مباحثات

رسانه فکری تحلیلی حوزه و روحانیت

مقاله جناب آقای مهدی نصیری با عنوانِ «غلو عرفانی؛ خطری برای شریعت و عقلانیت در حوزه‌های علمیه» در نقد مسلک و ادعاهای مرحوم «سیدهاشم حداد» موجب مناقشاتی در میان طرفداران و منتقدین این مسلک و مرام شد. در این میان برخی درصدد پاسخ بر آمدند و نکاتی در نقد مطرح شد. به نظر بنده برخی ملاحظات در خصوص مقاله جناب آقای نصیری و برخی منتقدان مطرح است که به عرض می‌رسانم.

عدم انحصار به منتقدین کلاسیک فلسفه و عرفان

انتقاد از مسلک و مدعیات طرح شده در باب مرحوم حداد و آیةﷲ تهرانی منحصر در منتقدین سنتی عرفان و  تصوف -مانند مکتب تفکیک و جریان آقای نصیری و…- نیست، بلکه دیگرانی از مدافعین عرفان را نیز دربر می‌گیرد. از جمله این منتقدین آیةﷲ سیدکاظم حسینی حائری از برجسته‌ترین شاگردان شهید آیةﷲ سید محمدباقر صدر می‌باشند. ایشان در کتاب خود با نام «تزکیةالنفس» که روحی همدلانه با عرفان دارد و از عرفائی مانند خواجه عبدﷲ انصاری، امام خمینی‏[۱]‎ ، سیدبحرالعلوم و… به بزرگی یاد می‌کنند، به انتقاد شدید از مسلک و مدعیات آیةﷲ تهرانی در کتاب «روح مجرد» می‌پردازند و در صورت صحت منقولات «روح مجرد» سید هاشم حداد را یکی از مصادیق عرفای دروغین می‌داند که به دلیل دستور به ترک واجبات، ادعاهای گزاف، نیرنگ و عوام فریبی و… از عرفان حقیقی منحرف شده است‏[۲]‎ . ایشان با ذکر عباراتی از کتاب روح مجرد و نقد و بررسی مدعیات مطرح شده در این کتاب با بهره‌گیری از قرآن، روایات و آنچه ایشان عرفان حقیقی می‌نامند به طرد مطالب مطرح شده در «روح مجرد» می‌پردازند.

از دیگر منتقدین این مسلک آیةﷲ علم‌الهدی امام جمعه کنونی مشهدند. ایشان هم از جمله کسانی‌اند که نه تنها عرفان و معنویت را آنگونه که امثال امام خمینی و علامه طباطبائی مطرح کرده‌اند قبول دارند، بلکه گاه و بی‌گاه در سخنان خود به  اشکال‌کنندگان بر عرفان و سلوک پاسخ می‌دهند و به دفاع از عرفان می‌پردازند. منتها ایشان نیز با توجه به شناختی که از مسلک ترویج شده در کتاب «روح مجرّد» دارند -که شناخت به واسطه خویشاوندی سببی با بیت مرحوم آیةﷲ تهرانی شناختی دقیق است- به نقد روش سلوکی و مدعیات این مسلک و مرام می‌پردازند. هرچند ایشان به دلیل جایگاه‌شان در مشهد از ذکر نام افراد این جریان خودداری می‌کنند، اما بر آگاهان از جریانات موجود در مشهد پوشیده نیست که مقصود ایشان از بیان جملاتی مانند «غیر از اهل بیت وابسته هیچ کس نشوید»، «غیر از ۱۴معصوم کسی تجلی‌گاه و مظهر خدا نیست»، و توصیه به لزوم پرهیز از مریدبازی آن هم در جمع طلابی که مجموعه مدیریت مدرسه نگران جذب ایشان توسط جریان آیةﷲ تهرانی بوده‌اند، چیست! و با اینکه بعضی طلاب حاضر در جلسه به بیانات منقول از علامه طباطبائی ارجاع می‌دهند، ایشان این ادعاها را رد می‌کنند و بیان می‌کنند که با علامه در ارتباط بوده‌اند و چنین مسائلی نبوده است‏[۳]‎ .

«چرا بنا داشته باشیم آیت‌اللّه حسینی طهرانی را نسبت به سایر علماء دین، تافته‌ای جدابافته بدانیم، در حالی‌که بنده از آثار ایشان استفاده کرده‌ام و از آثار سایرین هم استفاده کرده‌ام و همان‌طور که عرض شد ایشان را یکی از دانشمند مفید جهان اسلام می‌دانم و نه بیش از این. دوران این نوع عرفان‌بازی‌ها و استاد سلوکی این‌چنین‌ داشتن گذشته است»، «این مقام‌تراشی‌ها برای امثال علامه طهرانی یک نوع فرقه‌بازی است و نه عرفان»، «بنده جناب آیت‌اللّه حسینی تهرانی را یک دانشمند اسلامی می‌دانم ولی این تاریخ را، تاریخ حضور خدا توسط حضرت امام خمینی «رضوان اللّه تعالی علیه» می‌دانم و معتقد به قطب عرفانی و نیابت‌های مطرح بین عرفای گذشته نیستم»‏[۴]‎ . اینها بیانات استاد اصغر طاهرزاده است که طبق معرفی سایتشان «عمدتاً تحت تاثیر حکمت متعالیه ملاصدرا و عرفان محی‌الدین است و امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی(ره) و آیه‌ﷲ جوادی آملی حفظه ﷲ تعالی را برای خود نمونه خوبی از تفکر دینی و تحرک سیاسی اجتماعی می‌داند». با این حال استاد طاهرزاده منکر مدعیات علامه تهرانی نیست و حتی «روح مجرد» را کتابی خوب می‌داند، اما ایشان توضیح نمی‌دهد چطور این کتاب را توصیه می‌کنند و از آن طرف نیابت و قطب عرفانی را رد، در حالی که روح و جسم این کتاب مملو از ترویج این نوع از سلوک است!؟ یا توضیح نمی‌دهند چطور ایشان را تافته‌ای جدابافته از سایر علماء دین نمی‌دانند و از آن طرف بیان می‌کنند جایگاهی را برای علامه تهرانی قائلند که برخی معاریف از شاگردان ایشان قائلند، در حالی که این شاگردان مرحوم تهرانی ایشان را «از معدود اعاظمى می‌دانند كه توانستند در عصر غيبت … چنان بر قلّه فقه ﷲ الأكبر ظفر يافته و در آن مقام منيع متمكّن گردند كه حتّى تصوّر آن براى غير اهل ﷲ ميسور نخواهد بود»‏[۵]‎ . منتقدین عارف مسلک علامه تهرانی منحصر در افراد نامبرده نیستند و حتی بنابر برخی گزارشات شاگردان اصلی علامه طباطبایی هم قائل به این امور نبودند.

تاییدات رهبر انقلاب

حجت‌الاسلام سید محمدحسین دعائی -که فرزند یکی از شاگردان مرحوم علامه تهرانی‌اند- از جمله پاسخگویان به سخنان جناب نصیری‌اند. منتها ایشان به جای پاسخگویی در زمینه غلوهای مطرح شده، بیاناتی از رهبر معظم انقلاب در تایید علامه تهرانی می‌آورند‏[۶]‎ . فارغ از بحث دلالی در باب این تاییدات، این مسئله مطرح است که آیا استناد به نظرات رهبر انقلاب استنادی برهانی است یا جدلی؟ در صورت اول -استناد برهانی- لازم است فرد تایید‌کننده در نظر فرد احتجاج‌کننده فردی عظیم‌الشأن‌تر از فرد مورد تایید باشد، اما در صورت دوم -استناد جدلی- لازم نیست فرد تایید‌کننده در نظر احتجاج‌گر عظیم‌الشأن‌تر باشد، بلکه عظمت شأن او در نگاه مخاطب کافی است، چراکه این استناد بر پایه مقبولات مخاطب استوار است، نه مقبولات احتجاج‌کننده. مروری بر نظرات آیةﷲ تهرانی در باب ویژگی‌های ولی فقیه روشن می‌کند نظر مریدان ایشان در این باب چیست.

توضیح آنکه مرحوم تهرانی از شرایط لازم برای ولی فقیه را سیر کامل عرفانی و رسیدن به مقام بقاء بﷲ می‌داند. از نظر ایشان «أعلم بايد كسى باشد كه سيرش به سوى پروردگار تمام شده، و منازل أربعه را طىّ كرده باشد، و بعد از فناء فى ﷲ به بقاء بﷲ رسيده و إنسان كامل شده باشد. چنين فردى مى‌تواند عهده‌دار اين سِمَت گردد، و إلّا نمى‌تواند متصدّى شود»‏[۷]‎ . با این توصیف نه مرحوم امام خمینی و نه رهبر انقلاب شایسته تصدی این سمت نبوده و نیستند، چراکه از نظر مرحوم تهرانی و مریدان ایشان حتی امام خمینی که عارفی چیره دست بود نیز به مرحله کمال نرسیده بود چه برسد به رهبر کنونی انقلاب! و در حقیقت آیةﷲ تهرانی خود را شایسته رهبری نظام می‌دانسته‌اند، مطلبی که در خاطره فرزند ارشد ایشان نیز آمده است: «علامه والد … یک بار فرمودند آیت‌ﷲ … (که از سوابق فعالیت‌های سیاسی حضرت علامه آگاه بوده‌اند) به بنده گفته‌اند که «من به آقای … گفته‌ام سزاوار بود که این حکومت را آقا سید محمدحسین متولی شوند» و من از وقتی این سخن را از ایشان شنیده‌ام دیگر با ایشان رفت و آمد نمی‌کنم، زیرا راضی نیستم این طور مطالبی راجع‌به بنده بیان شود»‏[۸]‎ اتفاقاً این خاطره از زبان فرزند دوم ایشان هم نقل شده است که از آنجا مشخص می‌شود منظور از نقطه چین اول آقای صدرالدین شیرازی‌اند و منظور از نقطه چین دوم امام خمینی!‏[۹]‎ دقت در این خاطره مشخص می‌کند که عدم رضایت علامه تهرانی نه از محتوا بلکه از نقل چنین مسئله‌ای پیش امام خمینی است. حال با وجود این موارد نقل مکرر تایید فردی که به جایگاهی که شایسته آن نیست تکیه زده، جدلی نیست؟ و آیا مراوده با چنین حکومتی و گرفتن پست‌های آن یک رفتار تقیه‌ای نیست؟

اختلاف برادران
حجت‌الاسلام دعایی با استناد به اختلاف دو فرزند ارشد مرحوم تهرانی و اختیار قرائت برادر ارشد، تلویحاً از زیر بار برخی ادعاها و خاطرات برادر کوچک‌تر شانه خالی می‌کنند. در حالی که این شانه خالی کردن روا نیست، چرا که دأب شاگردان برادر ارشد چنین بوده که در موارد اختلافی به سرعت واکنش نشان دهند‏[۱۰]‎ ، حال چطور بعد مدت‌ها از نشر مطالب برادر کوچک‌تر به فکر عدم تایید آنها افتاده‌اند. ضمن آنکه هیچگاه مریدان برادر بزرگ‌تر، برادر کوچک‌تر را فردی غیرموثق یا دروغگو معرفی نکرده‌اند تا نقل خاطرات ایشان با خدشه مواجه شود، بلکه حداکثر تحلیل‌ها و دیدگاه‌های برادر کوچک‌تر مورد خدشه ایشان است و آنچه آقای نصیری از قول فرزند کوچک‌تر نقل کرده‌اند تماماً خاطره است، نه تحلیل. حسن ختام این نوشتار فرمایشی از امام صادق(ع) است که خطاب به ابوحمزه ثمالی می‌فرمایند: از ریاست بپرهیز و از راه افتادنِ پشت سر شخصیت‌ها خوددارى کن. عرض کردم: فدایت شوم، [مذموم بودن] ریاست را دانستم، اما دو سوم آنچه [از اخبار و احادیث] در دست دارم، از همین راه افتادن دنبال رجال و شخصیت‌هاست. حضرت فرمود: درست متوجّه نشدى، بلکه مقصود این است که مبادا کسى را غیر از حجّت [خدا] عَلَم کنى و هرچه مى‌گوید تصدیق نمایى‏[۱۱]‎ .

پانوشت‌ها

  1. با تعبير سيد العرفاء الحقيقيين [⤤]
  2. تزکیة النفس. ص۱۳۳ به بعد [⤤]
  3. بیانات در جمع طلاب مدرسه علمیه حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف- مشهد. ۳۱/۲/۹۳ [⤤]
  4. سایت لب‌المیزان [↬] [⤤]
  5. آیت نور، ص ۳۸ [⤤]
  6. خبرگزاری مهر [↬] [⤤]
  7. ولايت فقيه در حكومت اسلام، ج‌۲، ص: ۲۴۵ [⤤]
  8. به نقل از عرفان و حکمت [↬] [⤤]
  9. لینک دانلود [↬] [⤤]
  10. برای نمونه به سایت عرفان و حکمت مراجعه شود [↬] [⤤]
  11. الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۲، ص: ۲۹۸ [⤤]

رده‌های مرتبط

دیدگاه‌ها

  1. ناشناس 

    آیت الله شیخ محسن اراکی دبیرکل فعلی مجمع تقریب مذاهب اسلامی در کتابی که در مورد شرح احوال پدر خودشان شیخ حبیب الله محمد عراقی نوشته اند «عنوان کتاب در مکتب پدر» است بدون ذکر نام از برخی مدعیان عرفان ساکن نجف که از علما نبودند یاد کرده اند و گفته اند مرحوم آیت الله مرحوم قوچانی (نایب آیت الله سید علی قاضی) هم اعتنایی به این افراد که از علما نبود نداشت حدس من این است که مقصود آیت الله محسن اراکی نیز این حداد بوده باشد

    1. علیرضا 

      سلام
      ۱. در نقد هم می توان مؤدّب بود.
      ۲. مرحوم آقای حدّاد در کربلا بوده اند؛ نه نجف.

      1. ناشناس 

        شناخت بزرگانی همچون قاضی موهبتی خدادادی هستش که نصیب هر کسی نمیشود ، قاضی کجا و دیگران کجا اگر بنده زمان ایشان و علامه طباطبایی را درک میکردم با استین پیراهنم کفشهای این بزرگواران را تمیز میکردم .

    2. الی ربک المنتهی 

      مشخص است نویسنده مطلب ذره ای از عرفان حقیقی اسلامی را درک نکرده است.
      داشتن استاد سلوک از مسلمات عرفان اسلامی است.
      علامه حسینی طهرانی جزو شاگردان سلوکی علامه طباطبایى و حاج سید هاشم حداد و آیت الله انصاری همدانی هستند.
      سید هاشم حداد جزو شاگردان آیت الله قاضی بوده اند.
      همه اینها از مسلمات هست.
      کسانی که از علامه طهرانی خرده گرفته اند لابد به امثال ابن عربی و مولوی هم که از قله های عرفان هستند نقدهای فراوان دارند.
      نکته پایانی اینکه در مورد کسانی که از بزرگان معنویت و عرفان هستند،با ادب واحترام فراوان صحبت که کوچکترین بی احترامی باعث سلب توفیق در زندگی میشود.
      اینها ناموس الهی هستند

      1. الی ربک المنتهی 

        بله اگه منظورتان این است که غیر از مخالفین فلسفه و عرفان مصطلح برخی از فقها نیز با مسیر عرفان ناب مخالفند مطلب صحیحی است
        مگر کسانی که لیوان فرزند مدرس فلسفه در قم (حاج آقا روح الله خمینی) را آب می کشیدند این جریان مصطلح بود، بلکه جریان عمومی ای بوده که در طول تاریخ با عرفان مخالف بوده اند.
        از کسانی که به عنوان مخالف علامه طهرانی نام برده اید فرضا اگر بپرسید چقدر به آموزه های ابن عربی معتقدند به نظرتان چه خواهند گفت؟
        اگر از این جریانات یا فقهای دیگر، از مولوی و مثنوی بپرسید چه خواهند گفت؟
        آیا مثنوی را اصول اصول اصول دین میداند همچون رهبر انقلاب و شهید مطهری؟
        و یا آیا حاج ملا هادی سبزواری را که شارح مثنوی است به خاطر اینکه با مولوی هم افق نبوده نعوذبالله مانند ملحدی می داند که عبارات نبی ای را شرح کرده باشد، همچون حضرت امام؟
        این عبارات تنها ذره ای از اختلافات موافقين عرفان و مخالفین آن است.
        از کسانی که احیانا شبهاتی دارند عرض می کنیم: علیکم بالاحتیاط
        الوقوف عند الشبهات خیر من اقتحام الهلکات

      2. ناشناس 

        بهتره به قول مرحوم آیةالله صفایی حائری بگیم عرفان مسلمین نه عرفان اسلامی‌.
        و این چیزی ک شما در باب لزوم استاد اون هم با مختصاتی که امثال آ.تهرانی میگن گفتید با صریح روایات و آیات(مثل روایت آخر متن) ناسازگاره. ضمن بهتره اسیر جو روانی بعضی از این جریانات نشیم و ب قول روایات اول حق رو بشناسیم بعد اهلش رو

        1. ناشناس 

          بسم الله برای شناخت حق مانند عهد قجر و بلکه عهد دقیانوس رفتار نکنیم و تکفیر و تفسیق رو کنار بگذاریم و بگوییم مردم بروند کتابهای علامه طهرانی را بخوانند و با فطرت خود و عقلانیت بسنجند نه مرید بازی و شخصیت پرستی بلکه بر اساس فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.. مطالعه و انتخاب حق
          مردم رو به حال خودشون بگذارید کاه نخوردند میفهمند!!

      3. سید مهدی 

        الله اکبر

  2. ناشناس 

    سلام
    مقاله حاوی نکات خوبی بود، اما بیان خیلی خوب نبود.
    دیگه اینکه اگه اینها نظرشون راجع به ولایت فقیه اینه، پس چرا در نهادها و سازمانهای مختلف خصوصا در مشهد -مثل آستان قدس و…- اینقدر حضور هماهنگ و پررنگ دارن؟

  3. ناشناس 

    کتاب در مکتب پدر روایتی از زندگی و خاطرات آیت الله العظمی میرزا حبیب الله اراکی
    نوشته آیت الله شیخ محسن اراکی دبیرکل فعلی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی
    ناشر دفتر نشر معارف نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها
    شابک
    ۹۷۸-۹۶۴-۵۳۱-۹۴۷-۰

    گزیده ای از صفحات ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ کتاب مذکور را می آورم که حدس می زنم مقصود ایشان از فرد مذکور همین جناب حداد باشد.

    متن کتاب چنین است.
    «آقایان بهشتی و قوچانی و پدرم [شیخ حبیب الله اراکی] و غیر اینان از ملازمین مرحوم سیدعلی آقای قاضی ویژگی هایی داشتند …
    کسانی از مدعیان عرفان سعی داشتند به نحوی به آنها نزدیک شوند و از وجهه ی آنان برای ترویج کالای دروغین خویش بهره جویند که شدیداً از سوی این بزرگان مورد اعراض و انزجار قرار گرفتند.
    شخصی را که از علما نبود؛ لکن بعضی از اهل علم، فریب ادعای او را خورده بودند کراراً می دیدم که سعی دارد به برخی از این بزرگان نزدیک شود که همواره مورد اعراض و بی اعتنایی این بزرگان قرار می گرفت.
    استاد بزرگوار مرحوم آقای قوچانی [آیت الله شیخ عباس قوچانی وصی سیدعلی آقای قاضی] – که خداوند توفیق بهره مندی از محضر ایشان را برای مدتی به اینجانب عنایت فرمود [ایشان کتاب منظومه و بخشی از اسفار را نزد آیت الله قوچانی تلمذ کرده اند]- اعتنایی به این شخص و امثال وی نداشت ، و از نزدیک شدن وی به ایشان اجتناب می نمود …
    اطلاعاتی که در برخی نوشته ها در مورد ارتباط این شخص با مرحوم قوچانی آمده، کاملاً بی اساس و غالباً مستند به ادعائات خود این شخص است که کاملاً دور از واقعیت می باشد.» پایان نقل متن کتاب

    1. علیرضا 

      اینکه مراد از شخص مذکور مرحوم آقای حداد بوده باشند، برداشت شماست. و نمی توان در مقابل نقلیّات صریح علامه تهرانی در روح مجرد از رابطۀ مرحوم آقای قوچانی و مرحوم حداد به چنین برداشتی اعتماد نمود.
      نیز آیت الله سید احمد نجفی داماد مرحوم قوچانی و نیز آیت الله شیخ محمود قوچانی فرزند آن مرحوم هر دو حیات دارند و هر دو بر روابط حسنه و دید تعظیمی مرحوم قوچانی نسبت به مرحوم حداد تصریح دارند.

  4. نظرات ناقص خود را ترویج ندهیم 

    جالبه نویسنده این مقاله ( مثلا )متخصص عرفان هستند اما وقتی میخواهند نظرات رهبر انقلاب در مورد عرفان را بیان کنند با یک روش هنرمندانه ان را بی اعتبار جلوه میدهند و ان را لگدمال میکنند بعد هم نظر علامه طهرانی را در مورد ولایت فقیه ناقص ارائه میدهند. رهبر انقلاب فرمودند تا بحال هفت مرتبه روح مجرد را خوانده ام. فرمودند مثنوی معنوی اصول اصول اصول دین است . اگر ایشان را حداقل مجتهد بدانید ایشان(رهبر) حداقل معنی اصول و فروع دین را می دانند……

  5. بیژن بصیری 

    خوشا باحال بزرگانی چون میرزا علی اقامت قاضی طباطبایی و علامه و جناب حداد و سایر بزرگان این وادی که جناب سید جمال گلپایگانی فرمودند پشت سر عرفا صحبت نکنید که در گمراهی خواهید افتاد ، شناخت این بزرگان موهبتی الهی میخواهد که نصیب هر کسی نمیشود

  6. عبدالامیر 

    باسلام
    بله رسیدن به معرفت الله و شناختن عرفای بالله توفیق الهی میخواهد که نصیب هرکسی نمیشود
    رخش میخواهد تن رستم کشید

  7. عرفان 

    به این شخص فقط میشه گفت بیسواد …
    خدا رحمت کنه سید هاشم حداد رو …
    خدا رحمت کنه علامه تهرانی رو …
    آخه پشه چه خبر داره از پرواز عقاب؟

  8. محمودت 

    مرحوم علامه تهرانی مجتهد طراز اول بوده و در عرفان هم در سطح بالا
    ایشان در اوج ارادت به امام و رهبری بوده اند
    ایشان مرحوم حداد رو به شدت پیرو شریعت معرفی می کنند
    ایشان به مرحوم علامه طبا هم بسیار نزدیک و دوست بوده اند
    ایشان از تشویق کنندگان جدی به انقلاب هم بوده اند و بزرگانی مثل شهید دستغیب را به حمایت امام تشویق کرده اند
    در عین حال ایشان مرحوم حداد را بعد از قاضی به لجاظ عرفانی برترین دانسته اند
    نه این که دیگران خوب نبوده اند بلکه همپایه حداد نبوده اند.
    از نظر ایشان مرحوم حداد به مقام وصل و فنا و توحید رسیده بودند مدتها قبل از رحلت .وکسی می تواند عهده دار تربیت شاگرد باشد که خود به این مقام رسیده باشد.
    مرحوم طباطبایی و قوچانی در اواخر عمر یا سال آخر به این مقام رسیدند.
    حتی ایشان معتقدند مرحوم کشمیری و آیت الله بهجت اعلی الله مقامهما علی رغم علو مقام و اوج معنوی ظاهرا دارای این مقام نبوده اند.هر چند ایشان به شدت به این دو علاقمند و ارادتمند بوده و در سالهای آخر عمر رهبری حفظه الله را به آقای بهجت ره سوق داده اند.
    البته بحثی که هست و برخی مطرح می کنند این است که آیا جز خدا و معصوم کسی دیگر می تواند جایگاه واقعی معنوی افراد را درک کند؟ واطلاق عارف واصل وفانی از جانب برخی اولیاء به دیگران تا چه حد به حقیقت مقرون اسیت؟
    البته همانطور که عرض شد خود مرحوم علامه تهرانی جامع عرفان و اجتهاد ومورد تایید هر دو طایفه است و خود به تایید مرحوم حداد به مقام فنا رسیده بوده.

  9. ناشناس 

    سلام علیکم. متهم کردن مرحوم علامه طهرانی به چشم‌داشت به ریاست و رهبری انقلاب، بی تقواترین اتهامی است که از ناحیه برادران مسلمان مدعی علم و فقاهت زده شده است! اگر این تحلیل‌ها مغرضانه نباشد، در ساده ترین صورت نتیجه عدم اشراف به منظومه فکری علامه است. علامه با تمام وجود از ولایت فقیه و شخص امام خمینی(ره) و پس از آن شخص آیت الله خامنه‌ای دفاع کردند. آن مطلبی که در مورد لزوم رهبریت فرد کامل شده، ادامه اش را ظاهرا عمدا تقطیع فرمودید، ایشان مراتب دیگری را بیان می‌کنند و حتی فقیه جامعه الشرایط و ولایت مطلقه و لزوم گنجاندن عبارت مطلقه در قانون اساسی را بیان کرده و از انقلاب و رهبری به شدت دفاع می‌کنند. حتی جایی یکی از شاگردانشان را که در جواب فرمایش علامه در مورد لزوم اطاعت از رهبری گفته بود که حرف آقاجان(علامه) را باید آقاجانی فهمید و به نوعی تفسیر به رای کرده بود که مثلا اطاعت از رهبری واجب نیست، به شدت طرد کردند. این اتهامات نگارنده مطلب فوق، جفا در حق محبان حقیقی و عارفان بلند مرتبه است

  10. خلفی 

    سلام علیکم
    جناب آقای نصیری من مدتهای زیادی است که مطالب شما و نوشته جات و….. پیگیری میکنم نمی گویم سواد دارید یا ندارید آخر چرا بجای این حرف ها و نقد و اشکال و تکذیب و زیر اب زدن علمی ، واقعا یک روز با خود فکر کرده اید که من نصیری عمری در رد و انکار و استدلال اهل عرفان و بقول خودتان مدعیان حدادیه ، بیاید با این عزیزان از نزدیک و رو در رو حرف بزنید شاید به اشتباه خود پی ببرند چرا با شاگردان آنها بحث و جدل کردید
    مرحوم علامه و مرحوم سید محمد محسن بودند یک بار جرائت میکردی و ترس را کنار میگذاشتی وقت میگرفتی مثل یک شخصی که واقعا دوست دارد یا اشکال خودش و یا اشکال طرف مقابل برطرف بشود وارد بحث میشدید اگر آنها را به صلاح و هدایت ارتقا میدادید خوب انها قبول میکردند
    ولی نه مثل تو و امثال تو احساس میشود صادقانه برخورد میکنید
    آنها که در منزلشان به روی همه باز بود همه گواهی صادق بر این مدعا دارند
    ولی افسوس و صد افسوس که شما نه درد دین دارید و نه درد علم دارید ، درد شما اشکال تراشی و به دور خود دور خوردن و خلقی را با خود چرخاندن به هرجا که می روید

    حال برادر نصیری این دو روز باقی مانده عمر را صرف قیل . قال کردید آن طرف حساب فرق میکند قصه چیز دیگری است نه تو ونه کس دیگری از عهده بر نمی آید مگر الا ما شا الله …
    حال چرا همه اش حرف و نقد و انکار ، تا کی ، عمرت دارد میگذرد مرحوم علامه و مرحوم سید محسن زنده بودند حاضر نشدی این خود بینی و بزرگ بینی را دفن کنید و بروید مثل یک مباحثه دو عالم بحث کنید
    یا کسر شأن بود و فردا میگفتند آقای نصیری رفته و خلاصه چه و چه ؟ باید پاسخ جامعه علمی و اطرافیان را داد

    اگر رهبر انقلاب و رهبر کبیر انقلاب را قبول داشته باشید عملا خط بطلان بر نظر شما دارند البته هرکس خودش میداند

    افسوس صد افسوس ، من عمری مطالب شما را پیگیری کردم فقط رد انکار تکذیب با سلاح علم اهل بیت شد

    حداقل این چند روز باقیمانده را اینطوری سپری نشود
    والسلام علی من اتبع الهدی

    محمدحسین خلفی

  11. اسماعیل بامری 

    باسلام.آقای نصیری؛پیشنهاد میکنم به جای زیر سوال بردن روش سلوکی شیخ هاشم حداد وعلامه طهرانی ی مقداری به خودتون بیایید و تامل کنید که خودتون چه توشه ای برا آخرت خود فرستاده اید؛بزرگوار تا کی ما باید از روی احساسات و تحت تاثیر هوای نفس اظهار نظر کنیم.

  12. ناشناس 

    دعا می کنیم تا خدای سبحان ما را با جناب سید هاشم حداد (ره) محشور بفرماید . ان شاءالله

  13. ملکی 

    مرحوم علامه طهرانی فضایلی داشتند اما اغراقهای مریدانِ ایشان و فرزندانش درباره او واقعا خطرناک است. به هرحال نباید غیرمعصوم را همانند معصومان ع وانمود کنیم یا فوق نقد بدانیم

  14. اصغر 

    با سلام، این آقای نصیری چقدر بی سواده. کاش جهال سکوت کنند.

  15. ناشناس 

    نقل از شده از آیت الله بهجت که فرمودند آقای حداد سر الله هستند

  16. محمدامین خوشبخت 

    خداوند عاقبت بعضی از افرادی را که قادر ب درک عظمت مرحوم حداد و مرحوم علامه طهرانی و…. را ندارد و ب تخریب آنها میپردازد ختم به خیر کند. برایم جالب است ابن افراد روز قیامت چه جوابی به رسول خدا خواهند داد. مرحوم علامه بعد از فوت مرحوم حداد و مرحوم انصاری همدانی تنها و تنها و تنها شخصی بودند که لایق مقام ولایت فقیه بودند ، لاکن این امر حاصل نشد، و متاسفانه شاهد ان هستیم که قریب ۴۲ سال از انقلاب الهی ما میگذرد و در بسیاری از مسائل کمیتمان لنگ است. اما به هر حال مردم لایق مرحوم اقای خمینی بودند و لیاقت مرحوم علامه را نداشتند اشکالی هم ندارد. مملکت صاحب دارد و امام زمان روحی ارواح العالمین له الفداه خود بهتر از ما میداند که قضیه به چه منوال پیش خواهد رفت و عاقبتمان چه خواهد شد. امیدوارم ظهور هر چه سریعتر حاصل شود.

  17. عبد 

    به شاگردان علامه که از نظرات و دفاعیاتشان در کامنت ها هم مشهود است فهمیده میشود که نوعی غلو دار هستند و باید به آنها گفته شود:
    ْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيلِ
    در اینکه علامه طهرانی اشتباه کرده هر کسی شک دارد به مکتوبات خطی او در نقل آیات و… مراجعه کند در برخی موارد دو آیه را ترکیب کرده و یا یک آیه را اشتباه نوشته و آدرس آیه داده و…
    بی ادبی حداد و توهین به مسلمان توسط حداد که در روح مجرد ص ۵۴۶ آمده که حداد گفته: امّا در قضيّه ولايت، ولايت را ما مى‏شناسيم نه اين گوسپندان كه نامى از آن بر زبان دارند. عزادارى واقعى را ما مى‏كنيم. زيارت حقيقى را ما مى‏نمائيم. شناسائى و معرفت أئمّه عليهم السّلام وجداناً و شهوداً و عقلًا و علماً، اختصاص به ما دارد، نه اينها كه ولايت را جدا ميدانند. ولايت عين توحيد است. و توحيد عين ولايت است.
    شاگردان طهرانی فقط خودشان را آدم می دانند و لا غیر
    پاشنه درب خانه کسی را که تلوزیون دارد را نجس میدانند و طبق نقل نور مجرد وارد اتاق یا خانه ای که تلوزیون در آن باشد نمی شوند حال سؤال این است این آقایان وارد منزل علمائی که تلوزیون داشته اند میشدند و میشوند یا نه و پاشنه درب منزل و اتاق آنها را نجس میدانند یا خیر؟! این تناقض نشان نفاق نیست یا هست؟!

  18. عبد 

    در دیدگاه ها آقائی از مریدان طهرانی گفته: مرحوم علامه بعد از فوت مرحوم حداد و مرحوم انصاری همدانی تنها و تنها و تنها شخصی بودند که لایق مقام ولایت فقیه بودند ، لاکن این امر حاصل نشد، و متاسفانه شاهد ان هستیم که قریب ۴۲ سال از انقلاب الهی ما میگذرد و در بسیاری از مسائل کمیتمان لنگ است.
    این جماعت تنها و تنها و تنها طهرانی را لایق مقام ولایت فقیه میدانند مفهوم این سخن این است که رهبر انقلاب لایق مقام ولایت فقیه نیوده و همچنین امام امت خمینی کبیر و دیگر علمای شیعه.

  19. عبد 

    محمد امین خوشبخت از کجا معلوم که علامه طهرانی رهبر میشد هم بعد ۴۲ سال در بسیاری از مسائل کمیتمان لنگ نبود. امیرالمؤمنین علیه السلام که معصوم بودند ۵ سال حکومت فرمودند و امت او هنوز کمیتشان لنگ است او که معصوم بود طهرانی کجا و او کجا.
    ضمنا خود شاگردان و مجموعه طهرانی در درون خودشان مشکلات بسیاری از خانوادگی گرفته تا مشکلات اقتصادی اخلاقی تربیتی اجتماعی و… دارند که کمیتشان با وجود علامه لنگ است. فرزندان و نوه های او طلاق می گیرند یا طلاق می دهند و… گرچه در مسائل اقتصادی همیشه عطایای اقتصادی را مریدان – مثل پژو پارس سفید رینگ اسپرت – و منزل هدیه و .. به آقازاده ها پیش کش میشود. الانصاف در مجموعه تحت مدیریت مستقیم آنها این مشکلات نیست و کمیتشان نمی لنگد. چرا شاگردان فیلسوف او که خود را مجتهد هم میدانند برای تصاحب مال دنیا به هیئت علمی دفتر تبلیغات میروند و خود را به اینطرف آنطرف میزنند تا وارد خبرگان شوند و حقوق بگیرند. دعواهای مالی و غیر مالی آنها نشان از لنگ بودن کمیتشان نیست!

  20. عبد 

    اسماعیل بامری تو خودت به این توصیه خودت عمل کن بعد به دیگران ایراد بگیر. به گفته خودت عمل کن که نوشتی: مقداری به خودتون بیایید و تامل کنید که خودتون چه توشه ای برا آخرت خود فرستاده اید؛ بزرگوار تا کی ما باید از روی احساسات و تحت تاثیر هوای نفس اظهار نظر کنیم.
    صمناً اسماعیل بامری بدان تهمت زدن حرام است و شاگردان طهرانی که مدعی حسنات الابرار سیئات المقربین هستند به کسی بی اساس نمی گویند تحت تأثیر هوای نفس است.

  21. عبد 

    آقای خلفی من شهادت میدهم که درب خانه علامه طهرانی بر روی همه باز نبوده و همچنین سیدمحمدصادق و سید محسن. خود سیدمحمدصادق در نور مجرد نوشته علامه والد اواخر کسی را راه نمیدانند و به حضور نمی پذیرفتند. تو آقای خلفی چطور حرف خودش را هم قبول نداری میگوئی: آنها که در منزلشان به روی همه باز بود همه گواهی صادق بر این مدعا دارند. حرف تو را قبول کنم یا من فی البیت – سیدمحمدصادق- را.
    چشم باز کن و لا تغلوا فی دینکم را نصب عین قرار بده که شما هم اهل کتاب هستید.

  22. عبد 

    جالب ترین چیز در طائفه طهرانی این است که تأییدات علامه طهرانی و خواب و مکاشفات خودش را به نفع خودش قبول و برای دیگران سند قرار میدهند.
    مثلا میگویند: علامه طهرانی خواب دیده که به او گفته اند: حضرت علامه آیت الله سید محمدحسین حسینی طهرانی نه کمتر و نه بیشتر. لذا اسم او همین است نه کمتر و نه بیشتر و این خواب را سند صداقت طهرانی قرار میدهند و سند صحت این لقب برای خودش. کجا این خواب سند معتبر بوده که اینجا معتبر شد. در نور مجرد دیدن خواب را نشان کمال و معتبر نمیداند چطور اینجا معتبر شد.

  23. عبد 

    از فرزند مرحوم قوچانی بپرسید که آیا یکی از شاگردان قدیمی علامه طهرانی با لگد زده عمامه و … را با خودش چپه کرده یا نه؟ من خودم از شمس الدین شنیدم که گفت: با لگد فرزند مرحوم حاج عباس قوچانی را که اولین بار آمده بود زدم و او خیلی ناراحت شد و تا بحال هم هنوز ناراحت است.
    این یکی از شاگران علامه طهرانی است که میگویند علامه طهرانی به اخلاص او شهادت داده و بهشت را برای او تضمین کرده.
    اما اون دیدگاه که پرسیده: چرا در نهادها و سازمانهای مختلف خصوصا در مشهد -مثل آستان قدس و…- اینقدر حضور هماهنگ و پررنگ دارن؟
    باید گفت اولا: پر رنگ چیه؟ درصد شاگردان طهرانی به جمع کل حضار چقدر است. ثانیا: آقای طهرانی از حضور در نهاد و اداره و سازمان و … منع میکردند و همین الآن فرزندش حتی اجازه قاضی شدن به شاگردان خود در حکومت فعلی اسلامی نمیدهند و اجازه حضور در جبهه ها و دفاع به عنوان مدافع حرم نمیدهند اما برخی شاگردان میخواهند انقلاب اسلامی را به اسم علامه طهرانی مصادره کنند.
    سوما حضور پر رنگ نشان نفاق است زیرا از طرفی اجازه حضور نمیدن از طرفی حاضرن. این آقایان طهرانی هیچ ساختاری را جز ساختار خودشان قبول ندارند و دیگران را بی سواد و .. میدانند- به دیدگاههای مدافعان طهرانی در بالا مراجعه کن- مرحوم حداد مردم مسلمان – روح مجرد- گوسفند خطاب میکند. مردم مسلمانی که حتی در ظاهر مسلمان باشند طبق فرمایش رسول خدا عرض و مال و ناموس آنها محترم است و توهین به آنها جائز نیست. میگویند: ولایت مرحوم حداد عین ولایت معصومین است-نور مجرد- در حالیکه خلاف روش رسول خدا این صاحب به اصطلاح ولایت کلیه مردم را گوسفند میخواند چون توحید واقعی را درک نکردند. یکی نیست بگویند به گذشته خودت توهین نکن. تو از شکم مادر متولد شدی ولایت را درک نمیکردی بزرگ هم شدی هنوز درک نکرده بودی آیا میخواهی بگوئی آن زمان گوسفند بودی؟

پاسخ دهید