منشور روحانیت؛ از آرمان‌ تا واقعیت(۱)؛ حجت‌الاسلام والمسلمین برنجکار در گفت‌وگو با مباحثات:

  • علم و اجتهاد
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • یک دیدگاه

سوم اسفندماه برابر است با سالروز صدور منشور روحانیت توسط امام خمینی در سال ۱۳۶۷؛ پیامی خطاب به حوزه و روحانیون که از نظر اهمیت می‌توان آن را در کنار وصیت‌نامه‌ی ایشان قرار داد. با توجه به پرسش‌ها و مسائلی که اخیراً در فضای جامعه و حتی در میان خود روحانیون در رابطه با مسائلی همچون نقش روحانیون در سیاست، نحوه تعامل روحانیت و جامعه، رسالت اصلی حوزویان و... پررنگ شده، تصمیم گرفتیم تا با برخی اساتید و صاحب‌نظران حوزوی گفت‌وگوهایی درباره‌ی منشور روحانیت داشته باشیم. اولین گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین رضا برنجکار بود؛‌ دکترای فلسفه غرب از دانشگاه تهران و استاد دروس فلسفه و کلام در این دانشگاه. وی همچنین رئیس انجمن کلام اسلامی حوزه علمیه قم است.

به‌عنوان پرسش نخست، زمینه‌های صدور منشور روحانیت توسط امام خمینی(ره) را بیان بفرمایید.

این منشور در ماه‌­های آخر حیات امام صادر شد و در آن امام با متنی قوی و مهم، مسائلی را مطرح کردند و دیدگاه­شان را درباره روحانیت و کارکردهای آن و این‌که روحانیت باید درچه عرصه‌­هایی ورود پیدا کند یا نکند و اصلاً روحانیت باید به چه صورت باید باشد و نیز درباره­ خطر تحجری که روحانیت را تهدید می‌­کرد، مطالبی را گوشزد فرمودند. ایشان حضور روحانیت را در همه عرصه­‌های دینی و حکومتی و سیاسی و اجتماعی و فردی را لازم دانستند و در این منشور خواستند درباره بحث‌­ها و آسیب‌­هایی که ممکن بود درباره روحانیت و کارکردهایش مطرح شود، موضع‌­گیری کرده باشند.

آیا در آن ایام که امام دست به قلم می‌­برند و این منشور را می‌­نویسند، اتفاق خاصی در حال وقوع بوده  است و یا صرفاً امام می‌­خواستند در اواخر عمر شریفشان تجارب خود درباره روحانیت را طیّ این منشور به حوزه­‌ها و روحانیون منتقل نمایند؟

هر دو هست. به یک معنا می‌­توان گفت امام تجربه‌ی طولانی خودشان را بیان کردند؛ اما این مسبوق بود به سلسله مباحث، گفت‌وگوها و دیدگاه­‌هایی که وجود داشت. گاهی کارکردهای روحانیت در حد خیلی سطح پایینی بیان می‌شد؛ گاهی گفته می‌­شد که روحانی باید به حکومت و مسائل سیاسی و انقلابی نپردازد؛ گاهی مباحثی در مورد شئون اجتماعی روحانیت مطرح بود؛ بحث تحجر نیز مطرح بود؛ بعضی‌­ها هم جایگاه جامعه مدرسین را تضعیف می‌­کردند و حملاتی به آن مطرح شده بود؛ همچنین در مورد جنگ نیز شبهاتی مطرح شده بود؛ یا بحث انقلابی‌­گری یا افکار روشن­فکری که ساختارهای اجتهاد سنتی و به تعبیر امام، فقه جواهری را مورد حمله قرار می‌­داد و اجتهادهای متفاوتی را ابراز می‌­داشت؛ متفاوت از این جهت که ساختارشکنانه بود و شیوه‌­های اجتهادی موجود را رها می­‌کرد. به‌­هرحال این‌طور نبود که فقط امام اواخر عمرشان فکر کردند و منشور را صادر فرمودند. لذا موضوعات مطرح‌شده در این منشور، مسبوق بود به یک سلسله موضع‌گیری‌­ها، مطالب، سؤالات و مباحثی که امام در این منشور به آن‌ها اشاره کردند و در واقع حاصل عمر امام در حوزه­‌ها و نیز به‌­عنوان رهبر و بنیان‌گذار انقلاب بود. ایشان قبل از صدور منشور هم این موضع‌گیری‌­ها را بیان کرده بودند؛ اما منشور، جامعیت دارد. مثلاً درمورد فقه جواهری و فقه پویا، یا متحجرنبودن روحانیون چندبار امام صحبت و موضع‌گیری کردند؛ ولی منشور یک‌بُعدی نبود و امام در آن، ابعاد مختلفی از روحانیت را  یک‌جا بیان و راه را نشان دادند.

به نظر شما کدام یک از بندهای این منشور هم‌اکنون اولویت حوزه علمیه و روحانیت می­‌تواند تلقی شود؟

البته تمام بندهای منشور مهم‌اند؛ ولی اگر بخواهم رتبه‌بندی کنم، به‌نظرم بندهای مربوط به «روحانیت، حافظ میراث معرفت اسلامی»، «رهنمود درباره دروس حوزه و معنای اجتهاد» و «مسئولیت‌پذیری حوزه در شئون اجتماعی و سیاسی» می‌توانند در اولویت باشند. امام در مورد بند «روحانیت، حافظ میراث معرفت اسلامی» می­‌خواهند بگویند وظیفه روحانیت این است که معارف اسلامی و دینی را باید حفظ کند و این‌ها را ما باید از متون دینی و منابع آن استخراج و استنباط کنیم. در بند بعدی، که درباره درس­‌های حوزه و اجتهاد است، می­‌خواهند بگویند وظیفه­‌ای که حوزه درباره حفظ میراث معرفت اسلامی دارد، از راه اجتهاد از منابع به‌­دست می­‌آید و باید روحانیت معارف اسلامی را برای مردم بیان کند. فکر می‌­کنم وظیفه اصلی روحانیت در این دو بند، یعنی اجتهاد و استنباط معارف دینی در همه ابعاد و بیان آن به مردم نهفته باشد.

تمام بندهای منشور مهم‌اند؛ ولی اگر بخواهم رتبه‌بندی کنم، به‌نظرم بندهای مربوط به «روحانیت، حافظ میراث معرفت اسلامی»، «رهنمود درباره دروس حوزه و معنای اجتهاد» و «مسئولیت‌پذیری حوزه در شئون اجتماعی و سیاسی» می‌توانند در اولویت باشند.

در بند مربوط به «مسئولیت‌پذیری روحانیت درشئون سیاسی و اجتماعی» ایشان تأکید دارند که موارد قبلی که عرض کردم را باید روحانیت به بعد اجتماعی و سیاسی و حکومتی بکشاند و حوزه در راستای اجرای معارف و احکام اسلامی باید تلاش کند. به‌عبارت دیگر می‌­توانیم بگوییم امام در این سه بند، سه وظیفه اصلی روحانیت ـ که شاید تمام وظایف روحانیت به آن‌ها برمی‌گردد ـ را گفته‌­اند. این سه وظیفه عبارتند از  «اجتهاد و استنباط معارف دینی از منابع آن»، «تبلیغ و رساندن معارف دینی استنباط‌شده به مردم» و «تلاش برای اجرای این معارف در بعد فردی و اجتماعی». امام در بند مربوط به «مسئولیت‌پذیری حوزه در شئون اجتماعی و سیاسی» تأکید می‌­کنند که وظیفه حوزه فقط این نیست که اجتهاد و تبلیغ کند؛ بلکه باید در مسائل سیاسی و حکومتی و اجرای احکام نقش‌آفرینی کند. ما اگر به معارف دینی یا به فقه عملی نگاه کنیم، می‌­بینیم که بسیاری از مسائل فقه بدون حکومت اصلاً قابلیت اجرا ندارد. فرض کنید در حکومت غیردینی، روحانیت مسائل را استنباط می­‌کند و به مردم هم می‌­گوید؛ ولی اجرا نمی‌­شود! لذا باید روحانیت در اجرای این موازین و معارف، فعّال باشد. باید توجه کرد که اسلام، فقط فقه نیست. امام در بند «حافظ‌بودن روحانیت برای میراث معرفت اسلامی»، چندین علم را بیان می‌­کنند؛ از علومی مانند کلام و فقه گرفته تا اعتقادات و لغت و تفسیر. ما اگر بخواهیم استنباط کنیم، باید علوم حدیثی، قرآنی، تفسیری و لغت عرب را بلد باشیم و ادبیات بدانیم. امام نگاهشان به دین و اجتهاد آن معنای نادرست و ناقصی که امروزه تصور می‌شود ـ که وقتی گفته می‌­شود فقه و فقیه، منظور کسی است که احکام و حلال و حرام را بتواند استنباط کند ـ نیست. وقتی قرآن می­‌گوید «لیتفقهوا فی الدین»، یعنی کل دین؛ یعنی حتی مباحث تاریخی، اخلاقی، کلامی و اعتقادی باید مورد توجه باشد. این‌طور نیست که تمام مشکلات به این برمی‌گردد که مردم مسأله و احکام بلد نیستند. فقه ما ناقص است از این جهت که اصلاً به بعضی مسائل جواب نمی­‌دهد. درحالی که شما اگر توجه کنید، می‌­بینید که در فضای مجازی، نوددرصد شبهات و اعتراضاتی که به دین وارد می‌شود، اعتقادی است و حوزه باید جوابگوی این‌ها باشد؛ اما جواب نمی­‌دهد؛ چون کمبود نیرو دارد و افرادی که در حوزه در این قسمت وارد باشند، کم هستند. دلیل دیگر هم این است ما به علومی غیر از فقه، بها نمی‌­دهیم و  اهمیت دین را در درجه اول، در فقه می‌بینیم. من می­‌پذیرم که  اولین کارکرد حوزه، فقه است؛ اما، فقه معنایش عام است؛ فقه، یعنی فهم؛ فهم دین، در تمامیت خودش؛ و این شامل مباحث احکامی، کلامی و اعتقادی است.

در تمام مقدمات دینی مانند صرف و نحو و کلام و… باید اجتهاد و تفقه صورت بگیرد و به تمام کسانی که در این این عرصه­‌ها فعالیت می‌­کنند، فقیه، به‌معنای عامش گفته شود؛ البته به شرطی که این‌ها با نگاه اجتهادی کار کنند. باید به آن‌ها ارزش داده شود و از آنها حمایت بشود تا ما بتوانیم این مشکلات را که در عرصه­‌های مختلف مطرح است، حل کنیم. در نهایت من می‌­خواهم از این سه بند این نتیجه را بگیرم که امام می‌­خواهند بگویند وظیفه اصلی روحانیت، اجتهاد و تفقه به‌معنای عام کلمه در دین و بیان آن چیزی که اجتهاد کردیم به مردم و کمک به اجرای آن در عرصه حاکمیتی، سیاسی و اجتماعی است.

به نظرتان راه‌­های عملی کردن مواردی از منشور که به نظرتان اولویت دارند، چیست؟

به‌­نظرم اولین گام، بحث فرهنگ‌سازی و اصلاح تفکر است. کسی که مجتهد در تاریخ اسلام است یا کسی که مجتهد در کلام است، همان امتیازاتی را باید داشته باشد که فقیه دارد و باید تمام این‌ها را به رسمیت بشناسیم؛ در حالی که امروزه ما از دین، فقط فقه عملی را به رسمیت شناخته‌­ایم. تا این مسأله را حل نکنیم، بقیه علوم رشد نخواهند کرد و آسیب‌پذیر خواهیم بود و مبانی حکومت دینی تبیین نخواهد شد و اگر هم تبیین شود، به‌شکل ضعیف تبیین خواهد شد؛ چون ما به اندازه ضعیفی برایش اعتبار قائل شده­‌ایم. نمی‌­شود به کسی که ده سال در حوزه درس خوانده و دوتا مسأله اعتقادی بلد نیست، بگوییم باید برود تبلیغ دین کند. امروزه جوانان به راحتی می‌­توانند از طریق شبکه‌­های مختلف به تمام دنیا وصل شوند و ذهن‌ها پر شبهه است. مبلغ ما حق ندارد وقتی جوان سؤال می­‌کند، بگوید من فقط فقه و اصول و مکاسب و رسائل خوانده‌­ام و فقط در مورد این‌ها از من بپرس و من مثلاً کلام نمی‌­دانم. بنابراین باید این‌­ها را تقویت کنیم و جایگاهشان را بالا ببریم. ما در فقه عملی، در مرحله خارج هستیم؛ اما در بعضی علوم، مثل کلام، در مرحله سطحیم و در بعضی علوم حتی در مرحله سطح هم نیستیم؛ یعنی کتاب هم نداریم. ما باید در علوم مختلف، درس خارج داشته باشیم. بعضی آقایان مثل مدیر محترم حوزه، اشکالی که می‌گیرند این است که همان فقه عملی ما هم گسترده نیست و خیلی از ابواب سیاسی اجتماعی هست که ما اصلاً در آن درس خارج نداریم یا کم داریم و باید گسترش پیدا کند. مثلاً ما در عرصه فقه مدیریت یا فقه سیاست کم کار کرده­‌ایم.

کسی که مجتهد در تاریخ اسلام یا مجتهد در کلام است، همان امتیازاتی را باید داشته باشد که فقیه دارد و باید تمام این‌ها را به رسمیت بشناسیم؛ در حالی که امروزه ما از دین، فقط فقه عملی را به رسمیت شناخته‌­ایم. تا این مسأله را حل نکنیم، بقیه علوم رشد نخواهند کرد. نمی‌شود به کسی که ده سال در حوزه درس خوانده و دوتا مسأله اعتقادی بلد نیست، بگوییم باید برود تبلیغ دین کند. ما در فقه عملی، در مرحله خارج هستیم؛ اما در بعضی علوم، مثل کلام، در مرحله سطحیم و در بعضی علوم حتی در مرحله سطح هم نیستیم؛ یعنی کتاب هم نداریم.

بعضی علما درس خارج مدیریت یا رسانه گذاشته‌­اند و برخی هم به این‌ها اشکال می‌­کنند که مباحث شما ضعیف است. جواب این اشکال این است که به فقه مصطلح و رایج، بیش از هزارسال پرداخته و استخوان‌بندی شده است؛ اما دروس خارج موضوعات جدید، در اول کار هستند و هزار سال عمر  نداشته­‌اند که مثل فقه موضوعات رایج، قوت پیدا کرده باشند. ما تا این موارد را حمایت نکنیم، نه اسلامی که شناختیم اسلام است، نه اسلامی که به مردم معرفی می‌کنیم اسلام است و نه در حکومت اسلامی می‌توانیم دین را به‌طور کامل پیاده کنیم؛ چون اسلامی که شناخته‌ایم ناقص و تک‌بعدی است. ما باید همه ابعاد دین را به رسمیت بشناسیم و در همه آن‌ها اول باید به مرحله سطح و بعد به خارج برسیم. وقتی رسیدیم آن‌وقت می­‌توانیم به فرمایش امام، روحانیونی تربیت کنیم که بتوانند به درد اجتماع بخورند. الآن چه معنایی دارد که گاهی گفته می‌­شود چند هزار مسجد، روحانی ندارند یا اگر هم دارند در بعضی ماه­‌های سال است. ما مساجدمان در سراسر کشور، نسبت به جمعیتمان کم است و تازه همان‌­هایی هم که داریم، روحانی و مبلغ ندارند. لذا ما باید یک عده­‌ای را در قم نگه داریم تا اجتهاد کنند و بقیه هم پس از پیمودن مراحلی، بروند تمام مساجد را پر  و تبلیغ کنند و دائم هم با این‌­ها ارتباط داشته باشیم و مطالب و اجتهادات و معارف جدید را به ایشان ـ از طریق دوره­‌هایی مانند دوره‌­های مجازی و از راه دور ـ منتقل کنیم تا به روز شوند.

به نظر شما، چرا غالب بندهای منشور روحانیت اجرایی نشده و یا اگر هم اجرایی شده، بسیار ناقص است؟

البته در تمام بندها، کارهای مثبتی هم انجام شده است؛ اما از صحبت‌­های من هم مشخص بود که هنوز با آن‌جایی که باید برسیم، فاصله داریم. این‌­طور نیست که ما در این سال‌­ها هیچ کاری نشده باشد و نباید زحمت­‌هایی که کشیده شده را نادیده بگیریم. واقعاً حوزه امروز، قابل مقایسه نیست با حوزه بیست سال قبل و رشدهای خوبی شده است؛ منتها هنوز درگام­‌های اولیه هستیم و تلاش‌­های بسیاری باید صورت بگیرد. اخیراً هم با مدیریت جدید حوزه صحبت­‌هایی که می‌­شود و گزارش­‌هایی که می‌­رسد، بارقه‌­های امید را زنده می‌­کند. امیدوارم با تلاش تمام روحانیت بتوانیم هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی بیش از این به منشور روحانیت امام عمل کنیم.

یک دیدگاه دربارهٔ «نگاه امام(ره) به دین و اجتهاد، با نگاه ناقص و نادرست امروزی تفاوت دارد»

  1. آدم عادی

    مشکل روحانیت و حوزه این مسائلی که گفته شد یا «استنباط» و «مستنبط» آنان نیستند. مشکل خیلی ساده تر از این حرفهاست. مشکل رواج دروغگویی، مال اندوزی، حرص قدرت، کینه انتقام و ظلم بین روحانیون در امتداد دخالت روحانیت در جاهایست که به روحانیت هیچ ربطی ندارند. مثلا دخالت روحانیت در اتاق عمل جراحی، کابین خلبان، مهندسی مکاترونیک، استادیوم فوتبال، مسائل زنان و خانواده، قوانین مدنی وغیر مدنی، فرماندهی پدافند هوایی، کنسرت موسیقی و اقتصاد صنعتی وغیره که همگی باعث فلاکت ملت شده اند. به جای مدعای هدایت ملت، حوزه باید خود را هدایت کند. بعنوان مثال میتواند هدف پانزده سال آینده خود را ریشه کنی دروغگویی در بین روحانیت اعلام کند و دست از سر مردم بیچاره و بدبخت بردارد.

پاسخ دهید