• تشکیلات حوزوی
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما

فروردین ماه ۱۳۴۰ که زعیم مقتدر شیعه آیت‌الله‌العظمی بروجردی درگذشت، بحث بر سر مرجعیت و روحانیت نیز بالا گرفت. برخی از افرادی که دغدغه­‌ی روحانیت داشتند گرد هم آمدند و مقالاتی در این خصوص منتشر کردند. بحث بر سر معیشتِ روحانیت نیز یکی از پرسش‌ها بود که می‌­باید پاسخ در خوری می­‌یافت. مرتضی مطهری به این بحث وارد شد و کوشید تا از نحوه‌­ی صحیحِ ارتزاقِ روحانیت پرده‌بردارد. وی مقاله‌­ای نوشت و از این امر برحذر داشت که روحانیت شیعه، به مانند علمای الازهر مصر، از جانب دولت بودجه­‌ای دریافت کرده و وابستگی تام و تمام به حکومت پیدا کنند. همچنین وی بر این بود که اگر روحانیت به نحو مستقیم از دست مردم مبالغی را دریافت کند، به مرور وابسته به عامه­­­‌ی مردم می‌­شود و از بیانِ حقیقت باز می‌­ماند و مجبور است به‌گونه‌­ای سخن بگوید که همین مردم را خوش آید. مطهری راه چاره را این‌گونه عنوان می‌­کرد که: «راه اصلاح بودجه روحانیت از راه ایجاد صندوق مشترک و دفتر و حساب در مراکز روحانیت است؛ به طوری که احدی از روحانیت مستقیماً از دست مردم ارتزاق نکند. هر کس به تناسب خدمتی که انجام می‌­دهد از آن صندوق که در اختیار مراجع و روحانیون طراز اول حوزه­‌های علمیه خواهد بود، معاش خود را دریافت کند».‏[۱]‎

بحث از اقتصاد و معیشت طلاب، گویی به یکی از دغدغه­‌های اصلی بدل شده بود. بعضاً طعن و تخفیف‌هایی که در این خصوص به جانب این صنف نشانه می‌­رفت، سبب می­‌شد تا حوزویان نیز از خود به دفاع بپردازد. در سال ۱۳۶۷ اما آیت‌الله خمینی پیامی به روحانیت نوشت. وی در این پیامِ خود نیز بحث از اقتصاد و معیشت روحانیت را مسکوت نگذاشت. امام خمینی در این پیام با اشاره به انتقادهایی که در خصوص منش اقتصادی روحانیون وارد شده عنوان کرد که «علمای اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه‌داران و پول‌پرستان خوانین نرفته‌­اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده­‌اند و این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیتِ اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی با سرمایه‌داران در یک کاسه است. خداوند کسانی را که این‌گونه تبلیغ کرده یا چنین فکر می‌­کنند نمی‌­بخشد. … آن‌ها با زهد و تقوی و ریاضت درس خوانده­‌اند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز به همان شیوه زاهدانه با فقر و تهیدستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کرده‌­اند و هرگز زیر بار منّت و ذلت نرفته‌­اند. دقت و مطالعه در زندگی علمای سلف حکایت از فقر و نهایتاً روح پر فتوّت آنان برای کسب معارف می­‌کند که چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصیل کرده‌­اند و با قناعت و بزرگواری زیستند. در ترویج روحانیت و فقاهت نه زور سر نیزه بوده است، نه سایه پول‌پرستان و ثروتمندان؛ بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزیده­‌اند».‏[۲]‎ امام خمینی بر این مهم انگشت می‌­نهاد که روحانیت اساساً با فقر و تنگ‌دستی زندگانی به سر می‌­کند و هیچ تعلق خاطری به تجملات دنیا نداشته است.

شهید مطهری بر آن بود که «راه اصلاح بودجه روحانیت از راه ایجاد صندوق مشترک و دفتر و حساب در مراکز روحانیت است؛ به طوری که احدی از روحانیت مستقیماً از دست مردم ارتزاق نکند. هر کس به تناسب خدمتی که انجام می‌­دهد از آن صندوق که در اختیار مراجع و روحانیون طراز اول حوزه­‌های علمیه خواهد بود، معاش خود را دریافت کند».

این اما تنها روحانیون نبودند که بحث از معیشت طلاب را پیش می‌­کشیدند. روشنفکران نیز پای پیش گذاشتند و در خصوص ارتزاق روحانیت سخن به میان آوردند. عبدالکریم سروش نیز به این بحث وارد شد. او بر این بود که روحانیت نمی‌­باید از طریق دین کسب ارتزاق کند. وی معتقد بود که اگر روحانیت، سقف معیشتش را بر ستون شریعت بنهد، کم‌تر می‌­تواند اثری بر دل مردم کند. به تعبیر سروش: «فقط احرارند که می‌­توانند پاسبان دین باشند و فقط در سایه چنان حُرّیتی است که افرادی که از دیانت دفاع می‌کنند، می‌توانند سرافرازانه مدعی شوند که در آن‌چه می‌­گویند، رنجی که می‌­برند، مبارزه و مقاومتی که می‌­کنند، ذره‌­ای دفاع از منافع شخصی وجود ندارد. سِرّ توفیق پیامبران نیز همین بود که نعمت هدایت را بی‌مزد و منّت در اختیار مردم می­‌نهادند… کار دین کار عاشقان است نه کاسبان و فقط عاشقانند که می‌­توانند بر هر چه هست چهار تکبیر بزنند… و یک عاشق سوخته‌جان بهتر از هزار کاسب آداب‌دان می­‌تواند پیام دلربای وحی را در دل‌ها و جان‌ها بنشاند. پرورش‌دادن و اجیرکردن مبلغان رسمی دین و زندگی آنان را در قبال ترویج افکار و عقاید خاصی تأمین‌کردن، به هیچ روی با حرّیت نظرورزی و کار عاشقانه دین مناسبت ندارد».‏[۳]‎

به باور سروش، ترویج دین را تنها عاشقان و سوخته جانان می‌­باید برگزینند؛ نه آنان که به‌دنبال کاسبی از این راهند و چشم به منفعتی دنیوی دوخته‌­اند.

با تشکیل جمهوری اسلامی اما معیشت طلاب نیز نظام‌­مندتر شد. حجت‌الاسلام نواب مسئول سابق مرکز خدمات حوزه اعلام کرد که می‌­باید بودجه‌­ای باشد تا معیشت حداقلی طلاب را به‌واسطه­‌ی آن مدیریت کنیم.  وی عنوان کرده بود که «من وقتی می­‌بینم زیر بدن یک روحانی کِرم افتاده می‌­گویم، اگر پول از دولت گرفتن، حتی اکل میته هم باشد، آن را می‌­گیریم و مصرف می­‌کنیم. عقیده‌­ی من هم این نیست که از دولت باید پول بگیریم؛ اما چاره چیست؟ چه کسی می­‌آید هزار میلیارد تومان پول به ما بدهد؟ زمانی رفتم خدمت آیت‌الله موسوی اردبیلی؛ ایشان گفتند که من چهل پیرمرد را در اردبیل اداره می‌­کنم. بنده به ایشان عرض کردم که ما شانزده هزار نفر را داریم حقوق می­‌دهیم. من وقتی مرکز خدمات حوزه را درست کردم، کِرم زیر بدن روحانی افتاده بود. حکومت اسلامی ما این وظیفه را بر عهده آحاد مردم گذاشته است. مگر می‌­شود روحانیت شیعه در این وضع نگه داشته شود؟».‏[۴]‎

روحانیت، امروز اگر قدری از بودجه‌­ای استفاده می‌­کند، اما این هم از حداقل‌های ممکنِ زندگی است. روحانیت از این طریق، نه ثروتی می‌­اندوزد و نه چندان می‌­تواند امور ابتدایی زندگی را به سر کند.

برخی از روحانیون اما بر آن شده‌­اند تا علاوه بر مرام طلبگی به اشتغال دیگری نیز روی بیاورند. نقل است که مرحوم سید هاشم حداد، از روحانیونِ سالکی بود که آهنگری نیز می­‌کرد. او از طریق این پیشه بود که زندگانی‌­اش را می‌­گذراند. مرحوم شهید صدوقی، زمینی زراعتی در اطراف قم داشت و از آن راه به امرار معاش می­‌پرداخت. از این گونه موارد انگشت‌شمار وجود دارد که علاوه بر مشی طلبگی، به اشتغال دیگری نیز گرایش یافته­‌اند. نقل است که مرحوم علامه طباطبایی پس از این‌که در نجف اشرف مشغول به تحصیل بوده، به دلیل عدم دریافت مقرری، به تبریز باز می‌­گردد و مدت ده سال به کشاورزی می‌­پردازد. ایشان بعدها از این ده سال عمر خود به عنوان خُسران بزرگ یاد کرده بود.

روحانیت، امروز اگر قدری از بودجه‌­ای استفاده می‌­کند، اما این هم از حداقل‌های ممکنِ زندگی است. روحانیت از این طریق، نه ثروتی می‌­اندوزد و نه چندان می‌­تواند امور ابتدایی زندگی را به سر کند.

باری؛ برخی از روحانیون، امروزه نیز بر اشتغالات دیگری روی آورده‌­اند. به‌نظر می‌­رسد که در این خصوص می­‌باید روحیاتِ افراد روحانی را نیز از یکدیگر تمیز داد. برخی روحیه­‌ای دارند و می‌­توانند به اشتغالی غیر از طلبگی نیز میل کنند. مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی را در نظر آورید. ایشان روحیه‌­ی طبیعت‌گردی و اشتغال در زمین‌های زراعتی داشت و به عزلت‌گزینی بسنده نمی‌­کرد. حتی در استان فارس طرحی را در انداخت با نام «فلاحت در فراغت» و بسیاری را راغب کرد تا به کشاورزی روی آورند. وی اگرچه در سلک روحانیون برجسته بود؛ اما روحیات دیگری نیز داشت که او را به اموری غیر از تدریس و تحصیل نیز مایل می‌­کرد.

برخی دیگر از روحانیون اما به درس و بحث مشغولند و مرامی غیر آن را نه راغبند و نه خوش می­‌دارند. این افراد نیز می‌­باید پای از تحصیل و تدریس بیرون ننهند. معیشت این افراد نیز از طریق حداقل‌های حوزوی تأمین می‌­گردد. این حداقل‌ها را اما نمی‌­توان به اَنگ «ارتزاق از راه دین» نشانه رفت.

در این میان آن‌چه که رسالت همیشگی روحانیت بوده، پرورش جان‌های شیفته است. برخی به درس‌آموزیِ خود آن را برآورده می­‌کنند؛ برخی نیز روحیات حضور در کارهای دیگر دارند و بعضاً به اشتغالاتی غیرحوزوی گرایش می­‌یابند. آنان که اشتغالِ دیگری را برگزیده­‌اند، نمی‌­باید از رسالتِ حقیقی خود غافل افتند. اگر رسالت حقیقیشان را در نظر داشته باشند، اگر به طمع دنیاطلبی نیفتند، اگر هدایت عامه را به فراموشی نسپارند، اگر برگزیدنِ اشتغالی دیگر لطمه‌­ای به رسالت حقیقی آن‌ها وارد نیاورد، می‌­توانند به انجام آن کارِ غیرحوزوی نیز نائل آیند. آن‌چه در این میدان مهم است، برآوردن وظیفه­‌ی اصلی و همیشگیِ روحانیت است. برخی به مانند سیدهاشم حداد بر اشتغالی دیگر نیز راغبند و برخی به مانند علامه طباطبایی آن را خسران عظیم می­‌دانند.

باری! کار هدایت، کار عاشقان است؛ چه به اشتغالات دیگری میل کنند و چه سر در جِیب تدریس و تحصیل فرو برند. اما آیا می‌­توان با اشتغالی دیگر، این هدایت عاشقانه را به سرانجام رساند؟ این پرسشی است که هر فرد روحانی می‌­تواند آن را صادقانه با خود در میان گذارد.

(این متن در شماره ۱۲۵ نشریه خیمه منتشر شده است)

(تصویر ابتدای مطلب: سید هادی علوی، طلبه‌ی جوان اهل بندر گز که به پرورش شترمرغ اشتغال دارد)

پانوشت‌ها

  1. مطهری، مرتضی، «مشکل اساسی در سازمان روحانیت»، منتشر در کتاب بحثی درباره مرجعیت و روحانیت». [↪]
  2. ایام تاریخی حضرت امام خمینی به روحانیت، ۳ اسفند ۱۳۶۷. [↪]
  3. سروش، عبدالکریم، «سقف معیشت بر ستون شریعت»، کیان، ش ۲۶، ۱۳۷۴ش. [↪]
  4. گفت‌وگوی تصویری سایت مباحثات با حجت‌الاسلام سید ابوالحسن نواب. [↪]

پاسخ دهید