• تدبیر و سیاست
  • نسخهٔ چاپی
  • همخوان کنید
  • دیدگاه شما (RSS)

اشاره: نخستین جشنواره بین المللی امام خمینی(ره) ویژه اندیشه سیاسی اسلام که مقدماتش از دو سال پیش توسط انجمن مطالعات سیاسی حوزه با مشارکت و همکاری بسیاری از نهادها و مراکز علمی کشور فراهم شده بود، در روز پنجشنبه سوم بهمن‌ماه سال جاری در سالن دارالشفاء حوزه علمیه قم با سخنرانی مرجع معظم تقلید، حضرت آیت الله العظمی سبحانی و دیگر اساتید حوزه و دانشگاه برگزار شد. این نوشتار، گزارشی از سخنرانی این مرجع معظم تقلید و مدیر حوزه‌های علمیه کشور در این جشنواره است.

sobhani-imam-khomeiniسخنرانی حضرت آیت الله العظمی سبحانی

بنده در اینجا مطالبی را که از استادم حضرت امام خمینی(ره) در مبحث اجتهاد و تقلید در سال ۱۳۳۰ شنیده‌ام در چند مطلب بسط و تفصیل می‌دهم. این بحث مربوط می‌شود به درس استاد ما حضرت امام خمینی در مسجد محمدیه قم در سال ۱۳۳۰ که بحث ایشان به بحث اجتهاد و تقلید رسیده بود.

مطلب نخست، اینکه اصولاً در اندیشه سیاسی امام خمینی، رأی هیچ کس بر هیچ کس حجت نیست. هیچ بشری نباید بر دیگری حکومت کند؛ چرا که حکومت بر دیگران، به منزله تصرف در اموال و اَعراض مردم به شمار می‌رود. در واقع باید گفت «أصالة عدم ولایة أحد علی أحد بالذات» است. این مسئله از توحید ربوبی سرچشمه می‌گیرد که در مقابل توحید خالقیت است. توحید ربوبی، مرحله پایین‌تر از مرحله تدبیر و مدبّریت است. مدبّر جهان، خالق جهان است. در نگاه ایشان، سه مقام از آن خداست. مقام اول، مقام تشریع و تبیین؛ چون خدا صاحب بشر است از توحید ربوبیت، قانون‌گذاری خداوند منشأ می‌گیرد. هیچ کس بر هیچ کس حق قانون‌گذاری ندارد. مقام دوم، مقام توحید در اطاعت است. مُطاع بالذات، خداست. غیر خدا هیچ کس مُطاع نیست؛ هم به استناد آیه شریفه «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول»، مقام سوم، مقام و مرحله حاکمیت و اجراست که از آنِ خداوند متعال است: «إن الحکم إلا لله». این حاکیمت، تکوینی نیست، بلکه تشریعی است. هر سه این‌ها از شاخه‌های توحید ربوبیت است؛ چون او صاحب و مالک است، هر سه از آن اوست.

مطلب دوم، اینکه اگر واقعاً تقنین از آن خداست و مُطاع اوست و حاکم، خالق متعال است، او که نمی‌تواند این کارها را اجرایی و پیاده کند؛ چون مجانستی بین خدا و بشر نیست؛ ناچار باید این سه مقام و مرحله توسط بشر پیاده و اجرایی بشود. بنابراین، خداوند متعال، انبیاء را می‌فرستد تا این سه مرحله را اجرا و احکام الله را بیان کنند. این تشریع به وسیله انبیاء بیان می‌شود. انبیاء آمده‌اند تا شرایع برای مردم آورده شود. خداوند متعال، انبیاء را آورده و اطاعت از آنها را اطاعت از خود بیان کرده است.

مطلب سوم، اینکه حاکمیت از آنِ خداست. خدا به واسطه انبیاء، حکومت را پیاده کرده است. بنابراین، توحید ربوبی، سه شاخه دارد که سه مرحله دارد و بالذات از آن خداست و در مرحله اجرا به انبیاء باز می‌گردد. بنابراین، انبیاء و اولیاء از جانب حق تعالی دارای این مراتب هستند. آن گاه مرحله بعدی را تشریح می‌کند. حکومت مطلقاً از نظر ایشان تنصیص است. گاهی تنصیص به اسم است؛ کما اینکه انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام دارای این مقام تنصیص به اسم هستند. در واقع، این‌ها این سه مقام را به اسم و تنصیص به اسم دارا هستند. اما زمانی که امامی نباشد، تنصیص بالوصف است؛ یعنی در مرحله‌ای که ائمه اطهار حضور ندارند و نیستند. همه این‌ها ولایت فقیه را جای امام می‌گذارد. در مقبوله عمر بن حنظله، «فإنی قد جعلته علیکم حاکما»؛ این در واقع، تنصیص به وصف است. تمام ادله ولایت فقیه هم از ادله تنصیص بالوصف است و مربوط به ولی است که دارای ولایت است. چون ولی نمی‌تواند همه آن‌ها را انجام دهد، وی کار را تقسیم می‌کند تا هم در قوای مجریه و مقننه و قضائیه تقسیم کار باشد و ولی فقیه، منصوص بالوصف در این قواست و این مقامات انبیاء و اولیاء را از مجرای خاصی اجرا می‌کند. برای مثال، شورای نگهبان، منزله چشم ولی فقیه در قوه مقننه است و یا در قوه قضائیه، مسئولش باید منتخب و منصوب ولی فقیه باشد تا چشم ولی فقیه باشد. بنابراین، تنصیص بالوصف است. تا ولایت فقیه نباشد، این سه قوه مشروعیت ندارند و نمی‌توانند کار کنند. خداوند هم به انبیاء و اولیاء اذن داده و آن‌ها هم به ولی فقیه اذن می‌دهند و او هم به قوای دیگر اذن می‌دهد.

مطلب چهارم اینکه، هنوز خبرگان رهبری تشکیل نشده بود، برخی روزنامه‌ها می‌گفتند باید جمهوری دموکراتیک یا لائیک باشد. امام خمینی در دبیرستان حکیم نظامی سابق (امام صادق فعلی)، سخنرانی کردند و گفتند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. مراد ایشان از اسلامی، همان ولایت فقیه بود. ایشان نگفتند حکومت اسلامی، بلکه گفتند جمهوری اسلامی. مرادشان از جمهوری و اضافه جمهوری به اسلامی این بود که حکومت مشروع به اذن خداست. اما مقبولیت، یک مسئله دیگری است. اگر فقیه بخواهد اجرا کند، باید در مردم پذیرش باشد. در این صورت می‌شود نامه‌ای که آن را نوشته‌اند، اما خوانده نمی‌شود. بنابراین، جمهوری اضافه شد تا به وسیله رأی مردم، مقبولیت پیدا کند. رأی مردم نه در مقننه و نه در قضائیه و نه حکومت موثر نیست؛ بلکه فقط برای آمادگی است؛ چون جنبه مردمی دارد، جمهوری می‌شود و چون جنبه الهی دارد ولایت فقیه می‌شود. شیوه حکومتی که امام اجرا کرد، اسلامی است؛ چون متصل به خداست؛ دعوت مردم به پذیرش تا فقیه بتواند هر سه مرحله را اجرا کند.

سؤال مهمی که مطرح می‌شود، این است که چرا حضرت امام، سراغ ملوکیت نرفت؟ در حالی که در آیه قرآن، طالوت ملکا آمده است؟ علت آن این است که چون اولاً تاریخ نشان داده که روش ملوکیت همواره با استبداد همراه بوده که چون هیچ مَلِکی، حرف مردم را گوش نمی‌داده؛ در حالی که می‌توانست این کار را بکند. اینکه انبیاء ملوک‌اند، میان ماه من تا ماه گردون فاصله است. آنها معصوم و منصوب از طرف خداوندند و مقایسه آنها با این حکّام، قیاس مع الفارق است. و لذا ملوکیت را انتخاب نکرد. فقیه می‌تواند رنگ حکومت را تعیین کند. امام، جمهوری اسلامی را انتخاب کرد که هم جنبه مردمی دارد و هم جنبه الهی. گاهی برخی گمان می‌کنند بین اصل چهارم قانون اساسی و اصل ولایت فقیه، تضاد است؛ در حالی که تضادی وجود ندارد و باید گفت درست است که حاکمیت ملی در انتخاب مؤثر است، اما ولی فقیه برای این است که آن خودسر نباشد، قضاوت و حکومت و قوانینش اسلامی باشد. یکی ناظر به انتخاب مردم است که مردم آزادند در انتخاب. چشم فقیه باید این قضاوت را امضاء کند؛ بنابراین، هر دو مکمل هم هستند. این بعد از مفروض گرفتن این است که بشر، بی‌نیاز از حکومت نیست. فقط کمونیست‌ها قائل به این بودند که اختلاف طبقاتی باعث نزاع است و اگر این از بین رفت نیاز به حکومت نیست، بلکه باید گفت حکومت، ده‌ها وظیفه دارد و ارتباطی با اختلاف طبقاتی ندارد.

آیت الله سبحانی در خاتمه سخنرانی خود در جشنواره بین المللی امام خمینی، سخن خود را با این دو حدیث شریف از امام صادق و پیامبر گرامی اسلام به پایان برد. امام صادق می‌فرماید: لایستغنی أهل کل بلد عن ثلاثة یفزع إلیهم فی أمر دنیاهم و آخرتهم، فإن عدموا ذلک کانوا همجاً، فقیه عالم ورع و أمیر خیر مطاع و طبیب بصیر ثقة. همچنین پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید: لاتصلح الإمامة إلا لرجل فیه ثلاث خصال: ورع یحجزه عن معاصی الله و حلم یملک به غضبه و حسن الولایة علی من یلی حتی یکون لهم کالوالد الرحیم.

hosseini-boushehriسخنرانی آیت الله حسینی بوشهری

آیت الله حسینی بوشهری، مدیر حوزه‌های علمیه در این جشنواره به تبیین مؤلفه‌های اندیشه سیاسی امام خمینی پرداخت و گفت: اندیشه سیاسی و سیاست مربوط به بندگان جزو تعبیراتی است که در کلمات ائمه وجود دارد؛ ساسة العباد. ائمه بر اساس اندیشه سیاسی، امور بندگان را تدبیر می‌کردند؛ منتها چون به دلیل خفقان فرصت نبود؛ در انقلاب اسلامی، امام خمینی، این مباحث را اجرا کرد. خبرگان رهبری، قانون را بر اساس اندیشه سیاسی اسلامی تدوین کردند و حکومتی را بر این پایه بنا کردند. امروز اغلب فضلای ما با اندیشه سیاسی آشنا هستند. امام در اندیشه سیاسی خود معتقد بود اندیشه سیاسی به دو بخش اندیشه سیاسی الهی و اندیشه سیاسی غیر الهی و شیطانی تقسیم می‌شود. در تعبیر ایشان اگر تلاش مدیران، رهبران، تحول‌خواهان در جهت صلاح و اصلاح مردم باشد، این سیاست الهی است و در مکتب ائمه به چشم می‌خورد. ایشان سیاست شیطانی را چیزی می‌دانند که از معنویت به دور باشد. به باور حضرت امام، سیاست الهی به منزله راهبردی است که قرآن بدان پرداخته است و اوج آن در کلام انبیاء تبلور یافته است. لقد أرسلنا لیقوم الناس بالقسط. انبیاء زمینه‌ساز هستند و بعد از آماده شدن زمینه، جامعه به سوی عدالت سوق پیدا می‌کند.

حضرت امام چند بعدی است. فقیه است همان گونه که فیلسوف، عابد، عارف، سیاستمدار و متکلم است. آثاری که از ایشان بر جای مانده است، همه این ابعاد را دارد. امام از مردان تاریخ‌ساز است. بنده ده مؤلفه از اندیشه سیاسی ایشان را ذکر می‌کنم.

رابطه دین و سیاست: ایشان کسانی را که دین و سیاست را از هم جدا می‌دانند می‌گوید این از تبلیغات استعمارگران است که می‌خواهند مسلمانان را از دخالت در سرنوشت خود باز دارند. آنها کاری کرده بودند که روحانیت هم به این نتیجه رسیده بود. امام، این اندیشه را شکست. امام با تأکید فراوان روی این مسئله تأکید کرد که دین از سیاست جدا نیست. اگر کارکرد دین را محدود کنید، این قرآن‌ستیزی است.

عدالت: امام معتقد است برپایی حکومت برای رساندن جامعه به عدالت است: لیقوم الناس بالقسط. وی معتقد است سعادت بشر در پرتو عدالت در جامعه است. ایشان بر روی این مسئله تأکید داشتند.

آزادی: امام روی آزادی فردی و اجتماعی تأکید داشت و آن را از حقوق ابتدایی افراد می‌دانست و می‌گفت آزادی، اعطایی نیست که بنده بخواهم به کسی بدهم. البته آزادی در تمام دنیا و سیستم‌ها محدود بوده و حد و مرزی دارد. به باور ایشان آزادی، یک حق طبیعی است.

استقلال: در پرتو استقلال، نظامی به نام جمهوری اسلامی برگزیده شد؛ یعنی اینکه کشور وابسته به دیگران نباشد و آقا بالا سر نداشته باشد.

نفی دخالت دیگران: یکی دیگر از مؤلفه‌های اندیشه سیاسی امام، نفی دخالت دیگران در امور کشور بود.

مردم‌سالاری: نقش مردم در حکومت. به باور امام، ما بنا نداریم تحمیلی به مردم بکنیم، بلکه ما تابع آرای ملت هستیم. در انقلاب اسلامی، هنوز زمانی نگذشته بود که به آرای مردم رجوع شد.

قانونمندی: امام، سخت پایبند به قانون بود و حتی انبیاء هم پایبند به قانون بودند. همه در برابر قانون یکسان‌اند.

وحدت: امام معتقد بود انقلاب بر پایه وحدت شکل گرفته است و این وحدت همیشه باید وجود داشته باشد.

مصلحت: از شاخصه‌های مهم اندیشه سیاسی امام است. کارگزاران حکومت حق ندارند بر اساس مصالح شخصی عمل کنند، بلکه باید بر اساس مصالح جامعه عمل کنند.

ارتباط با کشورهای خارجی: ما نمی‌خواهیم دور کشور خود را حصار بکشیم. ما باید با تمام دنیا ارتباط برقرار کنیم؛ چنانکه امام هم با دیگران مکاتبه می‌کرد. منتها باید از مظلومان دفاع کنیم. نمی‌توان نسبت به دیگران بی‌تفاوت بود؛ ما در برابر تمام مظلومان مسئولیت داریم.

پاسخ دهید