوعو وی چه باک
    سگ وظیفه خود به جا می آورد
    مه وظیفه خود به رخ می گسترد
    بانگ سگ هرگز رسد در گوش ماه؟
    خاصه ماهی کو بود خاص اله
    کارک خود می‌گذارد هر کسی
    آب نگذارد صفا بهر خسی
    ای بریده آن لب و حلق و دهان
    که کند تف سوی ماه آسمان
    خس، خسانه می‌رود بر روی آب
    آب صافی می‌رود بیاضطراب
    مصطفی مه می‌شکافد نیمه شب
    ژاژ می‌خاید ز کینه بو لهب
    آن مسیحا مرده زنده می‌کند
    آن جهود از خشم سبلت می‌کند

  44. محمد

    واقعا متاسفم . تمام شخصیتهای و مشاهیر ما از عارفان هستند که همیشه به امثال این شيخک ها تاخته اند. ما همین حالا حکومت این شیخ ها رو و عملکرد آنها رو میبینیم ..مولانا عارفی بی همتاست . و کلمه خداوندگار برازنده حضرت مولاناست . این آخوندک کی باشه که مولانا قبول نداشته باشه . اینها کاسبان دین هستند . مولانا عطار سنایی حافظ سعدی . به راستی بزرگان حقیقت هستند .که این اخوندکها بویی از آن نبرده اند .

  45. جعفر

    سلام جای بسی تاسف است که در مورد مولانا اینطور بی انصافی مکنند مولانا اقیانوس به تمام معنا است وهر شناگری به اندازه ای که شنا بلد است در ان اقیانوس به شنا می پردازد به نظر می اید جماب ایت الله در کناره های اقیانوس میباشد هنوز به اعماق اقیانوس خیلی فاصله دارد.

  46. Fatemeh

    حرفاش کلا غیرمنطقی وچرت بود

  47. طاهر

    تفکرات صهیونیسمی ، رادیکال ومتعصبانه شما … حال همه را بد می‌کند. شما که در پستوی… و تنها کارتان نمازیست که تماما به سهو می‌رود و کتابخانه ای با کتابهای تانخورده… در مورد شخصیتی حرّافی می‌کنید که در پی حق به فنا الی ا.. رسیده و در دفاع از حقیقت ، بی هیچ ملاحظه و ترسی حاکمان حق به جانب امثال شما و قاضی القضات ها را (که شمشیر به قتل وی می کشیدند )به چالش کشانده. البته مولانا در جای جای مثنوی جوابهای مناسبی دارد.

    1. ضد طاهر

      خدا نگذره که یکی به نعل می زنی و یکی به تخته . حالا دیگه تفکر میلانی رو از اساس صهیونیستی کردی؟ مردک دورو . تو بودی پیش مولانا که ایشان به فنا فی الله رسید ؟
      سوغات برات چی اورد؟؟؟ نادان حتی کتاب شمس رو خوندی ؟؟ اگه طرفدارای مولانا مثل تو باشن مشخصه داعش چطور پدید اومده

  48. ناشناس

    مخم هنگید…چ قد بحث میکنین باهم

  49. آبان....

    گوش نامحرم نباشدجای پیغام سروش….کاش منم محرم شوم..دعایم کنید….آمین….

  50. ناشناس

    نمی دانم چگونه و چطور به خود اجازه دادید چنین متنی را بنویسید مولانا برای خود عارفی سلوک مظهر است و استادی همچون شمس داشته است ؛ بسیار ی از روحانیون موافق اند مولانا مردی اهل حق بوده است جای تاسف دارد در ایران چنین سخنان ناشایستی زده شود در مثنوی معنوی مولانا از قرآن کمک می گیرد و درس های زندگی را که قرآن گفته است با زبان خودش برایم نقل می کند . با اینکه در برخی اسناد و کتاب ها آمده است که مولانا اهل سنت بوده است ولیکن اشعار بسیار ی در مدح حضرت علی علیه السلام گفته است . متاسفانه جای افسوس دارد افرادی که اینگونه مولانا و شمس را می پندارند اظهار دینداری هم می کنند .

  51. هانیه

    ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست نان حلال شیخ ز آب حرام ما….

  52. هانیه

    وحی آمد سوی موسی از خدا
    بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
    تو برای وصل کردن آمدی
    یا برای فصل کردن آمدی
    تا توانی پا منه اندر فراق
    ابغض الاشیاء عندی الطلاق
    هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
    هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
    در حق او مدح و در حق تو ذم
    در حق او شهد و در حق تو سم
    ما بری از پاک و ناپاکی همه
    از گرانجانی و چالاکی همه
    من نکردم امر تا سودی کنم
    بلک تا بر بندگان جودی کنم
    هندوان را اصطلاح هند مدح
    سندیان را اصطلاح سند مدح
    من نگردم پاک از تسبیحشان
    پاک هم ایشان شوند و درفشان
    ما زبان را ننگریم و قال را
    ما روان را بنگریم و حال را
    ناظر قلبیم اگر خاشع بود
    گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
    زانک دل جوهر بود گفتن عرض
    پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
    چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
    سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
    آتشی از عشق در جان بر فروز
    سر بسر فکر و عبارت را بسوز
    موسیا آداب‌دانان دیگرند
    سوخته جان و روانان دیگرند
    عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
    بر ده ویران خراج و عشر نیست
    گر خطا گوید ورا خاطی مگو
    گر بود پر خون شهید او را مشو
    خون شهیدان را ز آب اولیترست
    این خطا را صد صواب اولیترست
    در درون کعبه رسم قبله نیست
    چه غم از غواص را پاچیله نیست
    تو ز سرمستان قلاوزی مجو
    جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو
    ملت عشق از همه دینها جداست
    عاشقان را ملت و مذهب خداست
    لعل را گر مهر نبود باک نیست
    عشق در دریای غم غمناک نیست

  53. سلیمان

    هفت شهر عشق عطار نیشابوری
    گفت ما را هفت وادی در ره است

    چون گذشتی هفت وادی،درگه است

    وا نیامد در جهان زین راه کس

    نیست از فرسنگ آن آگاه کس

    چون نیامد باز کس زین راه دور

    چون دهندت آگهی ای ناصبور؟

    چون شدند آن جایگه گم سر به سر

    کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟

    هست وادی طلب آغاز کار

    وادی عشق است از آن پس ، بی کنار

    پس سیم وادی است آن معرفت

    پس چهارم وادی استغنا صفت

    هست پنجم وادی توحید پاک

    پس ششم وادی حیرت صعبناک

    هفتمین وادی فقر است و فنا

    بعد از این روی روش نبود تو را

    در کشش افتی روش گم گرددت

    گر بود یک قطره قلزم گرددت

    وادی اول:طلب

    ملک اینجا بایدت انداختن

    ملک اینجا بایدت درباختن

    در میان خونت باید آمدن

    وز همه بیرونت باید آمدن

    چون نماند هیچ معلومت به دست

    دل بباید پاک کردن از هرچه هست

    چون دل تو پاک گردد از صفات

    تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

    وادی دوم:عشق

    کس درین وادی بجز آتش مباد

    وان که آتش نیست عیشش خوش مباد

    عاشق آن باشد که چون آتش بود

    گرم رو و سوزنده و سرکش بود

    عاقبت اندیش نبود یک زمان

    درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

    وادی سوم:معرفت

    چون بتابد آفتاب معرفت

    از سپهر این ره عالی صفت

    هر یکی بینا شود بر قدر خویش

    بازیابد در حقیقت صدر خویش

    سر ذراتش همه روشن شود

    گلخن دنیا بر او گلشن شود

    مغز بیند از درون نه پوست او

    خود نبیند ذره ای جز دوست او

    وادی چهارم:استغنا

    هفت دریا یک شَمَر اینجا بود

    هفت اخگر یک شرر اینجا بود

    هشت جنت نیز اینجا مرده ای است

    هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است

    وادی پنجم:توحید

    رویها چون زین بیابان درکنند

    جمله سر از یک گریبان برکنند

    گر بسی بینی عدد، گر اندکی

    آن یکی باشد درین ره در یکی

    چون بسی باشد یک اندر یک مدام

    آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام

    وادی ششم:حیرت

    مرد حیران چون رسد این جایگاه

    در تحیر ماند و گم کرده راه

    گر بدو گویند”مستی یا نه ای؟

    نیستی گویی که هستی یا نه ای؟

    در میانی یا برونی از میان؟

    برکناری یا نهانی یا عیان؟

    فانیی یا باقیی یا هردویی؟

    یا نه ای هردو ، تویی یا نه تویی؟”

    گوید:”اصلا می ندانم چیز من

    وان “ندانم” هم ندانم نیز من

    عاشقم اما ندانم بر کیم

    نه مسلمانم نه کافر پس چیم

    لیکن از عشقم ندارم آگهی

    هم دلی پر عشق دارم هم تهی”

    وادی هفتم:فقر و فنا

    بعد از این وادی فقر است و فنا

    کی بود اینجا سخن گفتن روا

    عین وادی فراموشی بود

    گنگی و کری و بیهوشی بود

  54. ناشناس

    آفرین بر آقای میلانی
    اسلام واقعی را باید از ایشون یاد گرفت

  55. حدیث

    شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست
    کافر و مومن خراب و زاهد و خمار‌ مست

  56. حدیث

    شمس تبریزی نهان از خلق نیست
    آنکه مولانا تواند شد یکیست

  57. سید نورالدین صالح

    سلام من به این اقای روحانی میگم اگر خدا را نمی بینید ایا نیست و ایا نباید این را پذیرفت و تنها با درک و حس و چشم سوم قابل درک کامل است . اطاعت از شریعت و مسلمانی کفر است چون باید درک شود و بدون درک فرقی با الهاد ندارد ، تفاوت علوم و فلسفه و عرفان بسیار است ، اما همه در خطی جهت درک بیشتر و نه نقض دیگری است. امروز کلیه دانشمندان ادیان را کذب میدانند ، چون قابل اثبات نیست. اما من میگوم عدم درک ان نشانهنبودن وکذبنیست و عرفان تنها نقطه درک و هدایتانسان جستجوگر است. و نه نشانه جادوگری ، و چون شما درکی ندارید ان رانقض میکنید

  58. ناشناس

    در حدی نیستی که بخای حتی ی کلمه از مولانا درک کنی

  59. درویش علی ادریساوی

    عجب است که رندانه می زنید و می کوبید و می روید. ای دوست بزرگوار شما خودتان شیفته شیخ رومی استید. از اشعاری گفته اید که نشان از اندیشه صوفی دارد. معنای اشعاری که خواندید ابعاد گسترده ای دارد. شما با جدل دخول کرده اید. و بزرگانی را بر حسب سخن مخالفین محاکمه کرده اید! پنهان کاری هیچ دردی را دوا نمی سازد. اگر امروز از اهل بیت می گویید ازآن جهت است که این بزرگان از آن بزرگان گفته اند. در ثانی با این همتی که نشان می دهید باید که هالیوود از پدران ما بگوید. باید که خشایارشا و مولانا و شمس بزرگ را بکوبند تا حقارت کهنه شان را تسکین دهند. و شما به عنوان پاسداران فرهنگ ایرانی و اسلامی سکوت اختیار کنید. ای کاش که هیچ وقت این بزرگان در ایران متولد نمی شدند. حال سخن بیش ازین بیراه است.
    با سوره دل، اگر خدا را خواندی
    حمد و فلق و نعره مستانه یکیست
    یا هو که هیچی را دوست می دارد

  60. ناشناس

    تا کور شود هر آن‌که نتوان دید. آخه ملا رو چه به ادبیات و شعر؟ از نظر ملاها همه چیز با اسلام مشکل داره.

  61. عاشق

    زنده بادشمس پرنده

  62. ناشناس

    حرفهای بی اساس ایشان مملو از بغض و عداوت نسبت به شخصیت شمس و مولانا بود. مصلحت آن است که ایشان با ساکن شدن در منزل خود موج تنفر از دین را تشدید نکند.

  63. Amir

    اصلا این آقای نسبتا محترم میلانی کی هستند که بخوان درباره حضرت مولانا و شمس نظر بدن
    همین حضرت مولانا که از اهل سنت بودن زیباترین مدح و درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دارند
    تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود
    تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود

    آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر
    برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود

    آن گُرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام
    تا کـــــــــار نشد راست نياسود، علي بود

    آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس
    بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود
    ……………
    ولی آدم هایی امثال شما چی کار کردند فقط بلدید……….

  64. ترانه

    مولانا و سعدی منحرفن
    شما اگه دقیق سعدی رو بخونی
    خودش داد میزنه شاهد بازی می کرده و بعد توبه کرده
    دیگه چطور احمقانه گفته های سریح خود این افراد رو نقض می کنین
    جالبه
    افراد قدیس درست می کنند از کسانیکه
    تاریخ زندگی اونها رو هم نمی دونند

  65. تاریخ گواه هست

    مولانا در غلو بالا برده شده . حتی بسیاری از اساتید ادبیات دانشگاه شیراز و فردوسی مشهد هم این فرد رو نقد می کنند و شخصیتش رو کلا زیر سوال می برن .
    فقط عوام الناس هستند که این مرد را تا عرش الهی بالا می برن .
    این فرد قابل قیاس با عرفای شیعه نظیر اقای حسن زاده آملی و امام خمینی و علامه طباطبایی نیست . لطفا خلط مطلب نکنید و کمی تاریخ بخوانید تا کمتر به میلانی حمله ور بشین .
    خجالت داره تا از تاریخ اگاهی ندارین اینطور غلو می کنین

    اگه تاریخ نبود ، اثار هیتلر رو که می دیدید اعم از نوشته ها و نقاشی اون رو روحی لطیف می پنداشتید و حاضر بودید به کسانی که به هیتلر توهین می کنند حمله ور بشین .

    کلیه افرادی که میلانی رو تخطئه می کنید ، بی اطلاعی شما از تاریخ زندگی این جلا الدین بلخی هویداست.
    زندگینامه ی این فرد مولانای شما رو بخونید …..

    1. یک ایرانی

      تاریخ رو کسانی نوشتن که قهرمانان رو بر دار کردند…
      صرفا جهت اطلاع شما مورخ گرامی

    2. مسعود

      لطفا درباره شاعر عشق که کل دنیا میشناسش نظر ندید. استاد دانشگاه فردوسی :)) خنده دار نیست؟ کی رو با کی مقایسه می کنی برادر؟
      خود علمای شیعی که میگید از دلبستگان حضرت مولانا بودن. دارید از شصت هزار بیت صحبت می کنید هااا. از دوتا قصیده یا غزل حرف نمیزنیم. لطفا اطلاعات ندارید اظهار فضل نکنید.

  66. نیازی

    به نظرم در حال حاضر شخصیتی بالاتر از حضرت امام خمینی و شهید مطهری نداریم بنده دانشجو ی پسر شهید مطهری بودم و اتفاقا ایشون سر کلاس ها به شدت از حضرت مولانا و حافظ دفاع میکردن و حتی به ما میگفتن کتاب پدرم درمورد حضرت مولانا رو مطالعه کنید و اینکه هیچ مخالفتی با حضرت مولانا نداشتن به قول از پدرشون . دوست عزیزی که اومدی و به راحتی دم از شاهد بازی سعدی و شاعران دیگه میزنی لطفا اطلاعات ادبیاتی ت رو بالا ببر در گذشته اشعار در وصف عشق زن گفته نمیشده چون خلاف ادبیات بوده اصلا اون‌موقع زنی دیده نمیشده که بدونن زن چه شکلی هست ؟ مثل الان نبوده که هر جا یه زن ببینی مخصوصا بعد از ورود اسلام بخاطر قوانین اسلامی زنان و مردان به طور کامل از هم تفکیک بودن زنها در پشت پرده ها ی ضخیم نگه داری میشدن و اصلا ظاهر شون معلوم نبوده بخاطر همین اکثرا مردان آن زمان حتی پادشاه های معروف مثله شاه عباس و محمود غزنوی و حتی تا این اواخر یعنی قاجار این رسم و رسوم ها بوده همین فتحعلی شاه که میگن هزار تا زن داشته همجنس باز هم بوده با غلامان پسر رابطه داشته اینو تاریخ میگه و شاعران دربارش . خلاصه اینکه حتی دکتر شمیسا هم در کتابش میگه ما نمیتونیم سعدی و حافظ و بقیه رو به شون این اتهام رو بزنیم ممکنه در شعر هاشون برای زیبایی های ادبی این الفاظ بکار گرفته شده باشه در ضمن ما هنوز نتونستیم اتهام سعید طوسی رو روشن کنیم چه برسه به افراد چند صد سال پیش . سعید طوسی هم یه عده میگن این اتهام رو واقعا انجام داده و یه عده میگن نه البته من خودم به شخصه اصلا دوست ندارم بشینم اتهام های بقیه و بررسی کنم چون ممکنه واقعا همچین چیزی نبوده باشه و به گناه تهمت مرتکب شم حضرت سعدی هم در کتاب بوستان شاهد بازی رو منع کرده ممکنه فقط بخاطر زیبایی های ادبی رایج در زمانشون اینطور اشعار رو سروده باشن که باز هم به نقل از دکتر شمیسا گفتم مثلا دوست دختر دوست پسر های الان با اینکه یه مسئله غیر مجاز ه ولی میبینیم متاسفانه چقدر عادی شده لطفا زمان رو در نظر بگیرید حضرت مولانا هم اشعار زیبایی در وصف خداوند و حضرت علی دارند من صحبت های آقای میلانی رو به هیچ وجه قبول ندارم ایشون حتی علامه طباطبایی و حسن زاده آملی رو هم زیر سوال برده که عقایدشون اشتباههههههه !!!! به نظرم ایشون بیشتر از مغالطه استفاده کرده و همچنین اینکه باید به عرض برسونم ایشون به مراحل تصوف مثل توحید و فقر و فنا و غیره توجه نکرده وهمچنین حال و وصف صوفیان رو به کلی ذکر نکرده من خود آقای میلانی رو بیسواد میدونم و براش متاسفم بعضی افراد برای برجسته شدن کارهاشون به چه کارهایی که متوسل نمیشن لطفا آگاه باشید

  67. ناشناس

    نزدیک به نیم قرن است که به بزرگان این سرزمین توهین می کنید. اصلا با این اندیشه مسموم این سرزمین احتیاج به دشمن ندارد. هر ملتی که گذشته اش را تخریب کند سزاور توهین جهانی ست. شما به دنبال چه هستید؟دردتان چیست؟مشکل شما با شیخ رومی بزرگ نیست. شما از اندیشه او می هراسید. شما نگران متصوفه استید. مولانا را با هیتلر مقایسه می کنید. آخر شما ایرانی استید در همین سرزمین آلمان یک آلمانی به هیتلر توهین نمی کند. اما ما به سرعت در هر مقوله ای شهوت جنسی را وارد می سازیم و می گوییم که طرف مشکل دارد. این شمایید که مشکل دارید شمس دختر مولانا را به همسری گرفت. دیگر بس کنید. به جای تخریب تاریخ اندکی به مشکلات اقتصادی فکر کنید. بایک بارش برف مملکت تعطیل می شود. شما به دنبال سرابید. و می خواهید تنفر را درین سرزمین نهادینه سازید. ای دوستان گرامی مولانا یک مردی بود که اساس عرفان را در اسلام رنگی نو زد. ایشان دیگر تکرار نمی شوند. حال شما حلقتان را با اراجیفی ساختگی پاره کنید. او دیگر تکرار نخواهد شد. به امید دادار بی همتا و سربلندی ایران اسلامی.

  68. سعید

    اول مثنوی بخوانید بعد برسر اعتقاد به خلافت یا امامت بحث کنید . در مثنوی داستان ان سه نفر که زبان مختلفی داشتند ولی خواسته انها یک چیز بود را بخوانید سپس تشتط آراء درست کنید . برخی فقها به فرموده امام خمینی رحمت الله علیه خود سر منشا انحراف هستند و قصدشان از مطرح کردن برخی مباحث فقط ایجاد شبهه است . اینقدر مسیله امامت و خلافت در آن دوره کم ارزش و ابتدایی بوده که شمس و مولوی از آن فارغ بودند . اصل مباحث مولوی و شمس پیرامون ذات احدیت و مبانی عقلی است . از همه اینها گذشته خدایی که مولوی ترسیم میکند از خدای روایی که فقها در عصر حاضر توصیف میکنند هم بزرگتر است و هم زیباتر و مهربانتر. قطعا تسلیم در برابر خدای مولوی شیرینتر از تسلیم در برابر خدای نژاد پرست امروزی است . ما با اشخاص و فرقه ها و سلیقه ها کاری نداریم . اصل خود خدای رحمان است و بس برای پرستش هم کتاب قرآن است و بس .‌زمانی میتوانیم عرفا و علمای اعصار گذشته را منحرف بنامیم که بر خلاف کتاب الله و فرمایشات رسول الله و مبانی عقلی و علمی نظری داشته باشند. خواهش مندم زود به قطعیت نرسید این موضوع تحقیق بسیار میطلبد . ممنونم

  69. شهاب

    افرادی از این قبیل به قول حضرت شمس راهزنان دین محمد اند. حیف شمس و مولانا نیست که این بی خردان نظر بدهند.

  70. .

    پای استدلالیان چوبین بود
    پای چوبین سخت بی تمکین بود

  71. ناشناس

    کاش حداقل قبل از اینکه این مصاحبه رو بکنید یک بار کتب مربوط به عرفان رو می خوندید.. کاش به جای اینکه مردم و از آتیش و جهنم بترسونیم یا وعده بهشت و حوری و موری بدیم بهشون یاد می دادیم خدا رو فقط برای خودش بپرستیم.. عرفان اینو می گه ای عالم علم کلام..

  72. ناشناس

    به قول شمس تبریزی این دنیا به اندازه ستاره های آسمان انسان های عالم نما داره..

  73. ناشناس

    تا کور شود چشم حسودان به لطف حضرت مولانا

    شما فقط عرب بپرستید و قهرمانان ملی ما رو نابود کنین ولی باید از روی جنازه ما رد بشین

  74. ک ه ی ع ص

    و الدخلوها بسلام آمنین

  75. ناصر

    از این به بعد به کسی خواستم بگم مغرض جمودالفکر میگم (ای میلانی)!

  76. س ی ش ن

    تورا چه به این حرفا حاجی تو چطور جرآت میکنی در مورد شمس و مولانا چنین سخیفانه انتقاد کنی . تو کل تاریخت یه نفر ثالثی بیار که مثل شمس و مولانا باشه بعد بیا نظر بده

  77. حامد

    به نظر من تمام مباحث زر مورد عرفان و مولانا و شمس همش گمراه كردم و گيج كردن مردان و زنان آكادميك ديده هست وبس
    افرادي كه كلاسهاي عرفان شركت كردن اكثرا مشكل دارن طلاق خيانت و افسردگي در همه شان شديدا ديده ميشه
    دوستاني هم كه دم إز عرفان و مولانا ميزنن كلاهشان رو قاضي كنند ميبينن

  78. حامد

    كلاه خود رأي قاضي كنيد ببينيد خودتون و دوستاتون كه گير عرفان افتاده ايد ببينيد كجاست زندگيتون
    همه چيزتان تضاد شده، به اصطلاح خودتون عاشق فلان نفر بغير همسرتون شده أيد و در مسير خيانت هستيد
    روح مطالب مولانا و امثالهم كه در عرفان بوده اند گيج كردن و شعبده بازي بوده نه آگاهي و آخر گيج كردن انسانهاي آكادميك ديده راهي بجز خيانت و پستو رفتن و …. نيست

  79. حامد

    حداقل پنج و شش نفري إز دوستان فاميل و حتي خانم م كه تو عرفان گير كردن تقريبا در ۱۴،۱۵ سالگي حرفه اَي نماز خون و معتقد بودن الان كشف حجاب پيش مستر خودشون، دست ميدن و خيلي ريلكس و اونايي هم كه زنهاي جوان و خوشكل هستن عاشق و هم عصر استاد و مستر شدن و خيانت شديد و خيلي هم عادت كردن و چيز طبيعي هست مسائل في مابين شان.
    با دو سه تا بچه گير كردن افسرده بلاتكليف و تضاد با خانواده پدري و آموزه هاي دوران دبيرستان و دانشگاهي مثل اينكه هيپنوتيزم شدن.بعد اينكه اين مطالب من رو خوندن خودشون و خداي خودشان بغير حرف هاي مسترهاي شعبده بازشون و كلاه خودشان رو قاضي كنن ببينن زندگي شان محا بود الان كجاست

  80. ناشناس

    بعدی چیه حافظ سعدی شهریار احتمال میدم ازون بچه ها هستن که کلاس چهارمن چندتا متن احمقانه تو چنتا سایت احمقانه پیدا میکنن اشتراک گذاری میکنن

  81. مخلوق

    مشكل ما ايرانيان اين است كه وحى بر يك شخص فارس زبان نيامده، وهميشه در رقابت با اعراب هستيم، و از طرفى به شعر و عالم خيال و هپروت كه نتيجه سنت قديمى بافور و افيون كشيدن است علاقه مفرطى داريم كه نتيجه اش زايش افرادى تنبل و فلسفه باف در لباس عالم و زاهد هستش ايا تا به حال از خود پرسيديد ، چرا نهج البلاغه با ان همه منابع از حكومت دارى و توصيه هاى قوى براى زندگى شخصي و اجتماعى اينقدر كنار گذاشته شده ودر عوض ديوانهاى شعرا بازارشون تو ايران گرمه؟ جوابش جز حقيقت گريزى ما ايرانيان و پناه بردن به عالم خيال چيز ديگه اى نيستش، از دين كم اورديم به فلسفه رجوع كرديم

  82. مخلوق

    جالب اينكه بعضي از اين دوستان انچنان مولوى دو اتشه هستند، كه اينگار همين امروز از سر سفره ديزى اقاى شمس و مولوى برگشته اند، اين دوستان فكر مى كنند كه ديگران قدرت استنباط اين به اصطلاح عرفا را ندارند و از قضا خودشون تونستند كه درك كنند. هنر پيامبر اسلام اين بود كه خدا رو در عرض چند سال با زبان ساده به خلق ال.. بفهمونه ( هنر يعنى اين) و اما اين مولويها چه كردند، پيچوندن خدا ،چرا؟ براى اينكه تافته جدا از بافته هستند وبه سر الأسرار رسيدن يعنى چه؟ يعنى من فهميدم ، ولى هنوز شما به مرحله من نرسيدى ( همون نوچه جمع كنى البته از نوع فلسفى، همون صفت قدرت طلبى معروف ما ايرانيان)، لا مذهبا ببينيد با دين اسلام چه كرديد. اسلام يك دين مرز بندى شده است، برأى همين قابل فهمه، فلسفه يعنى هرچه به خيالت راست اومد بگو ، يعنى قاراش ميريش يعنى هاردامبيل يعنى اقا منم هستم، يعنى اشوب، يعنى بحث بر جزييات.

    نقدو ول كرده ، نسيه رو چسبيده

  83. مخلوق

    بى خود نيست همه از دين گريزونند، نگو كه چه سمى بنام فلسفه وارد دين شده، مى خواهيم همه چيني رو با فلسفه توجيه كنيم.
    بزار يه چيزيرو كه خيلى وقته يادمون رفته رو متذكر شم
    لقب انسان ، عبد اللاه هست ، عبد يعنى بنده و اللاه يعنى خدا،
    بنده يعنى غلام يعنى در بند، يعنى بندگى، يعنى گوش كن، يعنى اقا بالا سر دارى ، اون بالاسرى خداست، يعنى اون خلقت كرده ، اون به تو قراره دستور بده، يعنى گوش نكنى اخراج ( كه شديم اونم با سقوط ازاد به سمت كره زمين)، يعنى مجازات، حالا بعضيا اومدن برأى هر چيزى تو اين دنيا يه توجيه مى اورند وبه اصطلاح خودشون جواب همه چيزارو پيش خودشون دارند، نه داداش من اين خيالا نيست، ما همون بنده ها ى در بند هستيم

  84. بنده خدا

    بسم الله الرحمن الرحیم
    ببینید عزیزان من از ویژگی های آخرالزمان همین فتنه های غامض آن است…. مشکلی نیست… برای روشن شدن قضیه حقانیت و یا بطلان راه علامه طباطبایی (ره) و آیت الله قاضی (ره) باید سیره، روش، منش، حقیقت، طریقت و شریعت ایشان را در احوال ایشان جست… اگر ذره ای گفته های ایشان با قرأن و احادیث معتبر مخالف بود حرف شما درست ولی نباید نسنجیده بر این بزرگواران بر چسب زد… خیلی از مسائل در هستی وجود دارد که برای درک آن باید با صاحبان این روش ها مصاحبه کرد و مجالست کرد… مباحثه کرد…. در نهایت باید به قرأن تمسک جست و پای بر جای پای معصومین(ع) گذاشت و در علوم تابع شیعیان واقعی و اولیاؤ راستین ایشان شد…. در این صورت عرفان همان معرفت ناب محمدی است که انسان را به خلافت الهی می رساند…. التماس دعا…. Instagram: hes66313

  85. ناشناس

    به نظر من شخصی منحرف تر از شیخ حسن میلانی در جهان نداریم خجالت بکش آقای میلانی با این افکار خراب و منحرفت حالا یعنی اومدی گفتی شخصی منحرف تر از مولانا نداریم مولوی زندگی منو عوض کرد کاری کرد که من عاشق خدا شوم خداوندا این مرد نادان ( آقای میلانی) را ببخش آقای میلانی چطور به خودت اجازه دادی که به مولانا که انسان پاک، صادق، خردمند، داناو… تهمت بزنی بهت سفارش میکنم یکی از کتاب های مولانا را بخونی تا شاید کمی دانا شوی. تو بخاطر اینکه مقام خودت رو بالا ببری به مولانا تهمت زدی شاید در این دنیا بتونی به مقام برسی اما بخاطر این کارت مقام تو پیش خدا وند بخشنده بسیار کم است ای کسانی که فکر می کنیدافکار آقای میلانی درست است بسیار اشتباه است.

  86. ارمین

    واقعا متاسفم برای این عده روحانی افراطی و اهل قضاوت. شما خودتون رو در جایگاهی میبینید که درمورد همچین افرادی نطق سرایی کنی!فقط اراجیف و تهمت هایی ک هیچ کدام درمورد این دو بزرگوار صدق نمیکنه. به شما توصیه میکنم حداقل برای یه مقدار اشنایی محدودم که شده کتاب ملت عشق الیف شاکاف رو یه مطالعه ای داشته باشید که بشه گفت حداقل به اندازه ی یک کتاب به دردبخور دراین زمینه مطالعه داشتیدو اظهار نظر فرمودید. فقط میشه تاسف خورد همین..

  87. ناشناس

    هرکس به دیگران حرف بد بزنه معلومه ادم بیتربیتی هست.فرهاد ۵ ساله

  88. علی

    بزرگش نخوانند اهل خرد. که نام بزرگان به زشتی برد
    شما خود منحرف هستید که دیگران را منحرف می دانید

  89. ناشناس

    سلام .چیزی که من از رفتار اقای میلانی وهم کلاهی های ایشان فهمیدم اینه که هر کس در نزد اکثریت مردم مورد قبول وتقدیر باشه باید خرابش کرد

  90. ناشناس

    سلام من نمیتونم به طورقطعی ازیکی دفاع کنم فقط خدا میدونه حق باکیه

  91. ناشناس

    سلام من نمیتونم به طورقطعی ازیکی دفاع کنم فقط خدا میدونه حق باکیه
    بچسبید به زندگیتون شاکر خدا باشید زحمت بکشید به

    1. مسعود

      برادر یعنی دست از حقیقت برداریم به دنبال نان باشیم؟ اینجوری که عمر رو تلف کردیم…

  92. احمد

    ولي خوف و رجا اولين مراحل سير عرفان است. در مرحله توكل انسان مانند ابراهيم ميشود و بالاتر از توكل ,در مرحله رضا همچون اولين مهاجر و انصار انسان به فناي كامل ميرسد . در فناي كامل انسان مرتكب اشتباه نميشود . بلكه دست او دست خداست و هر آنچه ميكند , از طرف الله است . مانند خضر .

  93. مسعود

    به قول حضرت حافظ:

    ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست/عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

  94. مسعود

    اونجا که میگه همه ما از ذات خدا نیستیم جالبه واسم. برادر من اگه همه ما از ذات خدا نیستیم پس شما داری میگی خدا محدوده…این که شد تناقض؟ یه حرفی نزن که یه آدم عادی هم مثه من بتونه دستت بندازه…

  95. احسان

    سلام.آقا خجالت داره شما انگشت کوچیک حضرت آیت الله طباطبایی هم نیستیحالا کار به جایی رسیده که به اساتید بزرگوار چون علامه تهمت و توهین میکنید؟این است آداب شما؟؟؟؟؟ وای بر شما …..انسان هر چه میکشد از جهل و نادانی میکشد…

  96. احسان

    ضمنا اگر تفسیر آیات کلام الله مجید را از مولانا بگیریم ؟؟آیا چیزی باقی می ماند؟ مثنوی معنوی که تفسیر قرآن است….

  97. زینو

    اکثر کامنتهای دوستان رو خوندم و اگه جای مدیریت سایت مباحثات بودم استعفای خودم رو مینوشتم و میرفتم شاید درس عبرتی باشم برای دست اندرکاران کشورم!!! اینهمه نفرت از روحانیت ؟؟ چیکار کردین بندگان خدا تو این چهل سال که اینطور از چشم همه افتادین ؟

  98. اعظم

    اگر مردم خدا را آنطور که مولانا معرفی می کنه بشناسند
    حرفای صد من یک غاز این ها رو خاک میکنن

  99. اعظم

    حیف می آید مرا این دین پاک در میان جاهلان گردد هلاک
    کسانی که شرح مثنوی و اشعار مولانا را می خونن واقعن حاضر نیستند در محضر خدا گنا هی انجام بدن و همیشه خدا را ناظر و حاضر می بینن
    و دیگه نیازی به این کنترلها و نصیحت ها نیس
    کاش همه مردم اینو میدونستن

  100. مریم

    آنجا که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد
    حضرت مولانای عزیز و بزرگوار به روح بزرگ خودت این توهین را ببخش

  101. مریم

    هرکسی لیاقت حب مولا علی رو نداره …
    تاریخ رو بدون غرض ورزی خوندم از شیعه و سنی از قبل از اسلام …. که شاید علی ع رو من به دین پدرانم برتر میدونم ولی جوری شد که صدبار محکم تر از قبل شدم
    اینا رو گفتم که بگم الحق مع العلی…
    اگه کسی حب علی ع رو نداره لیاقتش رو نداره ولو اینکه ۱۰۰ هزار بیت شعر زیبا و هنرمندانه داشته باشه
    ملاک اهل بیت هست

    1. ناشناس

      تو لياقت داري فقط بين ۷ ميليارد آدم كره زمين
      توهم خود برتر بيني!
      اين طرز تفكر حالت پيشرفته تر تفكر هيتلر بود كه فكر مي كرد بين همه انسان هاي كره زمين فقط اون و نژاد خودش از همه برتر هست

  102. ناشناس

    منصور حلاج رو دیگه چرا منحرف میدونی!؟ امام حسین و امام علی هم کلی مخالف داشتن. وقتی گفتن علی (ع) تو مسجد در حال سجده شمشیر خورده ، عده ای بسیار گفتن علی مگر نماز هم میخوند!!!!تا بوده همیشه ازاین چیزها بوده.

  103. فقیر

    به اونایی که اراجیف میگن باید بگم ای سبک مغزها حضرت مولانا اول اخوند بوده اونم اخوندی که همه اخوندا برای پابوسیشو نوکریش از سراسر دنیا میرفتن پیشش….انچه میگویم بقدر فهم توست مردم اندر حسرت فهم درست

  104. ناشناس

    با سلام
    شرمم شد این متن رو خوندم.درباره مولانا و شمس باید عاشق دل بریده از این دنیا باشی تا درک کنی.کی از کی انتقاد میکنه فلاسفش موندن این طریق رو بعد اقایون همین سر سری میان درمورد چیزی که هنوز یه پلشم موندن حرف میزنن

  105. مهرداد

    اما توصیه وی به اهل استدلال این است که اگر استدلال آن‌ها با شهود اهل دل مخالف بود باید شناخت شهودی را بپذیرند.

    چشم اگر داری تو کورانه میا ورنداری چشم، دست آور عصا
    آن عصای حَزم و استدلال را چون نداری دید، میکن پیشوا
    ور عصای حزم و استدلال نیست بی عصاکش بر سر هر ره مایست
    گام از آن سان نه، که نابینا نهد تا که پا از چاه و از سگ، وارهد
    لرز لرزان و به ترس و احتیاط می‌نهد پا تا نیفتد در خُباط

  106. حسین

    متن رو که خواندم یاد فرمایش حضرت آیت الله العظمی آقا سید علی آقا قاضی افتادم که خطاب به آسید هاشم حداد فرمودند که کمر رسول الله رو همین به ظاهر علمای بی فکر شکستن .

  107. رهگذر

    نظر هركسي نسبت به حضرت مولانا و شمس متفاوت است….
    اما نميشود كه هركسي كه ذهن پرواز طلبانه داشت رو تمسخر كنيم و بگوييم خلاف شرع است…
    خيلي از تفاسير ما در رابطه با تمام رفتار ها اشتباه بوده و هست….
    من جمله اينكه همه ما به مرور زمان و ناخوداگاه هنگامي كه وسيله اي بي محافظ رها شده است مي گوييم (…)را سپرده اي به امان خدا؟
    و عين در حالي است خدا را نا خواسته و شايد خواسته مظهر بي اعتمادي قرار دادي…
    ولي ايا كسي دقت در گفتار اين حرف دارد؟
    خيلي از تفاسير گفته شده در مورد حضرت مولانا و شخص شمس از برداشت هاي غلط ما است ،بي احترامي به كسي نباشد خودم را ميگويم….
    تفاسير اشتباهي كه راه قضاوت ها ،بي عدالتي ها و تمام اختلافات و درگيري ها را به زندگيمان باز كرده اند….
    بياييد كمي روشن فكر تر ….منطقي تر…وگاهي از نگاه مولانا به خدا و يا شمس به خدا يا نگاه هر دوي اين ها به هم به افكار فكر كنيم …
    به زندگي…
    و به تمام راه هاي عرفانيت…
    و به خدا…
    شايد كمي زندگي شيرين شد
    و باز هم شايد.

  108. بینام

    بابا جان نه میشود به راحتی مولانا و حافظ و خیام و امثالهم را رد کرد نه به سادگی تایید.همین قد میدونم که باید دل را پاک کرد وگرنه نه اشعار مولانا،نه اشعار حافظ و خیام،بلکه خود قرآن هم میتونه از آیاتش گمراهی و ضلالت برداشت بشه،همچنان که دیدید داعش با خواندن و تدبر در همین قرآن چه ها کرد؟،خوارج را هم که دیدید با خواندن و استناد به آیه همین قرآن(لا حکم الا لله) در مقابل علی ایستادند و چه ها کرد . با خواندن همین قرآن هم میشود بشوی بهترین خلق خدا.پس متن قرآن که یکیست،پدید آورنده اش هم که یکیست، این آقا ی داعشی آن را می خواند و پس از تدبر و تعمق فراوان به این نتیجه میرسد که قرآن گفته این کارها را بکن،بکش و بسوزان و تجاوز کن و ویران کن،برایش میشود منبع و مظهر و وسیله خریت و جنایت،آن آقا هم همین قرآن را میخواند و در آن تدبر و تعمق میکند به این نتیجه میرسد که قرآن گفته کارهایی را بکند که بشود چنان بنده ای برای خدا به نام محمد مصطفی .لذا بنده کم مطالعه کم دانش به اندازه فهم خودم برداشتم این است که سر این اسمها و رسمها دعوا کردن عملا چیزی را برای ما حل نمیکند ،به قول معروف که میگن اونی که نماز خونه، قبله اش راسته. یه آیه قرآن هم خیلی زیبا و شسته رفته تکلیف را معلوم کرده و خیلی نیاز به دعوا نیست . می فرماید:مَن یَتق الله یجعل له فُرقانا(یعنی هر کس در زندگیش تقوای خدا را داشته باشه(یعنی حواسش به خدا باشه و حواسش باشه که خدا هم حواسش بهش هست) درست و غلط را تشخیص میده(فرقان یعنی وسیله فرق گذاشتن گذاشتن(تشخیص دادن).فی امان الله

  109. قمارباز

    ای وای
    چرا انقدر تخریب؟چرا شخصیتی منحرف تر از شمس و مولانا نداریم؟
    انقدر باید سواد داشته باشید که ابتدا به منابع موجود درمورد این اشخاص رجوع کنید و سپس مقاله ای با این عنوان در مورد این اشخاص بنویسید.
    هیچ شما و هیچ آقای روحانی که اسمشان را هم نمیدانم نگاهی به خط سوم انداخته اند؟
    هیچ شما و هیچ آقای روحانی که اسمشان را هم نمیدانم نگاهی به آثار مولانا انداخته اید؟
    امام صادق فرموده اند برادر من انست که عیب مرا به من بگوید یعنی اگر نسبت به من شکی هم داری بیا و بپرس تا رفع شه و تبدیل به شرک نشه.
    به این راحتی آمده اید و شمس و مولانا را زیر ذره بین اشخاصی که هیچ نه از تشیع نه از تصوف نه از تسنن نه از هیچ چیز دیگری اندکی مطالعه ندارند و حتی ما هایی که قران را هم اشتباه به مغزمان خورانده اند میبرید؟
    نخیر جناب شمس بی سواد نبود این شما هستید که بی سواد هستید
    از فلسفه ی سخنان کودکی های شمس هم به تنگ می آیید اگر چیزی بفهمید که یقینا نمیفهمید
    کتاب هایی که قبل از قران امدند همگی تحریف شدند و شما حتی نمیتوانید ببینید که یمشود کسی آثار مولانا را هم به نفع خود تحریف کند.
    چه بسیار انسان هایی که از همین دست نوشته ها گمراه شدند و چه دست انسان هایی که با سخنان و اشعار بزرگانی چون شمس و مولانا سرشار از عشق شده اند،عشق الهی
    بدانید و آگاه باشید که از ما روزی سوال خواهد شد که به چه حق فلانی را قضاوت کردید؟
    ما که از حضرت صادق و امامان شنیده ایم که نباید کسی را ندانسته قضاوت نکنیم
    پس نکنیم که انقدر مردمان از خداوند سادیسمی که ساخته ایم فرار نکند
    به همان خداوندی میسپارمتان که کلامش حق و خود نیز حق است.

  110. ف

    به قول خود مولانای جان؛
    هرکسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من
    بنده متاسفم از حضور چنین عالمانی در جامعه
    که از دین و عرفان، تنها به پوسته و ظاهر آن پیوسته‌اند و از حقیقت آن غافل‌اند.
    مولانا شخصیتی بس عظیم و شریف است که هیچ‌کس را یارای شناختنش نیست. حتی شما علمای به‌ظاهر متدین

  111. مولوی

    خود خدا هم می گه شما قسمتی از من هستید
    نشنیدی می گه روح خودم رو در انسان دمیدم.
    بعد میای می گی مولانا گفته من خدا هستم و مشرکه!!!!؟
    شما نتونستی درک کنی چرا اصلا حرف می زنی؟!
    چرا ما اشرف مخلوقاتیم؟
    چون ما قسمتی از خداییم.
    هدف از وجود این جسم رسیدن به هدفه خودمونه یعنی قسمتی از خدا .
    خود واقعی یعنی روحت رو شناختی غیر از این می شه که خدا رو شناختی؟!!
    خدا در ایه ۸۲ سوره یس چه عظمتی داده به انسان.
    به غیر از اینه که می دونه چه قدرتی به انسان داده ؟!
    قدرتی بالاتر از روح خداوند که در وجودمون هست می شناسی؟
    مولانا واسه همین اشاره داره که خداست چون قسمتی از خدا در همه ما وجود داره.

    1. محمّد امین

      اشتباه کرده اید ما قسمتی از خدا نیستیم، آن روح هم که خدا به انسان داده است مخلوق است و به خاطر شرافتی که دارد خدا آن را به خودش نسبت داده،مثل بیت الله یعنی خانه خدا، یا ثار الله یعنی خون خدا
      این مطلب در احادیثی که از چهارده معصوم نقل شده آمده است
      برای فهم درست آیات محکم و متشابه قرآن مثل این باید به احادیث صادر شده از پیامبر خدا و اهل البیت علیهم السلام مراجعه کنید همانطور که خود خدا در آیه ۴۴ سوره النحل دستور به اینکار داده است
      خدا خالق ما و بی نیاز است و ما مخلوق و نیازمندیم
      و این تناقض و محال است که خدای بی نیاز همان مخلوق نیازمند باشد و این تناقض و محال است که خدای قدیم و سازنده همان مخلوق حادث(نوپدید)و ساخته شده باشد
      اینکه همه ما در حیطه ی خدا موجود هستیم به این معنی نیست که جزئی از او باشیم بلکه به معنی این است که ما عین نیازمندی و وابستگی و فقر به او هستیم و این فقط خداست که بی نیاز و مستقل است
      و خدا عالی و برتر است و مخلوقات همذات او نیستند

  112. سعید

    قضاوت این آقا در مورد حضرت مولانا همانند قضاوت یک دانش آموز دبیرستانی است از نظریه نسبیت عام انیشتین

  113. زهرا

    یاد شخصیت “متعصب” در کتاب “ملت عشق” افتادم !!
    دانا به علم مطلق خداست و او معنای مطلق کلمات و عالم مطلق قلوب و بخشاینده ی مطلق خطاهاست و رحیم و رحمت گر مطلق … پناه بر او

  114. علی

    بعضی از نظراتی که آقای میلانی اظهار داشتند از نظر سطحی که ایشان در آن هستند صحیح است و مطلبی به گزافه در سطح خود بیان نکردن. مولانا از نظر علم فقه و سواد دینی هزاران مرتبه بالاتر از ایشان و تمامی همفکران ایشان هست و به مرتبه بعدی که شناخت از ذات حق تعالی هست دست پیدا میکنه و به عرفان و تصوف از طریق آدمی به ظاهر بی سواد بنام شمس تبریزی دست پیدا میکنه ولیکن بقول مولانا همین شمس بعدا در شعر مولانا میشه “شمس من و خدای من” و مولانا حرفی به گزافه نمیزنه اگر امثال آقای میلانی از سخنان این صوفی بزرگوار این منظور رو اشتباه برداشت می کنن پس مشکل از سطح ایشونه که به اون سطح نرسیدن که جان کلام رو در یابن.
    بهتره بجای اینکه این مطالب رو در باب تخریب عرفان و تصوف بیان کنیم توجهی به تاریخ خودمون و آنچه هنوز بهش می بالیم بکنیم آن وقت متوجه میشیم که هر دیوانی هر اثری که در تاریخ ایران جاودان مانده مربوط به افرادی نظیر مولوی،سعدی، حافظ، فردوسی، سنایی، خاقانی، خیام ، عطار، شمس تبریزی، ابوالسعید ابوالخیر و بزرگان دیگری میشه که عرفای بنام ایران بوده ان و در مقابل شما و امثال شما بعدا هیچ جایگاهی در این مرز و بوم ندارین و تاریخ شما رو به یاد نخواهد داشت.
    به قول حافظ شیرازی :
    ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
    عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

  115. mmm

    واقعا چجوری این چرتوپرتارو گفته یعنی خودشو انقددد بالا میدونه که بخودش اجازه میده راجب همچین شخصیتای بزرگی این مزخرفاتو بگه

  116. سیامک

    می گویند برادر حاتم طایی برای اینکه نامش همچون برادرش در تاریخ ثبت شود ، به چاه زمزم ادرار کرد !!! تا اولین و آخرین نفری باشد که نامش با این گستاخی در تاریخ ثبت شده است .
    ایشان هم می خواهند با هتاکی به بزرگانی همچون حضرت مولانا خودشان را مطرح کنند و توجهی جلب کنند ولی زهی خیال باطل و سعی سخیف ….
    برای آقای میلانی صحت عقل و فهم از درگاه حضرت حق خواستارم .

  117. ناشناس

    باید عاشق بود تا ابیات مولانارو بفهمی .. از آدم های سطحی انتظار بیشتر از این هم نمی رود … آدما هایی که به جای تحقیق خواندن…. کارشون دخالت و نظر دادن…. مگر شما عالمی و دانشمند که در مورد همه چیز نظر میدی …. گذشت اون زمان که عالم واقعی تو جامعه بود از ادبیات.وتا ریاضی درک میکرد …. شماهایی که با پول ملت زندگیتون می گذرانید … با سهمیه درس میخوانید …. سربازی نمیرید …. باید هم کاری جز انتقادهای بی اساس نداشته باشید … باشد که هدایت شوید

  118. محمّد امین

    مولوی وقیحانه عمر ابن الخطاب و معاویه و عثمان و ابوبکر را مدح کرده است
    معاویه ای که طبق احادیث کتب سنّی کافر از دنیا رفته و دستور داده بود که بر روی منبرها امیرالمومنین علی ابن بیطالب سلام الله علیه را فحش بدهند و لعنت کنند
    عمر ابن الخطاب و ابوبکر و عثمان اُموی هم که معلوم است چه اشخاصی بودند
    درباره شناخت خدا که مولوی و شمس از آن دَم زده اند هم اگر گفته هایشان مطابق با خدایی که پیغمبر خدا محمّد مصطفی و امیرالمومنین علی مرتضی و اهل البیت ایشان علیهم السلام وصف کرده اند نباشد قطعاً خدایشان باطل و بافته و ساخته ی ذهن معیوبشان بوده است
    همچنان که خداوند در قرآن کریم فرموده است: سبحان الله عمّا یصفون إلاّ عبادالله المُخلصین((منزّه است خدا از آنچه وصف میکنند مگر (وصف)بندگان مُخلَص خدا))
    بندگان مُخلَص خدا طبق آیات ۳۹ و ۴۰ سوره الحجر همانهایی هستند که شیطان هیچ تسلّط و نفوذی در آنها ندارد و در واقع مُخلَصین حجّت های خدا هستند یعنی پیغمبران و ائمه هدی علیهم السلام که راهنمای خلق و معصومند و از سوی حق خدا را به درستی معرفی میکنند

  119. احسان

    نوبَتِ کُهنه فروشان دَرگُذشت
    نوفروشانیم و این بازارِ ماست
    http://shamsrumi.com/molana/poem/ghazal/ghazal-424

  120. م

    باورم نمیشه یک روحانی اینقدر مبتلا به لفظ باشه!
    گرفتار ِ کلمات باشد و از معانی فارغ!

  121. سینا

    بهتر است جناب شیخ در وقت مطالعه و تحقیق بیغرز باشند تا شاید دریچه ای هم برای ایشان گشوده شود
    مطالعه بفرمایید لطفا :::
    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
    تا بگویم شرح درد اشتیاق
    .
    هرکسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من
    .
    سر من از ناله من دور نیست
    لیک چشم و گوش را آن نور نیست
    .
    محرم این هوش جز بیهوش نیست
    مر زبان را مشتری جز گوش نیست
    .
    روزها گر رفت گو رو باک نیست
    تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست
    .
    هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
    هرکه بی روزیست روزش دیر شد
    .
    بند بگسل باش آزاد ای پسر
    چند باشی بند سیم و بند زر
    .
    * در نیابد حال پخته هیچ خام
    پس سخن کوتاه باید والسلام

  122. ح

    فهمش بیشترازاین نیس….

  123. ضد فلسفه

    من خودم شخصا هیچ علاقه‌ای به فلسفه ندارم، چون پیچیده است و انسان را دچار گمراهی می‌کند. قرآن خودش تمام خلقت را به زبان خیلی ساده بیان کرده و بهترین راه رسیدن به خالق، خواندن قرآن است.
    با ارزیابی‌های شخصی خودم، تا بحال هر کتاب و مسلک و شخصی از کشورهای اسلامی، چه در قدیم و چه در حال، از جانب غربی‌ها مورد توجه خاص قرار گرفته شده، بودار است و قابل تأمل. مثلا کتاب رباعیات خیام در میان اهالی صنعت فیلمسازی آمریکا از قدیم‌الایام بسیار رایج بوده و هست. همین باعث شد که من بار دیگر کتاب رباعیات خیام را بخوانم، و دیدم که اشعارش همه ختم به دنیاپرستی و … شده است. این یک نمونه است و نمونه‌های بسیار زیاد دیگری، چه در گذشته و چه در حال وجود دارد.

  124. امید

    شخصیت این جناب میلانی هم مثل شخصیت معتصب کتاب ملت عشق الیف شافاک است که در صفحه ۳۷۸ میگه مسیحیت و اسلام مثل آب و روغن هستن و نمی توانند کنار هم زندگی کنند.
    این یک تفکر غلط است که مولانا و شمس آن زمان این را رد کردند.

  125. غلام

    سلام من با گفته اریا موافقم

پاسخ دهید