آیت‌الله سید کمال حیدری چه می‌گوید و چه می‌خواهد؟

از نظر سید کمال حیدری زیربنای همه اصلاحات و پیشرفت‌هایی که در اين سه یا چهار قرن اخیر در کشورهای غربی رخ داده، اصلاحات دينى بوده و مبنای آن نیز اصلاحات «لوترى» يا به تعبير عربى «لوثری» بوده است. اگر به آن مبانی خوب دقت کنید خواهید یافت که اصلاح فلسفى نبوده؛ بلکه اصلاح دينى بوده و بر اساس اصلاح دينى همه اصلاحات ديگر شروع شده است. ما هم اگر مى‌خواهيم اصلاح یا پيشرفتى رخ دهد، بايد از اصلاحات دينى شروع كنيم.

در اینکه عزاداری همواره یکی از ابزارهای تشیع برای ابراز وجود و اثبات قدرت خود بوده است، تردیدی وجود ندارد. بسیار از حرکت‌های بزرگ تاریخی از قیام حسینی تغذیه کرده است. اما در این میان نیز باید به سوالاتی پاسخ داد. آیا برای نشان دادن عظمت و شکوه شیعه، تنها راه یا بهترین راه، ایجاد آیین‌های جدید است؟ آیا نمی‌توان همان آیین‌های ماثوره را جهت این هدف به کار بست؟

بررسی کتاب‌ها و آثار فراوان برجای مانده از آیت الله سید محمد شیرازی نشان می‌دهد که ایشان نه تنها مخالفتی با وحدت اسلامی نداشتند بلکه از مدافعان خاص و سرسخت آن در عصر کنونی بودند، آن‌گونه که در بسیاری از کتاب‌های خویش با مطرح نمودن موضوع وحدت اسلامی، بر ضرورت آن تأکید نموده و به شبهات مخالفان آن پاسخ داده‌اند.

آسیب‌شناسی راهبردهای مبارزه با وهابیت (بخش دوم)

متأسفانه بعضی در برابر هر نوع اختلاف مذهبی یا فکری، راه حلّی جز مناظره و جدل سراغ ندارند. در برابر وهابیت نیز برخی گمان می‌کنند با ترتیب‌دادن یک مناظره، می‌توانند بر این جریان غلبه کرده و فتنه آن را خاموش ‌کنند؛ درحالی‌که مناظره‌هایی ازاین‌دست بیش‌تر بر ابعاد فتنه‌ای این جریان‌ها می‌افزاید؛ زیرا در اکثر موارد، آداب مناظره، حداقل از جانب یک‌طرف، به‌لحاظ صورت یا محتوا یا موضوع رعایت نمی‌شود.

آسیب‌شناسی راهبردهای مقابله با وهابیت (بخش نخست)

خط مقدّم مبارزه با وهابیت باید در میان اهل‌سنت پایه‌ریزی شود؛ نه در میان شیعیان. لازم است طبق مبانی فکری اهل‌سنت، انحراف فکری و رفتاری این گروه تبیین شود تا به تکفیرگرایی نپیوندند. ولی دشنام‌گویی‌ها و توهین‌های عده‌ای از شیعیان، میان علما و فرهیختگان شیعه و سنی فاصله انداخته و راه را برای ایجاد سوءتفاهم‌ها و بدبینی‌ها و گسترش افراط‌گری هموار ساخته است.

قضاوت‌ها دربارهٔ یک روشنفکر؛

حضرت آیت الله خامنه‌ای درباره مواجههٔ مرحوم مطهری با علی شریعتی نیز بر این باورند که نظرات مرحوم شهید مطهری چه در آغاز آشنایی‌شان که تا دو- سه سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می‌کرد و چه در سال‌های بعد که از او به نحو شگفت‌آوری مذمت می‌فرمود، غالباً مبالغه‌آمیز بود.

وقتی ادعای مهدویت با ادعای یمانی‌بودن توأم گردد، راه فرار از برخی مطالبات راحت خواهد بود؛ هروقت از او معجزه و تحقق نشانه‌های مهدی(ع) طلب شود، ادعا می‌کند که من یمانی یا مهدی اول هستم؛ نه مهدی موعود؛ هروقت از او لوازم یمانی‌بودن خواسته می‌شود – مثل این‌که چرا قیام و زمینه‌سازی نمی‌کند – به خصوصیات مهدی(ع) تمسک می‌جوید و پاسخ می‌دهد: باید تعداد یاران به ده‌هزار نفر برسد! هروقت هم که در قیام و نبرد شکست بخورد – درحالی‌که شکست در قیام مهدی(ع) راه ندارد – پاسخ می‌دهد: من یمانی هستم و شکست برای یمانی امکان دارد! او با این روش، از پراکنده‌شدن طرفداران خود جلوگیری می‌کند.

در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیدهادی صالحی مطرح شد:

یکی از دلایل رشد اقبال به احمدالحسن، خوف علاقه‌مندان به امام زمان از ایجاد نظامی در عرض مهدویت است. نوک پیکان حملات احمدالحسن ابتدا به‌طرف مراجع و سپس ولی فقیه است. استدلال او هم این است که مراجع تقلید که کلاً فلسفه وجودی‌شان به‌خاطر غیبت امام زمان است، الان دیگر خود را قدرتی هم‌عرض امام زمان می‌دانند. ما باید اصل ولایت فقیه و جایگاه مراجع را با استناد به بیانات خود رهبری و مراجع به‌درستی معرفی کنیم.باید محور تبلیغات ما اثبات این باشد که این جایگاه، هیچ شأنی در مقابل اصل مهدویت ندارد؛ چه برسد به جایگاهی هم‌عرض و موازی آن.

به‌مناسبت درگذشت سید‌حسن ابطحی

او از شاگردان آیت‌الله شریعتمداری بود و چندان به امور سیاسی دلبستگی نداشت. مرحوم واعظ طبسی در زمانه‌ی اوج فعالیت‌های مبارزاتی، ابطحی را تهدید کرده بود که اگر مبارزه نکنی علیه تو کار می‌کنیم. ابطحی اما پاسخ می‌گوید: «من از اول هم کاری به این کارها نداشتم و مانند شماها حرارتی به خرج نداده و حالا هم کاری ندارم… من وظیفه شرعی خودم همین است که نماز بخوانم، منبر بروم و جلسه بحث و انتقاد دینی داشته باشم، چند نفر جوان را هدایت کنم».

نگاهی به نقش فقه شیعی در تشکیل حکومت اسلامی؛

حجت‌الاسلام والمسلمین سید جمال‌الدین باستانی: تأثیری که نهضت مشروطه بر اندیشه‌های بنیادین مرحوم امام داشته، قابل توجه است؛ نهضتی که در آن نظام فکری مشروطه و نظام فکری مشروعه در مقابل هم قرار می‌گیرند، و در نهایت این استعمار و استبداد است که از این تقابل استفاده می‌کند، و هر دو را کنار می‌زند؛ استبداد قدرت می‌گیرد و راه نفوذی می‌شود برای استعمار.

به اعتقاد من این درس بزرگی برای امام بود تا بداند اسلام و کشور نیازمند یک تئوری فقهی است که این دو را در کنار هم بنشاند، و الا همان آش است و همان کاسه.